Friday, November 5, 2010 9:54:19 PM
شعار, سوئیس, کشور
:در بین همه شعار های کشور های دنیا، از نظر من شعار کشور سوئیس از همه زیبا تره
همه برای یکی، یکی برای همه
Thursday, November 4, 2010 11:03:19 PM
همه درد بی درمون گرفتن!
همه گره کور تو زندگی شون ایجاد شده!
همه از زندگی خودشون راضی نیستند.
همه به همه نارو میزنن،
همه زرنگی رو به نامردی میدونن.
همه فقط تو رابطه ها دنبال منفعتشونن!
همه می خوان به هر روشی شده برتری خودشون رو نشون بدن!
همه به هم خیانت می کنند!
همه فکر می کنن فقط خودشون آدمن
همه فکر می کنن.
همه شر رو به خیر ترجیح میدن.
همه تو گذشته گم شدن.
همه نگران آینده هستن،
همه انگل شدن.
همه خیرشون به هیچکس نمیرسه.
همه به هم دروغ میگن،
همه لایک مرامی میزنن!
همه افسرده شدن.
همه به بد بختی خودشون عادت کردن.
همه زیرابی میرن،
!همه دیوانه شده اند! من نابودت می کنم
Sunday, June 27, 2010 6:17:02 PM
خواهرم یه کتاب داره به نام تفکر زائد نوشته محمد جعفر مصفا. یه بار همینطوری روی زمین بود منم از روی بی کارش دراز کشیدم و شروع کردم اونو خوندن. در نگاه کتاب پر مفهوم و مفیدی به نظر می اومد.
بعد از اینکه تصمیم گرفتم ISP رو عوض کنم حدود 20 روز از اینترنت -که فعلن شغل بنده وابسته به اونه- دور شدم. این یعنی 20 روز وقت خالی! برای همین تصمیم گرفتم با کتاب آشتی کنم و شروع به کتاب خوندن کنم. از اونجایی که کتابی برای خوندن نداشتم یاد کتاب تفکر زائد افتادم و اونو از خواهرم قرض گرفتم و شروع کردم به خوندن!
پشتش درباره این کتاب شرح داده: «تفکر زائد پندار و توهمی است که در لبار اندیشه متجلی می گردد. تا زمانی که این نوع تفکر (و در واقعیت توهم) حاکم بر ذهن است، زندگی و هستی انسان در ابری از تیرگی خواهد گذشت- بی هیچ هدف و مسیر روشن و بدون کمترین تسلط بر زندگی.»
تقریبا تا فصل دوم (یا بهتره بگیم جلسه سوم) که داشتم می خوندم یه حس مقاومت در من وجود داشت که گفته های داخل کتاب واقعیت ندارند، تا اینکه به فصل سوم رسیدم، قسمتی که فکر برای مخفی سازی پوچی خودش دست به حربه هایی میزنه، وقتی این حربه ها رو خوندم و دیدم توی زندگی شخصی خودم، روابطم با خانواده، روابطم با دوستان و... دقیقن وجود داره و با تامل دربارهشون متوجه شدم که در کل گفته ها و هدف کتاب صحیح هست و این بیان صعب الفهم ِ نویسنده یا ناشی بودن من توی کناب خونی بوده که نتونستم اون رو کامل درک کنم.
در کل کتاب خوبیه و خوشحالم که شروع کتاب خوندنم رو با این کتاب جالب خود شناسی شروع کردم.
قسمت پشت جلد رو زده 3600 تومن! یادم باشه به دوستام هدیه بدمش! :دی
پ.ن.: یکی از قشنگ ترین قسمت های این کتاب این بود که ما بدلیل داشتن تفکر ارزشی (نه اون ارزشی، یعنی تفکری که بر پایه ارزش ها ایجاد میشه. مثلا شما به یکی پول قرض میدید و بعدش به خودتون ارزش ِ سخاوتمند بودن رو نصبت میدید، یا از یه نفر کتک می خورید و به خودتون ارزش بی عرضهگی رو نصبت می دید.) نمی تونیم مثل بچه آدم با دوستامون ارتباط بر قرار کنیم و برای همدیگه مفید باشیم! ما همیشه دنبال برتری هستیم و این برتری رو توی حربه هایی که بلدیم می خایم بدست بیارم. برای مثال، حسین برنامه نویسی بلده. ولی به دلیل اینکه اگر برنامه نویسی رو به من -یا هر کس دیگه ای- یاد بده، دیگه چیزی به نام ارزش بلد بودن برنامه نویسی در مقابل شخص نداره، چیزی به دیگران یاد نمیده!
حالا این مثال بود ولی در کل همیشه وقتی از حسین چیزی بپرسی در جواب بهت می گه «اگر قرار بود این چیز رو تو هم بلد باشی که دیگه فرقی بین من و تو نبود!» که این -و چیز های دیگهش- نشان دهنده اینه که سریعن باید یه دونه از این کتاب برای ایشون ابتیاع بشه تا بعدا با هم بحث کنیم دربارهش :دی
Sunday, June 27, 2010 6:14:50 PM

امروز رفتم کافی نت ممد خرسند مدارکی که برای استفاده از سرویس ای دی اس ال سپنتا لازمه رو براشون ارسال کنم و توی سایت سپنتا هم عضو بشم تا بتونم بصورت آنلاین پولشون رو واریز کنم تا هر چه سریعتر اینترنت مثلن پر سرعت راه بیوفته!
اما وقتی خواستم برم عضو بشم گیر داد که «شماره وارد شده قبلا ثبت شده است!» من فکر کردم پنجشنبه وقتی من رو عضو کردن عضو شدیم ولی کلمه عبور رو به من ندادند. از کافی نت رفتم پیش علیرضا تا اونجا به پشتیبانی تماس بگیرم. پشتیبانی هم گفت «این شماره توسط حسین عامری ثبت شده قبلا، شما عامری رو می شناسید؟» ای ریدم تو روحت عامری!
الاغ بی شعور رفته بوده شماره تمام دوست و آشناهاش رو توی سایت عضو کرده بوده که مقداری تخفیف بگیره از سپنتا !!!
بعد از یه دست بازی کردن نِوِربال با علیرضا برگشتم خونه و با تغییر مشخصات شماره خونمون رو بدست بیارم!
نتیجه اخلاقی: هرچه زودتر برید توی سایت سپنتا عضو بشید! شاید گذرتون بهش بخوره
)
Monday, May 31, 2010 2:32:41 PM
کار, پول, عبرت
امروز ممد خرسند زنگ زد و گفت یه نفر به شماره موبایلت زنگ میزنه و می خواد یه آلبوم بده بیرون ولی بلد نیست عکس وارد کنه به فایل های ام پی تریش.
بعد از اینکه شخصی به نام مجتبی با من حرف زد متوجه شدم که طرف خوانندهاس و می خواد تگ های آی دی مربوط به ام پی تری های آلپوم جدیدش رو تغییر بده!
وقتی رفتم مغازه ممد خرسند متوجه شدم به یک ننه قمر حرفه ای رو به رو هستم! کار رو بعد از سپری شدن دو ساعت تموم کردم به همراه توضیحاتی که به خودش می دادم.
بعد از اینکه تموم شد طرف گفت چقدر شد؟ گفتم هرچقدر دوست داری، منم که نمی دونستم چقدر میشه 3 هزار تومنی که داده بود رو قبول کردم
بعد از رفتن یارو ممد خرسند گفت خاک بر سرت! یارو فته 2 جا یکی بهش گفته صد هزار تومن یکی هم گفته هشتاد هزار تومن! بعد سایتی که قراره آلبومش رو بزاره برای هر ترک دویست هزار تومن می گیره!
این ماجرا برای درس عبرتی شد تا دهمن مردم رو سرویس کنم و پول بیشتری ازشون بگیرم!