Black and White Brain

Subscribe to RSS feed

we lost control

ما کنترل رو در دست داریم ، اتفاقات می‌افتند و ما باعث اینکاریم .
امروز کشف کردم 1+1=2 من دانشمندم .
کمی بیشتر ٫ رسیدن به بنیاد هسته .
ما کی هستیم ، دست‌های بهم چسبیده ، و زمزمه هایی بر پایه ساختمانی از جنس هوا .
احتمالات و اندیشه‌ها = نظریات و وقایع مزحک
حرف‌های بی استنباط
عقل های خاموش
صدای هیاهو در میان مردم
و شنیدن آوایی بزرگ‌تر از حد
نیاز به بیشتر ، بیش از حد
تا به مرگ واصل شدن
زمانی یادم نمیاد ، ولی حالا هستم
زمانی خواهد آمد که من نخواهم بود
کنترل از دست خارخ می‌شود

Insomnia


Im running in quicksand
Somethings haunting me
The guilty past Ive buried
My mind wont let me sleep

Ill do anything for peace - I keep waking up
A solemn oath I make
Cross my heart please let me sleep - I keep waking up
How much more do I take

My head is talking to me
I dont know what it needs
But the loudest voice
Is the one I heed

Insomnia, my swollen bloodshot eyes
Insomnia, awake till morning light
Insomnia, stirring deep inside
Insomnia, somebody turn out the lights
I cant sleep - insomnia

Im twisting and turning - I keep waking up
The madness I must tame
My candle is burning - I keep waking up
Both ends again today

The whole house is creaking
I know theyre out there
The things kept from sight
I beg to the shadows
I cant sleep

Insomnia, footsteps on the walk
Insomnia, I hear someone knock
Insomnia, I wish it was a dream
Insomnia, can you hear me scream

link To the Flat World

اتصال به دنیای تخت !!


جایی که حقیقت رنگ شیطانی دارد ، و دروغ مظهر مقدسات .
همه چیز سیر مخالف مثبت دارد .
جایی بهتر از اینجا نیست ، سرزمین فراموش شده
وقتت را صرف مزخرفات توهم مغزی مقدس بکن
چشمان شیطان تو را مینگرد
هر روز لباس هایت را بپوش
و خودت را دفن کن
R.I.P


Black To More Black

روبروی دور دست ، در انتهای تاریکی نوری میبینم .
نوری سفید ...
بدنم توان حرکت ندارد
سرما و سرمای زیاد ...
در تاریک ترین لحظات زندگیم ، هیچ کس نیست
امید تنها باقی مانده از گذشته ام
احساس درد و سرمای شدید ،
نبضم کند و بیناییم ضعیف شده .
آرام آرام و با امید ، پیش میروم
بسوی نور .

هر بار دیدگانم نور را نزدیکتر احساس می کنند ،
دارم به روشنایی نزدیک می شوم
می درخشد و چشمک میزند
احساس درد کل بدنم رو فرا گرفته
پاهایم خشک شده
بدنم
دست هایم
نمی توانم حرکتی انجام بدم ، چند قدم بیشتر به روشنی نمانده
درد
درد
درد
درد بیشتر ...
نمی توانم بیش از این پیش برم .
دیگر امیدی نیست ، دریچه نور بسته شد .
باز هم اینجا هستم ، در سیاهی
یا سیاهی بیشتر ...

Killing The Brains

همیشه دلیلی وجود دارد برای پایان موضوعی که شروعش ساده و سخت است ، گاه ها دلایل ابهام انگیز به سراغ می ایند و در تلاشند تا خود را شکوفا سازند ، تا با ترکیب با فاظلاب قشنگ ادبیات باتلاق فرکشنده ای بوجود می آورند .

شروعی برای تولدی ، تولدی برای مرگی و زیستن ادامه دارد
ندانستن اینکه هم اکنون در محل بعدی جای کدام واژه است مغز را آزار می دهد
ولی مغزی نمانده ...
کاش ناخون گیری بزرگ به اندازه کل دنیا داشتم تا تک تک مغز ها را از بدن ها جدا می کردم
<< Lughing >>
شاید اون موقع دیگر احمقی نباشد
هیچ نگاه ظریفی وجود ندارد
هر بار بدتر از دفعه ی قبل ، بهترینی وجود ندارد .
احساسات بی دخیل اند
کنترل مشکل شده
ساده ترین تصور کلمات نابودی کل هستی راه به همراه دارد ، تصورات سیاه و سفید به سوی تاریکی مطلق رهسپارند
جنون به حد Ultra Level رسیده
هیچ چیز تحت اختیار نیست . هرج و مرج مغزی زندگی را به تباهی می کشد


شاید دلیل دیگری برای باز هم نوشتن باشد ...

1 X 9 ^ N

یک در 9 به توان زیاد

تصوری کنید از تصوری که تصورش خیلی سخت است ، هر چیز که تاکنون آن را باور داشتید چه سخت چه آسان چه خوب چه بد چیزی نیست جز (1به 9 به توان زیاد) ، ما روحیم در قالب جسم و ما این را همه چیز میدانیم قوانین و رابطه های حیات طبیعی این را به ما تحمیل میکند ، که خورشید بسیار داغ است .

ما انسان ها در منطقه ای زندگی میکنیم به نام سیاره زمین ، فکر میکنیم ، که اندازه ما به مقیاس چقدر می شود ،
کره زمین در منضومه شمسی است و این منضومه که شامل هزاران منظومه دیگه است در محلی نام دارم که به آن کهکشان راه شیری گویند ، و این دنیا شامل میلیارد ها کهکشان است .
پایان یا حد نهایی این هستی کجاست ؟؟؟

دیوار !!!

این فقط جنبه ی جسمی این هستی قابل لسم است .


پس همه ی ما ، همه چیز هر چه که در این دنیاست و آن را باور داریم ، به نحوی که آن را می توان با فرضیه " 1 در 9 به توان زیاد " شناخت ...

چرا نمی شود انچه که بشود ...


نیروی که قانون اجسام را میشکند روح است . تا بحال در ذهن ما هزاران بار پیش آمده که بگوییم چرا نمی شود آنچه که بشود ، کاش میشد، و در ان لحظه است که خود را در بن بست خواید دید و راهی نیست جز اینکه آن را قبول کنی . چرا انسان هنوز نتوانسته به این مهم دست پیدا کند .


شاید بخاطر برادر کشی های احمقانه است1 ، و یا چیزی که بظاهر به آن علم میگویند .
خیلی احمقانه است ، علم فقط دانستن موضوعی است ، هر کس که دارای علم بیشتری باشد و 60 کتاب خوانده باشد که سخت است .اون دانشمند است ...
و او عالم است . علم کلید گشایش در های قفل این دنیاست ، ..


چیز هایی که وجو دارند و قابل لمس هستند از نظر علمی تایید می شوند ولی علما چیزی که به آن ماورا طیبه گویند رو باور ندارند و نمی خواهند که بپذیرند دنیایی ماورا تر از دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم هست .


دردی نیست ، مسکنی نیست


_________________________________
1. به آهنگ Holy wars مگادث مراجعه شود

Burned Brain

مغز سوخته !!!!

اتم ها ذرات سازنده هستی هستند !!! وجود هر نوع کنار نوع دیگر چیزی را تشکیل میدهد 1

آب ، خاک ، باد ، آتش And و And و And کنار هم وجود دارند و چیزی به نام حقیقت هستی این دنیا رو تشکیل میدن .

همیشه معلول عامل علت و حالت هاست ، چون این قانون هستی هست
ولی برای شکست قانون نیاز به هستی دیگریست به نام هستی درون .

هستی درون هستی هست که در ذهن وجود دارد .
دنیای معنوی دنیایی مرموز و ناشناخته هست ،مانند مزرعه بزرگیست در تاریکی که هر چه او را با آتش میسوزانی و راه باز میکنی پایان نمی پزیرد ،بلکه فقط بخشی که سوزانده ای میبینی .

ذهن کجاست . دنیای معنوی کجای ذهن قرار دارد .
انسان مرده هم مغز دارد ،...

روح از کجا وارد بدن می شود ،
مغر فقط یک وسیله است در اختیار روح برای انجام اعمال .



مغر است که قوانین را میشکند یا روح ؟؟؟



____________________________________________________
1. مثل : ( دو اتم هیدروژن و یک اتم اکثیژن اب را تشکیل میدهد .)
February 2012
S M T W T F S
January 2012March 2012
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29