My Opera is closing 3rd of March

فصلی برای تو

A new Season...For You...Fardad Shokouhi Razi

Happening...

گاهی چنان گم میشویم در بی انتهای روزمرگی که اسم خودمان هم یادمان میرود
. و عادتهای خوبمان... رسوب میکنند به ژرفای سنگین فراموشی
گاهی دوستی را میبینم در کتابخانه ای یا در سوپر مارکت محله ای دور و از سلام سردش در مییابم که چقدر کم رنگ شده ام در رنگارنگ ضمیرش... عادت کرده ام که حرفهایم را در فاصله’ بین چای و سیگار سرکار مچاله کنم و گاهی موقع پول دادن به بقال چینی سر کوچه دو سه کلمه اش را بپرانم به امید اینکه میفهمد چه میگویم
!!جوابش همیشه یکیست :روز خوبیست ، زیاد کار میکنی ، تو زن نداری؟
.تا به خانه برسم کلی میخندم... وهمین
.دست ودلم به شعر هم نمیرود
. اینها را گفتم که بدانی چقدر پر شده ام از تهی
...و اما تو
...شکوفه میدهی میدانم... مثل شکوفه های گیلاس دم عید
با پرهای سفید و نازک... رگه های کمرنگ صورتی
... دوباره سر بر میکنی به آسمان و با صدای بلند میخندی... میدانم. میدانم
... این سرما که گذشت ، بهاری که شدی
... یخ من هم آب میشود

اینجا فقط باران حرفش را میزند
! و زمین گوش میکند
! من ادای عاشق ها را در میآورم
... خیس میشوم
! و مریض
... میافتم گوشه’ خانه و ناله میکنم
... کارهایم چنان عقب افتاده اند که گویی میخواهند ضمیمه’ تاریخ بشوند
... ببین در آزمایشگاهتان فرمولی برای بیحوصلگی پیدا میکنی تا روی باغچه بپاشم
[/B]

راحتم ، ...راحت راحتMoment of Glory

Comments

Unregistered user Tuesday, April 15, 2008 3:04:11 PM

مریم .. کلمه writes: این جا هنوز بوی نم می دهد بوی باران خیس است مثل چشمان ام

Write a comment

New comments have been disabled for this post.

February 2014
M T W T F S S
January 2014March 2014
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28