بارون...ء
Wednesday, July 11, 2007 2:35:53 PM
قصد هرچیزی رو کردن واسه تو، حکم میل درختو داره به قد کشیدن.ء
با چه ولعی آبو میکشه تو شاخه هاش... تو مویرگای خشکش.ء
من واسه رسیدن به تو ، از همه چیزم گذشتم تا شاید به آرامشی که دنبالش بودم برسم!!ء
نگو اون آرامش باید در گذشتن از تو بدستم می اومد!!ء
خالا با خودم راحتترم !ء
با تو هم راحتترم !!ء
حالا دیگه اصلا دلیلی نداره که واست یه بت باشم ...ء
حالا خودمم !!ء
نه کم و نه بیش.ء
بتی که از همهء بتها بزرگتره!! ء
و ... شکننده تر هم !ء
با این تفاوت که اینبار ... برای خودم میشکنم !ء
اگه بشکنم !!ء
که نمیشکنم !!ء
با چه ولعی آبو میکشه تو شاخه هاش... تو مویرگای خشکش.ء
من واسه رسیدن به تو ، از همه چیزم گذشتم تا شاید به آرامشی که دنبالش بودم برسم!!ء
نگو اون آرامش باید در گذشتن از تو بدستم می اومد!!ء
خالا با خودم راحتترم !ء
با تو هم راحتترم !!ء
حالا دیگه اصلا دلیلی نداره که واست یه بت باشم ...ء
حالا خودمم !!ء
نه کم و نه بیش.ء
بتی که از همهء بتها بزرگتره!! ء
و ... شکننده تر هم !ء
با این تفاوت که اینبار ... برای خودم میشکنم !ء
اگه بشکنم !!ء
که نمیشکنم !!ء


