ادامهء حرفای صدتا یه غاز
Wednesday, December 5, 2007 2:15:19 PM
، شاید میشد که این رابطهء کذایی ... دوستانه تر باشه... یعنی نزدیکتر
،خوب ، صد البته که رویدادهای متفرقهء زندگی
،در شکل گیری دیدگاههای انسانهای مختلف
، نقش و نگارش متفاوتی بجا میذاره ، و دانش
روش و سبک همراه کردن این دیدگاهها را با زندگی انسان
. پیآورد دارد
! ولی اینهمه برای رضایتمان بسنده نمیکند
چرا؟
! اینجا به ذوق وسلیقه های متفاوت بر میخوریم
... سبکهای مختلف
! مثلا من از کلمات قلمبه سلمبه خوشم میاد
! تو هم اینارو نمیفهمی
لزومی هم نداره که بفهمی
! خوب اگه همه میتونستن حرف همو بفهمن که دیگه جنگ نمیشد
! خوب میشد
حالا به خودت نگیر
، تو که مسبب جنگ نیستی
. منم نیستم
! درسته که حرف منو نمیفهمی
! ولی منکه تو سرت نمیزنم
! ولی تو چرا
! برای همینم میگم که ن م ی ف ه م ی
واسه همین دلم برات نمیسوزه
! واسه همین دیگه بهت اعتماد ندارم
... واسه همین تمومه کارت شد
حالا هی تهدیدکن
! هی گله کن
! از گوشهء بامی که پریدیم ، پریدیم


