هنوز به تو می اندیشم
Friday, October 27, 2006 2:21:04 PM
چند سال میگذره؟ هیچ فکر کردی به این موضوع؟ چند سال دیگه باید بگذره تا شروع کنی به فکر کردن ؟! خنده دارههنوز نیمه شب از خواب میپرونی منو ! بیست سال؟بیست و شش ؟! بیشتر؟
به خودم قول دادم اگه یه روز ببینمت گلهء این دورهء دوری رو نکنم !! گفتم بالاخره هردومون زندگی کردیم ...بالا پایین دیدیم ! ولی بعضی شبا مثه امشب... از خواب میپرم... پامیشم میشینم و از خودم میپرسم "چی شد که نشد؟" یا "چی میشد اگه میشد؟" جوابی ندارم تو بهتر میدونی.. منم میدونم شاید چون نشد هنوز عزیزی... ولی راستش رو بگم... فکر نمیکنم اگه امروز ببینمت مثه اونروزا اثر کنه !! بابا دیگه بزرگ شدیم!! ولی خیلی راحتتر باهات حرف میزنم. بازم دارم هزیون بار میکنم... امشب دوباره توی اینترنت دنبالت گشتم ! گفتم شاید یه ردی پیدا شد... شاید یه جا اسمتو نوشتی...حالا که چی ؟ گیریم پیدات کردم !! فکر میکنم یه ده سالی هم طول میکشه تا خودمو راضی کنم که باهات تماس بگیرم !! مشکل من وتو تردد من بود !! یا بهتر بگم... وحشتم ! از اینکه مبادا از دست بدمت !! نخند ... من هنوز دلم میسوزه
Hear,
Comes the rain again!
Fallin' on my head; like a memory
Fallin' on my head; like a new emotion !
I wanna walk in the open wind...
I wanna talk like lovers do...
Want to dive in to ocean...
is it rainy with you? !
So baby talk to me... like lovers do !


