Thursday, 15. March 2007, 01:02:51
پروفسور فلسفه بسته ستگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ببرای صرف با یک دوست هست! "
Thursday, 15. March 2007, 00:46:40
استادي در شروع كلاس ليوان پر از آبي را و آن را بالا گرفت تا همه ببينند.
سپس از شاگردان پرسيد:به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟شاگردان
جواب دادند 50 گرماستاد گفت:من بدون وزن كردن نمي دانم دقيقا وزنش
چقدر است.اما سوال من اين است اگر من اين ليوان اب را چند دقيقه همين
طور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟شاگردان گفتند:هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد:خوب اگر يك ساعت همين طور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟
يكي از شاگردان گفت :دستتان درد مي گيرد.استاد گفت حق با توست.
حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟شاگرد ديگري گفت :دستتان بي
حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند و فلج مي شوند
و مطمينا كارتان به بيمارستان خواهد كشيدوهمه شاگردان خنديدند.
استاد گفت خيلي خوب است.ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟ شاگردان جواب دادند:نه استاد ادامه داد:پس چه چيزي باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ شاگردان گيج شدند.
يكي از آنها گفت:ليوان را زمين بگذاريد.استاد گفت:دقيقا مشكلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالي ندارد.اگر مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد درد مي كشيد.اگر بيشتر از آن نگه شان داريد فلجتان مي كنند و ديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود.
فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است.اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز و پيش از خواب آن را زمين بگذاريد وبه اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد.
هر روز صبح سر حال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مساله و چالشي كه برايتان پيش مي آيد بر آييد.
دوست من يادت باشد ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري.
زندگي همين است.
Thursday, 15. March 2007, 00:21:04
استاد شاگردش را به کنار دریاچه ای برد و گفت :
- (( امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست .))
از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد .
یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو دقیقه ، استاد او را رها کرد . پسرک که نزدیک بود از نفس بیافتد ، به روی آب آمد .
فریاد زد : (( نزدیک بود مرا بکشید ! ))
استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت :
- (( نمی خواستم بکشمت ؛ اگر می خواستم ، دیگر اینجا نبودی . فقط می خواستم بدانم وقتی زیر آب بودی چه احساسی داشتی .))
- (( احساس کردم دارم می میرم ! تنها چیزی که در زندگی می خواستم ، کمی هوا بود ! ))
- (( دقیقا همین است . اخلاص واقعی تنها وقتی ظاهر می شود که تمنائی داشته باشیم و اگر به آن نرسیم ، بمیریم . ))
...
Sunday, 30. October 2005, 20:36:19
Allah,
Hi friends,
I saw this clip and I thought you may like it too!
That's some how about LOVE!
Load it now:
Deseret Rose
**************
I never understand what they say, but i like it!
here is the lyrics:
Carmina Burana
If you know the link of its song, please tell me too.
Enjoy your life!Be happy!
/~Diana; )@};-
Saturday, 29. October 2005, 19:56:10
I am lazy to chose a best quote between 1001 !!!!!
Allah madad,
hello all 
I don't have time to type them! I will add some more in future! 
*Science with out religion is lame; religion with out science is blind. “Albert Einstein”
*Not only are you what you think you are, more so; what you think, you are! “Anthony J. D’Angelo”
*Truly great friends are hard to find, difficult to leave, and impossible to forget! “G. Randolf”
*You were born an original. Don’t die a copy! “John Mason”
*The pupil, who is never required to do what he cannot do, never does what he can do! “John Stuart Mill”
*This is my commandment; that ye love one another! “Jesus Christ”]
*Try and fail, but never fail to try!
*Home is where there’s one to love us. “Charles Swain”
*I have never met a man so ignorant that I couldn’t learn something from him. “Galileo Galilei”
*Learn not only to find what you like, learn to like what you find. “Anthony J. D’Angelo”
*Make everything as simple as possible, but not simpler! “Albert Einstein”
*Not all who wonder are lost. “J. R. R. tolkeen”
*You can complain because roses have thorns, or you can rejoice because thorns have roses. “Ziggy”
*I love to travel, but i hate to arrive! “Albert Einstein”*The most incomprehensible thing about the world is that it is inicomprehensible."Albert Einstein"
**Often there are several ways to understand a given set of facts; some of them may be more useful than others.."J.Card"****^_If you want you can add some new quotes too! Trust yourself!
Be happy! take care! see you! ; )@}:-
Wednesday, 28. September 2005, 10:40:47
Once one of my sisters asked me;
"when a tree in a jungle fells to the ground
while there is no one there to hear its sound does it make any sound?"
I answered that questions but not perfectly,
" sure, it will talke to the god.and will thanks!! so it makes sound!
And there is always some one to hear that!!The one who created you ,never leave you alone!! And the one who make that tree green and prety, will be beside it all time
We must know why we are created and why we are born with out asking us if we like to live in this world or not!
Every thing has a perfection, the perfectin of an apple is that be eaten by a wise human!!
The perfection of a human is to live happily ever after beside god in heaven!!
And the way of reaching that is to be with god always, as he is with us all our seconds
The perfection of that tree maybe is to fall down in jungle with out any sweetheart to solace!! and that tree is happy for whats help it to be perfect!! so it tanks god
and will talk to him!
I hope you all find the way of being perfect and tell the others how to find!!!
Dont forget diana and tell her too
Wednesday, 28. September 2005, 10:37:38
Once upen a time, there was a man who was alone!
There was a woman who was also alone!
Woman was looking the river and was sad!
Man was looking the sky and was sad!
God was looking their sadness and was sad!
God said: I love you all, so LOVE eachother and be kind together!
Man look at the river and saw woman in the pure water!!
Woman was looking the river and saw man!
God gave them KINDNESS and then they became HAPPY!!
God became happy.
Then it was started to rain!
Man brought his hands upwards woman's head not to let her get wet! Woman smiled!
God told man: I give your hands power of making a house to live in together!
Man got wet under the rain. Woman brought her hands upwards his head. Man smiled!
God told woman: I give your hands all the beauties to make your house pretty!
Man made a house and woman made it pretty! They were happ! God was happy!!
Showing posts 1 -
7 of 8.