Thursday, February 25, 2010 3:21:39 PM
صدا
محبوبم، شنیدن صدای تو خوب است، اما من چرا از آن محرومم؟
لختی از فشردن کلیدهای کی برد دست بردار، شماره من را بگیر و اجازه بده صدایت را بشنوم.
باور کن به شنیدن صدایت نیاز دارم.
Wednesday, February 10, 2010 9:05:58 AM
فرندفید, دوستی, شبکه های اجتماعی,
امروز اکانتم در فرندفید را برای مدتی بستم، دلیلش را اینجا می نویسم که تقریبا کسی از دوستان فرندفیدم نمی بیندش.
از دورویی بعضی آدم ها خسته شدم، از اینکه جلوی رویم یک طور حرف بزنند و پشت سرم چیز دیگری بگویند، هم خسته شدم.
من دوست نیاز دارم و یک محیط دوستانه نه محیطی تفتیش گر که در آن نتوانم حرفم را بزنم اما دیگران آزاد باشند که هر چه می خواهند به من بگویند.
معدود دوستانی این چنینی دارم اما معدود هستند.
این پست را کاملتر می کنم.
Tuesday, January 12, 2010 8:16:17 AM
سفر, death, traveling, مرگ
یک نفر را خاک کردیم، تند و سریع. این قدر سریع که خودش هم باورش نمی شد که دارد زیر خاک می رود.
مرده بود و باید خاک می شد، من هم هزار کیلومتر سفر کردم تا در خاک کردنش شریک شوم.
حالا تازه هزار کیلومتر دیگر سفر کرده ام تا برگردم خانه و امروز تا ظهر خوابیدم.
Thursday, January 7, 2010 10:14:12 AM
چهارشنبه, sara, نرگس, wednesday
...
چهارشنبه رو به دلایل زیادی دوست دارم. اصلا روز من هست این روز.
I love wednesday for many reasons. This is my day, i think.
انگار هفته تموم می شه با این روز. همه کارها به سمت تموم شدن پیش می رن.
It seems that week ends in this day. All jobs goes to end.
چهارشنبه شب، خونه بابا یک مهمونی فامیلی داریم هر هفته. همه رو تقریبا می شه دید.
Wednesday's nights, we have a familly party every week. All of family member might be seen there.
دیشب، نرگس و سارا، دو تا بچه کوچولوی خوشگل بودن و کلی با هم بازی کردیم.
Last night, Narges and Sara, two beautiful kids, were there and we were playing much.
چهارشنبه ها شام هم می خوریم با هم، سر شام هم کلی شوخی می کنیم.
Wednesdays we are invied for dinner and we have alot of fun during it.
اینها یک سری از دلایلی بود که چهارشنبه رو دوست داشته باشم.
These are some reasons i love wednesday because of them.
Sunday, January 3, 2010 9:43:43 PM
دعوا, fight
برای دوستی نگران بودم و خبری ازش نداشتم.
بعد از چند روز اومده وب و می گه چیه چرا ناراحتی
باهاش دعوا کردم. یا نمی فهمید یا نمی خواست بفهمه که نگرانش بودم
i was worry for one of my friends because i have not heard of her.
after some days, she came back and said why you are upset?
i fight with her. may be she in not understand or did not want to understand i was worry about her.
Friday, January 1, 2010 12:38:04 PM
متروی تهران, Foreign guestes, مهمان خارجی, persian girl
...
چند تا مهمون داشتیم از آفریقای جنوبی. از هندی تبارهای مقیم اونجا بودن,
متروی تهران رو پسندیده بودن اساسی، همین طور دخترای ایرانی رو.
یکیشون بلاگ هم داشت.
I had 3 guests from south Africa, from indian minority.
They have been enjoyed from Tehran subway system and also persian girls!
One of them has a blog.
Monday, December 28, 2009 11:27:16 PM
مریضی
وقتی مریض می شم، اساسی مریض می شم. یعنی خیلی مریض می شم.
دیروز نه پریروز که عاشورا بود و از چهار صبح توی هوای سرد بودم، مریضی شروع شد تا دیروز که شدیدتر شد و امروز هم به اوج رسیده.
خوب مریض هستم و غمخواری نیست.
translation in brief: I am sick, so sick and there no kind girl here.
Sunday, December 27, 2009 2:58:35 AM
عاشورا, آبگوشت
بوی هیزمی که زیر دیگ ها گذاشتن، همه حیاط قدیمی ای رو که توش هستیم گرفته.
از ساعت 4 و خورده ای صبح انجام و الان ساعت نزدیک 6 و نیم شده. هنوز نوبت سیب زمینی ها نشده. من فیلمبردارم اینجا
1 2 Next »