مریضم اساسی, sick, so sick
Monday, December 28, 2009 11:27:16 PM
وقتی مریض می شم، اساسی مریض می شم. یعنی خیلی مریض می شم.
دیروز نه پریروز که عاشورا بود و از چهار صبح توی هوای سرد بودم، مریضی شروع شد تا دیروز که شدیدتر شد و امروز هم به اوج رسیده.
خوب مریض هستم و غمخواری نیست.
translation in brief: I am sick, so sick and there no kind girl here.
دیروز نه پریروز که عاشورا بود و از چهار صبح توی هوای سرد بودم، مریضی شروع شد تا دیروز که شدیدتر شد و امروز هم به اوج رسیده.
خوب مریض هستم و غمخواری نیست.
translation in brief: I am sick, so sick and there no kind girl here.












