Skip navigation.

exploreopera

| Help

Sign up | Help

لامپ سوخته

دفتر خاطراتم

STICKY POST

بهترین‌ها

اپرا مینی بر روی پی‌سی

, ,

با اپرا مینی بر روی سیستم خود حالی می‌کنم.
حتماً امتحان کنید، چون سرعت لود صفحات بسیار زیاد میشه و... دوباره میگم حتماً امتحان کنید، شاید یه مقدار کار کردن برای اولین بار جالب نباشه، اما اینجو تصور کنید که روی موبایلتون اپرا مینی نصب شده فقط ال‌سی‌دی اون به اندازه مونیتور شده و با موس و صفحه کلید دارید با اون کار می‌کنید.

[راهنمای نصب انگلیسی]

نمی‌دونم!

اون- چرا اینقدر آهسته حرف میزنه؟
اونیکی- نمیدوم!
اون- موبایلش چیه؟
اونیکی- نمیدوم!
اون- داره چی میخونه؟
اونیکی- نمی‌دونم!
اون- بغل‌دستیش داداششه؟
اونیکی- نمی‌دونم!

دوستم- چشاش چه رنگیه؟
من- نمی‌دونم!
دوستم- اونا چه شونه؟
من- نمی‌دونم!
دوستم- سونی‌اریکسون دستشه؟
من- نمی‌دونم!
دوستم- منظوزش با من بود؟
من- نمی‌دونم!

نمايشگاه شماره 3

,


براي بار سوم رفتم نمايشگاه كتاب، اينبار شلوغتر از قبل! اين بار دنبال يه كتاب خاص بودم صاف رفتم قسمت اطلاع رساني نمايشگاه، اسم كتاب با مولف رو انتشاراتي رو دادم و بهم يه آدرس يه راهرو و يه غرفه رو دادن! اما آدرس بدرد خودشون ميخورد، چون نه انتشاراتي توي اون راهرو بود، نه بعد از پيدا كردن انتشاراتي، اصلاً همچين كتابي رو داشت!
بي خيال فقط شلوغ بود، دوستم رو هم تو نمايشگاه كم كردم؛ آخه اين چه وضعشه!!

نمايشگاه بين المللي كتاب تهران

, ,


امروز با پروگي تمام ساعت 10:30 مرخصي گرفتم، زدم بيرون به سمت نمايشگاه كتاب، ساعت 12 اونجا بودم!! خيابون و ماشين بودن كه تو هم مي‌لولي‌دن و مي‌پي‌چيدن!! شروع كردم مثل بچه آدم از راهرو شماره 19 تا 25 رو تو 3 ساعت نگاه كردم! از 3تا غرفه يكيشرو حتماً واميستادم و سوال مي‌كردم و حرف مي‌زدم و ... چند عدد كتاب نو خريداري كردم! بعد از حظ (درسته؟) بصري تازه يادم اومد نهار نخوردم! تازشم صبحانه هم نخورده بودم! از ساعت 3 تا 4:30 نشستم تو چمن‌هاي جلو مصلي هم نهار خوردم هم يكي از كتاب‌ها رو تموم كردم! بعد مجدداً رفتم بقيه غرفه‌هايي رو كه نتونستم ببينم رو ديدم تا ساعت 5:30 الان هم قبل از كلاس به نيم ساعت وقت اضافه كه آوردم اينا رو نوشتم.
فقط نمايشگاه به اين بزرگي برپا كردن اما نه تابلوي راهنمايي براي خروج (كه اون هم بايد به سمت يكي از ديوارها بري تا به يه دري برسي) نه سرويس‌هاي (دبلو.سي) سالمي براي استفاده! (مگه تازه ساز نيست چطور هنوز ساخته نشده خراب شدن؟!) اما داخل خوب خنك بود.

راستي كارمندي كه زيادي بهم گير مي‌داد، مي‌دهد و احتمالاً خواهد داد (البته آدم خوبي هست، فقط گيره!) شده ارشد ما!! حالا بيا درستش كن!

تصوير هوايي از مصلي (محل برگذاري نمايشگاه) در نقشه گوگل

زيب

,

اون- خوب وقتي اينو زيب (منزورش همون ZIP‌ هست) ميكني صفحاتش كم نميشه! من همرو ميخوام چاپ كنم‌ها
من- نه حاج‌آقا فقط براتون فشرده‌ش ميكنم كه تو ديسكت شما جا بشه بعد ميتونيد پرينت بزنيد!
اون- حالا چقدر طول ميكشه تو 3 تا 4 ساعت تمومه!
من- تموم شد ميتونيد ببريدش
اون- ماشاا... جون الان همه صفحات داخل اينه؟
من- بله، ميتونيد بديد براي چاپ
=======================
توضيح: اون: يه پيره مرد جالب و لاغر قد بلند با صورت اصلاح شده و لباس اتو كشيده، تر و تميز آدم حال ميكنه نگاه‌ش كنه.

اجبار

اون- امشب نمياد جاش وا مي‌ستي؟
من- همه حاضرن؟
اون- 3 تا شون نيستند، پيداشون ميكنيم.
من- صبر كن لباس بپوشم، الان ميام
اون- من ميرم پيداشون كنم.
من- اومدم.
================
توضيح: وقتي طرف نياد مجبوري تو به اجبار از سر رفاقت و دوستي و ... كار رو راه بندازي!