Tuesday, 12. August 2008, 14:23:40
شخصي
ميخوان يه جوايي زير آب منو بزنن، اما من مراقبم.
ميخوان حال منو بگيرن، اما من مراقبم.
ميخوان برام پاپوش درست كنن، اما من مراقبم.
ميخوان شغل حالام رو از دست بدم، اما من مراقبم.
ميخوان منو پيش رئيسم خراب جلوه كنن، اما من مراقبم.
ميخوان ارتباط منو با خيليها قطع كنن، اما من مراقبم.
ميخوان بجاي من فكر كنن، اما من مراقبم.
ميخوان برام تصميم بگيرن و از طرف من حرف بزنن، اما من مراقبم.
ميخوان رابطشون رو با من قطع كنن، اما من مراقبم.
ميخوان ...
شايد كه من اشتباه فكر ميكنم!
اصلاً ميخوان كه بخوان!
خداوندا منو از دست هرچي ميخوان خلاص بگردان، آمين.
خداوندا بازم منو از هر چي آدم زير آب زن هست، نجات بفرما، آمين.
خداوندا خودت ميدوني كه ديگه چي ميخوام حوصله نوشتن ندارم، آمين.
Tuesday, 20. May 2008, 21:42:43
شخصي
به زندگي تكراريم دو روز ديگه بر ميگدم! زندگي كه خودم بايد از حالت تكرار خارجش كنم! اميدوارم زودتر تموم شه!
Thursday, 17. April 2008, 09:44:46
شخصي
من: زندگي همچنان ميگزد و من آن را تحمل ميكنم. زندگي كنوني من زودتر تموم شو، كلي كار دارم.
نگهبان زندگي: هنوز بايد اين زندگي رو تحمل كني عزيزم.
من: نميشه يكم زودتر تموم شه! واقعاً كار دارمها
نگهبان زندگي: كاري نميتونم، برو مزاهم نشو!
من: حالا اين يك دفعه.
نگهبان زندگي: فعلاً اين دفعه.
من: ممنون {دارم با عجله تمام ميرم بيرون}
نگهبان زندگي: صبر كن ببينم، چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟ برگرد، اينجوري نميشه!
من: اما من با طلا هماهنگ كردم!
نگهبان زندگي: دستور از بالاست، كسي با آستين كوتاه نميره، نميشه، برگرد.
من: {هرچي فكر ميكنم بهونهي چيزي بيارم هيچي به فكرم نميرسه! آخرش: واقعيت رو ميگم} اما من لباس آستين بلند ندارم!
نگهبان زندگي: {اشاره به زير دستش:} اينو بنداز بيرون.
من: {در حالي كه خودم دارم بيرون ميرم} ممنونم نگهبوون.