Skip navigation.

exploreopera

| Help

Sign up | Help

لامپ سوخته

دفتر خاطراتم - اينجا رو دير به دير آپديت ميكنم، اينو مطمئن باشيد

تموم شو ديگه!

من: زندگي همچنان ميگزد و من آن را تحمل ميكنم. زندگي كنوني من زودتر تموم شو، كلي كار دارم.
نگهبان زندگي: هنوز بايد اين زندگي رو تحمل كني عزيزم.
من: نميشه يكم زودتر تموم شه! واقعاً كار دارم‌ها
نگهبان زندگي: كاري نمي‌تونم، برو مزاهم نشو!
من: حالا اين يك دفعه.
نگهبان زندگي: فعلاً اين دفعه.
من: ممنون {دارم با عجله تمام ميرم بيرون}
نگهبان زندگي: صبر كن ببينم، چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟ برگرد، اينجوري نميشه!
من: اما من با طلا هماهنگ كردم!
نگهبان زندگي: دستور از بالاست، كسي با آستين كوتاه نميره، نميشه، برگرد.
من: {هرچي فكر ميكنم بهونه‌ي چيزي بيارم هيچي به فكرم نميرسه! آخرش: واقعيت رو ميگم} اما من لباس آستين بلند ندارم!
نگهبان زندگي: {اشاره به زير دستش:} اينو بنداز بيرون.
من: {در حالي كه خودم دارم بيرون ميرم} ممنونم نگهبوون.

پارکین و گردش تو یزدآنجلينا، بلوتوث، كلاس، كتاب

Comments

avatar
ای داش. یه حالی ازشون بگیر. :D
راستی ار فردا کارم رو شروع می کنم.

By beny.designer, # 22. April 2008, 15:56:42

avatar
به سلامتي. حالشون رو گرفتم. فقط مشكل همون روز بود!!

By amin.programmer, # 25. April 2008, 12:25:28

avatar
یوها.:D
بعدا باید مفصل برام تعریف کنی.:yes:

By beny.designer, # 25. April 2008, 12:27:43

Write a comment

Comment
(BBcode and HTML is turned off for anonymous user comments.)

Please type this security code : 426416

Smilies