Skip navigation.

exploreopera

| Help

Sign up | Help

لامپ سوخته

دفتر خاطراتم

نمايشگاه شماره 3

,


براي بار سوم رفتم نمايشگاه كتاب، اينبار شلوغتر از قبل! اين بار دنبال يه كتاب خاص بودم صاف رفتم قسمت اطلاع رساني نمايشگاه، اسم كتاب با مولف رو انتشاراتي رو دادم و بهم يه آدرس يه راهرو و يه غرفه رو دادن! اما آدرس بدرد خودشون ميخورد، چون نه انتشاراتي توي اون راهرو بود، نه بعد از پيدا كردن انتشاراتي، اصلاً همچين كتابي رو داشت!
بي خيال فقط شلوغ بود، دوستم رو هم تو نمايشگاه كم كردم؛ آخه اين چه وضعشه!!

نمايشگاه بين المللي كتاب تهراننمی‌دونم!

Comments

avatar
باز این که خوبه. اینجا یه نمایشگاه کتاب زدن باید میومدی میدیدی. کره خنده بود.:D از این نمایشگاه کیلویی ها. غرفه نداشت که. ( به قول یارو: اینا سوسول بازیه بچه های بالاست) همینجوری. یه سالن بزرگ. چنتا میز درازو یه عالمه کتاب چرت و پرت.:yuck: جالبش اینجا بود که ته نمایشگاه یه جایی بود که دیگه نمیدونم میز نداشتن، کتاب زیاد بود، چی بود، خلاصه یه تپه کتاب رو هم ریخته بودن، کیلویی. آخره خنده بود.
یه گوشه از به قول خودشون نمایشگاه، سی دی بازی میفروختن و سی دی فیلم های کپی شده با قانون کپی رایت،:D انواع ویندوز ایکس پی، در رنگ های مختلف فقط 500 تومن. به به. خوش بحال بیلی جون. اگه بفهمه.:faint:
اون گوشه از نمایشگاه که دیگه شاهکار بود: عطر، ادکلن، اسانس. من موندم این یکی چه ربطی به نمایشگاه کتاب داشت.:insane:

By beny.designer, # 7. May 2008, 18:44:02

Write a comment

Comment
(BBcode and HTML is turned off for anonymous user comments.)

Please type this security code : 5d5ef5

Smilies