Sunday, 22. March 2009, 08:47:51
خوب, سال نو, نوروز
خوشتون باشه.
سال نو هم مبارکتون باشه.
Monday, 16. February 2009, 09:35:05
داستان کوتاه, گربه, طنز
عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد.
با خود فکر کرد که اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد.
پس گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟
رعیت گفت: چند می خری؟ گفت: 10 سکه. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.
رعیت با خنده گفت:کاسه فروشی نیست، تا به حال با این کاسه پنج گربه فروخته ام...
Showing posts 1 -
4 of 73.