1 دقیقه پیش با من بود....
Sunday, 15. June 2008, 17:53:02

خوشحال بود...
با همون لحجه جالب خودش با بچه ها خداحافظی میکرد...
همش می خندید...
باهاش چند بار شوخی کردم...
همش می خندید...
وقتی داشت از در میرفت...
برگشت و دستش رو بالا کرد و گفت: ما هم رفتیم، یا علی...
دوباره رفتم سر کارم.
1 دقیقه بعد ...خبر آوردن...
تو حادثه تصادف مرد