Skip navigation.

exploreopera

| Help

Sign up | Help

BENY.DESIGNER

من و این همه هنر !! حالا کدومشو انتخاب کنم؟؟

کنکوری بود ، بسی خفن

, , , ,

جای همه خالی بود ولی همه اومده بودن.(جاتون خالی:D )
چه صفایی داشت این کنکور.:smile: از همون اول که وارد حوزه امتحانی شدیم خندیدیم تا آخر:D .بعد از 5-6 ماه دوستام رو میدیدم. (به قول دوستان خیلی بی معرفتی یه زنگ هم نزدی) بعد از کلی خوش و بش و اینا جو برگشت به همون دوران دانشگاه اینقدر همدیگه رو مسخره کردیم و خندیدیم که نگو:yes: . یه باد اومد (البته نه از اون بادهای بو دار):D کارتم رو باد برد. شانس آوردم یکی از دوستام کارت رو دید وگرنه من که اصلا حواسم نبود....:whistle: .

خلاصه اون 2تا بطری آب که با خودم برده بودم سر جلسه بخورم همو جا تموم شد:faint: . اینقد که هوا گرم یود وجشتناک.:bomb: ساعت 3 رفتیم سر جلسه. بعد کلی مسخره بازی صندلی مون رو پیدا کردیمp: .من با محسن دوستم 4-5 ردیف فاصله داشتم و همش نگران بودم که نمیشه به هم کمک (تقلب) بدیم:whistle: . هاشم و مجید و بقیه بکس نزیکای خودمون بودن. یهو برق رفت. به به:eyes: . گرم که بود گرمتر هم شد.بعد چند دقیقه اومد. 6 تا پنکه سقفی بالا سرمون قرقر میکردن.:D خودشون رو خنک نمیکردن چه برسه به 120 نفر که اونجا جون میدادن. به یارو مراقبه که کنام وایساده بود (البته پشتش به من بود) گفتم: جناب شرایط برای کنکور مناسب نیستا... جوابی نداد،:zzz: دوباره کفتم عمو چرا کولر ها رو روشن نمیکنید؟.... جوابی نداد:ko: . گفتم داداش شما مراقبین؟... جوابی نداد:insane: . گفتم بلواقع این مراقب که میگن شما هستید؟ جوابی نداد:irked: ، یه لحظه شک کردم که نکه این یارو مانکن بوتیک باشه:D ، آخه خیلی خوشتیپ بود یه عینک فرم کائوچویی زده بود به شماره 12:cool: یه شکم و همچنین دمپایی.... و برق دوباره رفت. بعضی هنوز تو سالن راه میرفتن. واسه خودمون خوش بودیم.قرآن خوندن... برق اومد.
پاسخ نامه ها رو پخش کردن 5 دقیقه بعد رئیس جلسه تازه یادش اومد، تو بلندگو گفت: مراقبین محترم برگه هارو بین داوطلبین پخش کنید. از دنیا عقب بود.
بعد گفت: داوطلبین محتـ....... برق رفت.
همه بچه ها میخندیدن. از استرس خبری نبود.دفترچه ها رو توزیع کردن، برق اومد البته ایندفه کولر ها هم روشن شد، بعد 5 دقیقه تازه رئیس جلسه دوباره یادش اومد...
اوضایی بود. یکی از عجایت رو ما اونحا دیدیم. مثل اتوبوس های شمس العماره یه پیر مرد راه افتاد تو سالن یه پارچ آب دستس آب صلواتی می داد.(انقدر که گرم بود) شانس آوردیم، این دست فروش ها نیومدن لواشک و ویفر موزی بفروشن.
خلاصه دفترچه دوم رو هم دادن و بعد از چند دقیقه یارو دوباره یادش اومد....
تقلب شروع شد از این ور سالن تا اونطرف سالن (اینجاست که میگم جاتون خالی بود) چپ و راست تابلو یا یواشکی فرقی نمیکرد. محسن با هاشم همچین تقلب کردن که هرکی از در سالن میومد بیرون میگفت محسن و هاشم رو دیدین؟ جفتشون با هم تهران قبول میشن. تا این هد تابلو. مراقبه به جای این که به هاشم تذکر بده به بقل دستیش میگفت: آقا سرت رو برگه خودت باشه. و دوباره محسن و هاشم.
البته این محسن که میگم شرط معدل (با معدل 19/20) دانشگاه انقلاب تهران قبول شد.... نرفت!!
این کنکور هم اومده بود برای روحیه دادن به دوستان. خلاصه تقلب هایی بود که رد و بدل میشد. اینجوری بود کنکور ما، که براش روز شماری میکردم.
چه حالی کردیم جای همتون خالی بود.

آزمایش قدرت رمز عبورمرگ...

Comments

avatar
:yes: سلام خوبی اخرش بد تموم شد ا خوب نگفتی چطوری داد شیطون:whistle:

By p30live, # 13. July 2008, 17:54:13

avatar
دانشگاه انقلاب کجاس؟ منظورتون دانشگاه تهرانه؟! با شرط معدل یعنی چی؟ مگه سراسری هم با شرط معدل قبول می شن؟
تقلب قشنگ نیست. من خیلی بیشتر دوست دارم جایی باشم که استحقاقشو دارم. :wink:

By morghesahar, # 13. July 2008, 18:48:02

avatar
بله همون دانشگاه تهرانه.:D شرط معدل یعنی اگه معدلت بالای 18/5 بشه بدون کنکور وارد دانشگاه میشی با کلی مزایای دیگه. دانشگاه سراسری هم داره. میدونید که خودتون.
.

تقلب خوب نیست.قبول دارم.:worried: به همین خاطر من خودم از کسی تقلب نگرفتم:zip: ولی بقل دستیم تمام پاسخ نامش شبیه من بود.:yes:

By beny.designer, # 13. July 2008, 20:45:39

avatar
pas haman poolye. :eyes:

By morghesahar, # 14. July 2008, 04:36:58

avatar
فکرنکنم پولی باشه
:eek: :eyes: :confused:

By taravat_shadi, # 14. July 2008, 08:26:54

avatar
ما هم تو دبیرستان خدای تقلب بودیم


عجیب دل و جرات داشتیم
ولی الان نه
بعضی وقتا تقلب ثواب داره
من به این معتقدم(به شرطها و شروطها)
و نمونشم دیدم
استاد بینشمون هم قبول کرد حرفمو

ولی در کل: چون نمره آوردن در امتحانات ، بعدا برای مدرک گرفتن و سر کار رفتن و منبع درامد استفاده میشه
اگر تقلب در کار باشه باعث میشه لقمه ای که در آینده سر سفره ات میبری حلال نباشه







By taravat_shadi, # 14. July 2008, 08:34:41

avatar
نه پولی نیست. :happy: دانشگاه سراسری که پولی نیست.:D رئیس دانشگاه انقلاب باهاش تماس گرفت و به دانشگاه دعوتش کرد.:eyes: . ولی نرفت.:insane:
اینجوری بود دیگه..:D

By beny.designer, # 15. July 2008, 10:46:51

avatar
:eyes: :yikes: :eyes:

By morghesahar, # 15. July 2008, 17:21:43

avatar
خوش به حال مردم

دعوتشون میکنن
پاشو بیا دانشگاه ما رو منور کن

:yikes: :yikes: :yikes: :yikes:
:bomb: :bomb:
awww
:confused: :confused:
:lol: :lol: :lol:


By taravat_shadi, # 18. July 2008, 06:04:00

avatar
:lol: :lol: :lol: rastesh manam mundam yani chi :D

By morghesahar, # 18. July 2008, 09:29:41

avatar
بیتا writes:

این روزها درگیرم.
درگیر حسی عجیب. حسی که نه رهایم میکند و نه به بار مینشیند.
بعد شش ماه سکوت با جسارت کامل می نویسم.......
.
.
.
بروزم و منتظر
---------------------------------
به به . میخوای دکتر بشی یا مهندس؟؟ :-)
من همیشه می مونم ادرس وبلاگم کجای این کامنتای تو بذارم ها!!!!!
http://idenju.persianblog.ir/

By anonymous user, # 23. July 2008, 12:42:44

avatar
تا این هد تابلو????
تو دانشگاه قبول بشو نیستی پسلم!
غلط املایی داری :lol:


و اما تقلب...
وای چه حالی می داد
نیوشا یه طومار 50 متری درست میکرد کل کتاب رو می نوشت به برکت اون همه قبول می شدن!
کی میگه تقلب بده ؟
قشنگترین خاطرات دبیرستان و دانشگاه خاطرات امتحانات و تقلب هاشه
حالا من رو نکردم دوران دبستان و راهنمایی رو که دوستام رو از دست ندم!


کم پیدایید آقای هنرمند!:smile:

By razeghy, # 4. August 2008, 06:19:30

avatar
اینتیر نیت گت شدی. خودش نمی تونم وصل بیشم بی اینتیر نیت.(لحجه ترکی فارسی گاتی پاتی شده)
این قلت املایی که چیری نیست. من اولین املای زندگیم رو که اول دبستان بود رو با ارفاق 20 شدم. تو یه املای 10 کلمه ای 13 تا غلط داشتم. ده چی فکر کردین. ادبیات فارسی رو 14 پاس کردم. چه. فکر کردین کم الکیه؟!:D
من سر یه پروژه خیلی سنگین کار میکنم. تقریبا یه 3 -4 کیلویی میشه. خیلی سنگینه. کمرم زیر بار این همه سنگینی خم شده. :D
بر می گردم......

By beny.designer, # 4. August 2008, 08:57:41

avatar
یادش بخیر
امتحان ریاضیات گسسته داشتیم (پایان ترم)
هیچی نخونده بودم
یعنی من فکر میکردم حداکثر نمره ای که بگیرم 5-6 باشه
هیجی دیگه گفتم تمومه، افتادم!
رفتم سر جلسه
از قضا یکی از بچه های المپیادی افتاده بود جلو ی من
امتحان هم تستی بود
ولی باز هم امید نداشتم چون هیچ وقت به هیچ کس نمیرسوند
تا 15 دقیقه آخر بیکار بودم
تا اینکه بالاخره ...
طرف اومدجوابهاش رو چک کنه
برگه ش رو برداشته بود بالا
باورم نمیشد
همه جوابها رو میدیم
از 20 تا تست 18 تا رو از روش زدم
2 تای آخری رو هم به خاطر اینکه میدونستم
سوال های سختیه که به جز اون کسی نمیتونه جواب بده
نزدم
معلم هفته بعد اومد
گفت بچه ها به یک نتیجه ای رسیدم
دلیل نمیشه که کسی که تو کلاس فعال نیست
چیزی بارش نباشه
شما استعداهای فراوان و بالقوه ای دارید که کافیه با تلاش بالفعلش کنید
برگه منو و مریم(المپیادیه) رو برداشته بود بالا
میگفت ببینید
حالا هی من :zip: :whistle: :right: :left: :zzz: :zzz: :zzz: :sst: میشدم

By taravat_shadi, # 4. August 2008, 14:41:31

avatar
من اون امتحان رو 18 شدم
مریم 19
چون یکی از اون دوتا سوال رو اشتباه جواب داده بود
:whistle: :whistle: :whistle: :zip: :right: :left: :right: :left: :D :D

By taravat_shadi, # 4. August 2008, 14:43:35

Write a comment

Comment
(BBcode and HTML is turned off for anonymous user comments.)

Please type this security code : c5f6ef

Smilies