Skip navigation.

The GREEN Wave

حماسه خس و خاشاک

من مفسد فی‌الارض‌ام

مفسد فی‌الارض‌ام
زیراخانه‌ام را بدون هیولاها دوست ‌می‌دارم
در گذرگاه اشتر مست
که سرزمینم را بیابان ‌می‌کند
دشنه ‌می‌کارم
عاشقم

Read more...

از مداد بیاموز

پسرک از پدر بزرگش پرسید :

- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی

بهترین بهترین من

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام !
سالهای سال
صبح های زود

در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
گیسوان خیس شان بدست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگها شکفته در زلال عطرهای گرم
می تراود از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود

Read more...

رازهایی برای دوستی

برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید.
دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید.
با هر بار تكرار , بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر نا خود آگاه تان شود.
به تدیج مفهوم كاملی از این گفتارها به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یكی خواهد شد.
آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید.
حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید.شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید.
سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود

Read more...

کپی کردن یک فولدر با تمام محتویات آن

یک کد ساده و کارآمد برای دوستانی که برنامه نویسی کار میکنند

PublicClass Form1
PublicSub CopyDirectory(ByVal Mabda AsString, ByVal Maghsad AsString)
Dim dirInfo AsNew System.IO.DirectoryInfo(Mabda)
Dim fsInfo As System.IO.FileSystemInfo
IfNot System.IO.Directory.Exists(Maghsad) Then
System.IO.Directory.CreateDirectory(Maghsad)
EndIf
ForEach fsInfo In dirInfo.GetFileSystemInfos
Dim strDestFileName AsString = System.IO.Path.Combine(Maghsad, fsInfo.Name)
IfTypeOf fsInfo Is System.IO.FileInfo Then
System.IO.File.Copy(fsInfo.FullName, strDestFileName, True)
'This will overwrite files that already exist
Else
CopyDirectory(fsInfo.FullName, strDestFileName)
EndIf
Next
EndSub
PrivateSub Form1_Load(ByVal sender As System.Object, ByVal e As System.EventArgs) HandlesMyBase.Load
CopyDirectory("C:\jj", "C:\kk")
EndSub
EndClass

درد اینجاست



حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست
هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست
نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری ست
بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست
بیا که مسئله ي بودن و نبودن نیست
حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست
بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش
هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست
به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند
چو چشم باز کنی صبح شب نورد اینجاست
جدایی از زن و فرزند سایه جان ! سهل است
تو را ز خویش جدا می کنند ، درد اینجاست

اميرهوشنگ ابتهاج


بمناسبت یادبود چهلم بهنود شجاعی، نوجوانی که در سن 17 سالگی مرتکب قتل شده بود و ساعت 5 بامداد یکشنبه 19 مهرماه اعدام شد

به دنبال چه ميگردي؟


به گرد كعبه ميگردی پريشان
كه وي خودرادر آنجا كرده پنهان
اگر در كعبه ميگردد نمايان
پس بگرد تا بگردی
در اينجا باده مينوشی
در آنجا خرقه ميپوشی
چرا بيهوده ميكوشی
در اينجا مردم آزاری
در آنجا از گنه عاری
نميدانم چه پنداری؟
در اينجا همدم و همسايه ات در رنج و بيماری
تو آنجا در پي ياری
چه پنداری كجا وی از تو ميخواهد چنين كاری؟
چه پيغامی كه جز با يك زبان گفتن نميداند
چه سلطانی كه جز در خانه اش خفتن نميداند
چه ديداری كه جز دينار و درهم از شما سفتن نميداند
به دنبال چه ميگردی
خرد گم كرده ای شايد نميدانی

...نکند که

آرام کلیدش را در قفل انداخت.مواظب بود که قفل در صدا ندهد.گیوه های چرکش را که به زحمت سفیدی اش دیده می شد،از پایش درآورد.نوری که از لای پرده هواکش به راهرو می تابید،سایه اش را روی زمین پهن کرده بود.دستش را به طرف کلید برق برد تا روشنش کند،اما ترسید بچه هایش بیدار شوند.دستش را پس کشید.دستهای بزرگ ترک خورده اش را برد طرف در.نگاهش افتاد به نقاشی روی دیوار.او را با بغلی پر از میوه کشیده بودند.درشت زیرش نوشته بودند«بابا».
نقاشی در اشک چشمهایش وارونه شد.آرام دستگیره را پایین کشید.« تق...! » بدنش لرزید. « نکند که...»
مینا زیر چشمی پدرش را نگاه کرد.یواشکی روی شانه هایش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه کرد:نکنه چشمهات رو باز کنی که بابا خجالت بکشه


فاطمه مظفری نویسنده‌ي 12 ساله ، "داستان برگزیده جایزه ادبی اصفهان

رویای من


تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر میشود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان میشود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرداست!
جهان این گونه آغاز میشود:
موج ها گهواره ی آسمان را میجنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا میشوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روانشوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سرکنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه یشب
می خواهم با بیداری تو رویاببینم


" پلالوار"

پاس ادب





پاس ادب به حد کفایت نگاه دار
خواهی اگر ز بی ادبان یابی ایمنی
با کم ز خویش هر که نشیند به دوستی
با عز و حرمت خود خیزد به دشمنی
در خون نشست غنچه که شد همنشین خار
گردن فراخت سرو ز بر چیده دامنی
افتاده باش لیک نه چندان که همچو خاک
پامال هر نه بهره شوی از فروتنی











اگر ز هر خس و خاری فرکشی دامن
بهار عیش ترا آفت خزان نرسد
شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است
که دست خلق به دامان آسمان نرسد


خوب و بد


پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست
گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست

هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید
چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست



عماد خراسانی

آنچه ایران به جهان آموخت

تقدیم به پیشگاه ملت بزرگ ایران

اگر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز , انسان دوستی , کردار و منش نیک , پهلوانی , جوانمردی و مروت است . ایران باستان به جهان درس تسامح , عدالت , قانون و انضباط آموخت . به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده بودند نشان داد که با اعمال تسماح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود . به اهل عصر نشان داد که انسان آنجا که نیکی میکند با آنچه انجام میدهد به آنچه مبدا نیکی است کمک میکند و آنجا که به بدی میگراید دنیایی را که تعلق به شر دارد افزایش میدهد . به عالمی که گه گاه مفتون زهد و ریاضت بود آموخت که پارسایی در ترک دنیا و در التزام زهد و ریاضت نیست . پارسایی واقعی در سعی و کوشش برای آبادانی دنیا و فزونی نعمت و برخورداری از شادیها این جهان است . به دنیا آموخت که شادی موهبت ایزدی است و آن کسی که خود را از آن بی بهره سازد به نعمت پروردگار خویش کفران نموده است . به دنیا آموخت که سعادت انسان در گرو زندگی مرفه و شاد و سازنده است . به دنیا نشان داد که ترقی اقتصادی و سعی در آبادانی عالم بهای زندگی ساده عدالت جویی و خردمندانه است . به دنیا نشان داد که بدبینی و عیب جویی در باب عالم و نظام به هم پیوسته آن نشان از کژاندیشی است . پیروزی نهایی خیر بر شر قطعی است و آنکه در این باب شک کند از اینکه در دام شر بیفتد ایمن نیست . به دنیا نشان داد که عصیان بر ضد هرچه اهریمنی است اراده اهورامزدا است و از اینجاست که در مقابل ضحاک , در مقابل جمشید و در مقابل افراسیاب شورشگری کاری موافق با عدالت محسوب می شود . ایران باستان در کار جهانداری , نظارت در تامین امنیت و آسایش اقوام تحت فرمان را بر فرمانروایان الزامی کرد . به قدرت بی لجام , غارتگرو عاری از رافت و شفقت اقوام بین النهرین در نواحی مجاور قلمرو خویش خاتمه داد و دولتی جهانگیر که از هر حیث وسعت , قدرت و دانش از آنها برتری داشت و از حیث نظم و عدالت و احترام به ادیان دیگر اقوام در هیچ حکومتی سابقه نداشت و تا آن زمان در تمام نواحی اطراف مدینترانه هم همانند نداشت را بنیان نهاد

Read more...

December 2009
S M T W T F S
November 2009January 2010
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31