My first blog

Subscribe to RSS feed

Sticky post

WELLCOME ON MY BLOG

,


HI EVERYBODY.smile
I AM A NEWCOMER HERE.I HOPE TO FIND FRIENDS FROM ALL OVER THE WORLD.
I AM CURIOUS ABOUT KNOWING OTHER CULTURES AND NATIONS.
THIS IS A POEM FROM OUR FAMOUS POET SAADI.

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چوعضوی بدرد آورد روزگار نماند دگر عضوها را قرار

AND IT MEANS THAT ALL HUMAMS ARE MEMBERS OF THE SAME BODY. PAIN IN ONE PART CAUSES INCONVENIENCE IN THE WHOLE BODY.

انتقاد


بنظر شما این دولت سر انجامش چه خواهد شد؟
خیلی ساده است. انتظاری از این دولت الله بختکی نمیشه داشت.
زمانی که رئیس جمهور میاد تو مجلس یه مشت هجویات تحویل یکسری آدمائی میده که برای پول هزاربار دین- تمدن و ... میفروشند و بعد خیلی جالب که دم از عدالت هم میزنند و برای امام زمان صندلی خالی میزارند که بیاد تماشا کنه بلتبع هیچ انتظاری نمی شه داشت.
تا اونجائی که من یادمه از قاجار تو تاریخ ما خیلی بد گفته شده به خاطر عهد نامه هایی که نوشته شد.
بیاید یه خورده به عقب برگردیم(عهدنامهایی که زمان قاجار بسته شد)
اما این حکومت باما چه کرد
فقر -فحشا-بیکاری و هزارتای دیگر تا هم حرف میزنی حسابت با کرم الکاتبینه.هزارتا روایت برای آدم رو میکنند.
بقول قدیمیا:در نا امیدی بسی امید هست:o

درباره ایران / رسم و رسوم


ششمین روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. دراین روز زردشیان در آتشكده‌های هر شهر گردهم می آیند، به سخنراني‌هاي مذهبي گوش مي‌دهند، اوستا مي‌خوانند و تولد پيامبرشان را جشن مي‌گيرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم‌های این جشن است.
گاتاخواني، دف زني و سخنراني در مورد تاريخچه نوروز و جشن زايش زردشت از جمله برنامه‌هاي اين مراسم می باشد. حضور در نيايشگاه شاور اهرام ايزد و ساير نيايشگاه‌ها و مكان‌هاي مقدس ديني در صبح روز ششم فروردين از ديگر آيين‌هاي بزرگداشت زايش زردشت است، كه در همه شهرهاي زردشتي نشين برگزار مي‌شود.

شعر


آسوده دلان را غم شوریده سران نیست / این طایفه را غصه ما ایرانیان نیست
ای همسفران گر کمر قیرت هست ببندیم / این ملک که قامتگه این زالو صفتان نیست

منظورم کسی که خودشو رهبر میدونه اما سراز کون خر در نمیاره.چرا؟ نمیدونم!
شاید بخاطر اینه که فکر میکنه(البته اگر عقلی داشته باشه)از اسلامو علی زیاد حالیش میشه
تو شاهی میکنی من بت پرست میخانه بودم از الس
از لطف مولایم علی کبریه درگاه من است

ایرانی = ایرانی بودن

بیایید از کمی قبل شروع کنیم : همه ما از گذشته تاریخی سرزمینمان باخبریم.از زمان پادشاهی فریدون فرخ شروع میکنیم.
شاید تا بحال اسم فریدون رو نشنیده باشید:فریدون سه پسر به اسمهای :1) سلم 2) طور 3) ایرج داشت.
پادشاهی فریدون تا دوران کهنسالیش طول کشید که یه روز تصمیم گرفت پادشاهی رو بین پسرانش تقصیم کنه. سرزمینهای شرق رو به سلم بخشید. سرزمینهای غرب رو به طور و ایران را به ایرج سپرد.
بعد از مرگ فریدون دو برادر دیگر که از روش تقصیم پدرشان ناراضی بودند تصمیم گرفتند به قلمرو ایرج حمله کنند.
هر دو برادر با سپاهیان خود بیرون دروازه پایتخت ایرج خیمه زدند. یکی از سربازان ایرج خبر خیمه زدن سپاهیان رو به ایرج داد و ایرج به رسم مهمان نوازی به ملاقات برادران خود رفت.زمانی که بابرادران خود روبرو شد چندی نگذشت که از قصد آنها با خبر شد. زمانی نگذشت که دو برادر ایرج را به قتل رساندند و سراسیمه به قلمرو او حمله ور شدند.
این گونه است که ایران ما از قدیم آماج حملات بیگانها بوده است.
این گونه است که ما ایرانیها از دورانهای دور به مهمان نوازی مشهور هستیم. آری دوستان هم اکنون نیز ما چوب مهمان نوازی را میخوریم که ایرج روزگار تمدن ایران زمین میباشد و برادران او نیز این اجنویان میباشند.
همیشه این سوال برایم مبهم است که این مهمان نوازی کی به پایان خواهد رسید
امیدوارم تا آن روز زنده باشم

داستان




در این بین گرسیوز برادر افراسیاب که بر سیاوش رشک می برد نزد برادر خود افراسیاب از او بدگویی کرد و چنین وانمود که سیاوش آهنگ کشتن او را دارد. به علت فتنه های گرسیوز میان افراسیاب و سیاوش جنگی درگرفت و سیاوش کشته شد. درباره چگونگی کشته شدن سیاوش چنین نوشته اند : «گروی زره» و «دمور» همراه با گرسیوز، سیاوش را با حالتی بسیار اسفناک و شگفت انگیز به دشتی خلوت کشانیدند و گروی زره، خنجر را از گرسیوز گرفت و سر سیاوش را از تن جدا کرد:
ز گــــرسیوز آن خنـــــجر آبگـــــون گــروی زره بســـتد از بــــهر خـــون
بـــیفکند شـــیر ژیان را بــــه خاک نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
یکــــی تشت بنهاد زریـــن بـــرش جدا کرد زان سرو سیمین ســرش
بجایی که فرموده بود تشت خون گـــروی زره بــرد و کـــردش نگـــون
یکـــی باد با تـــیره گردی سیــــاه برآمـــد بـــپوشید خــورشید و مــاه
همـی یکـــدیگــر را نــــدیدند روی گـــرفتند نـــفرین هــمه بر گــــروی
سیاوش پاک اندیش، هستی خود را نثار شرافتی کرد که هر انسان آزاده ای باید داشته باشد. افراسیاب که همراه و همگام تاریکی و ناپاکی بود و چون دست خود را در خون سیاوش آغشته کرد، در ژرفای بیداد و ستم بیشتر غوطه ور شد و هستی خویشتن، بلکه بر هزاران تورانی بی گناه دیگر نیز تباه ساخت، سرزمینش را به ویرانی کشید و جنگ و خونریزی بین دو کشور دگرباره شعله ور گردید.
سیاوش صاحب اسبی سیاه به نام شبرنگ (شبرنگ بهزاد) بود. سیاوش و شبرنگ به شدت به یکدیگر علاقه مند بودند. شبرنگ مانند رخش(اسب رستم)، زبان انسان را درک می کرد و به سیاوش به طور کلی وفادار بود.
سیاوش قبل از مرگ به شبرنگ اسب باوفا و باعاطفه اش گفت : «ای شبرنگ، ای یار وفادارم، بدان که اینها دارند خونم را به ناحق می ریزند. به این جهت تو را بدون زین و لگام رها می کنم. برو و مثل حیوانات وحشی روزگار بگذران و تسلیم کسی نشو و به هیچ کس سواری نده تا وقتی پسرم کیخسرو قرار شد به ایران برود اسب راهوارش باش و با هم انتقام خون مرا از افراسیاب بگیرید»
بیاورد شبرنگ بهزاد را که دریافتی روز کین باد را
خروشان سرش را به بر درگرفت لگام و فسارش ز سر برگرفت
به گوش اندرش گفت رازی دراز که بیدار دل باش و با کس مساز
چو کیخسرو آمد به کین خواستن عنانش ترا باید آراستن
از آخُر ببُر دل به یکبارگی که او را تو باشی به کین بارگی
ورا بارگی باش و گیتی بکوب ز دشمن به نعلت زمین را بروب
روزگار بدین منوال می گذشت تا آنکه گیو پهلوان نامی ایران و داماد جهان پهلوان رستم زال به توران آمد و فرنگیس و کیخسرو پسر سیاوش را در سیاوش گرد یافت. در این هنگام فرنگیس جریان شبرنگ را به کیخسرو گفت. کیخسرو بی درنگ به جست و جو پرداخت و آن را یافت. آنگاه گیو و فرنگیس و کیخسرو سوار بر شبرنگ رهسپار ایران شدند و به انتقام خون سیاوش افراسیاب را کشتند.
جنایت هولناک چون پا می گیرد و روح اهورایی سیاوش از تنش جدا می شود و خونش بر زمین می ریزد به ناگاه گیاهی از زمین می روید که آن گیاه را «پر سیاوشان» می نامند و از آن گیاه بهره های فراوان دارویی می برند و برگ آن بسیاری از دردها را درمان می کند.
به ساعت گیاهی برآمد ز خون بدانجا که تشت کردش نگون
گیاه را دهم من کنونت نشان که خوانی همی خون سیاوشان
بسی فایده خلق را هست از وی که هست اصلش از خوان آن ماه روی