انتظار
Wednesday, August 5, 2009 2:28:43 PM
گفتند غیبت ... گفتم واژه ی سنگینیست ...بزرگترها شاید بفهمند ..اما فکر من به اندازه ی تمام کهکشانها خسته و درمانده است... سعی کن بفهمی که برای من فهمیدن چه قدر دشوار است....
گفتند مثل خورشید پشت ابر ... نگاهم از لای پنجره اتاق می افتد به فوج پرنده هایی که نور خورشید بر روی بالهایشان می درخشد ... دسته جمعی در نسیم عصر خودشان را رها می کنند و اوج می گیرند ... گل من ... پشت کدام ابر این آسمان را باید گشت ؟
با من زمزمه کن این رساترین کلمات را .....
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن
صلواتك عليه و علی آباءه
في هذه الساعة
وفي كل ساعة
وليا وحافظا
وقائدا وناصرا
ودليلا وعينا
حتى تسكنه ارضك طوعا
وتمتعه فيها طويلا
برحمتك يا أرحم الراحمين
