My Opera is closing 3rd of March

اشارت

دارم دل شکسته و غمینی... ولله ان قطعتموا یمینی

Subscribe to RSS feed

ناشناسی که به تاریکی شب...ء


و بعد سلمان ماند،در نخستین دیدار ایمان آوردو دیگر تا پایان عمر آرام گرفت و"سلمان منا" شد و صاحب سر"پیام آور"شد و محمد با او،خود را در انبوه مهاجران و انصار،آن کوه سنگینی را که برسینه اش آوار شده بود سبکتر احساس میکرد چه،سلمان بخشی از آن رابردوش جانش گرفت،هرگاه دردها بر جانش میریخت سلمان را فرا میخواند،در چشمهای نا آشنای او ناله میکرد،در گفتگوی با او فریاد میزد و آسوده میشد.

اما،اما علی جز چاههای پیرامون مدینه،چاههای نخلستان ها صاحب سری نداشت،اگر میداشت چرا سر در حلقوم چاه برد ؟چرا از شهر و خانه و خانواده اش به نخلستانها پنا برد؟چرا تنها بنالد؟چرادردهای بیرحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟اینها جزبخاطر آن است که علی تنهاست؟در میان شیعیان نیز تنهاست.

علی از محمد تنهاتر است! علی از خدانیز تنهاتر است.

خدابرای تنهایش آدم را آفرید

محمد سلمان را یافت اما

اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند

ازمیان خیل شیعیانش جز چاههای پیرامون مدینه کسی نداشت

فرمود:
الدنیا دار ممر لا دار مقر.و الناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فابقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها
دنیا گذرگاه عبور است نه جای ماندن، و مردم در آن دو دسته اند:
آن که خود را فروخت و به تباهی کشاند و دیگری که خود را خرید و آزاد کرد.

التماس دعا