آزاد شدم....ء
Thursday, September 10, 2009 6:56:53 AM
اندر آ کازاد کردت فیض حق
زان که رحمت داشت بر خشمش سبق
اندر آ اکنون که رستی از خطر
سنگ بودی کیمیا کردت گهر
رسته ای از کفر و خارستان او
چون گلی بشکفته در بستان هو
تو منی و من تو ام ای محتشم
تو علی بودی علی را چون کشم؟
تو علی بودی علی را چون کشم؟
تو علی بودی علی را چون کشم؟
معصیت کردی به از هر طاعتی
آسمان پیموده ای در ساعتی
نا امیدی را خدا گردن زده ست
چون گنه مانند طاعت آمده ست
چون مبدل می کند او سیئات
طاعتی اش می کند رغم وشات
اندر آ من درگشادم مر ترا
تف زدی و تحفه دادم مر ترا
مر جفاگر را چنینها می دهم
پیش پای چپ چه سان سر می نهم
پس وفاگر را چه بخشم تو بدان
گنجها و ملک های جاودان
