من از درمان و درد و وصل و هجران....پسندم آنچه را جانان پسندد
Tuesday, September 29, 2009 3:58:05 PM
باز رسیدیم ز میخانه مست باز رهیدیم ز بالا و پست
جمله مستان خوش و رقصان شدند دست زنید ای صنمان دست دست
ماهی دریا همه مستی کنند چونکه سر زلف تو افتاد شست
زیر وزبر گشت خرابات ما خنب نگون گشت و قرابه شکست
پیر خرابات چو آن شور دید بر سر بام آمد و از بام جست
جوش بر آورد یکی می کزو هست شود نیست ، شود نیست هست
شیشه چو بشکست و به هر سوی ریخت چند کف پای حریفان که خست
آنکه سر از پای نداند کجاست ؟ مست فتاداست به کوی الست
