صبوح
Saturday, November 28, 2009 5:34:28 PM
این بیتها را که یکی از دوستان به من پیامک زد به خاطر اتفاق دیشب عجیب به دلم نشسته است..
فکر کن که گناهی می کنی و بعد از قهر و خشم خدا می ترسی و عبادتت از عبادت عاشقان به عبادت خائفان نزول می کند... قبول دارم که باید ترسید اما ترس عشق نه ترس خوف... بعد از این دور شدن غمگینی و بدبخت و ... و او در اوج غم خودش برای نماز صبح دستی به سرت می کشد و بیدارت می کند.. یعنی بلند شو هنوز هم اینجا در آغوش من جا داری... یعنی نیم شب یار به بالین من آمد بنشست
عشق یعنی اشک توبه در قنوت
خواندنش با نام غفار الذنوب
عشق یعنی دل سجود و سر سجود
ذکر یا رب یا رب از عمق وجود
