My Opera is closing 3rd of March

اشارت

دارم دل شکسته و غمینی... ولله ان قطعتموا یمینی

Subscribe to RSS feed

وجدان کاری


سارا می گفت یک معلم قرآنی داشتیم..
یک روز درسمون زودتر تموم شد
بهمون گفت بچه ها می تونید درسهای دیگه رو بخونید بقیه ی کلاس
ما هم نشستیم و شروع کردیم
بعدش گفت
من هم می رم قرآن میارم و برای شما قرآن می خونم
ما چشمهامون چهارتا شد که این که گفتید یعنی چه؟!
گفت من همه ی ساعت کلاسم را باید به شما اختصاص بدهم
اگر درس تمام شده
و من حرف مفید دیگری ندارم
می توانم برای شما قرآن بخوانم و شما هم درستان را
............................................................
بابا می گفت یک استاد زبانی داشتیم
یک روز اومد سر کلاس درسش و داد کامل
آخر کلاس چند بار پرسید بچه ها من تغییری در تدریسم دیده نشد؟
بچه ها هم هر بار گفتند نه بابا... استاد به خدا تغییری ندیدیم
استاد هی پرسید
بچه ها گفتند که خوب چی شده مگه؟
استاد گفت
امروز صبح بچه ام افتاد تووی استخر و فوت کرد
به برادرم گفتم پی کارها رو بگیره
تا منم بتونم بیام سر کلاس
نگران بودم که یک وقت تغییری در تدریسم پیدا نشود....
.............................................................

ایمان واقعا یعنی چه؟ بعضی بنده هایت خدایا چطور به این جاها می رسند؟ دست ما رو هم بگیر