My Opera is closing 1st of March

migoyam khobam ama to bavar nakon

che konam ba in hame deltangi

تا کی ؟ تا کی می خوای اومدنت رو پشت روزها و هفته های تقویم قایم کنی ؟ تا کی



می خوای واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کنی؟ بس نیست ؟



این همه از تو گفتن بس نیست ؟تا کی باید از تو بنویسم ؟



خسته شدم ... خسته شدم از بودن با خاطره هات...خاطره هایی که مال من نیست و



در من غوطه ور شده...امشب می خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...



امشب میخوام دیگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...وقتی واژه هام در برابر تو کم میارن



دلم دیگه حرفی واسه گفتن نداره ...دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...



دیگه وقت رفتنه...دل بیتابم رو کنار چشات جا میذارم و گم میشم تو همه ی بودن ها و رفتن ها...



همین جا کنار خاطره های نبودن تو و بودن و موندن من آخر دفتر



خاطراتم مهر پایان میزنم...حالا این تو و این خاطره های بارونی بودن خیالت....

.........

Write a comment

New comments have been disabled for this post.

February 2014
M T W T F S S
January 2014March 2014
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28