Wednesday, 13. August 2008, 07:46:44
Wednesday, 13. August 2008, 07:16:59
بخشي از کتاب به سوي کاميابي جلداول نوشته آنتوني رابينز
" وجود ما بمنزله باغي است که اراده ما باغبان آن است" شکسپير
يکي از راه هاي ايجاد روحيه، براي رسيدن به هدف، اين است که طوري وانمود کنيم که " گويي " به هدف رسيده ايم. اينگونه تظاهر وقتي مؤثرتر است که حالت جسماني ما نيز مؤيد کسب موفقيت باشد.
فعاليت جسمي از ابزارهاي نيرومندي است که بلافاصله روحيه ما را عوض مي کند و نتيجه فوري آن ايجاد تحرک است. اگر جسم شما زنده، پرتحرک و شاد باشد، روحيات شما نيز از آن تبعيت مي کند. بزرگترين تکيه گاه ما در هر موقعيت، نيروي جسمي است، زيرا تأثير آن سريع و بدون خطا است. حالت جسمي و تصورات دروني، کلاً به هم مربوطند. تغيير يکي، بلافاصله در ديگري ايجاد دگرگوني مي کند.
اگر مي خواهيد تغييري فوري در حالت روحي خود ايجاد کنيد، راهش آن است که در حالت جسمي خود يعني نحوه تنفس، حالت بدن، حالت چهره، کيفيت حرکات و نظاير آن تغييرات لازم را بوجود آوريد.
بيماري و سلامت، و يا شادابي و افسردگي، اغلب اوقات بدست خود ما است. اينها تغييراتي است که بنا به تصميم ما، در جسم ما ايجاد مي شوند، گرچه اين تصميم آگاهانه نباشد. به راحتي مي توان رفتار فرد افسرده را درنظر مجسم ساخت. افراد افسرده هنگام راه رفتن به زمين نگاه مي کنند.
اگر راحت بايستيد، شانه هاي خود را عقب بکشيد، با تمام سينه نفس هاي عميق بکشيد و اگر به طرف بالا نگاه کنيد و از نظر جسماني خود را درحالت نيرومند قرار دهيد، نمي توانيد افسرده باشيد. در مورد بچه ها نيز مي توان از اين شيوه استفاده کرد. موقعي که آسيب ديده اند به آنها بگوييد بالا را نگاه کنند. درد و گريه آنها متوقف مي شود و يا دست کم بسرعت کاهش مي يابد.
کاري را در نظر بگيريد که تصور مي کنيد قادر به انجام آن نيستيد، اما مايليد که قدرت انجام آن را پيدا کنيد. ببينيد اگر توان انجام آن کار را داشتيد چگونه مي ايستاديد؟ چگونه صحبت مي کرديد؟ چگونه نفس مي کشيديد؟ آنگاه حتي المقدور خود را در آن وضعيت جسمي قراردهيد.بدن خود را در حالتي قراردهيد که بازگوکننده توان شما باشد. آنگاه به تغيير روحيه خود دقت کنيد. اگر حالت بدن خود را در وضع مناسب نگهداريد حس مي کنيدکه " انگار " توان انجام آن کار را داريد.
اگر احساس قدرت کنيم، کارهايي از ما ساخته است که در حالت ترس و ضعف و خستگي از ما برنمي آيد.
Monday, 11. August 2008, 07:10:17
شرط استخدام
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
قاعدتاً این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد..
شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس میمانیم.
شرح حکایت
همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشتهها و مزیتهای خود را (ماشین) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهیها، محدودیتها و مزیتهای خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات میتوانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم تحلیل فوق را میتوانیم در یک چارچوب علمیتر نیز شرح دهیم: در انواع رویکردهای تفکر، یکی از انواع تفکر خلاق، تفکر جانبی است که در مقابل تفکر عمودی یا سنتی قرار میگیرد.
در تفکر سنتی، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیتهای محیطی خود، استفاده میکند و قادر نمیگردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل کند.
تفکر جانبی سعی میکند به افراد یاد دهد که در تفکر و حل مسائل، سنتشکنی کرده، مفروضات و محدودیت ها را کنار گذاشته، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه کنند. در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیتهای خود را ببخشیم می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم. شاید خیلی از پاسخ دهندگان به این پرسش، قلباً رضایت داشته باشند که ماشین خود را ببخشند تا همسر رویاهای خود را به دست آورند.
بنابراین چه چیزی باعث میشود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه کنند، دلیل آن این است که به صورت جانبی تفکر نمیکنند. یعنی محدودیت ها و مفروضات معمول را کنار نمی گذارند.
Sunday, 8. June 2008, 08:02:53
[
جز با دل,هيچي رو اونجور كه بايد نمي شه ديد ارزش گل تو عمريه كه به پاش صرف كردي انسانها اين حقيقت رو فراموش كرده اند اما تو نبايد فراموش كني تو تا زنده اي,نسبت به اونيكه اهلي كردي,مسوولي تو مسوول گلتي "برگرفته از كتاب شازده كوچولو-سنت اگزوپري