گرمای آفتاب را از من نگیر
Friday, December 26, 2008 6:45:33 PM
گرمای آفتاب را از من نگیر
چشمانت را که باز میکنی
در دهلیز های خنک خواب می لغزم و پیش میروم
اما پلک که بر هم می گذارم
سرمای گریه زمستانی از خواب میپراندم
هیچوقت نگاهت را از من نگیر
که از تاریکی سایه ها عجیب بی زارم..!!!!!
چشمانت را که باز میکنی
در دهلیز های خنک خواب می لغزم و پیش میروم
اما پلک که بر هم می گذارم
سرمای گریه زمستانی از خواب میپراندم
هیچوقت نگاهت را از من نگیر
که از تاریکی سایه ها عجیب بی زارم..!!!!!
