چهارشنبه سه خرداد
Thursday, May 25, 2006 2:06:26 AM
::
صبح چهارونیم بیدار شدم بیام اینترنت ببینم چه خبر! رضا که دیروز زنگ زده بود و خیلی تعریف می کرد...می گفت که رفتن و شعار دادن و سروصدا کردن و ... من هم تو کف بودم ببینم چی شده ... خوابالو اومدم کانکت کردم دیدم که کارتم تموم شده ... خلاصه ضایع شدم و اومدم یکم خوابیدم...
:: ساعت هشت هم میانترم جبرخطی رو دادم و خیالم راحت شد...
:: میانترمو که دادم بدو رفتم تو سایت اخبارو بخونم که دیدم اینترنت دانشگاه قطعه! و ضایع شدم برگشتم
:: ساعت ده هم جبر داشتم..تو کلاس بودیم و استاد داشت درس میداد که یه دفعه وزیر آموزش پرورش آذربایجان و چن نفر از همراهاشون اومدن تو کلاسمون... عجب هیکل بودن.... نفهمیدم کودمشون وزیر بود ولی یکیش به آذری پرسید که کسی اینجا آذری می دونه و من گفتم آره... دو سه تا ازم سوال پرسید به آذری... ولی نمی فهمید من چی میگم!... مثلا من چه می دونم به جبر اونجا میگن آلگبرا! میگه الان چه درسی دارین منم میگم جبر! نمیفهمید..تا اینکه مترجم گفت آلگبرا! بعد ازم می پرسه... نچنجی سینیف؟ منم فکر کردم میگه ترم چندمی! می گم آلتینجی(ششم!) ! نگو منظورش این بود که سال چندمی... خلاصه!... زود رفتن.... ولی همه از هیکلشون تعجب کرده بودیم...خیلی مرتب و کت و شلوار و کراوات و سیبیلای ترکی...
:: بعدش باز رفتم تو سایت ببینم چه خبره! که دیدم هنوز اینترنت قطعه و ضایع شدم... از مسئوله پرسیدم گفت امروز کلا قطعه....
:: الان ساعت سه و نیمه ظهره... و من هنوز نمی دونم چه خبره تو دنیا...بد جوری معتاد اینترنت شدم..بدنم درد می کنه!
:: یه سی دی می خواستم بذارم اشتباهی یه امپیتری فارسی گذاشتم ... با خودم گفتم بذار بعد از سالها! فارسی معمولی گوش کنم ببینم چطوریه!... بنیامین...زیاد هم بد نبود!: اما چقدر چرت و پرت میگه... واسه همون خوشم اومد یکم
ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، دستم، اما دستات، هرگز، عشقت، آتیش، آروم، جونم، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می مونم میمیرم نمیای نمیخوای نمیشه؟ عزیزم!!!
با من اگه توتو رو دودوباره نَـنَنَــــــنَنبینمــــت می می میــرم!
حالم بده حالم بده عشقم رفته نیومده نه سر زده نه زنگ زده نه کسی جاشو بلده حالم بده آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده آدم بده حالم بده آدم بده
امشب درجه تبم روی هزارو سیصده اما شاید به چشم تو این تب فقط یه عدده
:: سرعت عوض شدن فکرهام از سرعت تایپ کردنم زیادتره تا میام یه جمله رو بنویسم نظرم عوض میشه و تا پاکش کنم چنبار دیگه فکرم عوض شده و این نمی ذاره هر چی دلم خواست بنویسم .
:: از اونموقع تا حالا پست بعدی رو می نوشتم!
:: ساعت شدهشتو سی و پنج دقیقه..خوابم گرفته...خسته شدم...هد ست گوشمو به درد آورد...یادم رفته بود داشتم آهنگ تکراری گوش می کردم... فکر کنم یه ساعته روی یه آهنگ گیر کردم و عوضش نکردم...الان فهمیدم.
دومان خودمون هم خیلی خوب می خونه... الان دارم دومان گوش می دم
با اون لحن خواب آورش میگه:
onu bunu bilmem annamam
kim ne derse desinler
arkanizdan yol almam
onlar ister alınsın
isterlerse darılsın
onu bunu bilmem karı؛mam
kim ne derse desinler
ben alınıp satılmam
onlar ister alınsın
isterlerse satılsın
...
:: inde ke keyborde azəri eladim goy gِrüm bizad yadıma du؛ər ki diyəm! əmma hessad yadıma gəlmir...in؛allah bidənə azəri veblag açaram birəz də azəri yazaram... felən bye!
پ.ن.....(چرا جمله بندیم دوباره ضعیف شده - حوصله ویرایش هم که ندارم اصلا)
:: ساعت هشت هم میانترم جبرخطی رو دادم و خیالم راحت شد...
:: میانترمو که دادم بدو رفتم تو سایت اخبارو بخونم که دیدم اینترنت دانشگاه قطعه! و ضایع شدم برگشتم
:: ساعت ده هم جبر داشتم..تو کلاس بودیم و استاد داشت درس میداد که یه دفعه وزیر آموزش پرورش آذربایجان و چن نفر از همراهاشون اومدن تو کلاسمون... عجب هیکل بودن.... نفهمیدم کودمشون وزیر بود ولی یکیش به آذری پرسید که کسی اینجا آذری می دونه و من گفتم آره... دو سه تا ازم سوال پرسید به آذری... ولی نمی فهمید من چی میگم!... مثلا من چه می دونم به جبر اونجا میگن آلگبرا! میگه الان چه درسی دارین منم میگم جبر! نمیفهمید..تا اینکه مترجم گفت آلگبرا! بعد ازم می پرسه... نچنجی سینیف؟ منم فکر کردم میگه ترم چندمی! می گم آلتینجی(ششم!) ! نگو منظورش این بود که سال چندمی... خلاصه!... زود رفتن.... ولی همه از هیکلشون تعجب کرده بودیم...خیلی مرتب و کت و شلوار و کراوات و سیبیلای ترکی...
:: بعدش باز رفتم تو سایت ببینم چه خبره! که دیدم هنوز اینترنت قطعه و ضایع شدم... از مسئوله پرسیدم گفت امروز کلا قطعه....
:: الان ساعت سه و نیمه ظهره... و من هنوز نمی دونم چه خبره تو دنیا...بد جوری معتاد اینترنت شدم..بدنم درد می کنه!
:: یه سی دی می خواستم بذارم اشتباهی یه امپیتری فارسی گذاشتم ... با خودم گفتم بذار بعد از سالها! فارسی معمولی گوش کنم ببینم چطوریه!... بنیامین...زیاد هم بد نبود!: اما چقدر چرت و پرت میگه... واسه همون خوشم اومد یکم
ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، دستم، اما دستات، هرگز، عشقت، آتیش، آروم، جونم، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می مونم میمیرم نمیای نمیخوای نمیشه؟ عزیزم!!!
با من اگه توتو رو دودوباره نَـنَنَــــــنَنبینمــــت می می میــرم!
حالم بده حالم بده عشقم رفته نیومده نه سر زده نه زنگ زده نه کسی جاشو بلده حالم بده آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده آدم بده حالم بده آدم بده
امشب درجه تبم روی هزارو سیصده اما شاید به چشم تو این تب فقط یه عدده
:: سرعت عوض شدن فکرهام از سرعت تایپ کردنم زیادتره تا میام یه جمله رو بنویسم نظرم عوض میشه و تا پاکش کنم چنبار دیگه فکرم عوض شده و این نمی ذاره هر چی دلم خواست بنویسم .
:: از اونموقع تا حالا پست بعدی رو می نوشتم!
:: ساعت شدهشتو سی و پنج دقیقه..خوابم گرفته...خسته شدم...هد ست گوشمو به درد آورد...یادم رفته بود داشتم آهنگ تکراری گوش می کردم... فکر کنم یه ساعته روی یه آهنگ گیر کردم و عوضش نکردم...الان فهمیدم.
دومان خودمون هم خیلی خوب می خونه... الان دارم دومان گوش می دم
با اون لحن خواب آورش میگه:
onu bunu bilmem annamam
kim ne derse desinler
arkanizdan yol almam
onlar ister alınsın
isterlerse darılsın
onu bunu bilmem karı؛mam
kim ne derse desinler
ben alınıp satılmam
onlar ister alınsın
isterlerse satılsın
...
:: inde ke keyborde azəri eladim goy gِrüm bizad yadıma du؛ər ki diyəm! əmma hessad yadıma gəlmir...in؛allah bidənə azəri veblag açaram birəz də azəri yazaram... felən bye!
پ.ن.....(چرا جمله بندیم دوباره ضعیف شده - حوصله ویرایش هم که ندارم اصلا)

