My Opera is closing 3rd of March

چرت و پرت

هر چی دلم بخواد، فقط برای خودم

Subscribe to RSS feed

دیروز یا بهتره بگم دیشب واقعا خواستم بیفتم پایین ماشین منو له کنه ... کنار اونجایی که قرار بود خودمو از اونجا بندازم پایین وایستاده بودم و داشتم ماشینارو نگاه می کردم که از اون پاییین رد میشن... دو سه بار وسوسه شدم که فکرکردنرو متوقف کنم و بپرم پایین.... ولی نپریدم
دقیق یادم نمیاد اون لحظات....داشتم فکر میکردم که بعدش چی مشه واینکه واقعا کار درستی میکنم یا نه؟.... بعد از چند دقیقه فکر کردن به این فکر کردنم خندم گرفته بود و این خنده فعلا منو از خودکشی تا یه مدت محدودی منصرف کرد...از این خندم گرفته بود که چرا فکر میکنم...آدم قبل از انجام یه کار فکر میکنه که ببینه اون کار به ضررش نباشه و بعدش پشیمون نشه... دیدم که بعد از اینکه من افتادم پایین که بعدی وجود نخواهد داشت که من پشیمون بشم یا ضرر کنم...بعدی وجود نخواهد داشت و زمان (برای من) به پایان خواهد رسید....و من هیچ زمانی و هیچ حسی برای درک پشیمانی نخواهم داشت...


....ولی الان که فکر میکنم میبینم واقعا تصور وحشتناکیه که بفهمی بعد از اینکه افتادی پایین تموم میشی ...و ترسناکه که بَعدی وجود نخواهد داشت...و ترسناک که بفهمی پنج ثانیه دیگه همه چی تموم میشه.......البته اینکه همیشه باشی و و تموم نشی وحشتناکتره... وحشتناکه بمیری و ببینی که اشتباه می کردی و تموم نشدی......

بالاخره نفهمیدم ترسناکه یا خنده ناک و چه ربطی به منصرف شدن من داشت!.... ولی هر چی که هست هنوز تموم نشدم و این مغزم(!!) هنوز داره کار میکنه و من حالا حالا ها اینجا چرت و پرت خواهم گفت.... و سه نقطه.....

February 2014
S M T W T F S
January 2014March 2014
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28