262
Wednesday, June 21, 2006 1:05:15 AM
واقعا کار شاید مسخره ای باشه وقتی که می دونی شنبه امتحان جبر 2 داری و هنوز هیچی نخوندی بخوای آرشیو وبلاگ خودتو بخونی
داشتم آرشیومو مرور می کردم که رسیدم به این یادمه چند ماه پیش که اونو یه بار هم خوندم! خجالت کشیدم از حرفام ولی الان خوشم اومد و جو منو گرفت که چرا اونطور ننویسم...پس بذار ببینم می تونم فکر کنم ببینم امروز چیکارها کردم و همشو بنویسم...البته همشو که نمی شه گفت مثلا اینکه رفتم دسشویی ریدم رو فکر نکنم لازم باشه اینجا توضیح بدم.. هر چند که من تو عمرم نریدم! خوب داشتم می گفتم که امروز ساعت چهارو ربع بیدارشدم و خوابالو خوابالو اومدم در اتاقو وا کردم که بیام کانکت شم که وقتی درو وا کردم دیدم حسین نشسته پشت سیستم و داره کار میکنه و ضایع شدم و برگشتم سرجام دراز کشیدم.. همش وسوسه می شدم که حالا که خوابم پریده بشینم درس بخونم چون ساعت هشت پایان ترم آماراحتمال یک داشتم ولی بعد از اینکه حدود یک ربع در حال دراز کشیده مقابل این وسوسه تحمل کردم دیدم حسین دلش به رحم اومد و گفت که دیگه کاری نداره و گرفت خوابید و من رفتم کانکت شدم و مستقیم کامنتدونی وبلاگم رو وا کرم ببینم کامنت دارم یا نه که سه تا کامنت بود که فینیق داده بود بعد هم چک میل که چیزی نداشتم و بعد هم چک آف که طبق معمول پر بود از چرت و پرتهای تکراری ای که سِند تو آل میشه و هیچ وقت هم نخوندم و بعدش هم گوگل ریدر رو وا کردم(که در این لحظه یکی از همدانشکده ای های دختر! آن شد و شروع به چت با اون کردم طوری که نتونستم برای لینک های فله ای لینکهارو آماده کنم!!!) و ساعت شد شش و شش و ربع و پاشدم صبحانه خوردم و در این حین تئومان گوش کردم و یه چای نه دو تا چای خوردم البته دو لیوان چای! و رفتم درو وا کردم و رفتم اونور خیابون و وایستادم تا یه پرایدی نگه داشت و من عقب نشستم (دوتا دختر هم نشسته بودن!!) ...اووه چی دارم میگم؟! خلاصه ساعت هشت امتحان شروع شد و تستیهاشو که با کمک دوروبریام(که دختر بودن!!) یه خاکی تو سرشون ریختم که البته بیشتر تغلب دادم(به دخترها.)... بعد هم دوتا تشریحی داشت که خیلی سخت بود و تقریبا نتونستم بنویسم... خلاصه پا شدم اومدم بیرون .. فهمیدم که این استاد میانترمهای جبر2 و جبر خطی رو تصحیح کرده و نمره هاشو دااده(چنتا از دخترها اینو گفتن بهم).. پس رفتم اتاقش و نمره هامو گرفتم(اتاق پر از دختر بود..) بعدش رفتم تو سایت دانشکدمون که اون دو سه ساعتش تو کامنتدونیم هست! فقط خیلی گرم بود.. خلاصه درست حسابی نتونستم اینترنت کار کنم چون..............بابا حوصلم سر رفت.. اینجا اتاق خیلی گرمه....ولش اصلا..خسته نباشید..
توضیح: اکثر اون دخترهایی که اون بالا معرفی کردم حتی خیالات هم نبودن... و اونا رو فقط به خاطر اینکه بعدش این توضیحو بنویسم توی پست اضافه کردم..
حالا فقط تنها یک سوال باقی مونده و اون سوال اینه که تا هفته ی دیگه چند سال مونده؟ ساعت چنده؟ و چند ثانیه تا شنبه مونده؟ و چرا دستم کیبوردو ول نمیکنه یا نه؟
داشتم آرشیومو مرور می کردم که رسیدم به این یادمه چند ماه پیش که اونو یه بار هم خوندم! خجالت کشیدم از حرفام ولی الان خوشم اومد و جو منو گرفت که چرا اونطور ننویسم...پس بذار ببینم می تونم فکر کنم ببینم امروز چیکارها کردم و همشو بنویسم...البته همشو که نمی شه گفت مثلا اینکه رفتم دسشویی ریدم رو فکر نکنم لازم باشه اینجا توضیح بدم.. هر چند که من تو عمرم نریدم! خوب داشتم می گفتم که امروز ساعت چهارو ربع بیدارشدم و خوابالو خوابالو اومدم در اتاقو وا کردم که بیام کانکت شم که وقتی درو وا کردم دیدم حسین نشسته پشت سیستم و داره کار میکنه و ضایع شدم و برگشتم سرجام دراز کشیدم.. همش وسوسه می شدم که حالا که خوابم پریده بشینم درس بخونم چون ساعت هشت پایان ترم آماراحتمال یک داشتم ولی بعد از اینکه حدود یک ربع در حال دراز کشیده مقابل این وسوسه تحمل کردم دیدم حسین دلش به رحم اومد و گفت که دیگه کاری نداره و گرفت خوابید و من رفتم کانکت شدم و مستقیم کامنتدونی وبلاگم رو وا کرم ببینم کامنت دارم یا نه که سه تا کامنت بود که فینیق داده بود بعد هم چک میل که چیزی نداشتم و بعد هم چک آف که طبق معمول پر بود از چرت و پرتهای تکراری ای که سِند تو آل میشه و هیچ وقت هم نخوندم و بعدش هم گوگل ریدر رو وا کردم(که در این لحظه یکی از همدانشکده ای های دختر! آن شد و شروع به چت با اون کردم طوری که نتونستم برای لینک های فله ای لینکهارو آماده کنم!!!) و ساعت شد شش و شش و ربع و پاشدم صبحانه خوردم و در این حین تئومان گوش کردم و یه چای نه دو تا چای خوردم البته دو لیوان چای! و رفتم درو وا کردم و رفتم اونور خیابون و وایستادم تا یه پرایدی نگه داشت و من عقب نشستم (دوتا دختر هم نشسته بودن!!) ...اووه چی دارم میگم؟! خلاصه ساعت هشت امتحان شروع شد و تستیهاشو که با کمک دوروبریام(که دختر بودن!!) یه خاکی تو سرشون ریختم که البته بیشتر تغلب دادم(به دخترها.)... بعد هم دوتا تشریحی داشت که خیلی سخت بود و تقریبا نتونستم بنویسم... خلاصه پا شدم اومدم بیرون .. فهمیدم که این استاد میانترمهای جبر2 و جبر خطی رو تصحیح کرده و نمره هاشو دااده(چنتا از دخترها اینو گفتن بهم).. پس رفتم اتاقش و نمره هامو گرفتم(اتاق پر از دختر بود..) بعدش رفتم تو سایت دانشکدمون که اون دو سه ساعتش تو کامنتدونیم هست! فقط خیلی گرم بود.. خلاصه درست حسابی نتونستم اینترنت کار کنم چون..............بابا حوصلم سر رفت.. اینجا اتاق خیلی گرمه....ولش اصلا..خسته نباشید..
توضیح: اکثر اون دخترهایی که اون بالا معرفی کردم حتی خیالات هم نبودن... و اونا رو فقط به خاطر اینکه بعدش این توضیحو بنویسم توی پست اضافه کردم..
حالا فقط تنها یک سوال باقی مونده و اون سوال اینه که تا هفته ی دیگه چند سال مونده؟ ساعت چنده؟ و چند ثانیه تا شنبه مونده؟ و چرا دستم کیبوردو ول نمیکنه یا نه؟

