الآن
Sunday, June 11, 2006 1:16:38 AM
کودومش درسته؟ (یا کودومش به نظرتون درسته؟) (یا کودومش به نظرتون درست تره؟)(یا کودومش به نظرتون غلطتره؟)(یا کودومش به نظرتون جالبتره؟....)(یا هیچکودوم!!)
1
یه روز دیگه داره تموم میشه
فردا هم تموم میشه
پس فردا هم می گذره
یه ماه دیگه هم می گذره
یک سال دیگه هم می گذره
ولی هیچ وقت الان نمی گذره... همیشه الانه...
در یک الآنِ بی انتها زندانی شدیم
1
یه روز دیگه داره تموم میشه
فردا هم تموم میشه
پس فردا هم می گذره
یه ماه دیگه هم می گذره
یک سال دیگه هم می گذره
ولی هیچ وقت الان نمی گذره... همیشه الانه...
در یک الآنِ بی انتها زندانی شدیم
(sonsuz bir ؛imdi içinde...(teoman))
2
تا می خوام بگم الان ساعت هفت و سه دقیقه و بیست ثانیه هست ساعت شده هفت و سه دقیقه و سی ثانیه و اون جملم دیگه درست نیست.... خلاصه کنم....یعنی عمر الان کوچکتر از هر واحد زمانیه و میشه گفت عمرش دقیقا صفره... پس الانی وجود نداره(چون عمرش صفره)- مگه اینکه زمان وایسته.. البته اون وقت هم که نمی فهمیم زمان وایستاده...
البته الان(!) فهمیدم که با اون حساب آینده ای هم وجود نخواهد داشت.. چون فکر کنم چیزی که باعث میشه آینده به وجود بیاد همین الانه و وقتی الان نیست پس آینده هم نیست..یه جور دیگه بگم: برای اینکه آینده به وجود بیاد باید تبدیل به الان بشه دیگه ..که گفتم الانی وجود نداره....
اما در مورد گذشته هم بگم که چون گذشته هم یه زمانی آینده بوده و بعد تیدیل به یک الانی شده پس اون هم وجود نداره
الان(!) راستش نمی دونم من هم وجود دارم یا نه؟! البته می دونم که هستم ولی نمی دونم که درست می دونم یا نه!
اه..نمی دونم ... یه بینهایتی اینجا وجود داره که من درکش نمی کنم... یه تقسیم بر صفری که برام غیرقابل تعریفه ولی جواب داره...
توضیح:
اصلا نمی دونم کودوم نویسنده یا هر کی در این مورد چی گفته... فیلم هم نگاه نمی کنم... پس همشو از خودم گفتم.. خلاصه اگه حرفام و استدالهام خیلی چرته(یا تکراریه) ..همینه که هست.... نمی دونم... فقط یه لحظه فکرمو مشغول کرد (یه لحظه؟!)
حاشیه:
خلاصه جریان از اینجا شروع شد که می خواستم بگم الان ساعت هفت و سی و چهار دقیقست و امروز هم داره تموم میشه بی اونکه یه حرکت مفید(؟!) انجام بدم.... احتمالا منظورم از حرکت مفید درس خوندن باشه.....هِی همین الان لام گل اول آلمانو زد!! - بگذریم... اما خیلی دیگه چرت و پرت می گم گویا.. خیلی گرممه... برم یکم جلوی کولر دراز بکشم..(هفت و چهل و دو دقیقه)
هِی کاستاریکا هم گل زد....!! (رفتم... تلفنا قطعه و من نمی تونم آن بشم و اینو پست کنم)
2
تا می خوام بگم الان ساعت هفت و سه دقیقه و بیست ثانیه هست ساعت شده هفت و سه دقیقه و سی ثانیه و اون جملم دیگه درست نیست.... خلاصه کنم....یعنی عمر الان کوچکتر از هر واحد زمانیه و میشه گفت عمرش دقیقا صفره... پس الانی وجود نداره(چون عمرش صفره)- مگه اینکه زمان وایسته.. البته اون وقت هم که نمی فهمیم زمان وایستاده...
البته الان(!) فهمیدم که با اون حساب آینده ای هم وجود نخواهد داشت.. چون فکر کنم چیزی که باعث میشه آینده به وجود بیاد همین الانه و وقتی الان نیست پس آینده هم نیست..یه جور دیگه بگم: برای اینکه آینده به وجود بیاد باید تبدیل به الان بشه دیگه ..که گفتم الانی وجود نداره....
اما در مورد گذشته هم بگم که چون گذشته هم یه زمانی آینده بوده و بعد تیدیل به یک الانی شده پس اون هم وجود نداره
الان(!) راستش نمی دونم من هم وجود دارم یا نه؟! البته می دونم که هستم ولی نمی دونم که درست می دونم یا نه!
اه..نمی دونم ... یه بینهایتی اینجا وجود داره که من درکش نمی کنم... یه تقسیم بر صفری که برام غیرقابل تعریفه ولی جواب داره...
توضیح:
اصلا نمی دونم کودوم نویسنده یا هر کی در این مورد چی گفته... فیلم هم نگاه نمی کنم... پس همشو از خودم گفتم.. خلاصه اگه حرفام و استدالهام خیلی چرته(یا تکراریه) ..همینه که هست.... نمی دونم... فقط یه لحظه فکرمو مشغول کرد (یه لحظه؟!)
حاشیه:
خلاصه جریان از اینجا شروع شد که می خواستم بگم الان ساعت هفت و سی و چهار دقیقست و امروز هم داره تموم میشه بی اونکه یه حرکت مفید(؟!) انجام بدم.... احتمالا منظورم از حرکت مفید درس خوندن باشه.....هِی همین الان لام گل اول آلمانو زد!! - بگذریم... اما خیلی دیگه چرت و پرت می گم گویا.. خیلی گرممه... برم یکم جلوی کولر دراز بکشم..(هفت و چهل و دو دقیقه)
هِی کاستاریکا هم گل زد....!! (رفتم... تلفنا قطعه و من نمی تونم آن بشم و اینو پست کنم)

