Saturday, May 27, 2006 2:14:22 AM
امروز(جمعه) همچنان فکرم درگیر این آذربایجان بود.. یعنی هنوز در هیجان بودم و هستم ...
امروز تقریبا هیچ کاری نکردم... عصر فقط یه رفتم سی متری و کافینت ... 4 تا از آشنایان آن بودن ... بد نشد
حرف خاصی به ذهنم نمی رسه...فقط دلم می خواست یه پست بزنم
فکر می کنم که یکم حرف دارم بزنم ولی مثل اینکه خودسانسوری می کنم... البته این خودسانسوری یک ارده ی معطوف به قدرته! ولی باز هم دوسش ندارم... طوری سانسور کردم خودمو که نمی دونم چیو سانسور کردم..... اما هرچی هست مهم نیست... همه ی حرف ها رو که نمی شه زد؟ فقط اینو بگم که توی چیزهایی که تو وبلاگم از حال و هوای خودم می نویسم حرف دروغ و ساختگی کم نیست...البته این آخری یهو یادم فتاد و ربطی به خودسانسوری نداشت
....
امروز تقریبا هیچ کاری نکردم... عصر فقط یه رفتم سی متری و کافینت ... 4 تا از آشنایان آن بودن ... بد نشد
حرف خاصی به ذهنم نمی رسه...فقط دلم می خواست یه پست بزنم
فکر می کنم که یکم حرف دارم بزنم ولی مثل اینکه خودسانسوری می کنم... البته این خودسانسوری یک ارده ی معطوف به قدرته! ولی باز هم دوسش ندارم... طوری سانسور کردم خودمو که نمی دونم چیو سانسور کردم..... اما هرچی هست مهم نیست... همه ی حرف ها رو که نمی شه زد؟ فقط اینو بگم که توی چیزهایی که تو وبلاگم از حال و هوای خودم می نویسم حرف دروغ و ساختگی کم نیست...البته این آخری یهو یادم فتاد و ربطی به خودسانسوری نداشت
....

