دایرة المعارف شیطان
Thursday, May 25, 2006 2:09:09 AM
اون روز که رفته بودم نمایشگاه کتاب . بدون اینکه کتابی تو ذهنم باشه داشتم تو نماشگاه قدم می زدم و کتابارو نگاه می کردم... نمی دونستم چی بگیرم.. با خودم گفتم تو یک نگاه از هر چی خوشم اومد وردارم بخرم.. کتاب کتابه دیگه!
یه دفعه چشم افتاد به کتاب دایره المعارف شیطان.. خوب اسمش منو جذب کرد.. ورداشتم یکم به مقدمش نگاه کردم... بد نبود... هم طنز بود هم سیاه.. هم یه جورایی مثل من فکر می کرد... هم چرت و پرت زیاد داشت توش.. جو گرفت خریدمش! نمی دونم در مورد یه کتاب چطوری نظر می دن... وقتی خوندم خوشم اومد...
دایرة المعارف شیطان
نوشته: آمبروز بیرس
ترجمه مهشید میر معزی
مقدمه و ویرایش: از ابراهیم نبوی
چاپ اول! 1380
انتشارات مروارید
تو مقدمش درباره نویسنده و دیدگاه هاش و زندگیش و درباره طنز یه چیزایی نوشته ....مثلا:
دیدگاههای آمبروزبیرس
"آمبیروز بیرس" از آنهایی هست که در مرز فلسفه و طنز گرفتار مانده اند...او در میان طنز نویسان مانند "پیکاسو" در میان نقاشان و "نیچه" در میان فیلسوفان است. موجودی تلخ اندیش، با کلماتی از زهر که بی ملاحظه و هراس از دل نازک ما، لایه های ضخیم دروغ را از روی واژه ها کنار می زند و زشتی و تلخی جهان را بر ما آشکار می کند. فیلسوفی چنین، ناگزیر از طنز گویی است. او به رازی بزرگ از حقیقت دست یافته است. او دریافته که جهان "سست است و بی بنیاد" و دریافته است که مردمان در این جهان بی بنیاد، جز حشراتی سرگردان نیستند. او دریافته که در پس آراستگی لباس ها و آرایش های فاخر مردمان، مشتی احمق پناه گرفته اند تا زشتی بی نظیر خود را بپوشانند. او دریافته است که تاریخ گذشته جز انباشتی از دروغ که توسط دروغ نویسان در مورد قدرتمندان احمق نوشته شده چیزی نیست و آینده نیز جز به سوی فاجعه راهی ندارد.....
دیدگاههای آمبروزبیرس:
انسانها ذاتا بد هستند
اکثریت عقل ندارند
مردم مسخره اند
آدمها سو استفاده می کنند
و...
بعدش هم که کتاب شروع میشه!.. چنتا از اونایی که خوشم اومدرو می نویسم...البته اونایی که کوتاهتر هستند و در نظر اول به نظرم جالب اومدن..
آداب معاشرت: مجموعه قوانین، مراسم و عادت های اجتماعی که برای افراد مبتذل و جلف این امکان را فراهم میسازد که از طرف مقابل برای خود تقاضای صبر و تحمل داشته باشند. توصیه های یک احمق.
آزادی: یکی از ارزشمندترین دست آوردهای خیالپردازی. رویای شیرین.
آسایش: حالت روحی که در اثر مشاهده بیماری و ناراحتی همسایه به وجود می آید.
اتحاد: از نظر سیاسی به معنی ارتباط دو دزد است که دستشان را آنچنان به عمق جیب یکدیگر فرو برده اند که فرصت ندارند شخص سومی را غارت کنند.
اتحادیه: ترکیب دو یا چند حزب، گروه یا انجمن هایی برای رسیدن به یک هدف کثیف.
ارتش: یک طبقه اجتماعی بی فایده که منافع ملی را به غارت می برند تا جلوی به غارت رفتن آن را توسط بیگانگان بگیرد.
استفاده: پدر تمام فضیلت ها
اشتباه: یکی از خطاهای من، برخلاف خطاهای تو که تمامشان جنایت هستند.
افسردگی: حالت روحی که در اثر خواندن طنزهای مطبوعاتی، دیدن خواننده ها و یا مشاهده موفقیت دیگران به آدم دست می دهد.
اقیانوس: مقدار زیادی آب که حدوداً دو سوم جهانی را می آفریند که در واقع برای انسانی بدون آبشش آفریده شده است.
الحاد: بی ادبی تو در مقابی خداگرایی من.
اندیشمندانه: عقاید من
انقلاب: تغییر خشونت آمیز شکل یک حکومت مزخرف و احتمالا با حفظ محتوای آن
بازداشت شده: شخصی که همراه خود پولی برای رشوه دادن به پلیس نداشته، لذا سر بزنگاه دستگیر شده است.
بچه سر راهی: بچه ای که از شر والدینش آزاد شده، چون با عقاید و افکارش بعدا جور در نمی آمدند. موجودی که قطعاً در زندگی از پدر و مادرش موفقتر خواهد بود. انسانی که دیگر هیچ مانعی برای پیشرفت سر راهش وجود ندارد.
بحث: روشی کاملا منطقی و مناسب برای تقویت اشتباهات دیگران.
بدبینی: نوعی فلسفه، که انسان را وادار می کند تا آدمهای خوشبین را با آن امیدواری احمقانه و لبخند نفرت انگیزی که دارند، دلسرد کند.
بدوی: مردمی که گمان می کنند، صداقت خیلی مهم و پایدار است.
برتر بودن: دشمن تراشی
به هوش آمدن: ... اقدامی کاملا رئالیستی برای آزار دادن فردی که در بهترین حالت قرار دارد.
بی اعتقادی: رایج ترین و بزرگ ترین مذهب دنیا
بی تفاوت: شخصی که در تشخیص تفاوت بین چیزها استعداد کمی دارد. زن "ایندولنتینوس" فریاد زد:"چه مرد بدی! تو دیگر در مقابل همه چیز زندگی بی تفاوت شدی!" مرد با لبخندی سست و بی حالت، خمیازه ای کشید و گفت: "بی تفاوت؟ خیلی دلم می خواهد اینطور بشوم، اما اگر راستش را بخواهی حالش را ندارم."
بیزاری: نوعی مخالفت در مقابل چیزی به دلیل نداشتن شعور کافی برای درک آن. بیزاری انواع مختلفی دارد: غیر عقلانی، غیر منطقی، بچگانه، احمقانه.
بیمارستان: مکانی که بیماران در آنجا دو نوع درمان می شوند؛ یک درمان عادی توسط پزشک و یک درمان غیر انسانی توسط سرپرستار!
بیماری: هدیه طبیعت به پزشکی. دوراندیشی بزرگوارانه ای که برای امرار معاش مرده شورها به عمل آمده است.
پاک دین: مردی متدین که معتقد است تمام مردم باید کاری بکنند یا نکنند که او می خواهد.
پایتخت: مرکز حکومت یک رژیم مزخرف
پرستیدن: نوعی ستایش همراه با توقع و چشمداشت
پزشک: مرد محترمی که در اثر بیماری دیگران قدرت پیدا می کند و از فرط سلامتی می میرد.
پشت: قسمتی از اندام دوست تو که در مواقع گرفتاری حق داری به آنجا خنجر بزنی
پشتکار: فضیلتی احمقانه که با استفاده از آن یک موجود متوسط به موفقیتی نکبت بار دست می یابد. روش زورمندانه ای برای شکوفا کردن استعدادی که وجود ندارد. به زور موفق شدن.
پشه: موجودی که برای جلوگیری از خواب راحت انسانها آفریده شده...
پوشیدنی: لباس یک هنرپیشه ی مضحک
تاریخ: گزارشی غلط در مورد اتفاقات بی اهمیت که غالبا به وسیله حاکمان آدمکش و سربازان احمق آنها اتفاق می افتد.
تحسین: پذیرش مودبانه این واقعیت که دیگری هم سطح ماست.
تصویر: ارائه دادن دوبعدی واقعیتی که سه بعدی آن کسالت آور است.
تظاهرات: ازدحام یک مشت دیوانه مزمن که هنوز نمی دانند حماقت یعنی چه.
تعجب آور: چیزی که اشتباهاً فهمیده شود.
تکبر: بزرگواری انسانی که ما از او خوشمان نمی آید.
تنفر: احساسی که هر کسی نسبت به دوستِ دوستش دارد.
ثروت: خدای بزرگترین مذهب جهان.
جامعه: یک واحد اداری که توسط یک گروه مزاحمان سیاسی که به صورت محسوسی قابل شمارش نیستند اداره میشوند. فعالیت در این اجتماع اجباری است، اما معلوم نیست که به نتیجه برسد.
جرأت دادن: تقویت کردن یک احمق برای کاری احمقانه که او را رنج می دهد.
جرم: وضعیت شخصی که می داند چه غلطی کرده، بر عکس آن شخص که موفق شده تمام ردپاها را پاک می کند.
جلاد: شخصی که صادقانه می کوشد تا مانع پیر شدن آدمها شود و احتمال مرگ ناشی از غرق شدن در دریا یا تصادف را کاهش می دهد.
جنون: موهبتی الهی که نیروی خلاق و مسلط آن الهام بخش روح آنان انسان است، به رفتار او جهت می دهد و زندگی او را زیبا می کند.
چرندیات: استدلالهای مخالفان. اندیشه ها و افکاری که انسان شانس آموختن آنها را نداشته است. آنچه قبول نداریم. نظرات دیگران. اکثر حرفهایی که از صبح تا شب می شنویم.
چنگال: نوعی ابزار. بیش از هر چیز برای منتقل کردن حیوانات مرده به دهان استفاده میشود...
حرف زدن: بدن هیچ دلیلی منطقی زرت و پرت کردن. معمولاً وقتی آدم الکی هیجان زده میشود اتفاق می افتد.
حرف مفت: چیزهای بی ارزش مانند فلسفه ها، ادبیات، انواع هنر و تمام شکل های علم که بخش جنوبی قطب شمال را غیر قابل سکونت کرد.
حق رأی: ابزار و سمبل آزادی انسان برای اینکه اجازه دهد او را احمق حساب کنند و کشورش را نابود کنند.
حقیقی: ظاهری
خوابیدن: برای چند ساعت دست از آزار دیگران کشیدن.
خودپرست: آدم بدسلیقه ای که به جای اینکه من را دوست داشته باشد، خودش را دوست دارد.
خودخواه: فردی که به هیچ وجه خودخواهی دیگران را در نظر نمی گیرد.
خوشبختی: احساس خوشایند که از مشاهدۀ بدبختی آدمهای غریبه شکوفا می شود.
خوش بین: کسی که برای اثبات اینکه سیاه سفید است می جنگد.
خوش بینی: آیین یا عقیده ای که معتقد است همه چیز، حتّی چیزهایی که زیبا نیستند، زیبا هستند؛ همه چیز حتّی چیزهای بد، خوبند. و همه چیزهایی که غلط هستند، درست هستند....
خوک: پرنده ای خوش اشتها و خوش صدا. در میان مسلمانان و یهودیان به عنوان غذا چندان مورد توجه نیست، امّا به دلیل ظرافت و صدی زیبایش و به خصوص زیبایی پرها و لطافت صدایش مورد احترام قرار می گیرد. این پرنده به خصوص به عنوان خواننده محبوبیت دارد، می گویند یک قفس پر از این پرنده همزمان دو نفر را به گریه انداخت. نام علمی این پرنده پورکوس راکفلری است. آقای راکفلر خوک را کثیف نکرد، امّا به دلیل شباهت های فراوان میان آن دو موجود، این حیوان جزو اموال قانونی وی به شمار می آید.
خیانت: پاداش اعتماد کردن.
دانش: پاشیدن گرد و خاک یک کتاب به یک جمجمه خالی.
درخت: نوعی علف که بدون دلیل رشد بسیاری کرده است. پیش بینی طبیعت برای حل مشکل کسانی که به چماق برای کتک زدن دیگران نیاز دارند....
درد دل: فهرستی طولانی از گناهانی که فاش می شوند.
درنده خویی: ویژگی شخصیتی انسان
دعاکردن: تقاضای تغییر قوانین حاکم بر جهان به نفع یک متقاضی که خودش به بی لیاقتی اش معترف است.
دو دستی به کار چسبیدن: کسی که قادر است با هر دو دست جیب ها را خالی کند.
دوشیزه: لقبی که بوسیله آن زنان مجرد را داغ می کنیم تا به اطلاع همگان برسانیم که این اجناس هنوز در بازار فروش موجود هستند.
دومرتبه: یک مرتبۀ زیادی
راستگو: احمق و بی سواد.
رقیب: یک عوضی رذل که دقیقا به همان چیزی علاقه مند است که ما قصد تصاحب آن را داریم.
روز: پایان شب و آغاز بدبختی و مشقت...زمانی بیست و چهار ساعته که غالبا تلف می شود...
روشنفکر: کوتاه بین. کسی که با دقت تمام و از زاویه های مختلف تا نوک دماغش را می بیند.
رهایی: فرار از استبداد غیر خودی به استبداد خودی.
ریشخند: استدلالی به درد نخور که از طریق آن یک احمق خوش باور گمان می کند جواب تحقیرهای افراد خردمند و عاقل را داده است.
زشتی: هدیۀ خدایان به بعضی زنان که معمولاً همرا با خود تقوا و فضیلتی را بوجود می آورد که الزاماَ ربطی به خدا ندارد.
زن: جانور درنده ای که در تمام بخش های مسکونی کرۀ زمین یافت می شود. این جانور از تیرۀ گربه سانان و به وسیلۀ پاشنۀ کفش قابل رام شدن است. حرکات این جانور نرم و ملیح است،به خصوص نوع آمریکایی آن. همه چیز می خورد و در صورت داشتن برنامۀ دقیق و منظم و با به کارگیری مربّیان و جانورشناسان مجرب می توان حرف نزدن را به او یاد داد.
سارق: نامگذاری مبتذلی برای شخصی که با زحمت فراوان موفق می شود دارایی دیگری را به دست آورد...
سَدِّ درختی: ..کثافتی جلوی یک دیوار که قرار است جلوی کثافت پشت دیوار را بگیرد تا مزاحم کثافت میان دیوار نشود.
سرحال: پر انرژی، نیرومند. انسانی که تمام چیزهایی که در روزنامه می خواند باور می کند. کسی که هنوز از بسیاری مساءل اطلاع ندارد.
سفید: سیاه
سیاست: هنر دروغگویی در راه میهن. وسیلۀ کسب در آمد بخش فاسد طبقۀ جنایتکار جامعه...
شهامت: اقرار به بزدلی خود.
صادق: عقب افتاده. کسی که در انجام امور اقتصادی به شدّت خنگ است.
صمیمیت : رابطه ای که دو نفر احمق برای نابودی دوجانبه جذب آن می شوند.
ضرب المثل: ...فلسفه در شکل مبتذل و سطحی
طفولیت: آن دوره از زندگی انسان که بین حماقت دوران نوزادی و جنون جوانی قرار دارد، دو درجه به گناه دوران مرد شدن و سه درجه به افسوس پیری مانده است.
عادی: ...به هر چیز احمقانه ای گفته می شود.
عذر خواهی: ...روشی که در آن به اشتباه اعتراف می کنند، تا امکان اشتباهات بعدی فراهم شود.
عروس: زنی با بهترین نقطه نظرات در مورد یک خوشبختی از دست رفته. کسی که فعلاً به آینده امیدوار است. مظهر بلاهت و سادگی. زن در مبتذل ترین شکل آن.
عوعو: آواز سگ
فرزند: کسی که فرزند پدرش است، حالا پدرش هر خری که می خواهد باشد.
فلسفه: مسیری با راه های متعدد که از هیچ جا به هیچ چیز ختم می شود.
قابل تحسین: ارزش من در مقابل ارزش تو.
قابل توجه: یک روش احمقانه برای پیشرفت. وقتی دیوانه ای موفق به پیشرفت می شود، امّا ما که بسیار با استعدادتر از او هستیمهنوز در باران ایستاده ایم.
قانون: تمایلات شخصی قاضی محترم.
قربانی کردن: قتل مقدّس
قطعاً: شاید، امکان دارد.
کارشناس: متخصصی که همه چیز را در مورد یک چیز می داند و هیچ چیز در مورد سایر چیزها نمی داند....
کافر: ..کسی که خدای من را قبول ندارد.
لباس زیر زنانه: زهر مار! من چه می دانم یعنی چه؟ این هم شد سؤال؟!
لذت: نوعی تحریک احساسات که از طریق رسیدن منفعت به شخص یا وارد شدن مصیبت به دیگران به وجود می آید.
مجرم: دیگری
مضحک: این فکر که قتل یک جنایت است.
ممنوع: هر چیز تازه، با جاذبه ای غیرقابل مقاومت.
مهربان: بیمارگونه و مزاحم. مهربانت ترین موجود جهان یک سگ خیس است.
نژادشناسی: علمی که خود را با مطالعه نژادهای مختلف بشر سرگرم کرده است که شامل راهزنان، دزدان، کلاهبردارها، ساده لوحان، دیوانگان،احمقها و نژادپرستان می شود.
نقل قول: تکرار غلط سخنان شخصی دیگر.
واقع گرایی: هنر نگاه کردن به طبیعت از دید یک قورباغه. زیبایی منظره ای که یک موش کور نقاشی کرده است.
وقت گذرانی: وسیله ای برای به وجود آوردن یک افسردگی. تمرین آرامی برای برای بیماری روشنفکری.
ساعت شد هفت و نیم! فکر کنم یکم زیاده روی کردم باز هم... از ساعت فکر کنم چهار شروع کردم...میدونم شاید کسی همشو نخونه..فکر کنم واسه همون نوشتم...
یه دفعه چشم افتاد به کتاب دایره المعارف شیطان.. خوب اسمش منو جذب کرد.. ورداشتم یکم به مقدمش نگاه کردم... بد نبود... هم طنز بود هم سیاه.. هم یه جورایی مثل من فکر می کرد... هم چرت و پرت زیاد داشت توش.. جو گرفت خریدمش! نمی دونم در مورد یه کتاب چطوری نظر می دن... وقتی خوندم خوشم اومد...
دایرة المعارف شیطان
نوشته: آمبروز بیرس
ترجمه مهشید میر معزی
مقدمه و ویرایش: از ابراهیم نبوی
چاپ اول! 1380
انتشارات مروارید
تو مقدمش درباره نویسنده و دیدگاه هاش و زندگیش و درباره طنز یه چیزایی نوشته ....مثلا:
دیدگاههای آمبروزبیرس
"آمبیروز بیرس" از آنهایی هست که در مرز فلسفه و طنز گرفتار مانده اند...او در میان طنز نویسان مانند "پیکاسو" در میان نقاشان و "نیچه" در میان فیلسوفان است. موجودی تلخ اندیش، با کلماتی از زهر که بی ملاحظه و هراس از دل نازک ما، لایه های ضخیم دروغ را از روی واژه ها کنار می زند و زشتی و تلخی جهان را بر ما آشکار می کند. فیلسوفی چنین، ناگزیر از طنز گویی است. او به رازی بزرگ از حقیقت دست یافته است. او دریافته که جهان "سست است و بی بنیاد" و دریافته است که مردمان در این جهان بی بنیاد، جز حشراتی سرگردان نیستند. او دریافته که در پس آراستگی لباس ها و آرایش های فاخر مردمان، مشتی احمق پناه گرفته اند تا زشتی بی نظیر خود را بپوشانند. او دریافته است که تاریخ گذشته جز انباشتی از دروغ که توسط دروغ نویسان در مورد قدرتمندان احمق نوشته شده چیزی نیست و آینده نیز جز به سوی فاجعه راهی ندارد.....
دیدگاههای آمبروزبیرس:
انسانها ذاتا بد هستند
اکثریت عقل ندارند
مردم مسخره اند
آدمها سو استفاده می کنند
و...
بعدش هم که کتاب شروع میشه!.. چنتا از اونایی که خوشم اومدرو می نویسم...البته اونایی که کوتاهتر هستند و در نظر اول به نظرم جالب اومدن..
آداب معاشرت: مجموعه قوانین، مراسم و عادت های اجتماعی که برای افراد مبتذل و جلف این امکان را فراهم میسازد که از طرف مقابل برای خود تقاضای صبر و تحمل داشته باشند. توصیه های یک احمق.
آزادی: یکی از ارزشمندترین دست آوردهای خیالپردازی. رویای شیرین.
آسایش: حالت روحی که در اثر مشاهده بیماری و ناراحتی همسایه به وجود می آید.
اتحاد: از نظر سیاسی به معنی ارتباط دو دزد است که دستشان را آنچنان به عمق جیب یکدیگر فرو برده اند که فرصت ندارند شخص سومی را غارت کنند.
اتحادیه: ترکیب دو یا چند حزب، گروه یا انجمن هایی برای رسیدن به یک هدف کثیف.
ارتش: یک طبقه اجتماعی بی فایده که منافع ملی را به غارت می برند تا جلوی به غارت رفتن آن را توسط بیگانگان بگیرد.
استفاده: پدر تمام فضیلت ها
اشتباه: یکی از خطاهای من، برخلاف خطاهای تو که تمامشان جنایت هستند.
افسردگی: حالت روحی که در اثر خواندن طنزهای مطبوعاتی، دیدن خواننده ها و یا مشاهده موفقیت دیگران به آدم دست می دهد.
اقیانوس: مقدار زیادی آب که حدوداً دو سوم جهانی را می آفریند که در واقع برای انسانی بدون آبشش آفریده شده است.
الحاد: بی ادبی تو در مقابی خداگرایی من.
اندیشمندانه: عقاید من
انقلاب: تغییر خشونت آمیز شکل یک حکومت مزخرف و احتمالا با حفظ محتوای آن
بازداشت شده: شخصی که همراه خود پولی برای رشوه دادن به پلیس نداشته، لذا سر بزنگاه دستگیر شده است.
بچه سر راهی: بچه ای که از شر والدینش آزاد شده، چون با عقاید و افکارش بعدا جور در نمی آمدند. موجودی که قطعاً در زندگی از پدر و مادرش موفقتر خواهد بود. انسانی که دیگر هیچ مانعی برای پیشرفت سر راهش وجود ندارد.
بحث: روشی کاملا منطقی و مناسب برای تقویت اشتباهات دیگران.
بدبینی: نوعی فلسفه، که انسان را وادار می کند تا آدمهای خوشبین را با آن امیدواری احمقانه و لبخند نفرت انگیزی که دارند، دلسرد کند.
بدوی: مردمی که گمان می کنند، صداقت خیلی مهم و پایدار است.
برتر بودن: دشمن تراشی
به هوش آمدن: ... اقدامی کاملا رئالیستی برای آزار دادن فردی که در بهترین حالت قرار دارد.
بی اعتقادی: رایج ترین و بزرگ ترین مذهب دنیا
بی تفاوت: شخصی که در تشخیص تفاوت بین چیزها استعداد کمی دارد. زن "ایندولنتینوس" فریاد زد:"چه مرد بدی! تو دیگر در مقابل همه چیز زندگی بی تفاوت شدی!" مرد با لبخندی سست و بی حالت، خمیازه ای کشید و گفت: "بی تفاوت؟ خیلی دلم می خواهد اینطور بشوم، اما اگر راستش را بخواهی حالش را ندارم."
بیزاری: نوعی مخالفت در مقابل چیزی به دلیل نداشتن شعور کافی برای درک آن. بیزاری انواع مختلفی دارد: غیر عقلانی، غیر منطقی، بچگانه، احمقانه.
بیمارستان: مکانی که بیماران در آنجا دو نوع درمان می شوند؛ یک درمان عادی توسط پزشک و یک درمان غیر انسانی توسط سرپرستار!
بیماری: هدیه طبیعت به پزشکی. دوراندیشی بزرگوارانه ای که برای امرار معاش مرده شورها به عمل آمده است.
پاک دین: مردی متدین که معتقد است تمام مردم باید کاری بکنند یا نکنند که او می خواهد.
پایتخت: مرکز حکومت یک رژیم مزخرف
پرستیدن: نوعی ستایش همراه با توقع و چشمداشت
پزشک: مرد محترمی که در اثر بیماری دیگران قدرت پیدا می کند و از فرط سلامتی می میرد.
پشت: قسمتی از اندام دوست تو که در مواقع گرفتاری حق داری به آنجا خنجر بزنی
پشتکار: فضیلتی احمقانه که با استفاده از آن یک موجود متوسط به موفقیتی نکبت بار دست می یابد. روش زورمندانه ای برای شکوفا کردن استعدادی که وجود ندارد. به زور موفق شدن.
پشه: موجودی که برای جلوگیری از خواب راحت انسانها آفریده شده...
پوشیدنی: لباس یک هنرپیشه ی مضحک
تاریخ: گزارشی غلط در مورد اتفاقات بی اهمیت که غالبا به وسیله حاکمان آدمکش و سربازان احمق آنها اتفاق می افتد.
تحسین: پذیرش مودبانه این واقعیت که دیگری هم سطح ماست.
تصویر: ارائه دادن دوبعدی واقعیتی که سه بعدی آن کسالت آور است.
تظاهرات: ازدحام یک مشت دیوانه مزمن که هنوز نمی دانند حماقت یعنی چه.
تعجب آور: چیزی که اشتباهاً فهمیده شود.
تکبر: بزرگواری انسانی که ما از او خوشمان نمی آید.
تنفر: احساسی که هر کسی نسبت به دوستِ دوستش دارد.
ثروت: خدای بزرگترین مذهب جهان.
جامعه: یک واحد اداری که توسط یک گروه مزاحمان سیاسی که به صورت محسوسی قابل شمارش نیستند اداره میشوند. فعالیت در این اجتماع اجباری است، اما معلوم نیست که به نتیجه برسد.
جرأت دادن: تقویت کردن یک احمق برای کاری احمقانه که او را رنج می دهد.
جرم: وضعیت شخصی که می داند چه غلطی کرده، بر عکس آن شخص که موفق شده تمام ردپاها را پاک می کند.
جلاد: شخصی که صادقانه می کوشد تا مانع پیر شدن آدمها شود و احتمال مرگ ناشی از غرق شدن در دریا یا تصادف را کاهش می دهد.
جنون: موهبتی الهی که نیروی خلاق و مسلط آن الهام بخش روح آنان انسان است، به رفتار او جهت می دهد و زندگی او را زیبا می کند.
چرندیات: استدلالهای مخالفان. اندیشه ها و افکاری که انسان شانس آموختن آنها را نداشته است. آنچه قبول نداریم. نظرات دیگران. اکثر حرفهایی که از صبح تا شب می شنویم.
چنگال: نوعی ابزار. بیش از هر چیز برای منتقل کردن حیوانات مرده به دهان استفاده میشود...
حرف زدن: بدن هیچ دلیلی منطقی زرت و پرت کردن. معمولاً وقتی آدم الکی هیجان زده میشود اتفاق می افتد.
حرف مفت: چیزهای بی ارزش مانند فلسفه ها، ادبیات، انواع هنر و تمام شکل های علم که بخش جنوبی قطب شمال را غیر قابل سکونت کرد.
حق رأی: ابزار و سمبل آزادی انسان برای اینکه اجازه دهد او را احمق حساب کنند و کشورش را نابود کنند.
حقیقی: ظاهری
خوابیدن: برای چند ساعت دست از آزار دیگران کشیدن.
خودپرست: آدم بدسلیقه ای که به جای اینکه من را دوست داشته باشد، خودش را دوست دارد.
خودخواه: فردی که به هیچ وجه خودخواهی دیگران را در نظر نمی گیرد.
خوشبختی: احساس خوشایند که از مشاهدۀ بدبختی آدمهای غریبه شکوفا می شود.
خوش بین: کسی که برای اثبات اینکه سیاه سفید است می جنگد.
خوش بینی: آیین یا عقیده ای که معتقد است همه چیز، حتّی چیزهایی که زیبا نیستند، زیبا هستند؛ همه چیز حتّی چیزهای بد، خوبند. و همه چیزهایی که غلط هستند، درست هستند....
خوک: پرنده ای خوش اشتها و خوش صدا. در میان مسلمانان و یهودیان به عنوان غذا چندان مورد توجه نیست، امّا به دلیل ظرافت و صدی زیبایش و به خصوص زیبایی پرها و لطافت صدایش مورد احترام قرار می گیرد. این پرنده به خصوص به عنوان خواننده محبوبیت دارد، می گویند یک قفس پر از این پرنده همزمان دو نفر را به گریه انداخت. نام علمی این پرنده پورکوس راکفلری است. آقای راکفلر خوک را کثیف نکرد، امّا به دلیل شباهت های فراوان میان آن دو موجود، این حیوان جزو اموال قانونی وی به شمار می آید.
خیانت: پاداش اعتماد کردن.
دانش: پاشیدن گرد و خاک یک کتاب به یک جمجمه خالی.
درخت: نوعی علف که بدون دلیل رشد بسیاری کرده است. پیش بینی طبیعت برای حل مشکل کسانی که به چماق برای کتک زدن دیگران نیاز دارند....
درد دل: فهرستی طولانی از گناهانی که فاش می شوند.
درنده خویی: ویژگی شخصیتی انسان
دعاکردن: تقاضای تغییر قوانین حاکم بر جهان به نفع یک متقاضی که خودش به بی لیاقتی اش معترف است.
دو دستی به کار چسبیدن: کسی که قادر است با هر دو دست جیب ها را خالی کند.
دوشیزه: لقبی که بوسیله آن زنان مجرد را داغ می کنیم تا به اطلاع همگان برسانیم که این اجناس هنوز در بازار فروش موجود هستند.
دومرتبه: یک مرتبۀ زیادی
راستگو: احمق و بی سواد.
رقیب: یک عوضی رذل که دقیقا به همان چیزی علاقه مند است که ما قصد تصاحب آن را داریم.
روز: پایان شب و آغاز بدبختی و مشقت...زمانی بیست و چهار ساعته که غالبا تلف می شود...
روشنفکر: کوتاه بین. کسی که با دقت تمام و از زاویه های مختلف تا نوک دماغش را می بیند.
رهایی: فرار از استبداد غیر خودی به استبداد خودی.
ریشخند: استدلالی به درد نخور که از طریق آن یک احمق خوش باور گمان می کند جواب تحقیرهای افراد خردمند و عاقل را داده است.
زشتی: هدیۀ خدایان به بعضی زنان که معمولاً همرا با خود تقوا و فضیلتی را بوجود می آورد که الزاماَ ربطی به خدا ندارد.
زن: جانور درنده ای که در تمام بخش های مسکونی کرۀ زمین یافت می شود. این جانور از تیرۀ گربه سانان و به وسیلۀ پاشنۀ کفش قابل رام شدن است. حرکات این جانور نرم و ملیح است،به خصوص نوع آمریکایی آن. همه چیز می خورد و در صورت داشتن برنامۀ دقیق و منظم و با به کارگیری مربّیان و جانورشناسان مجرب می توان حرف نزدن را به او یاد داد.
سارق: نامگذاری مبتذلی برای شخصی که با زحمت فراوان موفق می شود دارایی دیگری را به دست آورد...
سَدِّ درختی: ..کثافتی جلوی یک دیوار که قرار است جلوی کثافت پشت دیوار را بگیرد تا مزاحم کثافت میان دیوار نشود.
سرحال: پر انرژی، نیرومند. انسانی که تمام چیزهایی که در روزنامه می خواند باور می کند. کسی که هنوز از بسیاری مساءل اطلاع ندارد.
سفید: سیاه
سیاست: هنر دروغگویی در راه میهن. وسیلۀ کسب در آمد بخش فاسد طبقۀ جنایتکار جامعه...
شهامت: اقرار به بزدلی خود.
صادق: عقب افتاده. کسی که در انجام امور اقتصادی به شدّت خنگ است.
صمیمیت : رابطه ای که دو نفر احمق برای نابودی دوجانبه جذب آن می شوند.
ضرب المثل: ...فلسفه در شکل مبتذل و سطحی
طفولیت: آن دوره از زندگی انسان که بین حماقت دوران نوزادی و جنون جوانی قرار دارد، دو درجه به گناه دوران مرد شدن و سه درجه به افسوس پیری مانده است.
عادی: ...به هر چیز احمقانه ای گفته می شود.
عذر خواهی: ...روشی که در آن به اشتباه اعتراف می کنند، تا امکان اشتباهات بعدی فراهم شود.
عروس: زنی با بهترین نقطه نظرات در مورد یک خوشبختی از دست رفته. کسی که فعلاً به آینده امیدوار است. مظهر بلاهت و سادگی. زن در مبتذل ترین شکل آن.
عوعو: آواز سگ
فرزند: کسی که فرزند پدرش است، حالا پدرش هر خری که می خواهد باشد.
فلسفه: مسیری با راه های متعدد که از هیچ جا به هیچ چیز ختم می شود.
قابل تحسین: ارزش من در مقابل ارزش تو.
قابل توجه: یک روش احمقانه برای پیشرفت. وقتی دیوانه ای موفق به پیشرفت می شود، امّا ما که بسیار با استعدادتر از او هستیمهنوز در باران ایستاده ایم.
قانون: تمایلات شخصی قاضی محترم.
قربانی کردن: قتل مقدّس
قطعاً: شاید، امکان دارد.
کارشناس: متخصصی که همه چیز را در مورد یک چیز می داند و هیچ چیز در مورد سایر چیزها نمی داند....
کافر: ..کسی که خدای من را قبول ندارد.
لباس زیر زنانه: زهر مار! من چه می دانم یعنی چه؟ این هم شد سؤال؟!
لذت: نوعی تحریک احساسات که از طریق رسیدن منفعت به شخص یا وارد شدن مصیبت به دیگران به وجود می آید.
مجرم: دیگری
مضحک: این فکر که قتل یک جنایت است.
ممنوع: هر چیز تازه، با جاذبه ای غیرقابل مقاومت.
مهربان: بیمارگونه و مزاحم. مهربانت ترین موجود جهان یک سگ خیس است.
نژادشناسی: علمی که خود را با مطالعه نژادهای مختلف بشر سرگرم کرده است که شامل راهزنان، دزدان، کلاهبردارها، ساده لوحان، دیوانگان،احمقها و نژادپرستان می شود.
نقل قول: تکرار غلط سخنان شخصی دیگر.
واقع گرایی: هنر نگاه کردن به طبیعت از دید یک قورباغه. زیبایی منظره ای که یک موش کور نقاشی کرده است.
وقت گذرانی: وسیله ای برای به وجود آوردن یک افسردگی. تمرین آرامی برای برای بیماری روشنفکری.
ساعت شد هفت و نیم! فکر کنم یکم زیاده روی کردم باز هم... از ساعت فکر کنم چهار شروع کردم...میدونم شاید کسی همشو نخونه..فکر کنم واسه همون نوشتم...

