My Opera is closing 3rd of March

چرت و پرت

هر چی دلم بخواد، فقط برای خودم

Subscribe to RSS feed

آدم-قیافه-پول-حق-تناقض-لذت

از آدمهایی که بد هستن بدم میاد. از آدمهای خوب هم بدم میاد. از آدمها بدم میاد. اما آدم کمه. و تاحالا کسیو ندیدم که آدم باشه.

ولی نه.... هممون آدم هستیم و بد و خوب نیستیم.
منظورم اینه که آدم یا آدمه یا بده یا خوبه یا هر سه یا دوتاش یاهیچکدومشون.

ولی نه....بد یا خوب هممون از یه نوع جونوریم که نمی دونم بهش می گن آدم یا انسان یا همون حیوان.

ولی نه.... مهم نیست اون حرفها. چون آدم فقط یه نفره که میگن شوهر حوا بوده.

چه فرقی می کنه که آدم آدم باشه یا حیوون؟ ما که فرقی نمی کنیم. قیافمون که فرقی نمی کنه. ثروتمون که کم نمیشه.
چه فرقی می کنه که اصلا من آدم نباشم و شما آدم باشین.

فقط قیافه مهمه...
یه سگ خوشگل بهتر از یه آدم زشته.
حق با اونیه که خوشگلتره.
شاید یه سگ زشت خوشگلتر از احمدی نژاد باشه.
و وقتی بوش از احمدی نژاد خوشگلتر باشه حق با اونه.
مثلا آفریقایی ها حق ندارن.
ایرانی ها هم شاید اونقدر خوشگل نیستن که انرژی هسته ای حقشون باشه
و شاید اگه احمدی نژاد خوشگلتر بود حقش بود که بمب اتم هم داشته باشه.
و چون احمدی نژاد و ایرانیها فکر می کنن خوشگلن میگن انرژی هسته ای حق مسلم مونه!
شاید هم من فقط اونطور حس می کنم. من هر وقت از خودم بدم میاد زشت میشم.و برعکس.
و وقتی یه آدمِ خوشگل بهم نگاه کنه فکر میکنم که بهم خوبی کرده.

ولی نه.... فقط قیافه مهم نیست... پول هم مهمه.
ولی این هم فقط حالتی از قیافست چون پول خوشگله و هر کی پول داشته باشه خوشگل میشه و حق با اونه. شاید هم خوشگلی پول باشه. و شاید هم هر سه تاش یه چیز باشن. پول=خوشگلی=حق داشتن.

ولی نه.... خیلی وقتها اونطور نبوده و دین مثال نقضشه(البته برای آدمهای خوشگل شبیه من!) . تو دین معمولا حق با زشت و کم پوله. و شاید همین دلیل باعثه اینه که دین حق نباشه؛ چون طرفدار پول و خوشگلی نیست( البته این فقط از نظر منه). و شاید واسه همینه که زشتها و کمپولها دیندارن( و واسه همون دیندارها به قیافه من گیر می دن و میگن که من زشتم!)

هر کسی خودشو دوست داشته باشه در نظر خودش خوشگله. و هر کسی که مثل اون فکر کنه خوشگله و درنتیجه خوبه. هر کسی که فکر میکنه زشته واسه اینه که خودشو دوست نداره (و این یه تناقضه).

و ریا همه این حرفها رو رد میکنه.

ولی نه.... همش الکی و بیربط بود.
چون من الان نگران امتحانمم اون چرتارو ناقص و بی دلیل و از روی بیفکری گفتم.
این میانترم منو از شنبه انداختن دوشنبه و برنامه ریزیمو! بهم زدن. همش تقصیر اوناست که من امروز درس نخوندم. و این پستو نوشتم. اما الان اونقدرها هم زشت نیستم و پولم هم زیاد نیست.

مهم نیست و این مهمترین چیزه.

حالا که امتحانمو انداختن دوشنبه یه چیز دیگه بگم!
آدم اگه اولش زیاد به خودش فشار نیاره و فکر نکنه با هر شرایطی تطبیق پیدا می کنه. من اگه به خودم دروغ نگم می تونم از آهنگ بندری هم خوشم بیاد و درس بخونم و برقصم. می تونم بعد از خوندن سه تا شعر شاعر بشم. بعد از نشستن رو برگ درخت سبز بشم.

کافیه که مطمئن باشی که هستی اون وقت میشی.

وقتی مطمئنی که خوشبختی یعنی خوشبختی. وقتی تو مطمئنی خوشبختی مهم نیست که نظر دیگران در مورد خوشبختی تو چیه .
و من با اینکه می دونم اینطوریه باز هم نمیام اطمینانمو عوض کنم بگم که مطمئنم که خوشبختم آخه مسخره بازی که نیست!!!
فقط وقتی میگم مطمئنم خوشبختم که مطمئن باشم خوشبختم

من از هیچی مطمئن نیستم و واسه همونه که هیچی نیستم! و احساس پوچی میکنم.

البته مطمئنم که از هیچی مطمئن نیستم! و این یه تناقضه.

همه ی جمله هام و رفتارهام شبیه اون تناقضه.
من می دونم که هیچی نمی دونم.
می دونم که هیچ حرفی راست نیست که من بزنم! حتی همین جمله آخری و همین جمله هم راست نیست و هیچ کارش نمی شه کرد.
همه زندگیم مثله همون تناقضه. من از حرفهای متناقض خیلی خوشم میاد. وقتی حرفی توش تناقض داشته باشه بیشتر قبولش دارم.
باور کردن تناقضها برام راحتتره.

تو این دنیا چی منطقیه؟ وجود همین تناقضها!

و اینایی که میگم همش به خاطر اینه که من الان نگران امتحانامم. و چون فعلا حوصله در خوندن ندارم یه چیز دیگه میگم:
وقتی از کاری که میکنی هیچ لذتی نمیبری چرا باید انجامش بدی؟
من از نخوندن درسام و نگرانی از آینده و نوشتن اون تو اینجا بیشتر از همه چیز لذت می برم چون اونارو دارم انجام میدم.

من از لذت نبردن از زندگی لذت می برم.
خوشم میاد از اون جمله بالایی. پس اون جمله راسته .... دقیقا مثل بقیه دروغها.

ساعت الان شش و نیم پنجشنبست.
نه... ساعت الان سه و بیستو دو دقیقه و یک ساعتو یکصدو بیستو هشت دقیقه است. و امروز فردای دیروزه و سیو هشتم فروردینه.
البته این اصلا تناقض نبود.... و به خاطر این گفتم که بعدش بگم تناقض نبود. و بعدشم بگم که چی بشه؟

واقعا که چی بشه آدم چهل دقیقه اینارو بنویسه بندازه تو وبلاگش؟ که چی بشه؟


که چی شو می دونم!
که لذت ببری - چون لذت می بری از این کار
شاید هم شما بعد از خوندن اینها از مسخره بودنش عصبانی بشین
در این صورت هم شما از مسخره کردن حرفای من و عصبانی شدن لذت می برید.
در هر صورت شما بعد از خوندن این پست لذت می برید....
خوشحالم که شما لذت می برید....

از گریه کردن برای مردگان لذت می برید ... از عزاداری برای امام حسین لذت می برید.... از تنفر لذت می برید.... زندگی یعنی لذت.. حتی اگه اینو قبول نداشته باشی از یعنی از قبول نداشتن این لذت می بری... راهی برای فرار از لذت بردن نیست....

ولی خداییش حالم به هم می خوره از این همه لذت (اه بازم از گفتن این لذت بردم!)


اکثر مفاهیم به نظرم اینطور میان. به نظرم همه راست میگن..و همه حق دارن....همه خوشگلن...همه چیز خوبه...و این باعث میشه همه اون کلمه ها برام بی معنی بشه. وقتی یه چیزی همیشه هست می تونی فرض کنی نیست...واسه همینه که همه با اینکه می دونن خدا داره می بیندشون باز هم گناه می کنن!..(و من جزو اون همه نیستم چون خدا و گناه هنوز برام بیمعنین!) تنها چیزی که معنی داره اینکه هیچ چیز معنی نداره. هیچ چیز رنگی نداره... یاد این ترانه افتادم و مطمئن نیستم که منظور اون هم همینه یا نه ولی یادم افتاد!
.... it's a great big white world and we are drained of our colors



پ.ن. حرفهامو اصلا تایید نمی کنم.

February 2014
S M T W T F S
January 2014March 2014
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28