My Opera is closing 3rd of March

چرت و پرت

هر چی دلم بخواد، فقط برای خودم

Subscribe to RSS feed

شکایت

الان اون قدر خستم که دیگه چشامو هم نمی تونم وا نگه دارم و مونیتورو تار می بینم. امروز هوا خیلی گرم بود و پختم. سرم بد جوری درد می کنه. اعصابم هم خورده طبق معمول. آغا من غلط کردم. دوست نمی خوام . سی دی رایت می کنم براشون پولشو نمی دن و می گن این چه عکساییه چرا کیفیت نداره. یکی ماشین حسابمو میگیره معلوم نیست چیکارش کرده که هنوز بهم ندادتش. یکی جزومو گرفته گم کرده می گه می دم از روی من بنویسی. بقیه هم هی بگن ترک بخندن. برین گمشین. همون تنهایی از همش بهتره. هوا اونقدر گرمه که تو کلاس نمی تونم بشینم. الان هم پاهام داره بوی جوراب می ده و خفم کرده. اه. قات زدم به خدا. نمی دونم چیکار کنم. اونقدر بیکارم که وقت نمی کنم برم کتابامو بخرم. از همون شهریور که اومدم مشهد هنوز نرفتم توی مشهدو بگردم ببینم این مشهد چطور شهریه. همش از کنار شهر می رم دانشگاه و از همونجا هم بر میگردم. نمی دونم بقیه چطور هم درساشونو می خونن هم می گردن هم کتاب می خونن هم فیلم نگاه می کنن هم اینترنت کارمیکنن هم میخوابن هم غذا می خورن هم آهنگ گوش میکنن هم هزارتا کار دیگه می کنن و وقت کم نمیارن. کمترین کاری که میکنم خوابیدن و استراحت کردن و خوشگذرونیه. نه تلویزیون وقت می کنم نگا کنم نه وقت میکنم کتابای مورد علاقمو بخونم نه وقت میکنم برم توی شهر یه چیزی واسه خودم بخرم نه وقتی می کنم یه سری به دکتربزنم اصلا معلم نیست چه غلطی می کنم که وقت ندارم. الان سرم خیلی درد می کنه. فقط بلدم از همه چی شکایت کنم. خودم وقتی یکی اینقدر ار همه چی شکایت کنه ازش بدم میاد ولی الان درکش می کنم. آخه من از چی خوب بگم؟ چه چیز خوبی هست که من دارم؟ من خودمو با هرکس مقایسه میکنم میبینم که خیلی عقبم. از همه چی عقبم. اه.زهلم میره از اینجور زندگی. تازه چند سال دیگه چی میشم؟ کم آوردم. بد جوری کم آوردم. تسلیم. هواخیلی گرمه. سرم هم خیلی درد میکنه. برم بخوابم. الان روزنامه گرفتم ولی هنوز نخوندم و حوصلشو هم ندارم بخونم فقط نمیدونم چرا خریدمش. روی میزو دو تا کاغذه یکی موضوعه تحقیق یکی هم مشخصات یکی که گفته برام برای وام مسکن فرم پر کن. کی حوصلشو داره. آخه نمی شه از زندگی انصراف بدم؟ نیم ساعت پیش تو تاکسی با خودم فکر می کردم که وقتی پیاده شدم سعی می کنم با یه بدبختی تصادف کنم ولی وقتی پیاده شدم اونقدر ترافیک بود که اصلا کسی با سرعت نمیومد که یزنه به من. اه.

آروم باش عزیزم.
می دونم که یه چیزایی بوده و می دونم که من خیلی بزرگشون کردم و همشو یه جا گفتم. آدم داغ میکنه هر چی بدی هست جمع می کنه یه جا می نویسه . واقعیتش اینه که آدم همش برای چیزای الکی ناراحت میشه. مثلا اینکه یه ترم دیگه بیفتی ناراحتی داره؟ اینکه هم تنها نیستی هم تنهایی هم از تنهایی بدت میاد هم از تنهایی خوشت میاد هم از خودت بدت میاد هم از بقیه بدت میاد و از خودت خوشت میاد که مشکلی نیست. همش تقصیره اینه که من نمازامو نمی خونم! باید به فرهنگ انبیا برگردم. خدایا توبه! چی دارم میگم؟ کاش بلد بودم چرت و پرت می گفتم. کاش لااقل نوشتن حرفای دلمو بلد بودم. کاش لااقل می دونستم که چی می خوام؟ من یعنی خودمو نمیشناسم؟من مگه خودم نیستم؟ خودم مگه کیه که مثل من نیست. و چرا همه حرفها راسته و همه حرفها دروغه. و چرا من که اینقدر خوبم باید بدبخت باشم..... از خودم بدم میاد که نمی تونم احساساتمو بنویسم . اصلا نمی دونم الان چی حس میکنم که ... الان فقط خستم. باور کنین الان تو خواب دارم اینارو می نویسم..... حالا برای اینکه بعد از اینکه بیدار شدم ببینم چی تو خواب می گفتم اینو پست می کنم. کی به کیه؟ .......
یه ربع به نه شب


February 2014
S M T W T F S
January 2014March 2014
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28