چرت و پرت های بدون منفعت معنوی
Monday, April 17, 2006 2:00:23 AM
اول گفته باشم که حرفام خیلی تکراریه ولی خوب! حرف دیگه ای نیست...... و من دوست دارم الان باز هم از اون حرفای تکراریم بزنم........چون..............
باز اون حس تکراری بیخودی بودن اومده به سراغم
دنبال یه نفر + یه بهونه الکی هستم که به اون بهانه سر اون نفر داد بزنم و چه کسی مظلومتر از این وبلاگ
من نمی تونم درس بخونم. اصلا دوست ندارم درس بخونم. من سربازی هم نمی خوام برم. من سر کار هم نمی خوام برم....
من آرامش می خوام. خیلی دلم می خواد می تونستم یه ساعت بدون هیچ گونه نگرانی برم توی یه پارکی و بشینم و به درختا نگاه کنم و نفس بکشم و ... ولی اصلا یه لحظه هم آرامش و وقت! ندارم. صبح تا شب یه لحظه هم نمی خوابم. مثله ... صبح ساعت پنج بیدار میشم و تا ساعت ده شب بدون اینکه لحظه ای استراحت کرده بشم خسته میفتم؛ بدون انجام دادن اون کارایی که باید انجام می دادم روزم به انتها می رسه. فقط اون کارایی رو که دلم می خوادو انجام می دم ولی نگرانی از انجام ندادن وظایفم نمی ذاره که خوش بگذره. از این وظایف زورکی هم خوشم نمیاد. خوشم نمیاد بشینم درس بخونم.
من فقط اون کارایی رو دوست دارم که به ضررمه و من فقط اون کارایی رو باید انجام بدم که حوصلشونو ندارم....
از خیابون که رد میشم یه حسی بهم میگه خودتو بزن به اون ماشینه. هر ماشینی که با سرعت رد میشه تصویر تصادفمو با اون ماشین میبینم.... از روی پل هوایی که رد میشم پایینو که نگاه می کنم فیلم افتادنم از روی پل رو میبینم.... اصلا معلوم نیست که از اون لحظه ها چطور جون سالم به در می برم... اصلا بعید نیست امروز فردا نتونم خودمو کنترل کنم و اتفاقی که باید بیفته بیفته.............اصلا سخت نیست برام ولی...
چطوری بگم آخه...اصلا چرا باید بگم؟...لازم نیست که هر چی تو فکرمرو بیام اینجا بنویسم....برای کی...
آخه چرا من ......
دوست ندارم اینو پست کنم...ولش...هر چه بیشتر بگم بدتر میشه....
---*---*---*
موضوع رو عوض می کنم و جریانه تغییر نام وبلاگمو می گم(البته جریان زیاد ربط نداره چون یهو به ذهنم رسید)
وبلاگ این جناب خوابگردو میخوندم (البته بار دوم یا سوم بود که وبلاگشونو میخوندم!). نوشته بود که:
...."
بهروز نکردن وبلاگ والله بهتر است از نوشتن چرت و پرتهایی که هیچ منفعت معنوی ندارد؛ خصوصا برای وبلاگنویسان مدعی روشنفکری...
"....
و یاد وبلاگ خودم و خودم! افتادم...... من با خوابگرد موافق نیستم...و به نظر من هم "
وبلاگ برای این است که هر كسی هر چيزی که دلش میخواهد، در آن بنویسد
" - مثل همین ادامه ی پست و البته کل پست!...البته می دونم اینجا وبلاگ نیست و من هم مدعی روشنفکری نیستم (روش_اَن فکری چیه دیگه... اگه همه بخوان روشن فکر بشن پس من دوست ندارم روشن فکر بشم...من بیفکری رو ترجیه (ترجیح؟!) میدم و الان این حرفمو بیفکر زدم چون نمی دونم واقعا ترجیهش می دم یا نه و نمی دونم ترجیه درسته یا ترجیح دُرُصطِه! ولی بیخیال....
من فکر کردم دیدم نه فمیسنستم نه کومونیستم نه نیهیلیستم و نه هرچی-ایسم دیگه... البته من باید خود"ایسم" باشم(به قول منسون) ولی من اون هم نیستم...من اصلا هیچی نیستم(البته ظاهرا این که شد نهیلیسم)... اصلا یه چیز اعتراف کنم تعجب کنید: من واقعا نمی دونم این مارکسیسم یا کومونیسم یا اومانیسم یا هر کوفتیسمه دیگه ای یعنی چی! تعریف دقیق هیچ کودومو نمی دونم و خجالت می کشم از یکی بپرسم!! و حوصلشو هم ندارم برم تحقیق کنم ببینم چی هستن.... اصلا به من چه.... ولی خیلی کلاس داشت اگه بلد بودم......
شاید بهتره اسم وبلاگمو بذارم "چرت و پرت های بدون منفعت معنوی" و تو توضیحاتش بنویسم "وبلاگ برای این است که هر كسی هر چيزی که دلش میخواهد، در آن بنویسد" آره! برای چند روز امتحانی این کارو می کنم و اگه خوشم نیومد برمی گردونم به حالت اولش.
منم آن دیوانه که از حرف های با منفعت معنوی! خوشش نمیاید و نمی فهمدشان.
دوست دارم مثل همیشه چرت و پرت های بدون منفعت معنوی و حتی مادی بگم.... البته واضحه چرا اینو دوست دارم و دلیلش هم اینه که من نمی تونم حرفهای با منفعت معنوی بزنم و چون می خوام حرف بزنم پس حرفهام میشه بدون منفعت معنوی! ولی...
الان هم سعی می کنم این پست منفعت معنوی نداشته باشه! و واسه همین طولش می دم.... ولی من اصلا بلد نیستم حتی حرفی بزنم که منفعت معنوی نداشته باشه!
و این دیگه آخرشه... و آخر یه پست دیگه

