behind blue eyes
Sunday, April 9, 2006 2:58:15 AM
در پس این چشمهای آبی
هیچ کس نمی داند که او چرا می خواست که
یک آدم بد شود
یک آدم غمگین شود
پشت این چشمهای آبی
و هیچ کس نمی داند که
که چرا او مورد تنفر واقع است
که چرا او مجبور است همیشه دروغ بگوید
پشت این چشمهای آبی
اما رویاهای من آنقدر که وجدان من تهی به نظر می رسند خالی نیستند
من ساعتهای زیادی فقط تنها بودم
عشق من تبدیل به کینه شده
کینه ای که هیچ وقت آزاد نشده
هیچ کس نمی دانست که چرا او مایل بود که
اینچنین احساس می کند
مثل من
و من تو را مقصر می دانم
هیچ کس نمی داند که چرا به نظر میرسد
که او بد رفتاری می کند
که شکست خورده است
پشت چشمهای آبیش
و هیچ کس نمی دانست که چگونه بگوید که
که آنها از این کارشان اظهار تاسف می کنند و نگران نباش
دروغ نمی گویم
کاش کلاس زبان می رفتم اونوقت اینقدر مشکل نداشتم!
شعر بالا ترجمه نادقیق
شعر Behind blue eyes از گروه limp bizkit
بود و وقتی بیشتر حال میده که گوشش کنید.
پ.ن. دیروز که این شعر رو گذاشتم اینجا شخصی به نام anonymous کامنتی گذاشتند و من خیلی ضایع شدم و آبروهایم رفتند و من برای اینکه پیش شما ضایع نشوم نکته ای را عرض می کنم و آن اینکه در آن شعر منظورم چشم های آبی خودم بود و منظورم چشمهای آبی لیمپ بیزکیت نبود و من چون در پشت چشمهای آبیم آنطوری هستم که ترجمه کردم پس آن شعر را من از خودم گفتم و من شعر لیمپ بیزکیت را ترجمه نکردم و فقط از شعر ایشان الهام گرفتم و ترجمه شعر لیمپ بیزکیت بنا به گفته آن کامنتگذار محترم
شاید
اینچنین باشد
هیچ کسی نمیدونه که چه جوریه(یعنی چه حسی به آدم دست میده وقتی که....
که یه آدم بد باشی...
که غمگین باشی...
پشت اون چشهای آبی...
و هیچ کس هم نمیدونه که چه حسی به آدم دست میده وقتی که مورد تنفر واقع بشی....
وقتی که سرنوشت واست تصمیم بگیره...
فقط دروغ بگی....
بقیه اش را هم خودتون زحمتشو بکشید
پ.ن. برای اینکه سوتفاهم برطرف بشه من به جای اون عکس لیمپ بیزکیت این عکس خودمو گذاشتم

