پونزده فروردین
Wednesday, April 5, 2006 2:29:22 AM
×
از وقتی اومدم اینجا هنوز دانشگاه نرفتم! یعنی فرصت هم نکردم برم. مثلا زودتر اومده بودم که از روز اول برم سر کلاس ولی مثل اینکه این مثبت بازیها به من نیومده.
× مهمونهامون(مهموناشون!) امروز رفتن.
عمه شیر شیر! خیلی مهربون و ساده و دوست داشتنی بود. داداش بزرگ! هم مهربون بود و در کمال تعجب قدش از من کوتاهتر بود و روزی nتا سیگار می کشید!(n -->35)( اون سیگاری که اونروز کشیدم هم مال اون بود ...)
× چندروزه اخبار گوش نکردم و زیاد تو سایتهای خبری نرفتم و روزنامه نخوندم. چه خوبه اینطوری.
الان دارم تعجب می کنم چون الان خیلی احساس آرامش می کنم و چه خوبه اینطوری.
الان یه آهنگ آروم گذاشتم و خونه ساکته و هیچ فکربدی تو ذهنم نیست. چه خوبه اینطوری.
دو سه روزه همه چی می گم و الکی می خندم و خوشحال می شم و چه خوبه اینطوری.
الان به منطقی بودن ناراحتی هام از دست زندگی شک دارم و چیز زیادی برای ناراحت شدن به ذهنم نمیاد و این چه احساس خوبیه.
الان مثل اینه که دارم یه خواب خوب میبینم: ساکت باشید! لایلای می سم لایلای. لای لای نکن بیدارم بابا!!! چه الکی- زیاد شولوغش کردم - مثل همیشه هستم. و این حرفایی رو که نوششتم رو به سخره میگیرم. فقط یکم احساس آرامش می کنم همین!
× نگو من هم استعداد زیادی در زدن حرفهای خاله زنکی دارم و این روزا داره این استعدادم شکوفا می شه!
اصلا دوست ندارم از این جور حرفها بزنم و بشنوم ولی هر وقت این اتفاق میفته خوشم میاد.
منهم آدمم دیگه. بیخیال!نه؟
یه چیز مسخره بگم شما فوضولا بخندین؟ بند زیرشلوارم رو خیلی سفت گره زده بودم. ظهر که به شدت دشّویی داشتم بدو بدو رفتم طرف توالت. ولی مگه این گره باز میشد!! به زور شلوارمو کشیدم پایین .... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هنوز هم گرهشو وا نکردم
میگم وبلاگجون خیلی باهات صمیمی شدم ها!!!
واقعا آدمهای بیشعوری هستید. آخه احمق ها وبلاگ به این خوبی درست کردم چرا بهش سر نمی زنید؟
پ.ن مخفی!: میگم من این دو سه خط آخرو سفید نوشتم و تو وبلاگم دیده نمیشه. ولی اگه از نیوز ریدرتون برای خوندن این وبلاگ استفاده میکنی اونارو می تونستی ببینی!!!! -> دلم خوشه ها!!! کی میاد تو فیدریدرش آدرس فید تورو بده!!!! بسته دیگه. بای
اعصابم خورد میشه وقتی بازدید کننده ندارم
× مهمونهامون(مهموناشون!) امروز رفتن.
عمه شیر شیر! خیلی مهربون و ساده و دوست داشتنی بود. داداش بزرگ! هم مهربون بود و در کمال تعجب قدش از من کوتاهتر بود و روزی nتا سیگار می کشید!(n -->35)( اون سیگاری که اونروز کشیدم هم مال اون بود ...)
× چندروزه اخبار گوش نکردم و زیاد تو سایتهای خبری نرفتم و روزنامه نخوندم. چه خوبه اینطوری.
الان دارم تعجب می کنم چون الان خیلی احساس آرامش می کنم و چه خوبه اینطوری.
الان یه آهنگ آروم گذاشتم و خونه ساکته و هیچ فکربدی تو ذهنم نیست. چه خوبه اینطوری.
دو سه روزه همه چی می گم و الکی می خندم و خوشحال می شم و چه خوبه اینطوری.
الان به منطقی بودن ناراحتی هام از دست زندگی شک دارم و چیز زیادی برای ناراحت شدن به ذهنم نمیاد و این چه احساس خوبیه.
الان مثل اینه که دارم یه خواب خوب میبینم: ساکت باشید! لایلای می سم لایلای. لای لای نکن بیدارم بابا!!! چه الکی- زیاد شولوغش کردم - مثل همیشه هستم. و این حرفایی رو که نوششتم رو به سخره میگیرم. فقط یکم احساس آرامش می کنم همین!
× نگو من هم استعداد زیادی در زدن حرفهای خاله زنکی دارم و این روزا داره این استعدادم شکوفا می شه!
اصلا دوست ندارم از این جور حرفها بزنم و بشنوم ولی هر وقت این اتفاق میفته خوشم میاد.
منهم آدمم دیگه. بیخیال!نه؟
یه چیز مسخره بگم شما فوضولا بخندین؟ بند زیرشلوارم رو خیلی سفت گره زده بودم. ظهر که به شدت دشّویی داشتم بدو بدو رفتم طرف توالت. ولی مگه این گره باز میشد!! به زور شلوارمو کشیدم پایین .... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هنوز هم گرهشو وا نکردم
میگم وبلاگجون خیلی باهات صمیمی شدم ها!!!
واقعا آدمهای بیشعوری هستید. آخه احمق ها وبلاگ به این خوبی درست کردم چرا بهش سر نمی زنید؟
پ.ن مخفی!: میگم من این دو سه خط آخرو سفید نوشتم و تو وبلاگم دیده نمیشه. ولی اگه از نیوز ریدرتون برای خوندن این وبلاگ استفاده میکنی اونارو می تونستی ببینی!!!! -> دلم خوشه ها!!! کی میاد تو فیدریدرش آدرس فید تورو بده!!!! بسته دیگه. بای
اعصابم خورد میشه وقتی بازدید کننده ندارم
از توی یه فیلمی یه عکس در آوردم - چه دهن گنده ای دارم!

