Skip navigation.

exploreopera

| Help

Sign up | Help

آخرين جرعه ىاين جام

همه ميپرسند:
-"چيست درزمزمه ىمبهم آب؟
چيست درهمهمه ىدلكش برگ؟
چيست دربازىآن ابرسپيد،
روىاين آبىآرام بلند،
كه تورامىبرداينگونه به ژرفاى خيال
چيست درخلوت خاموش كبوترها؟
چيست دركوشش بىحاصل موج؟
چيست درخنده ىجام؟
كه تو چندين ساعت،مات ومبهوت به آن مىنگرى!؟"
***
-نه به ابر،
نه به آب،
نه به برگ،
نه به اين آبىآرام بلند،
نه به اين خلوت خاموش كبوترها،
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام،
من به اين جمله نمىانديشم.
من مناجات درختان را،هنگام سحر،
رقص عطرگل يخ راباباد،
نفس پاك شقايق رادرسينه ىكوه،صحبت چلچله هاراباصبح،
نبض پاينده ىهستىرادرگندم زار،
گردش رنگ وطراوت رادرگونه ىگل،
همه رامىشنوم
مىبينم
من به اين جمله نمىانديشم!
به تومىانديشم
اىسراپاهمه خوبى،
تك وتنهابه تومىانديشم.
توبدان اين را،تنهاتوبدان
توبيا
توبمان بامن،تنهاتوبمان
جاىمهتاب به تاريكىشب هاتوبتاب
من فداىتوبه جاىهمه گلهاتوبخند.
اينك اين من كه به پاىتودرافتادم باز،
ريسمانىكن ازآن موىدراز،
توبگير،
توببند!
***
توبخواه
پاسخ چلچله هارا،توبگو
قصه ى ابرهوارا،توبخوان
توبمان بامن تنهاتوبمان
دررگ ساغرهستىتوبجوش
من همين يك نفس ازجرعه ىجانم باقيست
آخرين جرعه ىاين جام تهىراتوبنوش!

آتش پنهان(فريدون مشيرى)

آتش پنهان(فريدون مشيرى): گرمى آتش خورشيدفسرد*مهرگان زدبه جهان رنگ دگر*پنجه ى خسته ى اين چنگى پير*ره ديگرزدوآهنگ دگر* زندگى مرده به بيراه زمان*كرده افسانه ى هستى كوتاه*جزبه افسوس نمي خنددمهر*جزبه اندوه نمي تابدماه* بازدر ديده ى غمگين سحر*روح بيمارطبيعت پيداست*باز در سردى لبخندغروب*رازهاخفته ز ناكامى هاست*شاخه هامضطرب ازجنبش باد*درهم آويخته مي پرهيزند*برگها -سوخته ازبوسه ي مرگ-*تك تك ازشاخه فرومى ريزند*مى كندبادخزانى خاموش*شعله ى سركش تابستان را*دست مرگ است و ز پاننشيند*تابه يغما نبردبستان را* دلم ازنام خزان مى لرزد*زانكه من زاده ى تابستانم*شعر من آتش پنهان من است*روز و شب شعله كشد در جانم* مى رسد سردى پاييزحيات*تاب اين سيل بلاخيزم نيست*غنچه ام غنچه ى نشكفته به كام*طاقت سيلى پاييزم نيست!
October 2008
SMTWTFS
September 2008November 2008
1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031