Wednesday, 25. November 2009, 15:59:06
عقل, health, cellphone
امروز داشتم توی اینترنت چرخ میزدم که یکی از دوستان بهم گفت میخواد در مورد تأثیرات مخرب امواج Microwave تحقیق کنه و یه تحقیق ارائه بده و ازم خواست براش یه سرچی بزنم (آخه ما از قدیم مشهور بودیم به Hoborg-Searcher
)... منم رفتم سراغ گوگل و شروع کردم به جستجو... از اونجایی که از قبل اطلاعات زیادی در مورد تأثیر مخرب این امواج بر بدن و به ویژه روی مغز داشتم، به راحتی تونستم مطالب خیلی خوبی پیدا کنم (شما هم کافیه توی گوگل کلمات کلیدی cellphone radiation health رو یه سرچ کوچولو کنید تا به نتایج خوبی دست پیدا کنید)...
بعد یه مدت جستجوی زیاد، یهو به یه سایتی رسیدم که واقعاً جالب و جامع بود... خیلی از این سایت خوشم اومد و دلیلی شد تا اینجا هم معرفیش کنم تا شما هم ببینیدش... خیلی سایت جامعیه درباره خبرهای مربوط به تحقیقات علمی و پزشکی در مورد تأثیرات بد امواج Microwave روی بدن انسان... به شما هم توصیه میکنم مطالبش رو بخونید! (بهشون اضافه هم میشه و خبرای جدید رو میزارن)
http://www.microwavenews.com/
همچنین نظرتون رو به این مطالبش جلب میکنم :
Keep That Phone Out of Your Trouser Pocket!
اینم چند تا مطلب دیگه :
New Study Finds that Mobile Phones Affect Our Brains & Disrupts Sleep
How Cellphone Radiation Affects Your Cells
AT&Tumor?
بیشتر مراقب خودتون باشید...! حتی اگه به فکر خودتون نیستید به فکر نسلی که از شما به وجود میان باشید...! از نزدیک بودن به امواج الکترومغناطیس و منابع تولید کننده شون (مثل موبایل و آنتن های BTS و حتی Microwave و سیستم های Wireless و لامپ های مهتابی) خودداری کنید و سعی کنید حداقل فاصله مجاز رو که معمولاً 15cm هست رعایت کنید...
Sunday, 22. November 2009, 14:56:47
iran, funny
چند روزی از سفر ا.ن. به تبریز میگذره که یه سری عکسایی ازش پخش شده که واقعاً خنده دار و جالبن...!!! انقدر این عکسا باحالن که دیدم واقعاً کم لطفیه که منم یه اشاره ای بهشون نکنم...!!!
توجهتون رو به ادامه مطلب جلب میکنم تا عکسایی که مرم گرفتن رو با عکسایی که دروغنامه کیهان و بنگاه شایعه پراکنی مهر پخش کردن مقایسه کنید... حتی با اتوبوسم نتونستن جمعیت بیارن... واقعاً چه میکنه Photoshop...! برای دیدن ادامه مطلب اینجا یا روی Read More کلیک کنید!

Read more...
Monday, 21. September 2009, 22:41:02
Desktop, خودم, آموزش
خداییش هیچ جا میتونید دسکتاپ از این قشنگ تر پیدا کنید...؟؟؟
من عاشق محیط آروم، زیبا و خلوتم... محیط دسکتاپ من رو ببینید حالشو ببرید (روی عکسا کلیک کنید تا بزرگ بشن)...
بقیه ش و آموزش ساخت دسکتاپی خلوت و زیبا در ادامه (روی Read More کلید کنید)...
Read more...
Saturday, 5. September 2009, 22:30:01
funny, خنده
Do you Know What's He Doing...??? Click on Read More to know...! 
اگه گفتید این یارو داره چیکار میکنه...؟؟؟ روی Read More کلیک کنید تا بفهمید...!

Read more...
Friday, 28. August 2009, 19:19:46
Hypermarket, Carrefour, Hyperstar
عکس ها و قسمت هایی از متن update شدن... Updated - November 18, 2009
خوب همونطور که توی تیتر اینجا گفتم "در مورد هر چی دلم بخواد مینویسم" پس نگید این چه ربطی داره به مطالب قبلیت...!!!
هر کسی که توی تهران زندگی کنه میدونه بولوار فردوس کجاس... خونه ما هم حدودای ته این بلواره...! و هر کسی هم توی عمرش به غرب تهران اومده باشه میدونه که بلوار آسیا کجاس... مدت ها بود طرحی وجود داشت که این بلوار تبدیل به اتوبانی بسیار طویل بشه که بزرگترین طرح شهرداری تهران در سال های اخیر بوده که البته مدت ها بود این طرح خوابیده بود و به لطف شهردار عزیزمون شهردار قالیباف، این طرح چند سالیه که سرعت گرفته و به خوبی داره پیش میره (البته کندی هاییم وجود داشت)... حالا آخرای بلوار آسیا که حالا اسمش شده اتوبان شهید باکری، نزدیکای پشت پارک ارم و نزدیک خونه ما یه زمین خالی و عظیمی وجود داشت که شهرداری توی روزنامه مناقصه گذاشت برای ساخت هتل و مجموعه ورزشی بسیار عظیمی در اینجا... بعد مدت ها که این مناقصات به انجام رسید ما دیدیم که طرحی که شروع شده شباهتی به هتل نداره... بعداً همه گفتن اینجا قراره بزرگترین فروشگاه شهروند ساخته بشه مام که کلی خوشحال شدیم...
این اواخر یه H به چه گندگی روی دیوار جنوبی این سازه عظیم چسبوندن و شب و روز فکر منو به خودش مشغول کرد که آخه این H سبز چه ربطی به شهروند داره...؟؟؟ (شبا روشن میشه و خیلی خوشگله) - برای خوندن ادامه مطلب روی Read More کلیک کنید...

Read more...
Saturday, 22. August 2009, 02:16:16
انسان, عقل, نفس
این مطلبی که نوشتم خالی از لطف نیست! مطمئن باشید به خوندنش می ارزه...
با یه دوست دانایی روزها صحبت و بحث میکردیم و یه چیزایی گفت این دوستمون که واقعا در من تأثیر عمیقی گذاشت...!!! البته این بحث اصلا مذهبی نبود و منم اعتقادات مذهبی ضعیفی دارم...
با خودتون فکر کنید مگه ما اشرف مخلوقات نیستیم...؟؟؟ مگه نه اینکه شیطان (از نظر من نفس خودمونه) باید به ما تعظیم کنه...؟؟؟ پس چرا باید بگذاریم کنترلمون کنه... چرا انقدر حقیر شدیم...؟؟؟
من تا چند هفته پیش 19 سال عمرم رو در غفلت و پوچی گذروندم ولی الان تفکرم عوض شده... یه داستان جالب و باحالی این دوست دانای ما تعریف کرد که همون داستان معروف میرداماده (خیابون میرداماد رو که میشناسید؟ قضییه همونه)... این بابا یه مردم مؤمنی بوده که یه دختر شاهزاده زیبا که فرار کرده بوده پناه میاره به حجره ش... شب که این دخترک میخوابه این مردک هی این نفسش، افکار پلید رو توی ذهنش میاره و اینم میره و یکی از انگشتاشو با آتیش شمع میسوزونه تا آتیش جهنم رو به یاد بیاره... دوباره یه مدت بعد این افکار شوم به ذهنش میان که بازم یه انگشت دیگه ش رو میسوزونه تا صبح که میشه و مأموران حکومتی که جای این شاهزاده رو یافته بودن میان میگیرنشون میبرن پیش شاه... شاهم میگه که چطور شد جلوی نفستو گرفتی اونم دستشو نشون میده که تمامشو سوزونده بود...
حالا بحث سر دین و مذهب و اینای اون فرد نیست بلکه صحبت سر اینه که چرا اصلا باید یه انسان به نفسش اجازه عبور از دروازه ذهنشو بده...؟؟؟ چرا اصلا باید این فکر به سراغ اون فرد بیاد و فکرشو مشغول کنه که بعد انگشتاشو بسوزونه تا جلوگیری کنه...؟؟؟ یعنی انقدر این اشرف مخلوقات پسته که اینطور تسلیم نفسش میشه...؟؟؟
مگه ما اختیار از خودمون نداریم...؟؟؟ پس این اختیار به چه دردمون میخوره...؟؟؟ فقط به درد دزدی و دروغ و این چیزا میخوره...؟؟؟
همه ما باید یه انقلاب توی مغزمون به راه بندازیم و این حکومت خودکامه ای که این نفس داخل افکارمون به راه انداخته رو نابود کنیم و حاکمیت افکارمون رو خودمون به چنگ بگیریم و با اراده خودمون افکارمون رو سازمان بدیم...
البته هیچ کس نمیتونه خودش رو کامل بدونه و بگه من کاملاً بر نفسم غلبه کردم... این نفس لعنتی هیچ وقت دست از سرت برنمیداره... ولی... ولی یه چیزی هست که مهم ترین وسیله قدرت یه انسانه و اون قدرت تشخیص و انتخابشه... تو اراده داری... به نفست نشون بده که حاکم تویی نه اون...
برای مثال من همین چند روز پیش یه تعدادی ویدئوی غیر اخلاقی که روی کامپیوترم داشتم (مال مدت ها پیش بود... خدایا منو ببخش) که مدت ها بود تصمیم داشتم پاکشون کنم ولی نفسم هی فکرم رو عوض میکرد و نمیگذاشت که پاکشون کنم، رو تصمیم گرفتم، دستمو گذاشتم روی دکمه های Shift+Delete و به طور کامل برای همیشه پاکشون کردم و به هر چی بدخواهه نشون دادم که قدرت برتر کیه... حالا کیه که میخواد واسه من شاخ بشه و اعمال من رو توی دست خودش بگیره...؟؟؟ اینه قدرت برتر... من قدرت برتر بر اعمال و بدن خودمم نه حس دیگه و چیز دیگه ای... من اختیار دارم... من فکر دارم... من میتونم کاری رو که میدونم اشتباهه انجام ندم... من حاکم عقلمم و با قدرت حاکمیتم کار درست رو به کرسی عمل میشونم و هیچ چیزی هم هر چقدر بیاد توی فکرم نمیتونه جلوی اجرای احکام حکومتی من رو بر مغزم بگیره...
توی این مدتی که از شروع این تحول توی من میگذره حس عجیبی دارم... نمیدونم چیه ولی خیلی احساس خوبیه... احساس میکنم که یه جورایی Upgrade شدم... نمیدونم واقعاً... احساسی سرشار از سبکی و خوشحالی دارم... دلم میخواد پاک باشم و نخواهم گذاشت نفسم جلوم رو بگیره...
البته هر انسانی علاوه بر اصلاح خودش باید سعی کنه به بقیه دنیا هم خیر و خوبی برسونه و علاوه بر ایستادگی در برابر ستمگران، تا میتونه سعی کنه که به مردم دیگه هم کمک کنه تا بیشتر از تفکر و عقلشون استفاده کنن... این تنها راه پیشرفت و تعالی بشره... به عقلتون اعتماد کنید و نگذارید احساسات دیگه تون بر عقلتون غلبه کنن... انسان برترین عقل رو داره پس نباید بگذاره که چیزایی که خیلی از عقلش پست تر هستن بر تفکراتش سلطه پیدا کنن...

Copyright © 2009 - OperaTon
Wednesday, 19. August 2009, 04:05:41
خودم, دنیا
امروز دریافتم که دنیا چقدر برخلاف خواسته های من میچرخه... نمیدونم چرا چند وقته هیچی اونطور که باید نیست... از هیچی خوشم نمیاد... به هیچی علاقه ندارم... هر کاری میخوام بکنم شکست میخوره...
البته این مشکل خودمه! چند وقته از هیچ غذایی خوشم نمیاد! توی سن من معمولا مردم عاشق دختر و خوش گذرونی و این کارا هستن ولی من به هیچ کدوم اینا علاقه ندارم...
تنها چیزایی که بهشون علاقه دارم موسیقی ملایم و آرامش بخشه همراه با ولگردی توی اینترنت... حتی دیگه به سخت افزار کامپیوتر، Opera و اینترنت و هر آنچه عاشقشون بودمم علاقه چندانی ندارم... از همه چیز زده ام... دلم میخواد صبح تا شب موسیقی بدون کلام گوش کنم... موسیقی کلاسیک روح نواز و بعضی وقتا با کلام آروم...
هیچی به کامم نیست... بعد اینهمه بی علاقگی به همه چیز، یهو یه موقعیتی پیش اومد واسه کمک به مرورگر و برنامه ای که واقعا بهش عشق میورزم یعنی اپرا که اونم با جواب مناسبی مواجه نشد و کل قضییه مالید... تنها رگه امیدمم از دست رفت...
دوست دارم بزنم به بیابون و جنگل... دیگه از این شهر کثیف خسته ام... از تهران، از جوامع بشری، از سیستمای دولتی، از این آلودگی هوا، از این گرما، از این جهان خسته م... دلم میخواد تنها باشم... دوست دارم بزنم به طبیعت عین فیلم Into The Wild که توش، کریس مک کندلس دلشو زد به طبیعت و از این جوامع اعصاب خورد کن زد بیرون...
شاید بگید این حرفای رمانتیک از یه پسر (اونم با روحیات خشن من) واقعا بعید و عجیبه ولی من واقعا از این شهر خسته ام...............
این وضعیت بدی که این حکام ما هم توی سال های اخیر ایجاد کردن و با توجه به حوادث و وقایع اخیر، علاوه بر اینکه به شدت بر ناراحتیم از این دنیا افزوده شده، دیگه از صمیم قلب میگم که این شهر دیگه جای زندگی نیست... گرما، آلودگی، جمعیت زیاد، بی روح، ترافیک، سختی رفت و آمد و همه اینا دست به دست هم داده که من از این شهر فرار کنم... ولی چه کنم که هم از لحاظ مالی امکانش نیست هم از لحاظ درسی.... اگه به خودم بود یه لحظه درنگ نمیکردم میزدم به طبیعت و میرفتم توی کوه و جنگل و جاهای خوش آب و هوای همین ایران، یه جای دنج و آروم پیدا میکردم لذت میبردم...
خیلی راحت میتونم همه رو بخندونم ولی درون خودم هیچ خنده واقعی ای در کار نیست...
در جست و جوی آرامشم حتی برای چند لحظه... یه طبیعت زیبا، محیط کاملا ساکت و آروم بدون صدای هیچ انسانی و یه لیوان فهوه... فقط همین...
Copyright © 2009 - OperaTon