Skip navigation.

بلاگ فارسی

Persian - Farsi Weblog @ Opera Community

Posts tagged with "جوک"

! زن دوست شماست... او را کتک نزنید

, , , ...



A Woman Is Your Friend , Do Not Beat on Her !

Read more...

تصویر منتخب - عکس روز

, ,

طنز - جوک - فوکاهی - خنده دار - گوسفند - گوشفند

تصاویر بیشتر : http://my.opera.com/persianweblog/blog/index.dml?tag=%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20-%20%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1

Read more...

اس ام اس ( پیام کوتاه - پیامک ! ) های جالب و خواندنی فارسی

, , , ...




او را گرفتند به جرمه چيدن يك شاخه گل زيرا كه دستانش بوي گل مي داد و هيچ وقت فكر نكردند كه شايد گلي كاشته باشد



دوستی مثل درخت می مونه ... همه نیست که چه قدر طول داره ! مهم اینه که ریشه ش چه قدر عمیقه

Read more...

تصویر بانوی خوش هیکل با اندامی متناسب

, , , ...

تصویری که ملاحظه می کنید مروبط هست به حمام آفتاب در ساحل زیبا ترین , خوش هیکل ترین , بانوی شایسته سال .. برای جزئیات , راست کلیک Right click و زوم این Zoom in نمایید For Details

Read more...

كناردريا

, , , ...

حاج عبدالصمد از تجار پولدار كاشاني و تهران المكان بود و گمان مي‌كنم لفظ كاشاني حقير را از بيان شجاعت و شهامت حضرتش بي‌نياز ساخته باشد...

حاج آقا وقتي صداي بوق اتومبيل را مي‌شنيد از ترس غذايش ترش مي‌شد و يك شب كه خواب ديد از تختخواب پايين افتاده است از ترس اين خطر بزرگ يك هفته تمام مريض شد و نزديك بود يرقان بگيرد. ولي با همه بزدلي و پول‌دوستي، دل زيباپرستي داشت. عصرها با ته ريش حنايي و كت و شلواري كه به تنش گريه مي‌كرد سر چهارراه لاله‌زار به تماشاي خوبان مي‌ايستاد و پر و پا و سر و سينه خوشگلها را تا آنجا كه بي‌پرده بود با چشم مي‌بلعيد و از آن بالاتر را با قوت خيال عريان مي‌كرد و لذت مي‌برد و براي صيغه كردنشان با تسبيح استخاره مي‌كرد. البته اين عشق ديشلمه براي حاج عبدالصمد خيلي لذيذ بود چون هر وقت در منزل، سر دماغ بود و نرگس خانم (زنش) را در ‎آغوش مي‌كشيد مي‌ديد زلفهايش بوي دود مي‌دهد و از تن و بدنش بوي كوفته برنجي خراب شده و خاگينه سوخته بلند است ولي اينجا... سر لاله‌زار، اين بوي عطري كه به قول حاجي، معلوم نيست از كجاي اين پدرسوخته‌ها به مشام مي‌رسد خيلي لذيذ و هوس‌انگيز است...

يك ساعت بعدازظهر حاجي با يك پاكت پر از شليل به طرف منزل مي‌رفت. روي پاكت عكس زن زيبايي كه با بيكيني چاپ شده بود، نظرش را جلب گرد. خانم شناگر و نيمه عريان به قدري خوش اندام و زيبا بود كه آب در دهان بيننده مي‌انداخت. مخصوصا كه حاج‌اقا با قوت خيال بوي خوشي را كه از پاكت شليل برميخاست به حساب عكس زن نيمه عريان گذاشت و يك دل نه صد دل عاشق رفتن كنار دريا و تماشاي روي و موي دلبران كنار آبي! شد.

اين فكر طوري در مغزش قوت گرفت كه همان روز با اينكه سه چهار معامله قماش و بلور و لباس آمريكايي داشت، همه را ول كرده و با اتوبوس‌هاي شيك و راحت بنگاه تي‌بي‌تي يكراست در مهمانخانه كنار دريا پياده شد، شب از ذوق تماشاي دختران حوا تا صبح خوابش نبرد... و فردا صبح هنگامي كه با لباس شنا به كنار دريا آمد چنان مضحك و خنده‌آور بود كه لعبتان كنار دريايي از ديدن اين خمره متحرك و پرمو و نكره و بي‌ريخت دستها را به شكم گذاشته و از خنده روده‌بر شدند.

حاجي با اينكه مي‌ديد مسخره‌اش مي‌كنند، چون خود را مورد توجه اجناس لطيف مي‌ديد از خوشحالي دلش غنج مي‌زد....

حاجي در ميان اين زيبارويان نيمه عريان، يكي را از همه بيشتر پسنديده بود. موهاي پرپشت طلايي، دندان‌هاي صدفي و اندام چاق و بازاري‌پسندش دل و دين حاجي را به يغما برده بود ولي با اين همه پسران جوان و زيبا و رشيد و گردن كلفتي كه كنار دريا به جهت شكار! در آب مي‌جستند، حاجي سگ كي بود كه مورد توجه قرار گيرد!

حاجي ايمان داشت كه اگر يكبار، فقط يكبار نفسش به نفس فرنگيس، آن لعبت موبور بخورد ديگر هيچوقت پير نخواهد شد. كم كم حس مي‌كرد دلش از بازار و قيافه‌هاي زننده و خنك و مزورانه بازاريها زده شده و خيلي ميل دارد كنار پنجره مهمانخانه دراز بكشد و تبارك الله بگويد!

يك صبح خيلي زود حاجي با لباس شنا كنار دريا گردش مي‌كرد. هوا هنوز تاريك و روشن بود. نسيم خنك و لطيف و دست نخورده‌اي مي‌وزيد و آدم را مجبور مي‌كرد كه همه كارش را بگذارد و عاشق شود.

صداي پايي روي شن‌ها به گوش رسيد. حاجي برگشت و فرنگيس موبور و خوش اندام را با لباس شنا مقابل خود يافت. چنان لرزيد كه همانجا روي شن‌ها نشست و با قيافه احمقانه و دهان نيمه باز به تماشاي يار نيمه عريان پرداخت.

Read more...

تاریخچه کشف زن - طنز

,




زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود!

تاريخچه ء کشف:
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ 0000 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند

Read more...

تاريخچه مخ زنى

, ,

اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:

عصر حجر

در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:

* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشينش شيکتر و با کلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)

*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نکته: پشم و پيلي نام يکي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود که نشانه مردانگي هم بود.)

*داشتن غار بزرگ تر

*داشتن لباس!(که اين يکي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)

هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه)

بعد از عصر حجر يه عصري اومد که در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلي تلاش کني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي که بعضي از زنان فمنيست جهت حذف کردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم.ولي ميدونيم هميشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه يه دوره اي توي تاريخ بوده که مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي که ميدونيم اينه که احتمالاً زنهاي اين دوره انسانهاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکي کلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچوقت نه نميگفتند!!!!

دوره هخامنشى

در اين عصر رن و مرد زبون همديگه رو مي فهميدند ولي هنوز ساعت مچي اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزيزم ساعت چنده مخ يه دختر خانوم رو بزني! و اصولاً زن هاي اين دوره دو دسته بودند يکي زن هاي اشراف زاده و درباري بودند که کافي بود يه تيکه ناقابل بشون بندازي تا حسابت با کرام الکاتبين و شخص داريوش و کورش کبير باشه و دسته ديگه زن هاي رعيت بودند که تنها کاري که بلد بودند آشپزي و آوردن آب از چاه بود!براي همين در اين دوران براي اينکه يک زن خوب رو براي خودت برداري بايد اول کلي زحمت مي کشيدي و روش هاي شمشير زني و ... رو ياد مي گرفتي.بعد ميرفتي توي جنگ شرکت مي کردي.بعد اگه احياناً زنده مي موندي ميتونستي يکي از زن هاي دشمن رو واسه خودت به غنيمت ببري!پس مي بينيم که باز هم علي رغم اينکه انسان بسيار پيشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زني يکي از کار هاي شاق بود!اما براي زدن مخ زنان درباري بايد ويژگي هاي زير رو مد نظر قرار ميدادند:

*حداقل يکي از اجداد پدري و مادري بايد يه ربطي به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاري باشه(به اصطلاح امروزي آقازاده باشه!!!)

*داشتن شمشير از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نيزه از جنس برنج (رجوع شود به شرايط گرز در عصر حجر)

*داشتن ريش بلند (رجوع شود به شرايط پشم! در عصر حجر)

هدف از مخ زني: بر اساس کتيبه هاي به جا مانده از تخت جمشيد هدف از مخ زني داشتن نوکران و کنيزان زياد و خوردن شراب بوده!

دوره قاجار

در اين دوره يه پادشاهي بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه ميدونيم چه مرگش بوده! آره ديگه خلاصه به خاطر اين بلاي خانمان سوزي که اين جناب بش دچار شده بودند(و ايشالله خدا نصيب هيچ مردي نکنه) يه کمي زياد عقده اي شده بودند و به همين دليل نمي تونستند ببينن که يه مردي براي اينکه زن دلخواهش رو به دست بياره عمليات مخ زني انجام بده و هر کسي که اين کارو مي کرد چشماش رو در مي آورد تا عبرت بقيه شه!و کلاً اون عمليات قدغن و غير قانوني بوده. به همين دليل در اون زمان به دليل اين محدوديت فوق العاده روش مخ زني زياد پيشرفتي نکرد و به دليل زير زميني بودن! اطلاعات دقيقي از چگونگي انجام آن در دست نيست.البته بر اساس يک نوشته تاريخي تأييد نشده در اين دوران براي مخ زني بي بي صغرا و ننه سکينه پس از شناسايي دختر مورد نظر(يا همون طعمه) به حمام مي رفتند (در روزي که طعمه هم به حمام مي رفت ) و بدن وي را در حمام ديد مي زدند و در صورت تأييد اين عزيزان و زدن مهر استاندارد و ايزو 9002 ادامه عمليات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاري انجام ميشد و نه پسر دختر رو مي ديد و نه دختر!(به نظر من که خيلي باحال بوده.فکرشو بکنيد يه روز مامانتون بياد بتون بگه عرشيا جان عزيزم امروز ساعت 5 برو کافي شاپ هويج دوست دخترت اونجا منتظرته!)

هدف از مخ زني: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوى

در اين دوره مردم يه کمي زياد سياسي فکر مي کردند و اصولاً زياد توجهي به دختر و مخ و اين حرفا نداشتند و به غير از شهرام شب پره و ابي و فردين بقيه مردا تو فکر براندازي نظام بودند! براي همين حکومت هم براي اين که بياد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا ديگه به سياست فکر نکنن يه مکان هاي تفريحي –بي فرهنگي! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا مي رفتن توش و يه کار هاي بدي رو انجام مي دادن که من الان عرق شرم بر پيشانيم نشسته و نمي تونم بگم!خلاصه در اين دوران هم به دليل سهولت بيش از حد دسترسي به داف! عمليات مخ زني چندان پيشرفتي نداشت . اما خوب بر اساس نسخه هاي به جا مانده از فيلم هاي فارسي آن دوران چند تا کار سخت براي مخ زدن بايد انجام ميشده که عبارت بودند از:

*فقير بودن و بي خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بي درد اين امر بسيار لازم بوده است)

*داشتن زور زياد و توانايي دريبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چيز ببخشيد منظورم توانايي کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست اين عادل فردوسي پور!)

*شباهت ظاهري به محمد علي فردين و بهروز وثوق

*کشيدن سختي هاي بسيار در دوران کوردکي.

*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ريش مدل داريوشي

*توانايي خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صداي بلند!

*داشتن ويژگي مردانه در حد دعوت شدن به تيم ملي!(به طور مثال اون دوران يکي از نشانه هاي مردانگي بوي عرق و بوي نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حاليکه امروز اين دو تا بو نشانه آبرو ريزي و بي کلاسيه)

هدف از مخ زني:رسيدن به پول و پله ي پدر پولدار دختر و داشتن زندگي راحت و مرفه!

دوره انقلاب تا چند سال پيش

در اين دوره روش هاي مخ زني تغييري کرد اساسي و به نام خواستگاري تغيير نام داد.يک آقا پسر گل باقالي با يک دسته گل و شيرني همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار هاي اداري لازم! از قبيل تعيين مهريه و شير بها و .... دختر و پسر به صورت رسمي دوست دختر و دوست پسر مي شدند که بهش زن و شوهر مي گفتند!لازم به ذکر است که در انتهاي اين دوره نقش تکنولوژي در مخ زني نمايان شد و سوال حياتي و سرنوشت ساز عزيزم ساعت چنده توسط يکي از پيشگامان عرصه مخ و مخ زني جناب آقاي الف .ي اختراع گشت.و اما ويژگي هاي لازم براي مخ زدن دختر خانوم ها:

* سر به زير بودن آقا پسر(که واقعاً خيلي شرط سختي بوده)

*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژيم شاه

*داشتن سيبيل جهت نمايش مردانگي

هدف از مخ زني:تشکيل خانواده و داشتن ارتش 20 ميليوني!

امروز

به گواهي تاريخ در هيچ دوره اي به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوري که امروز اگر يک پسر بخواهد مخ دختري را تيليت نمايدبايد حتي الامکان و از نظر ظاهري شبيه يک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزديکي کند!

ويژگي هاي اساسي جهت مخ زدن:

*داشتن ماشين و موبايل و ساير وسايل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژي مي باشد!

*تسلط به زبان انگليسي جهت گفتن عبارات ok عزيزم- چشم honey –mommy وDaddy رفتن بيرون و من تنهام!-I love u و ....

*آشنايي به اينترنت و ياهو مسنجر ولي در عين حال انکار کردن اين ويژگي در جمع!

*نداشتن سيبيل و پشم و پيلي و به طور کلي تمام ويژگي هاي مردانه دوره هاي قبلى

* به روز بودن (Up to date) در زمينه SMS هاي جديد!

*داشتن فاميل در کشور هاي اروپايي , امريکايي و حوزه درياي کارائيب!

و هزاران مورد ديگر که شما بهتر از من مي دانيد!

هدف از مخ زني:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاري جهت حل معضل ازدواج!!

اما يه نکته:تا دو سال پيش اگه دنبال دوست دختر بوديم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نيازمند ماشين و خونه و شغل و .... مي بوديم.اما با اين روندي که داره پيش ميره - و اينکه دختراي اين دوره زمونه به جاي اينکه دنبال يه دوست و همدم باشند انگار دنبال يه جنس عتيقه و لوکس هستند- من پيش بيني مي کنم تا دوسال ديگه ازدواج خيلي با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....!

Read more...

خديجه

, , ,

اصغرآقا را همه مردها دوست داشتند. چون زنش خوشگل بود! گمان مي‌كنم اين جمله قدري به نظرتان زننده آمده ولي حقيقت اين است مردي كه زن زيبا دارد چه بخواهد و چه نخواهد خودش هم مثل زنش محبوب مردها و مخصوصا جوانهاست ولي البته همه در اين قسمت سوء نظر ندارند.

يك عده مثل من و شما خلقت زيبا را تحسين مي‌كنند و در دل به صاحب و صاحب اختيارش تبارك‌الله ‌احسن الخالقين مي‌گويند و يك عده هم با چشمان پليد و ناپاكشان مي‌خواهند طرف را ببلعند و طالبان زيبايي از اين دو دسته كه عرض كردم خارج نيستند و هر كس هم گفت از روي زيبا بدش مي‌آيد يا دماغش علتي دارد يا دروغگوي بي‌شرمي است!

ولي ضمنا بايد متوجه باشيد امروز اغلب نظربازان متاسفانه از دسته دوم هستند و گفتن جمله تبارك‌الله احسن الخالقين مال موقعي بود كه زنها بدنشان از نظر حقير و حضرتعالي مستور بود و ما مجبور بوديم از ديدن يك دماغ قلمي و يا يك جفت چشم بادامي كه گاه‌گاه بي‌هوا از زير چادر بيرون مي‌افتاد زيبايي صاحبش را حدس بزنيم و بعد از روي سوز دل يك جمله تبارك الله هم چاشني كنيم يعني كار ديگري از دستمان بر نمي‌آمد! ولي زنهاي امروزه طوري با همه مردها بيريا! و جمع‌المال! هستند كه نمي‌گذارند آدم به جمله تبارك الله قناعت كند و فرشته را هم ميلغزاند. معذرت مي‌خواهم ولي گفتني‌ها را بايد گفت. به قول رفيق شوخ ما: ...آن قسمت از بدن زنها كه در ده بيست سال قبل حتي از نظر شوهرانشان هم مخفي بود امروز با متنهاي سخاوت! و نظر بلندي در نظربازي و چشم‌اندازي ديگران است! تمدن از اين بالاتر!...

اغلب آنها كه به نجابت معروفند ديدن صورتشان كفاره مي‌خواهد و خوشگل‌ها هم با نجابت ميانه خوبي ندارند! خلاصه مقصودم اينست كه اين روزها هيچكس بدون علت نجيب نمي‌شود. به صورتش نگاه كنيد علت نجابتش معلوم مي‌شود به همين جهت هميشه زن زيبا و در عين حال نجيب مورد اعجاب و احترام مرد است.

به هر حال صحبت سر اين بود كه خديجه زن اصغرآقا هم خوشگل بود و هم نجيب و اصولا خوشگلي و نجابت خيلي بسختي در يك جا جمع مي‌شوند.

يك بعدازظهر اصغرآقا در تجارتخانه پشت ميز تحرير لم داده قهوه مي‌خورد و روزنامه مي‌خواند و لپ‌هاي خود را مي‌مكيد و به خيال خودش لذت بوسه‌هاي شب گذشته را نشخوار مي‌كرد، خوشي زير دلش زده بود و به فكرش رسيد با تلفن قدري سربه‌سر خديجه بگذارد ...

Read more...

! خواندن فکر شما

, , , ...

این فلش کلیپ حافظه ( فکر ) شما رو می خونه ! باور نمی کنید ؟ امتحان کنید ... ( ادامه مطلب )

Read more...

زندگی به روش امریکایی

, , , ...





يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى!
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه!
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده می چرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن وخوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى!
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى كنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه كنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى!
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال!
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره!
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى!
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى

Read more...

! اگه دختر ها بیاند داخل استادیوم

, , , ...

اگه دختر ها بیاند داخل استادیوم :

Read more...

(عجب عجوزه ای هستم (داستان کوتاه

, ,

[ مریم آقازاده ]

زن ته اتوبوس، کنار پنجره نشسته بود. آشفته نبود اما، آشفته به نظر می رسید. پالتوی مشکی به تن داشت و روسری سبز. با صدای بلند حرف می زد و می خندید.

ـ من از پول خرد خوشم نمیاد. توی کیفم سنگینی می کنه. همیشه پول خردهام رو بلیط می خرم یا می اندازم صندوق صدقات . . . نه، بلیط نمی خرم. بلیط نمی دم آخه. . . همیشه همینطوری سوار می شم. . . هیچکی هم ازم بلیط نمی خواد. . . بلیط نمی دم هیچوقت.

تق. آدامسش را که ترکاند صدا توی اتوبوس پیچید. سرها همه به آنطرف چرخید. حتی زنها هم با علاقه نگاه می کردند.

ـ یه کلانتری هست. همیشه زنگ می زنم اونجا حرف بزنم. بهم می گن تو عجب عجوزه ای هستی. . . عجب عجوزه ای هستی. . . عجوزه

به قهقهه خندید: عجب عجوزه ای هستم.

از فرط خنده اشک توی چشمانش جمع شده بود: عجب عجوزه ای هستم . . .

قبل از ازدواج ... بعد از ازدواج

, , , ...

قبل از ازدواج

مرد: آره، ديگه نميتونم بيش از اين منتظر بمونم

زن: ميخواهى من از پيشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن

زن: منو دوست داري؟

مرد: البته!

زن: آيا تا حالا به من خيانت کردي؟

مرد: نه! چرا چنين سوالى ميکني؟

زن : منو مسافرت ميبري؟

مرد: مرتب!

زن: آيا منو ميزني؟

مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !

زن: ميتونم بهت اعتماد کنم

Read more...

چگونه يك زن را خوشحال كنيم؟چگونه يك مرد را خوشحال كنيم؟

, ,




چگونه يك زن را خوشحال كنيم؟چگونه يك مرد را خوشحال كنيم؟

Read more...

! مناسب ترین کیس! دختر بیل گیتس

, , , ...





پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر : نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است
پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است



بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود


پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم

پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي را برگزينيد

Read more...

داستان سيندرلا - طنز

, ,




يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟

Read more...

چند تا اسم ضایع دخترونه - فینگیلیش

,




chan ta esme zaie dokhtarone :
1- setare = shaba miad biroon be hame cheshmak mizane
2- sahar = dame sobh miad . malom nis shabe ghabl koja bode
3- saye = hamishe zire pate . khiabon va khone vasash fargh nadare

Read more...

November 2009
M T W T F S S
October 2009December 2009
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30