-
سئوال 95 امتیازی
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی
-
علت دیوانگی
پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد وی را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید : می ب
-
داماد
همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشه
-
این پسر کیست؟
جورج بوش که از این کار ملکه خیلی ذوق کرده بود، در بازگشت رامسفلد را احضار می کند و همین سوال را از او می پرسد. رامسفلد چند دقیقه فکر می کند و
-
من رسیدم
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينوي
-
حسنک کجائی
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
-
روزي كه سكرترم رو اخراج كردم
صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه ي
-
شكارخانگي
باري... صحبت سر خدمتكار خوشگل و نوكر خوش اندامي بود كه اكبرآقا و زنش به خانه آوردند. اكبرآقا عقيده داشت كه فقط نظرباز است
-
كناردريا
حاج آقا وقتي صداي بوق اتومبيل را ميشنيد از ترس غذايش ترش ميشد و يك شب كه خواب ديد از تختخواب پايين افتاده است از ترس اين خطر بزرگ يك هفته
-
تاریخچه کشف زن - طنز
زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود
-
تاريخچه مخ زنى
براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشÃ
-
خديجه
يك عده مثل من و شما خلقت زيبا را تحسين ميكنند و در دل به صاحب و صاحب اختيارش تباركالله احسن الخالقين ميگويند
-
زندگی به روش امریکایی
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود
-
! اگه دختر ها بیاند داخل استادیوم
! اگه دختر ها بیاند داخل استادیوم
-
(عجب عجوزه ای هستم (داستان کوتاه
زن ته اتوبوس، کنار پنجره نشسته بود. آشفته نبود اما، آشفته به نظر می رسید. پالتوی مشکی به تن داشت و روسری سبز. با صدای بلند حرف می زد و می خندی
-
Catwalk Falls سوتی مانکن ها
Catwalk Falls سوتی مانکن ها
-
چگونه يك زن را خوشحال كنيم؟چگونه يك مرد را خوشحال كنيم؟
چگونه يك زن را خوشحال كنيم؟چگونه يك مرد را خوشحال كنيم؟
-
! مناسب ترین کیس! دختر بیل گیتس
پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني پسر : نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
-
داستان سيندرلا - طنز
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که
-
چند تا اسم ضایع دخترونه - فینگیلیش
chan ta esme zaie dokhtarone : 1- setare = shaba miad biroon be hame cheshmak mizane
-
... دلم میخواست
دلم میخواست خورشید بودم بهت زندگی میدادم. دلم میخواست ماه بودم شبها روی گونه هات بودم.
-
عشق قرون وسطی - فلش کلیپ
عشق قرون وسطی - فلش کلیپ
-
اثبات انحراف اخلاقی اوباما و سارکوزی با سند
اثبات انحراف اخلاقی اوباما و سارکوزی با سند
-
به دنبال كار
طريقه آشنايي: از طريق يكي از دوستانِ دوستِ دوستِ بستگانِ دوستِ يكي از بستگانمان اين شركت در مقايسه با سه شركت ديگري كه بهشان سر زديم
-
دخترها چند نوع داداش دارند !!!؟
داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجاني بگيرت!و بدون وجدان درد اد ليستشو نو پر از اين داداشيهاي رنگ و وارنگ کنن
-
مرکز جراحی پلاستیک بانوان
مرکز جراحی پلاستیک بانوان
-
ننه قمر و دلربا
بهار عمر باشد تا چهل سال. با اين حساب، توپ سال نو را كه در كنند، دختر يكى يك دانه ات، پايش را مى گذارد توى تابستان عمر
-
كشكي پشكي عشق من
ديگه با من حرف نزنين، ديگه كاري به كار من نداشته باشين، عاشق شدم. عاشق سخت، خيلي سخت. آخ پدرت بسوزه اي عشق كه آخر دسته گل برام به آب دادي،
-
شكلات مسهل
نزديكيهاي ساعت 9 بود كه تقريبا همه اعضاي گمرك خرمشهر براي بازكردن و تفتيش چند صندوق چوبي بزرگ خوش ظاهر كه از آمريكا آمده بود
-
عشق لات
تا خرخره خورده بوديم... مست مست... روبروم نشسته بود و زل زده بود به چشام... وقتي تو چشاش نگاه كردم فهميدم يه چيزي ميخواد بهم بگه ولي نميتونه
-
داستان عينك من
به قدراين اين حادثه زنده است كه از ميان تاريكيهاي حافظهام روشن و پرفروغ، مثل روز ميدرخشد. گويي دو ساعت پيش اتفاق افتاده، هنوز در خانه
-
شوخي طبيعت
شماره تلفن اداره محترم و خوشقدم و فرحانگيز متوفيات 5320 است. شماره تلفن يكي از گاراژهاي مركز كه براي عروسيها اتومبيل عروس تهيه ميكند 5
-
شكارخانگي
آقا يك كلفت خوشگل به خانه آورد و خانم هم يك نوكر خوشآندام و گردن كلفت استخدام كرد
-
Talking Frog
A man was crossing a road one day when a frog called out to him and said, “If you kiss me, I’ll turn into a beautiful princess.” He bent over, picked up the frog, and put it in his pocket.
-
آدم و حوا
صداي راننده وانت بار كه داد ميزد «هندونه به شرط چاقو بخور و ببر، جيگرتو حال مياره هندونه» رو شنيديم. گفتم: زن، جون هر كي دوست داري بي خيال شÃ
-
... اگر شوهر آدم برنامه نویس باشد
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟
-
دختران در سنين مختلف
دختر 22 ساله: او يك شاهزاده در قصر را مي خواهد. دخـتـر در ايـن سـن ممكن است مدعي آن گردد كه واقع بين ميباشد و دنيا را از ميان عينك رنگـين مشاهÃ
-
! زن دوست شماست... او را کتک نزنید
A Woman Is Your Friend , Do Not Beat on Her !
-
After Shave افتر شیو
صبح به سختی از خواب بیدار می شوید. رادیو را روشن می کنید: "به به...! چه روز قشنگی است امروز. یک روز عالی! دوستی می گفت..." اما شما معتقدید که امروÃ
-
! فرار با دوست دختر جدیدم
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و
-
... اگه يه سيب بيفته روي سرت
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد. يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد فکر کرد ک
-
خريد شوهر
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات Ã
-
روزي كه داماد شدم
والا دفعههاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرا
-
مريم
آقاي چاپار با داشتن يك شكم گنده و پنجاه سال عمر از آنهايي بود كه عقيده داشت، مرد زن دار هر قدر هم زنش خوشگل باشد
-
وسوسه
خيلي وقته تو نختم. بدجور وسوسه ام ميكني. آه !!! بالاخره به دام ميندازمت. دلم ميخواد بهت حمله كنم و پرتت كنم تو تخت خواب
-
متن جالب یك خط در میان
محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
-
Stay with me Sakineh ! سکینه پیشم بمون
کلیپ فلش طنز سکینه - در ادامه مطلب :
-
دومجسمه
توي يه پارک در سيدني استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو مجسمه سالهاي سال دقيقا روبهروي همديگر با فاصله کمي ايستاده بودند و توي
-
تصویر بانوی خوش هیکل با اندامی متناسب
تصویری که ملاحظه می کنید مروبط هست به حمام آفتاب در ساحل زیبا ترین , خوش هیکل ترین , بانوی شایسته سال
-
مرکب قرمز
روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدامي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند
-
! رزم ویروس و رستم
کنون رزم ويروس و رستم شنو دگر شنيدستي اين هم شنو که اسفنديارش يگي ديسک داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد در اين ديسک باشد يکي فايل ناب
-
عشق در قرن 21
دوباره شب شد و من بيقرارم كانكت كن زود بيا در انتظارم بيا من آمدم پاي مسنجر شدم محسور از آواي مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از گنج ه
-
مريم
آقاي چاپار با داشتن يك شكم گنده و پنجاه سال عمر از آنهايي بود كه عقيده داشت، مرد زن دار هر قدر هم زنش خوشگل باشد اگر گاهگاه به بازار آزاد ناØ
-
دو برادر
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود
-
معجزه ي عشق را امتحان كن
اين يك ماجراي واقعي است: سالها پيش ' در كشور آلمان ' زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند
-
داستانی کوتاه ولی عاشقانه
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند
- فرياد زد:"ديگر تحمل اين زندگي را ندارم ،کاش همين الان مرگ به سراغم مي آمد ومرا با خود مي برد
-
[جوانمردی یعنی اسب [ بر اساس یک قصه کهن ایرانی
اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست. مرد سوار، دلش به حال او رحم آمد ، از اسب پیاده شد و او را بر اسب نشانید تا او را
-
شماعشق راچگونه تفسير مي کنید؟
یه باردختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید: -چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ پسرگفت:دلیلشونمیدونم اما واقعادوست دارم
-
Five More Minutes ! پنج دقیقه بیشتر
Life is all about making priorities, what are your priorities? Give someone you love 5 more minutes of your time today.
-
بازی عشق - فلش
love game - flash game
-
پیرمرد و دختر کوچک
به قسمتی از ساحل رسید که هزاران ستاره دریایی به خاطر جزر و مد در آنجا گرفتار شده بودند و دخترکی را دید که ستارههای دریایی را میگرفت و یکÛ
-
خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
-
چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟
( اسپنسر جانسون) روزگاری, در زمان های بسیار قدیم, در سرزمینی بسیار دور, چهار موجود کوچک زندگی می کردند که در جستجوی پنیر به درون هزارتوی پر Ù
-
! من پولدارم
پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم
-
شرط عشق
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند
-
گربهی بالدار
باب تربر / برگردان: مرتضی هاشمپور اشاره: باب تربر؛ آثارش در اغلب مجلات معتبر ادبی جهان چاپ شدهاند. او با خانوادهاش در جنوب شرقی ماساچو
-
بندگی راستین
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت
-
موسي مندلسون - داستان کوتاه
موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت
-
قشنگ کوچک
گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم.
-
شکلات
من یه شکلات گذاشتم توی دستش اون یه شکلات گذاشت توی دستم من یه بچه بودم؛ اونم یه بچه بود سرم رو بالا کردم ؛ سرش رو بالا کرد دید که منو میشنا
-
عشق ، ثروت ، موفقيت
يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخØ
-
پدرم وقتی ....ساله بودم
وقتی 4 ساله بودم : بابام هرکاری می تونه انجام بده وقتی 5 ساله بودم : بابام خیلی چیزها می دونه وقتی 6ساله بودم : بابام از بابای تو باهوش تره وقتÛ
-
خدايا چرا من؟
دردنيا 50ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند 5ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند 500هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند 50هزاØ
Henry # 13. October 2008, 18:21