آغاز
Friday, 30. October 2009, 18:06:35
همیشه آغاز راه
دشوار است،
عقاب در آغاز پرکشیدن گاه پر می ریزد،
اما در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است.
Friday, 30. October 2009, 18:06:35
همیشه آغاز راه
دشوار است،
عقاب در آغاز پرکشیدن گاه پر می ریزد،
اما در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است.
Friday, 9. October 2009, 16:52:16
چینی نازک احساسم شکست،
همان لحظه ،همان لحظه که نگاهت
را از نگاهم گرفتی، درحالی که مشتاقانه در جستجویش بودم،
همچون گل آفتابگردانی که
در جستجوی آفتاب می گردد.
آه...
نفهمیدی که در آن لحظه ، همان لحظه ی تلخ
نهال عشق را در من خشکاندی،
همان که قابل باور می پنداشتمش در
میان همه ناباوری هایم ، من تورا باور کردنی می پنداشتم ،
چه ساده بودم، و تو چه
بی هواچینی نازک احساسم را شکستی...
باید آرام بگیرم و دوباره تکه های
احساسم را بهم پیوند بزنم،
زندگی ادامه دارد و من همچنان مسافر تنهای این
جاده ام....
Friday, 25. September 2009, 09:20:17
" زندگی بخت آزمایی عظیمی است که در آن فقط شمارههای برنده را میتوان دید" و تو... تویی که این کتاب را خواندی یکی از این شمارههای برندهای، خوشا به حالت.
این آخرین جملات کتاب " دخترپرتقالی" است که امروزصبح تمومش کردم. به سوالهایی که پدر جرج ازش پرسیده بود فکر کردم، به اینکه اگر میلیاردها سال پیش زمانیکه تازه این جهان بوجود آمده بود از من می پرسیدند که آیا حاضرم مدت کوتاهی دراین جهان زندگی کنم بی آنکه بدانم چه وقت باید زندگی را شروع کنم و چه مدت می توانم در آن زندگی کنم ودرهنگام رفتن چه کسانی را باید ترک کنم، چه تصمیمی می گرفتم؟ آیا باز حاضر می شدم به این دنیا پا بگذارم، یا مودبانه این پیشنهاد را رد می کردم.همانطور که سیر داستان هم نشان میدهد این موضوع مانند قرار گرفتن در یک رابطه عاشقانه است، آیا از ترس از دست دادن و رنج کشیدن راضی به شروع رابطه نمی شویم یا وارد می شویم و دغدغهها ورنج هایش را می پذیریم؟!
پس از پایان کتاب به جرج غبطه خوردم که نامه ای از پدرش که در سه سالگی از دستش داده بود دریافت کرد و به گفته خودش فهمید از تبار چه کسانی بوده، به این فکر می کردم که چه خوب بود اگر من هم نامهای ازمادربزرگم که چند سالی قبل از بدنیا آمدنم از دستش دادم، پیدا می کردم که به آینده نوشته شده بود، دوست داشتم بدانم زمانیکه به سن من بود چه دغدغه هایی داشت، کاش برام می گفت کی وکجا عاشق شد و روزهای آخر چه احساسی داشت و به چه چیزهایی فکر می کرد؟ ... برام عجیبه که نسبت به انسانی که هیچوقت ندیدمش اینقدر احساس نزدیکی می کنم ... کاش می شد با من حرف بزنه و از احساس و افکارش بگه....
کتاب دختر پرتقالی نوشته یوستاین گاردر - ترجمه ی مهوش خرمی پور - نشر مثلت
Sunday, 20. September 2009, 21:16:28
روزی را به یاد دارم که به صفحه وجودم می نگریستم، به قطعههای اندک و پراکندهای که در دست داشتم...چگونه با تصویر مبهمی در ذهن آنها را کنار هم میچیدم ؟ ، آیا تمامی آن قطعه ها متعلق به صفحه ی من بودند؟ هنوز احساس گنگم را از پیچیدگی اوضاع به خاطر دارم، خستگی ام را از حل این معمای پیچیده و درماندگیام را از جستجوی قطعه های گمشده!

در آن روزها من به انسانهایی که زندگیشان با زندگیم حتی برای چند لحظه ، حتی به اندازه یک دیدارکوتاه تلاقی پیدا میکرد میاندیشیدم...آیا قانونی در این تلاقی ها وجود دارد؟ در آن زمان پاسخی برای سوال هایم نداشتم..
اما اکنون که قطعه های گمشده وجودم را در دستان بسیاری از آنها می بینم بیآنکه خود بدانند، پاسخ بسیاری از سوال هایم را یافته ام...مشتاقانه در انتظار آنانی هستم که دیگر قطعه های گمشده من در دستانشان است . در انتظار کسانی که مرا در تکمیل کردن این صفحه پیچیده یاری می کنند. شاید شما یکی از آنها باشید؟!
Showing posts 1 - 4 of 50.
Do u like Enigma Music?
Total: 7 votes
تقویم سه هزار ساله جلالی
فرهنگ فارسی معین به صورت آنلاین
لغت نامه دهخدا به صورت آنلاین
فهرست وب سایت های ایرانی
مجموعه ای در برگیرنده کار طراحان مطرح لباس
پایگاه اطلاع رسانی اهدای عضو
روانشناسی به زبان ساده برای همه