Saturday, 31. October 2009, 13:59:47
در مطلب امروز نخست به بهانة اطلاعیة اخیر سازمان «گزارشگران بدون مرز» در مورد «مرتبة» آزادی مطبوعات در ایران و عکسالعمل وزیر ارشاد حکومت اسلامی به این اطلاعیه سخن خواهیم گفت. میدانیم که چندی پیش «سازمان گزارشگران بدون مرز» کشور ایران را عملاً در پائینترین سطح جهانی از نظر آزادی مطبوعات قرار داد؛ این گزارش فقط وضعیت کشورهای کرة شمالی، ترکمنستان و اریتره را از نظر مطبوعات وخیمتر از ایران معرفی میکند!
در اینکه حکومت اسلامی یکی از سانسورچیترین حاکمیتهای جهان است هیچ تردیدی نیست. این حکومت در مقام یک دستگاه استعماری و اجنبیپرست نخستین مأموریت خود را سرکوب فرهنگ ملی ایرانیان مقرر نموده، و از نخستین روزهائی که پس از غائلة 22 بهمن 57، اهرمهای قدرت را ساواک و ارتش شاهنشاهی به اوباش آیتالله خمینی تفویض کردند شمشیر این حکومت دستنشانده بر علیه روزنامهنگاری، هنر، مطبوعات، رمان، ادبیات و شعر و خلاصة کلام اهل قلم و اهل هنر از رو بسته شد. این حکومت از آنجا که رسماً خود را نمایندة اوباش شهری، یا به قول روحالله خمینی همان «پابرهنهها» معرفی میکرد حتی نیازمند هنردوستیهای «نمایشی» دوران پهلوی نیز نبود؛ سرکوب فرهنگ و مجامع فرهنگی «شاهکلید» روابط حکومت اسلامی با جامعة ایران شد. شاید امروز فقر ادبیات، هنر و خصوصاً زبان نگارش فارسی در کشور ایران، طی تاریخچة چند سدة اخیر فقط با دوران فترت حملة مغول و غارت تاتار قابل مقایسه باشد. با این وجود، جهان نه در دورة چنگیزخان میزید و نه دوران تاتارها را میباید ملاک بررسیهای امروز خود قرار دهیم.
کشور ایران از قافلة تمدن جهانی به صورتی غیرقابل بازگشت عقب افتاده؛ این یک واقعیت است که میباید قبول کرد. این عقبماندگی در زمینههای علمی و فناوریهای دنیای معاصر به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی دیگر قابل جبران نیست، با این وجود عملکرد حکومت اسلامی کار را بجائی کشانده که در دیگر شاخههای فعالیتهای انسانی، هنری، ادبی و غیره نیز این عقبماندگی تبدیل به یک واقعیت غیرقابل برگشت شود. چه گزارشگران بدون مرز بگویند و چه نگویند، ما ایرانیان بخوبی میدانیم که امروز در کشورمان نه خبرگزاریهای رسمی و نیمهرسمی معتبر داریم، نه روزنامه و مجله و هفتهنامه و فصلنامهای قابل ذکر. آنچه در ایران تحت عنوان «خبرگزاری» فعال است تشکیلاتی است در مسیر هیاهوی حکومت، و آنچه تحت عنوان مطبوعات به زیر چاپ میرود «بولتنهائی» است پوسیده و متعفن که وظیفة اصلیشان نه آگاه کردن مخاطب و طرح مسائل و معضلات جامعه، که پوشش دادن به تبلیغات حکومت به شمار میرود. با چنین کارنامهای، مسلماً اگر فردی مسئول در مقام وزارت ارشاد قرار میگرفت به دلیل سرافکندگی و تحقیری که عملکرد وی به همراه آورده بود، سعی میکرد از حضور در مجامع و بلبلزبانی تا حد امکان اجتناب کند. ولی از آنجا که «حکومت اوباش» طی 80 سال گذشته در عمل سیاست را در کشور تبدیل به نوکری در بارگاه استعمار کرده، سیدمحمد حسینی، وزیر ارشاد این حکومت نیز در کمال پرورئی و بیشرمی در واکنش به اطلاعیة «گزارشگران بدون مرز» میگوید:
«هدف از اعلام رتبه 176 براي ايران ارائة چهره نامناسب از نظام است.»
رادیو فردا، جمعه 8 آبانماه 1388
البته در این گزارش، حکومت اسلامی نه 176امین که 172امین در میان 175 کشور ردهبندی شده! عدم توجه وزیر «مسئول» به این «ردهبندی» در عمل نشان میدهد که ایشان اصلاً با این حرفها کاری ندارند! شاید «ناخودآگاه» ترجیح میدادند که از 175 کشور، ایران همان 176امین باشد، یعنی اصلاً از صفحة جغرافیای جهانی محو شود، تا ایشان بتوانند عملکرد «درخشان» خود را بجای آنکه در آئینة تاریخ کشور به قضاوت ایرانیان بگذارند، با خود به زیر خاک برده در همان بهشت موعود نزد روحالله خمینی و حوریان و غلمانهای «دینی» مطرح کنند! با این وجود به این «حسینی»، همچون دیگر حسینیها بگوئیم که عملکردشان در این دنیا مورد بررسی قرار خواهد گرفت، زیاد هم به موضع «معهودشان» نزد حوریان بهشتی دل خوش نکنند.
ولی اگر «گزارشگران بدون مرز»، تشکیلاتی که ما به هیچ عنوان حامی مواضع سیاسی و جهانیاش نیستیم، ایران را در ردة کشوری چون «اریتره» قرار میدهد ما ایرانیان که کور نیستیم؛ حتماً نویسندة این وبلاگ هم قصد «ارائة چهرة نامناسب از نظام» دارد که در مورد وضعیت فرهنگیای که حکومت اسلامی در کشورش ایجاد کرده اینچنین سخن میگوید! اولاً این آقای حسینی که بجای اشغال مقام وزارت ارشاد شاید بهتر بود همچون ابوی به دلالی و تیغکشی در بازار ادامه میدادند، بدانند که دولتها و حکومتها میآید و میرود، ملتها و فرهنگهاست که میماند. در نتیجه حداقل نویسندة این سطور با قبول این اصل قصد ندارد «چهرة نامناسب از نظام» ارائه دهد؛ این نظام خود بدترین و نامناسبترین چهرهها را از خود در جهان نشان میدهد و لزومی ندارد کسی وقت خود را برای این «مهم» تلف کند. در عمل یکی از مهمترین مأموریتهای این حکومت ارائه چهرة نامناسب از ملت ایران است، و در همینجا بگوئیم که چهرة این حکومت خردرچمن به هیچ عنوان چهرة ایرانی نیست. ما این اصل را قبول کردهایم که «نظام» جنابعالی نیز همچون دیگر نظامهای استعماری و دستنشانده روزی گورش را گم خواهد کرد، ولی عملکرد سرکار امروز در حافظة تاریخی ما ملت به ثبت رسیده. در نتیجه بیخود برای خودتان «پناهگاه» درست نکنید، تا زمانیکه در پس سرکوب فرهنگی یک ملت به صندلی شکستة یک «وزارتخانة» پوسیده چسبیدهاید پناهگاهی نخواهید داشت.
به هر تقدیر عملکرد وزارت ارشاد این حکومت که بنیانگزارش همان سیدمحمد خاتمی، معروف به «سیدممد سبزهقبا» است، امروز در برابر ما ملت قرار گرفته و آقای «حسینی» بدانند که ملت ایران برای بررسی عملکردشان هیچ گونه نیازی به مطالعة گزارش سازمانهای جهانی ندارد.
اینک در دنبالة مطلب امروز نگاهی به وضعیت سیاسی در جبههبندیهای داخلی میاندازیم. همانطور که پیشبینی میکردیم، سخنرانی علی خامنهای، رهبر حکومت اسلامی در نشست با «نخبگان»، که طی آن به شدت از «مخالفان نتایج انتخابات» انتقاد به عمل آورده بود، اینک میرود تا حداقل برای کسانیکه سعی در فضاسازی و داغ کردن تنور «انتقامجوئیها» دارند وسیلهای جهت سرکوب پدیدهای شود که در بطن حکومت اسلامی توسط محافل مختلف ساخته و پرداخته شده. هر چند به غلط و مسلماً از روی برخی اغراض آنرا تحت عنوان «جنبش سبز» به ملت ایران منسوب میکنند. در ظاهر امر، برخی گروهها و محافل که به احتمال زیاد محفل روزینامة «کیهان» و حسین شریعتمداری در رأس آتشبیاران آن قرار دارند سعی میکنند از سخنرانی علی خامنهای وسیلهای جهت سرکوب «جنبش سبز» فراهم کنند. ولی اگر میگوئیم «در ظاهر» به هیچ عنوان بیدلیل نیست. استنباط ما این است که هر دو گروه، چه اصولگرایان و چه اصلاحطلبانان اینک سعی دارند از راه رفته بازگردند؛ هر چند این عمل دیگر غیرممکن مینماید.
پیش از پای گذاشتن در بررسی و تحلیلی که در این مقطع ارائه میدهیم، میباید چند مسئله جانبی را نیز مدنظر قرار داد. در درجة نخست برداشت ما از شرایط این است که کل حکومت اسلامی امید به پیروزی میرحسین موسوی بسته بود. در توجیه این «موضع» بارها توضیحاتی آوردهایم ولی به طور خلاصه باید گفت که صحنة سیاست منطقه، در صورت پیروزی گستردة آنچه «خط امام» به شمار میرود میتوانست در چارچوب نیازهای منطقهای ایالات متحد و خصوصاً انگلستان متحول شود. و دلیل حمایتهای گستردة غرب از دستیابی «خط امام» به قدرت در همین نیاز بینهایت اساسی میباید جستجو شود. البته همانطور که دیدیم در راه به ارزش گذاشتن «جنبش سبز» تمامی اهرمهای داخلی و خارجی به کار گرفته شد؛ با این وجود حکومت در یک کشور فوقالعاده کلیدی و استراتژیک همچون ایران در چارچوبهائی ورای چند موضع محفلی پایهریزی میشود و شاهد بودیم که علیرغم اجماع تمامی اهرمهای حکومت اسلامی و خصوصاً هماهنگی اکثریت اربابان خارجی آن، ساختار سیاستهای بزرگ منطقهای، قدرتیابی میرحسین موسوی، یا بهتر بگوئیم هیاهوی «خط امام» را برنتافت.
اینکه «ساختار سیاستهای بزرگ منطقهای» از چه ابعادی برخوردار است، مسلماً نیاز به تحلیل و بررسی گستردهتری خواهد داشت؛ از آنجا که این تحلیلها ما را از بحث امروز دور میکند، آن را به فرصتی دیگر موکول میکنیم.
ما عدم دستیابی میرحسین موسوی به مقام ریاست جمهوری جمکران را یک شکست سیاسی بزرگ برای غرب در ایران تلقی میکنیم، شکستی که علیرغم اجماع گستردة داخلی و خارجی به همراه آمد، و اینک کل حکومت، حتی شخص احمدینژاد را شدیداً تحت فشار گذاشته. اینان که خود را برای واگذاری قدرت و مسئولیت قوة مجریه به «خط امام» آماده کرده بودند، و هر کدام قصد داشتند پای به نقشآفرینیهای جدید خود در رابطه با سیاستهای علنی و یا پنهانی «دولت خط امام» بگذارند، اینک در چنبرة یک شرایط پیشبینی نشده گرفتار آمدهاند.
همانطور که میبینیم دولت احمدینژاد چه در مسیر ادامة سیاستهای داخلی، و چه در راهبردهای خارجی خود دیگر از خطوط «راهنما» برخوردار نیست. به طور مثال، در زمینة سیاستهای خارجی، علیالخصوص «مذاکرات هستهای» همانطور که پیشبینی کرده بودیم این دولت دیگر «حرفی» برای گفتن ندارد! چرا که سیاست ایالات متحد بر پایة گریز از هرگونه بحرانزدائی از مسئلة هستهای ایران متمرکز شده بود، گریزی که از طریق هیاهوی میرحسین موسوی میتوانست تشدید شود. امروز اگر احمدینژاد حرفی برای ارائه در محافل بینالملل ندارد و هر آنچه تحت عنوان «قرارداد هستهای» در برابرش بگذارند امضاء میکند، به این دلیل نیست که در شمارش آراء میرحسین موسوی «تقلب» شده؛ سیاست غرب در مسیر تشدید بحران هستهای شکست خورده! از طرف دیگر در کل منطقه، خصوصاً در مورد درگیریهای «فلسطین ـ اسرائیل» نیز احمدینژاد که در محاسبات خود روی قدرت «خطامام» و فضاسازیهای ضداسرائیلی میرحسین موسوی حساب میکرد، راهی در برابر خود نمیبیند. به همین دلیل با استقرار مشائی، در رأس نهاد ریاست جمهوری قصد دارد نوعی «گشایش» در این صحنة استراتژیک برای محفل خود ایجاد کند.
از این گذشته در مسیر حفظ امنیت داخلی نیز شاهد بودیم که بیرون کشیدن پیمان زنگزدة «سنتو» از گنجههای خاکگرفتة وزارت دفاع، تنها راه ممکن جهت نجات «روابط» آیندة ایران با کشورهای پاکستان و ترکیه تحلیل شد! «تحلیلی» که به استنباط ما با واقعیات منطقه به هیچ عنوان همآهنگی نخواهد داشت. خلاصة کلام حکومت اسلامی حداقل طی 4 سال آینده از نظر سیاست خارجی در وضعیتی کاملاً تدافعی دست و پا خواهد زد. دولت فعلی نمیتواند همچون گروه «خط امام» با تکیه بر زمینههای مناسب داخلی آشوبآفرینی در کل منطقه را دامن زند. و از طرف دیگر ایجاد هیاهو در عرصة داخلی نیز برای این دولت عملاً غیرممکن شده. «دو قطبی کردن» کاذب فضای جامعه، عملی که اوباش «خطامام» با شعارهای توخالی و پوچگوئیهای امثال خاتمی، کروبی و موسوی میتوانستند به راحتی در تضاد و درگیری و کتککاری با لباسشخصیها در سطح شهرها ایجاد کنند، در دولت احمدینژاد غیرممکن شده. چرا که این دولت هم از نظر مردم کوچه و خیابان یک دولت کودتائی و غاصب است، و هم جهت حفظ موجودیت خود میباید همزمان جهت آشوبآفرینی به مخالفانی که ظاهراً با «کودتا» تارومارشان کرده میدان بدهد! فراهم آوردن زمینة مناسب جهت تحمیل چنین ملغمهای به ملت ایران در عمل غیرممکن خواهد بود!
حال که حکومت اسلامی از مهمترین ابزار سیاستگزاریهای داخلی و خارجی خود یعنی «بحرانآفرینی» محروم مانده، شیشة عمرش در بغل سنگ افتاده! در چنین شرایطی موجودیت این حکومت هر لحظه میتواند مورد تهدید قرار گیرد. به همین دلیل است که اوباش حکومت اسلامی پس از برگزاری آنچه «انتخابات» قلمداد شد، سعی در ایجاد هیاهو و درگیری خیابانی داشتند. اینان نیازمند شکلگیری دو قطب کاذب در بطن جامعة ایران و در قلب یک حاکمیت واحد بودند تا بتوانند از طریق هیاهو و غوغای بیمعنا هر دم موجودیت حکومت اسلامی را به «ارزش» گذارند و مخالفان را سرکوب و مقهور کنند. ولی این حرکت نیز در چارچوب سیاستهای بزرگ منطقهای مورد تهدید قرار گرفت و علی خامنهای که در مطلب پیشین به دلائل هماهنگیاش با «جنبش سبز» اشاراتی کرده بودیم مجبور شد در مخالفت با این سیاست موضعگیری کند.
طی چند صباحی که از این «انتخابات» میگذرد شاهدیم که مقامات حکومت اسلامی در هر مقطع و هر بزنگاه سعی در ایجاد بحران و درگیری دارند. نخست مسئلة «تظاهرات» در خیابانها مطرح شد، و در حکومتی که تظاهرات فقط مختص سازمانهای دولتی است گروهی از اوباش شناخته شدة حکومت مرتباً خواستار حضور «شهروندان» در تظاهرات «خودجوش» میشدند! بعد که پروندة این آشوبگریها بسته شد، مسئلة موضعگیریهای شخص علی خامنهای در مورد «علوم انسانی» به راه افتاد و در هنگامهای که دانشگاهها عملاً از کنترل دولت خارج شده این فرد با طرح این مزخرفات سعی در ایجاد آشوب در دانشگاه داشت؛ اینبار نیز بتهشان گر نگرفت.
نهایت امر کار به سخنرانی اخیر مقام معظم در برابر «فرهیختگان» کشید که در مطلب پیشین آنرا به تفصیل مورد بررسی قرار دادهایم. ولی در شرایط فعلی گویا اصولاً بحرانآفرینی به هیچ عنوان و به هیچ ترتیب برای این حکومت امکانپذیر نخواهد بود. چرا که پس از ترهات علی خامنهای در «محکومیت» آنان که انتخابات را مخدوش اعلام میکنند، تلاشی کمرنگ از جانب برخی محافل که ظاهراً اصولگرایاند به راه افتاد تا جهت آشوب اجتماعی زمینهسازی کنند، ولی سریعاً بر این بحرانآفرینیها سرپوش گذاشته شد.
کار بجائی کشید که سایتهای وابسته به «جنبش سبز» و کارگزاران سازندگی و اصلاحطلبان دست اوباش «هیئت مؤتلفه» را گرفته به میدان آوردهاند! در همین راستا، روزآنلاین که یکی از همین سایتها به شمار میرود، در کنار عکس «سبزها» عکس مکشمرگمائی از «عسگراولادی مسلمان»، عضو «هیئت مؤتلفه» به چاپ رسانده مینویسد:
«عسگر اولادی در دیدار با حامیان حزب موتلفه، افرادی را که خواستار محاکمة موسوی و کروبی هستند افراطیون خشن لقب داد و آنان را متهم به دشمن تراشی کرد.»
روزآنلاین، 7 آبانماه 1388
بله، همانطور که میبینیم مردهشور نیز به گریه افتاده. این جملات نشاندهندة وابستگی هیئت مؤتلفه به حامیان «جنبشسبز» است. اگر بالاتر گفتیم که تمامی حاکمیت منتظر تاجگزاری میرحسین موسوی بود، دلیل داشته. در چنین شرایطی، موجی که علی خامنهای از طریق سخنرانی اخیر خود، و با تکیه بر موضع «رهبری» قصد داشت در محافل سیاسی کشور به راه بیاندازد و زمینهساز بحرانآفرینیهای اجتماعی شود عملاً روی به ساحل مرگ گذاشته. آقای خامنهای دیگر جائی برای بحرانآفرینی ندارند، میباید راه دیگری جهت حفظ موجودیت خود و همپالکیهایشان در قلب این حکومت خردرچمن بجویند.
در همین راستاست که پیشتر عنوان کردیم، حکومت اسلامی در شرایط فعلی قصد «بازگشت از راه رفته» را دارد. این حکومت میخواهد دولت احمدینژاد را از خطی که ناخواسته تحت عنوان «خط کودتا» پای در آن گذاشته، خارج کرده به نوعی «خط میانه» بکشاند. ولی چنین تغییری در شرایط فعلی غیرممکن است، سیاستهای بزرگ منطقه که با کنار کشیدن میرحسین موسوی و «خط امام» از قدرتهای اجرائی دست احمدینژاد را باز گذاشتند تا در کل منطقه خود را از شر هیاهوسالاری «خط امام» و اصلاحطلبان خلاص کنند در مسیر سیاستگزاریهای نوین خود در حال حرکتاند. این قدرتها قبول نمیکنند که بار دیگر «خط امام» ابزاری در دست آمریکا جهت ایجاد تنش در منطقه شود. اگر خامنهای، عسگراولادی، احمدینژاد و ... یک دل نه صد دل عاشق روی چون ماه موسوی و کروبی و خاتمیاند، و موجودیت سیاسی خود را فقط در راستای حفظ تمامیت اوباش حکومت اسلامی بر صفحة شطرنج سیاست منطقه میبینند، سیاستهای بزرگ منطقهای آنقدرها از اینان دل خوشی ندارند و تصور نمیرود که قصد حمایت از اینان را داشته باشند.
در همینجا بگوئیم، حضور سیاسی و اجتماعی پدیدهای به نام «خط امام» در آیندة کشور از چشمانداز استراتژیهای واقعبینانه بسیار به دور مینماید. حکومت اسلامی تا آغاز روندی جدید در روابط اجتماعی و سیاسی در قلب جامعه، روندی که نهایت امر طی ماههای آینده ابعاد واقعی خود را نشان خواهد داد، میباید زندگی سیاسی در «بنبست» فعلی را که هم بر ارتباط میان محافل داخلی و خارجی سایه انداخته و هم ارتباط میان ملت ایران و حاکمیت را رقم میزند، به هر ترتیب ممکن «هضم» کند. این بنبست که نتیجة به بنبست رسیدن استراتژیهای غرب در منطقه است بر کل حاکمیت اسلامی اعمال شده، اگر راه خروج از این بنبست نه برای اصولگرایان وجود دارد و نه برای اصلاحطلبان، ملت ایران از این بنبست سرفراز بیرون خواهد آمد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید31اکتبر2009
accesstoday.info
surecloak.info
poinker.info
popopop.info
nohere.info
certainaccess.info
proxoka.info
alltry.info
canget.info
mybetter.info
morein.info
yourcloaks.info
triunblock.info
utry.info
firstseek.info
keyboardbox.info
moreuse.info
prontoficus.info
lopealot.info
thisgets.info
quippple.info
meseek.info
surfmode.info
thishides.info
accessthrough.info
youhere.info
bajingo.info
howimetyourproxy.info
wiggleproxy.info
fulllook.info
unblockproxyurl.cn
proxywii.info
memeed.info
beatcloaks.info
2gimps1proxy.info
quickhere.info
uhere.info
mehave.info
morecloaked.info
schoolproxybypass.info
bobloblaw.info
brownbox.info
ilikeproxy.info
spiket.info
reeferproxy.info
spockproxy.info
fastproxies.org
alluse.info
bunghoe.info
jiggalicious.info
Thursday, 29. October 2009, 13:37:02
امروز چهارشنبه 28 اکتبر 2008، علی خامنهای، رهبر حکومت اسلامی در جمع گروهی از اوباش حکومتی که خبرگزاریها آنان را نخبگان «فرهنگی ـ علمی» معرفی کردهاند مطالب جدیدی در مورد خیمهشببازی «انتخابات» به زبان آورده. پر واضح است که این مطالب «جدید» با در نظر گرفتن بحران رو به گسترش سیاسی در بطن حکومت اسلامی، و بنبستی که اربابان و پایهگذاران اجنبی این تشکیلات در سطح منطقه با آن روبرو شدهاند در رأس مسائل سیاسی جمکران قرار گیرد. در نتیجه سعی در ارائة یک بررسی مجمل از این «مطالب» خواهیم داشت.
یکی از مهمترین نکاتی که در مورد رفتار ناهنجار سیاسی علی خامنهای طی بحران دستساز «انتخابات» مطرح میشود سکوت طولانی وی در برابر تحرکات مخالفان فرضی است. طی یک هفته، میرحسین موسوی و کروبی بدون هیچگونه دلیلی از مردم کوچه و خیابان تقاضا میکردند که در راهپیمائیهای «غیرقانونی» شرکت کرده به تقلبات انتخاباتی پاسخ دندانشکن بدهند! در شرایطی که نتیجة انتخابات هنوز توسط شورای نگهبان به رسمیت شناخته نشده بود! آیا در یک حکومت استبدادی و سرکوبگر، حکومتی که همین آقای میرحسین موسوی زمانیکه در رأس امور آن قرار داشت صدها نفر را صرفاً به جرم «راهپیمائی غیرمجاز» دستگیر کرد و طی چند ماه به دار آویخت، میتوان این رفتار را از سوی «نامزدهای انتخاباتی» که از صافیهای «امنیتی ـ عقیدتی» تشکیلات نیز گذشتهاند توجیه نمود؟ اینکه چند عنصر وابسته به رأس هرم حاکمیت یک شبه، علناً دست به اغتشاش میزنند فقط یک دلیل میتواند داشته باشد: این اغتشاشات همچون نمونة بحرانسازیهای مصدق و خمینی و نهایت امر کودتاهای 28 مرداد و 22 بهمن از رأس هرم تشکیلات «امنیتی ـ نظامی» رهبری میشود. این اعمال توسط همان مردهریگ نفرتانگیزی صورت میگیرد که در این وبلاگ بارها از آن به نام «محافل استعماری» در کشور یاد کردهایم.
از «سکوت» پرمعنای حضرت رهبر فقط یک برداشت اساسی میتوان ارائه داد؛ خامنهای، احمدینژاد و دیگر اوباش در رأس این حکومت، در مسیر تأئید آشوبهای دستسازی که پس از برگزاری این «انتخابات» نمایشی به راه افتاده بود همگی دست در دست میرحسین موسوی و باند «خطامام» داشتند. این جناحها امیدوار بودند که پس از این نمایشات با روی کار آوردن میرحسین موسوی هم بتوانند سیرک «دولت مردمی» را از نو به صحنه آورند، و هم در قفای این هیاهوی «مردمی» برنامة درگیریها و کتککاریهای متداول با لباسشخصیها را تبدیل به معضل اصلی کشور ایران و برنامهریزی حکومت ایران زمین کنند. آرزوئی که نهایت امر بر باد رفت!
این پروژه در واقع همان لاتبازیای بود که طی دوران 8 سالة خاتمی به راه افتاد؛ و بر اساس تجربه میباید اذعان داشت که استعمار بیشتر دوست دارد از مسیرهای شناخته شده بر علیه ملتها توطئه کند. با این وجود، بحرانی که عمداً و با استفاده از تمامی اهرمهای دولتی و تشکیلاتی به راه افتاده بود به دلائلی نتوانست به اهداف مورد نظر دست یابد. یکی از مهمترین دلائل همان است که شخص خامنهای در سخنان امروز خود به آن اشاره دارد:
«در همان ساعات اول به [کروبی، موسوی، و ...] پیغام خصوصی دادم که شما در حال شروع برخی مسائل هستید، اما دیگران از آنها سوءاستفاده میکنند و شما نمیتوانید ماجرا را کنترل کنید و همان طور هم شد».
بیبیسی، 28 اکتبر 2009
البته بیانات بالا خصوصاً زمانیکه سخن از «سوءاستفادة» دیگران به میان میآید قسمتی از واقعیات جامعة امروز کشور را بازتاب داده، ولی آقای خامنهای در این مقطع اگر مستمعین مستقیم خود را در این به اصطلاح «نشست» به حق «احمق» به شمار آوردهاند، بهتر است این نتیجهگیری را به تمامی ایرانیان تعمیم ندهند. عنوان اینکه «در همان ساعات اول» ایشان به اغتشاشگران «پیغام خصوصی» دادهاند، در شرایط فعلی فقط یک دلیل میتواند داشته باشد: تلاش مذبوحانة علی خامنهای جهت تبرئة شخص خود از اتهام همکاری با اغتشاشگران و به «ارزش» گذاشتن این دروغ شاخدار که گویا ایشان با دیگران همدست نبودهاند!
ولی زمانیکه در سخنان علی خامنهای به جملة «شما نمیتوانید ماجرا را کنترل کنید» میرسیم پرده از ابعاد گستردهتری از این توطئه برداشته میشود. اینبار دیگر «مسلم» است که این «ماجرا» در چارچوب یک طرح کلی قرار داشته و گویا بر سر اینکه «تحت کنترل» باقی میماند یا خیر «تشتت آراء» هم پیش آمده! به عبارت دیگر اگر به قول خامنهای این «ماجرا» تحت کنترل قرار میگرفت، گویا ایشان با بحرانسازی و قانونشکنی علنی از طرف موسوی و کروبی، و به زیر سئوال بردن «صحت انتخابات»، عملکرد وزارت کشور و نهاد شورای نگهبان هیچ مشکلی نداشتند! خلاصة کلام ایشان با زبان بیزبانی میفرمایند، گوربابای دولت، وزارت کشور، شورای نگهبان و دیگران، زنده باد استعمار! این سخنان شخص علی خامنهای است که همچون گذشتهها فقط از روی حماقت ذاتی بر زبان آورده شده، و اینچنین است که مشت حکومت دستنشانده و استعماری آخوندی در برابر ملت ایران باز میشود.
ولی ضدونقیضگوئی در کلام علی خامنهای به این مختصر محدود نمیماند. ایشان در ادامة افاضات خود میفرمایند:
«زیر سئوال بردن انتخابات بزرگترین جرم است!»
رادیوفردا، 28 اکتبر 2008
باید از ایشان پرسید از کی تا به حال «رهبر» یک حکومت به خود اجازه میدهد در یک میعاد مهم سیاسی همچون «انتخابات» ـ به فرض آنکه اصولاً انتخاباتی در کار بوده ـ دست مهرههای طراز اول حکومتی را در قانونشکنی بازبگذارد، و در برابر «اعمالی» عقبنشینی کند که امروز رسماً آنرا «بزرگترین جرم» به شمار میآورد؟ مگر شما خودتان نگفتید که بر سر اینکه «دیگران سوءاستفاده» کنند یا خیر «بین دو و سه شک» کردید؟ حال این عمل، یعنی به قول خودتان به زیر سئوال بردن انتخابات فینفسه «بزرگترین جرم» میشود و حضرتعالی به عنوان رهبر حکومت اسلامی یک هفته اجازه میدهید افرادی در سطوح عالی مملکت دست به «بزرگترین جرم» بزنند، بدون آنکه، در مقام فرماندة کل قوا، رسماً از نیروهای انتظامی بخواهید که اینان را سرجایشان بنشانند؟ از این «بیعملی» جز همکاری و همیاری شما با اینان چه نتیجهای میتوان گرفت؟
همانطور که گفتیم سخنان علی خامنهای قسمتی از واقعیات جامعة ایران امروز را نیز بازتاب داده؛ زمانیکه وی میگوید، «دیگران از آنها سوءاستفاده میکنند [...] و همان طور هم شد»! باید پرسید مقصود حضرتشان از «دیگران» چه کسانیاند؟ اگر اشتباهی در کار نباشد، بر اساس آماری که بلندگوهای وابسته به سازمانهای ناتو و پنتاگون، البته با تکیه بر زرادخانههایشان در منطقه، در نظام رسانهای جهانی به صورت «رسمی» اعلام نمودهاند، حکومت اسلامی از حمایت 45 میلیون ایرانی بالغ و عاقل برخوردار است! حال باید از علی خامنهای پرسید این «بقیه» چه کسانی هستند که بخواهند برای چنین رژیم «مردم پسندی» مشکل و معضل درست کنند؟ بالاخره در چارچوب نظام رسانهای معاصر حکومت اسلامی میباید بر سر یک مسئلة کلی با مخاطباناش در سراسر جهان به توافق برسد: آیا شما از 85 درصد حمایتی که ادعا دارید، واقعاً برخوردار هستید یا خیر؟ اگر هستید دیگر نگرانیتان چیست؟ و اگر نیستند بهتر است بجای قمپز در کردن در برابر مشتی اوباش و ایراد سخنرانیهای نمایشی در نشست فرهیختگان «فرهنگی ـ علمی» دهانتان را ببندید. ما برگزاری این نمایشات مهوع را در سطح کشور محکوم میکنیم و در برابر این محکومیت مستدلاتی داریم؛ نمایشات مهوع «فاشیسم سبز» در عمل جهت ایجاد همان اجماع مطلوب استعمار غرب بر محور حکومت اسلامی به راه افتاده، نمایشاتی که پیشتر نیز گفته بودیم نمیتواند تحت هیچ شرایطی به نتایج مورد نظر دست یابد. و بهترین دلیل بر صحت ادعایمان همین سخنرانی احمقانهای است که جنابعالی در مقام رهبر این حکومت پس از حدود 5 ماه از پایان «انتخابات» ایراد میفرمائید.
وقتی «رهبر» میفرمایند، «و همان طور هم شد»! حق دارند! همانطور هم شد و دیدیم که فقط پس از گذشت یکهفته، مخالفت واقعی مردم کشور با این تشکیلات اجنبیپرست چه ابعادی به خود گرفت. اینجاست که حضرت رهبر دست به دامان «قانونگرائی» میشوند و در تضاد با عملکرد خود در آغاز این غائله، و برخلاف همان توافقات محفلی، پای به نماز چمنزار دانشگاه سابق تهران گذاشته عربدة «هلمنمبارزطلبی» و قانونگرائی سر میدهند! البته باید اذعان داشت که «قانونگرائی» کذا جهت حضور در سخنرانیهای رهبر حکومت اسلامی سه دهه در سردخانه منتظر ایستاده بود! این حکومتی است که ریشه و پوست و استخواناش بر اساس قانونستیزی شکل گرفته و هیچکدام از مفاد همان قانون اساسی مفتضح و بیسروتهی را که مشتی بچهآخوند و نوکراستعمار تحت عنوان قانون اساسی «جمهوری» اسلامی نوشتهاند تاکنون به مورد اجرا نگذاشته. در چنین شرایطی فریاد «قانونگرائی» از حلقوم کسی بیرون میآید که طی سه دهه با قانونشکنی، زورگوئی، جنایت و آدمکشی خود را از موضع و مقام اجتماعی روضه خوانی به مقام رهبری شیعیان جهان رسانده:
«ابتدا پیغام خصوصی و نصیحت لازم داده شد اما وقتی انسان ناچار میشود، برخی مسائل را علناً نیز ابراز میکند».
همان منبع
البته دلیل «ناچاری» علی خامنهای در ابراز «برخی مسائل» هنوز روشن نیست. حتماً فردا اوباش و بلندگوهای مقام معظم در بوق خواهند انداخت که ناچاری ایشان جهت «حفظ نظام مقدس» بوده! ولی به استنباط ما اربابان ایشان دریافتند، «مسجد جای گو...یدن نیست». و اگر در شرایط فعلی میخواهند یک حکومت «اسلامی» آنهم بر اساس آراء عمومی و به قول خبرگزاریها «85 درصدی»، به ملت ایران و خصوصاً ملتهای منطقه بچپانند، تا از این رهگذر سیاستهای معلقماندهشان را در کل منطقه کامل کنند، ممکن است این کاکتوس «هزار شاخ» تا دسته به ماتحت خودشان برود! اینجا بود که دامان «خط امام» را رها کرده، به چماق شناخته شده، مقبول و دوستداشتنی «مهرورزی» قناعت فرمودند. ولی از آنجا که هر عقبنشینیای را میباید در افکارعمومی به نوعی «آرایش» و بزک کرد، در این مقطع نیز «حاجعلی» را جهت رنگ و رونق بساط جدید روانة چمن «نماز جمعه» کردند!
بله، «اجبار» کذا از همین نکتة پیش پا افتاده ناشی شده! هر چند در ابعاد داخلی میتوان به این «اجبار» زوایای دیگری نیز افزود. به طور مثال، آقای خامنهای گویا بخوبی دریافتهاند که خط سیاسی «امام و اسلام»، یعنی همان مزخرفاتی که توسط بلندگوهای استعماری در غائلة 22 بهمن 57 تبلیغ میشد اینک واقعاً به خطر افتاده. در اینکه چگونه این «خط استعماری» با خطر فروپاشی روبروست چندین مطلب نوشتهایم، ولی مهمترین این دلائل را به احتمال زیاد میباید در استیصال فزایندة دولتهای غربی در مسیر حمایت از اسلامگرائی در منطقه جستجو کرد. امروز هیلاری کلینتن، وزیر امورخارجة ایالات متحد در پاکستان است، و به احتمال زیاد این دیدار نیز آنچه ایشان در پیاش افتادهاند، یعنی زمینهسازی جهت استقرار یک ساختار قابلاتکاء مذهبی برای پیشبرد سیاستهای منطقهای واشنگتن، در تضاد با روسیه، هند و حتی چین عملی نخواهد شد. قرارداد همکاریهای امنیتی که میان سه کشور مذکور به امضاء رسیده، و نزدیک کردن حکومت اسلامی به ساختارهای فروریخته و از هم پاشیدهای همچون «پیمان سنتو» نه برای آمریکا نان و آبی دارد، و نه میتواند برای علی خامنهای و محافل مفتضح اسلامی لانهای جهت پنهان ماندن از خشم مردم فراهم کند.
در همین نشست با «فرهیختگان»، خامنهای با اشاره به مخالفتهای مردم با شعارهائی از قبیل «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» میپرسد:
«معناى واقعى اين مسائل چيست؟»
باید خدمتشان عرض کنیم، معنای این «مسائل» این است که دنیای کوچک و بستة «خطامام» به پایان رسیده. امروز چه «جنبش سبز»، که به استنباط ما تماماً جهت سرکوب ملت ایران سازماندهی شده، پیروز شود، و چه دولت احمدینژاد بتواند میخ خود را محکم کند، هر دو فقط میخی نهائی خواهند بود بر تابوت پدیدهای استعماری و نفرتانگیز که تحت عنوان «حکومت اسلامی» سه دهة تمام بر این مملکت خاک مرگ پاشید. این است معنای آنچه امروز زندگی میکنید ولی بیشعورتر از آنید که محتوای واقعی آنرا دریابید.
بله، آقای خامنهای ترجیح میدادند در این روز و روزگار «پیری و کوری» بجای افتادن به زیر لگد «باند» اوباش مهرورزی، دست در زلفان میرحسین و اوباشان «آشنای» خود داشته باشند. ولی ایشان که پایان جریان «خط امام» را بو کشیدهاند میپندارند جهت حفظ موجودیت منفور خود میتوانند اصلاحطلبان و خطامامیها را فدای قد و قامتشان کرده، اینان را به زیر تیغ بیدریغ مهرورزی بیاندازند. به همین دلیل هم مرتباً تکرار میفرمایند، «ما نصیحت کردیم»! گویا ایشان برای «نصیحت کردن» رهبر یک حکومت شدهاند! این حکومت نه قانون لازم دارد، نه قاعده و نه چارچوب؛ همة امور بر اساس نصایح «پدرخواندگان» میباید به مورد اجراء درآید. ولی امروز بگوئیم که انداختن کروبی و موسوی در دهان گرگ نه خامنهای را نجات میدهد، نه دولت مهرورزی را از بیبرنامگی و فروهشتگی و گدائی بر درگاه سیاستهای بینالمللی آزاد میکند، و نه قادر است به سیاستهای بازندة کاخ سفید در خاورمیانه و آسیای مرکزی جان و توانی دوباره ارزانی دارد.
«تجدیدنظر» کلی در سیاستهای خاورمیانهای به احتمال زیاد تنها راه باقی مانده برای کاخ سفید طی چند ماه آینده خواهد بود. تنها راه باقی مانده، پیش از آنکه شکست همه جانبه در جبهههای افغانستان و عراق صورتی رسمی، علنی و تاریخی به خود بگیرد. هر چند این «تجدیدنظر» ابعاد عظیمی دارد و بررسی آن در یک وبلاگ عملی گزافه است، در رأس آنها میباید از به زیر سئوال بردن «پروژة آمریکائی حکومت اسلامی» سخن به میان آورد؛ چه در ایران و چه در دیگر کشورهای مسلماننشین منطقه. و میدانیم که «اصل» حمایت از حکومتهای مذهبی از دیرباز در رأس سیاستهای کاخ سفید قرار داشته، شاید در چارچوب تلاشی هر چند مذبوحانه در راه دوام و بقاء همین «خط سیاسی» است که امروز هیلاری کلینتن سراسیمه پای به پاکستان میگذارد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید29اکتبر2009
proxoka.info
jimbles.info
noforex.info
yingpao.info
comproxy.info
chugsky.info
poofies.info
popopop.info
anonymousunblockproxy.cn
hooglez.info
bingaling.info
pingaling.info
needmanaplz.info
pandatango.info
proxi4u.info
boingoproxy.info
proxyhits.info
secretsnoop.info
proxitup.info
flupe.info
sprawkit.info
proxywii.info
squiggleproxy.info
jiggalicious.info
roflcoptrz.info
entertainmentawards.info
ilikeproxy.info
housebox.info
hashproxy.info
fastproxies.org
squak.info
webproxyweb.cn
reeferproxy.info
florn.info
pengopango.info
niximproxy.info
zoombas.info
frenchbox.info
nunoo.info
jiggawatt.info
gigasurf.info
quippple.info
lmaoproxy.info
thebigblob.info
2goats1proxy.info
schoolproxybypass.info
jimboree.info
prowxy.info
drinkalot.info
thebigprox.info
Monday, 26. October 2009, 14:24:12
طی چند روز گذشته چرخشی جدید در استراتژیهای منطقه علنی شده. در این راستا برخورد نوینی را از طرف حکومت اسلامی با مسائل و معضلات «اسلامگرائی» در افغانستان، پاکستان و عراق شاهدیم. این چرخش که با سوءقصدهای اخیر در ارتباط با بحران قومی بلوچستان همزمان شد بخوبی نشان داد که نقطة اتکاء سیاستهای منطقهای حکومت اسلامی بر خلاف آنچه بارها و بارها از طرف مقامات این تشکیلات عنوان شده ارتباطی با «استقلال» ندارد. حکومت اسلامی دقیقاً برخلاف آنچه در شرایط فعلی میتوانست نشانی از استقلال عمل تهران باشد، درست پای در جریانی گذاشت که نیازهای استراتژیک غرب و در رأس آن نیازهای آمریکا را تأمین میکند. تهران به جانب اسلامآباد و آنکارا پیچید در وضعیتی که هم اسلامآباد رو به فروپاشی دارد و هم در آنکارا نمیتوان امید چندانی به باقی ماندن اسلامگرایان فکلکراواتی در رأس قدرت داشت. اتحاد تهران با بازندگان صحنة استراتژیک منطقه هر چه تلقی شود مسلماً نشانة استقلال عمل نخواهد بود.
بارها گفتهایم که ارتباط تنگاتنگ حکومت اسلامی با الزامات استراتژیک غرب امری است غیرقابل تکذیب و کاملاً علنی؛ تکرار مکررات نمیکنیم ولی چرخشی که اخیراً در مواضع سنتی حکومت اسلامی پیش آمده شاهدی است بر این مدعا. امروز تهران دقیقاً در همسرائی کامل با واشنگتن موضعگیری خود در قبال مسائل کلیدی منطقه را «مبارزه با تروریسم» معرفی میکند! میباید پرسید برای حکومتی که خود، هر چند فقط در راستای یک سیاست نمایشی، در صدر فهرست دولتهای تروریستی واشنگتن قرار گرفته این جهتگیری چه معنائی میتواند داشته باشد؟ این نوع برخورد از طرف تهران در شرایطی در بوق و کرنا گذاشته شده که هنوز «تروریسم» مورد نظر آمریکا معنا و مفهوم درستی نیز ندارد. این «تروریسم» رفته رفته به نوعی فضاسازی صرفاً سیاسی در سطح جهانی نزدیک میشود. نوعی فضاسازی مضحک که فقط در راستای منافع استراتژیک واشنگتن در مقاطع متفاوت از معنا و مفاهیمی گاه کاملاً متضاد و آشفته نیز برخوردار میشود! به طور مثال پس از گذشت سالهای دراز از اشغال غیرقانونی کشور عراق و حملات وحشیانه علیه مردم افغانستان، هنوز معلوم نیست که ارتشهای فوقمدرن آمریکا و متحدان نظامیاش در این کشورها به دنبال چه هستند!
از طرف دیگر کشور پاکستان که در راستای سیاستهای ضدشوروی واشنگتن پس از جنگ دوم جهانی به صورت خلقالساعه از دامان هندوستان جدا و به اردوگاه استعماری غرب ضمیمه شد، امروز در ابعاد منطقهای، سیاسی و استراتژیک دیگر فلسفة وجودی خود را از دست داده. برای دریافت آندسته از مسائل استراتژیک که دولت اسلامآباد را طی بیش از نیمقرن توانست بر صفحة شطرنج منطقه پابرجا نگاه دارد نیمنگاهی به نقشة جغرافیای منطقه کفایت خواهد کرد. اگر از باریکة سنتی «پنچشیر» در افغانستان بگذریم، مسئلة «پرمخاطرة» کشمیر و حکایت اسلامگرائی در این خطه از قضای روزگار دقیقاً در باریکة دیگری به وقوع پیوسته که تنها راه ارتباط سرزمین اتحاد شوروی سابق با هندوستان است! دلیل بحرانهای کذا در این باریکه و ادعای همزمان هند و پاکستان در ادارة آن فقط و فقط به جنگ اقتصادی میان اتحاد شوروی سابق و کشورهای غربی باز میگردد.
در عمل «بحران کشمیر» یکی از مهمترین مهرههای شطرنج استراتژیک غرب در محاصرة جغرافیائی اتحاد جماهیر شوروی سابق در آسیا به شمار میرفت. و امروز این بحران که یادگار سیاستهای استعماری دیروز است به صور مختلف هم پای در بحران افغانستان گذاشته و هم چین و هند را تا گریبان درگیر معادلات پیچیدة آسیای مرکزی کرده. طرحهای محاصرة جغرافیائی شوروی سابق امروز از منظر غرب زمینهای است جهت محاصرة اقتصادی روسیه؛ آنهم با تکیه بر همان مهرههای سابق! این مهرهها همان کشورهای چین، پاکستان و گروههای تندرو اسلامیاند که همگی تحت فرمان واشنگتن در منطقه فعال شدهاند.
ولی این مهرهها به سرعت کارآئی خود را در معادلات منطقهای از دست میدهند. نخست گروههای تندرو اسلامی در آسیای مرکزی یک به یک آبروئی را که غرب طی سالیان دراز از طریق زدن نعل وارونه برایشان تحصیل کرده بود از دست دادند. و پس از افتضاح طالبانیسم در افغانستان نهایت امر غرب مجبور به اتخاذ سیاستهای نظامی نوین در آسیای مرکزی شد. سیاستهائی که در عمل حمایت نظامی و تشکیلاتی از طالبانیسم و اسلامگرائی بود، هر چند در هیاهوی بوقهای استعماری و تبلیغاتی ظاهراً غرب در «تضاد» با این گروهها قرار داشت! ولی بحران در افغانستان متوقف نماند؛ در مسیری کاملاً طبیعی و قابل پیشبینی پای به پاکستان یعنی مهمترین مرکز هماهنگ کنندة حمایت لوژیستیک از طالبانیسم منطقه گذاشت. نهایت امر شاهد شورش و بحرانهای فزاینده در مناطق مسلماننشین چین نیز بودیم. در حال حاضر لهیب این بحران دامان یکی دیگر از مراکز مهم و زیرجلکی طالبانپروری و اسلامگرائی یعنی حکومت جمکران را گرفته. در دامان همین بحران است که شاهد خوشرقصیهای حکومت ظاهراً ضدآمریکائی جمکران در همراهی با نوکران شناخته شدة غرب در منطقه، آنهم به آهنگ «مبارزه با تروریسم» واشنگتن هستیم!
ولی جهت شناخت مسائل منطقه شاید بهتر باشد نخست سرفصلهای حیاتی غرب را در آسیای مرکزی مورد بررسی قرار دهیم. محاصرة اقتصادی روسیه در مرزهای جنوبی همانطور که بالاتر گفتیم از اولویت اساسی در فهرست منافع غرب برخوردار است. عاملان اعمال این محاصره چند دولت عمدة منطقهاند. نخست از چین مائوئیست میباید سخن گفت که با حمایت سرمایهداران غرب هم بازار تولیدات «محدودة دلار» را در ارتباط با کشورهای منطقه محفوظ نگاه میدارد و در تقابل با هند و روسیه، از منافع آمریکا محافظت میکند، و هم با فراهم آوردن حمایتهای لوژیستیک و ظاهراً «غیرآمریکائی»، دولتهای دستنشاندة آمریکا از قماش اسلامآباد و جمکران را از نظر تسلیحاتی تغذیه میکند.
البته شبکة فوق چه در ابعاد اقتصادی و مالی و چه در زمینة نظامی به شدت ضربه خورده و مهرههای اصلی آن فروپاشیدهاند. بحرانی که چندی پیش در چارچوب قرضهای گستردة واشنگتن به پکن وجود بیش از یکهزار و 500 میلیارد دلار «اوراق قرضة» دولت واشنگتن در دست چین را علنی کرد، فقط قسمتی از فروپاشی ابعاد مالی این شبکه بود. و در مورد شبکة نظامی نیز فقط اشارهای میکنیم به علنی شدن افتضاحی که اخیراً توسط خبرگزاریها از آن پرده برداشته شد. این «خبرها» از ارسال تجهیزات نظامی از طریق چین، کرة شمالی و سپس استرالیا و امارات به حکومت اسلامی حکایت داشت؛ این مسیر از نظر حرکت کشتیهای استرالیائی بسیار «غیرطبیعی» است و در عمل فقط وابستگی نظامی جمکرانیها را به استراتژیهای واشنگتن به نمایش میگذارد. ولی قسمت دیگری از همین شبکة نظامی در حال حاضر در ظاهری کاملاً متفاوت در جنوب پاکستان فعال شده. این شبکه همه روزه صدها کامیون و «تریلر» تجهیزات نظامی و آذوقه از بنادر پاکستان به مقصد «وزیرستان» یعنی همان منطقهای ارسال میکند که ظاهراً مرکز سرفرماندهی طالبان در آن استقرار یافته!
حمایت از شورشیان اسلامگرا در مناطق مسلماننشین هند و روسیه روی دیگری از سکة نقشپذیری مائوئیستهای پکن در مسیر منافع واشنگتن است. این «نقش» نیز همانطور که شاهد بودیم طی چند هفتة گذشته، به دلیل بحرانهای فزاینده در مناطق مسلماننشین چین به شدت متزلزل شد.
عامل دیگری که در محاصرة اقتصادی روسیه در منطقه نقش مهمی ایفا میکند سیاستهای واپسگرایانه و آمریکائی در جمکران است. جمکرانیها نخست تحت عنوان «حق مسلم هستهای» قصد بازکردن درهای کشور به روی محافل نظامی غرب و چین را داشتند، تا از این طریق محاصرة مرزهای روسیه را در جنوب کامل کنند. ولی این طرح استعماری که در پس هیاهو و بحرانسازیهای نمایشی و به اصطلاح «دمکراتیک» ملامحمد خاتمی به راه افتاده بود نتوانست به کار خود ادامه دهد. براندازی و کودتا نیز عملی نشد؛ «اصلاحطلبان» به دلیل شکست در مأموریتهای محوله پای از چنبرة قدرت بیرون گذاشته، دولت احمدینژاد به سرعت مأمور تکمیل پروژة «جنگ» شد تا از این طریق ارتش آمریکا را به سواحل خزر رهنمون شود. ولی در این مأموریت نیز همای سعادت بر سر جمکرانیها ننشست. احمدینژاد این «جنگسازی» را باخت و ارتش آمریکا و انگلستان در مرزهای عراق زمینگیر شدند. به همین دلیل بود که برنامة «انتخابات» کذا را در بوق و کرنا گذاشتند.
طی این «انتخابات» قرار بر این بود که شبکة گستردهای از عمال غرب در پوشش «مسلمانان متجدد» با ریش و عبا و عمامه و چادر و روضه و زوزه قدرت سیاسی را در کشور قبضه کنند و با تکیه بر حمایت فرضی «85 درصد» واجدین شرایط نوعی انقلاب اسلامی از قماش کودتای 22 بهمن را از نو در ایران به راه بیاندازند! نتیجة استراتژیک این نوع فضاسازی کاملاً مشخص بود: در بوق و کرنا کردن دوبارة «ارزشهای اسلام انسانساز» و داغ کردن تنور اسلامگرائی در تمامی منطقه. در رأس این برنامه نیز میباید از دامن زدن به بحران با اسرائیل، درگیریهای روزانه در داخل کشور تحت عنوان «درگیری اصولگرایان و اصلاحطلبان»، و نهایت امر ایجاد بحران در مرزهای جنوبی روسیه سخن به میان آورد. ولی در راه تکمیل این پروژه نیز غرب به تمام و کمال شکست خورد. نه تنها میرحسین موسوی که «قهرمان» نشاندار سرمایهداری انگلستان است در این میانه کاملاً بیآبرو شد، که کل رژیم دستنشاندة جمکران و همکاران درونمرزی و فرامرزی آن به دلیل درگیریهای «ساختگی» و نمایشی در افکار عمومی «حیثیت» سیاسیشان را از دست دادند.
شرایط کشور را در بطن سیاستهای جدید استراتژیک میتوان به صورت زیر خلاصه کرد. نخست اینکه بحران هستهای ایران امروز عملاً یک «بحران مرده» میباید تلقی شود. در مرحلة بعدی، پروژة جنگ در ایران نیز علیرغم تهاجمات تروریستی اخیر در مرزهای شرقی پروژهای متروک و از میان رفته است. نهایت امر بحرانسازی بر محور «انتخابات» نیز کار به جائی نبرد و موضعگیریهای مرتجعانة حکومت اسلامی چه در قبال دانشگاهها و «علومانسانی» و چه در ارتباط با مسائل سیاسی و اجتماعی نتوانست بحرانی جدی در کشور ایجاد کند. بحرانی که بتواند فضاسازی مورد نیاز غرب را به همراه آورد. خلاصة کلام دولت جمکران سلاحهای اصلی و کارساز خود را یک به یک از دست میدهد، و در راه ایجاد بحران و فضاسازیهای مبتذل اجتماعی و سیاسی نیز ابزار جدیدی از دست اربابان خود دریافت نمیکند.
در این مقطع است که چرخش آشکار دولت جمکران به سوی بازگشائی دوبارة پروندة پیمان استعماری «سنتو» و همکاری علنی حکومت اسلامی با دولتهای اسلامآباد و آنکارا از معنا و مفهومی به مراتب گستردهتر از گذشتهها برخوردار خواهد شد. حکومت اسلامی به دلیل از دست دادن مهرههای تعیین کننده، جهت حفظ موجودیت خود دیگر نمیتواند به همکاری زیرجلکی با ایالات متحد و همکاران غربی آن تکیه کند. این همکاریهای پنهانی که طی سه دهه موجودیت آخوندیسم را در ایران پابرجا نگاه داشت امروز غیرممکن شده، و اینبار جمکران میباید مستقیماً با همان عمامه و عبا در زیر پروژکتور خبرگزاریها و در برابر افکارعمومی جهانیان در اردوگاه غرب در کنار آمریکا و انگلستان بنشیند. از طرف دیگر، غرب نیز به دلیل شکستهای پیدرپی در سیاستهای کلیدی خود در افغانستان و عراق و پاکستان نمیتواند در برابر ایران سیاست قلندری اختیار کرده دست به صحنهسازی و جنگهای زرگری معمول بزند.
ولی ارتباط علنی ایالات متحد با حکومت اسلامی که هفتهها پیش در چندین مطالب متفاوت به آن اشاره کرده بودیم و امروز در حال شکلگیری است هم به شدت به حیثیت ایالات متحد در منطقه ضربه خواهد زد و هم الزامات دیگری به همراه میآورد. به همین دلیل است که آمریکا با صرف سرمایه و ایجاد مراکزی جهت سازماندهی، سعی دارد تشکیلاتی را تحت عنوان «حکومت اسلامی در هجرت» برای جایگزینی دولت فعلی سرهمبندی کند. دولت احمدینژاد همانطور که میبینیم نه از حمایت وسیع «مردمی» برخوردار است و نه میتواند جهت کسب این حمایت دست به عملیات محیرالعقول سیاسی و نمایشی و یا رفرمهای «مردمپسندانه» بزند. رئوس سیاستهای احمدینژاد تا آنجا که عنوان شده صرفاً در چارچوب حمایت بیقید و شرط از رشد منافع محافل سرمایهداری غرب در ایران قرار میگیرد. به عبارت دیگر «سیاستی» در روال مرسوم حکومت اسلامی همراه با سرکوب معمول عمومی؛ دولت حتی اگر بخواهد و مایل باشد جهت تغییر مسیر هیچ اهرمی در اختیار ندارد. در نتیجه غرب اگر مایل به حفظ اهرمهای فشار مذهبی بر مسکوست ـ این بعد از روابط استراتژیک را در مطالب پیشین بررسی کردهایم ـ میباید به هر ترتیب ممکن برای حفظ حیثیت سیاسی خود و «اسلام حکومتی» دست به اقداماتی بزند. اینجاست که دست برخی اوباش وابسته به حکومت اسلامی را در غرب به دفترودستک بند کرده و اینان را تبدیل به بلندگوهای «آیندة حکومت اسلامی» نمودهاند. ولی این سیاست نیز به استنباط ما با شکست کامل روبرو خواهد شد، ملتها را نمیتوان هزار بار از یک سوراخ واحد گزید.
حال که در مرحلة پایانی شکست پروژة «انتخابات»، حکومت اسلامی از تمامی ابزار سنتی خود در مسیر بحرانسازیهای معمول نیز محروم مانده، و در راه حفظ موجودیتاش میباید به آمریکا مستقیماً و بدون پردهپوشی «تکیه» کند، این سئوال پیش میآید که کشور ایران از نظر تاریخی پای به کدام مرحله گذاشته؟ میدانیم که تکیة «علنی» بر سیاستهای استعماری در تاریخ کشور ایران پس از شهریور 1320 «مرسوم» شد. پیش از آن در دورة رضاخانی همچون دوران خمینی، دولت در تهران «مستقل» مینمود، هرچند همان روابط پنهانی و استراتژیک زیرجلکی نیز برقرار بود! ولی امروز خارج از تغییرات گستردهای که در مسائل استراتژیک به وجود آمده، نه احمدینژاد در شرایط قوامالسلطنه قرار دارد و نه ایران همان ایران شهریور 20 است. خلاصة کلام نمیتوان موجودیت سیاست فعلی را در درازمدت به هیچ عنوان متصور شد.
در شرایط فعلی، پیمان سنتو یا دیگر پیمانهائی که در آینده احتمالاً آمریکائیها از گنجه بیرون خواهند کشید، فاقد هرگونه پایه و استراتژی مستحکم خواهد بود. چرا که در این منطقه بازیگران وابسته به سیاستهای واشنگتن روزبهروز بیشتر تضعیف میشوند. و سفر اخیر جرج بوش ـ این فرد سخنگوی یکی از مهمترین محافل دلالان نفتخام در جهان به شمار میرود ـ به کشور کانادا و حمایت از روابط نفتی با این کشور به ضرر ارتباطات ایالات متحد با خاورمیانه، به صراحت نشان داد که آمریکا آنقدرها به نتایج عملیات نظامی خود در این منطقه از جهان خوشبین نیست. اگر حمایتهای آمریکا از ساختارهای دستنشاندهاش در منطقه رو به کاهش بگذارد، در شرایطی که حکومت اسلامی بیش از پیش نیازمند این حمایتها شده آیندة این حکومت بسیار تیره و تار خواهد بود. با این وجود به استنباط ما نمیباید در جبین جناحی که آمریکائیها برای جایگزینی دولت فعلی «زین کردهاند» نور رستگاری دید. میماند فروپاشی تدریجی حکومت اسلامی در بطن یک پروسة طولانی و گسترده که آن را «پروسة جایگزینی» مینامیم. این پروسه در عمل کشور ایران را به تدریج از اردوگاه غرب بیرون کشیده به آرامی در بطن روابط منطقهای جایگیر میکند.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید26اکتبر2009
46usprox.info
pr0xy-safe-surfing.co.cc
chooseforex.co.cc
45usprox.info
bluethings.co.cc
surf-by-pr0xy.co.cc
wobcora.co.cc
nowforex.co.cc
allsurf.co.cc
imcb-proxy.co.cc
upmia.co.cc
gracora.co.cc
techolopass.co.cc
vimuto.co.cc
inetshield.co.cc
44usprox.info
tekshack.co.cc
hidemyip.co.cc
freeproxywebsites.info
proxy-yxorp.co.cc
52usprox.info
youtubepr0xy.co.cc
yourbasket.co.cc
justclickme.co.cc
pr0xyname.co.cc
zagty.co.cc
unblock-it-all.co.cc
security-br0wsing.co.cc
8surfallow.info
trialbase.co.cc
51usprox.info
elite-fast-proxy.co.cc
teklists.co.cc
ourproxy-com.co.cc
oteoh.co.cc
50usprox.info
unblocked-br0wsing.co.cc
49usprox.info
dotcoper.co.cc
sci-fi-pr0xy.co.cc
freedomrepublic.co.cc
timetoenjoy.co.cc
48usprox.info
securebypass.co.cc
47usprox.info
securetoweb.co.cc
pr0xyfy.co.cc
howtogetpast.info
forexhearth.co.cc
surfclouds.co.cc
Saturday, 24. October 2009, 13:38:41
حکومت اسلامی اخیراً پس از برگزاری آنچه «انتخابات» نام گرفت، همانطور که دیدیم پای در میدان تضادی بنیادین با قسمت عمدهای از بدنة خود گذاشت. این حکومت همزمان میباید هم سعی در «بازتولید» گفتمان به اصطلاح «انقلابی» داشته باشد، و هم با علم به این امر که فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی است، میباید این به اصطلاح «انقلاب» را که فراگیر و همه جانبه و به قول خود «مردمی» هم معرفی میشود حداقل در شعار و تبلیغات حکومتی «راهبری» کند! نیازی به توضیح نیست، ولی این «تضاد کلی» کار را نهایت امر به فروپاشی خواهد کشاند. حکومت اسلامی پای در سراشیبی گذاشته که بازگشت از آن و گام نهادن در مسیر نوعی «اعتلای» دستگاه حاکمیت دیگر عملاً امکانپذیر نیست. اگر جهت نشان دادن زمینة فروپاشی این حاکمیت استبدادی دیگر نیازی به شعبده و چشمبندی نداریم، جامعه هنوز درگیر مسائلی باقی مانده که همان مردهریگ حاکمیت 80 سالة فاشیسم دستنشانده و استعماری در کشور است. خلاصة کلام با فروریختن کاخ استبداد آخوندی مشکلی در عمل و در سطح جامعه حل نخواهد شد؛ تمامی مشکلاتی که این حکومت و حکومتهای پیشین در سطح جامعه ایجاد کردند باقی میماند و این بر عهدة ملت ایران است که مسائل و مشکلات کشور را با حوصله و صرف وقت و سرمایه در حد امکان یک به یک مورد حل و فصل قرار دهد! یکی از مهمترین مشکلات فوق نبود یک نظریة مستحکم و بنیادین در تفکر سیاسی معاصر است.
در اینکه این «فقر» در نظریهپردازی به چه دلیل امروز گریبانگیر ملت ایران شده جای بحث و گفتگو مسلماً بسیار فراختر از آن است که برخی گمان میکنند. به طور مثال، تاریخ پرفراز و نشیب ملت ایران شاید یکی از مهمترین دلائل در توضیح «فقر» کنونی باشد؛ دین اسلام و سپس اختراع شاخة مندرآوردی «شیعیگری»، که امروز مذهب ملت ایران معرفی میشود میتواند زمینة بحث دیگری قرار گیرد؛ شکستهای سیاسی در برابر ترکهای آسیای مرکزی و سپس فروپاشی سلسلههای ایرانی مسلماً در ساخت و پرداخت آنچه «تقابل طبیعی ملت ایران با ساختار دولت» مینامیم به احتمال زیاد نقشی اساسی بازی میکند؛ و مسائل دیگری از این دست! تمامی تحولاتی که ملت ایران طی چند هزار سال پای در آن گذاشته، امروز همچون حافظة یک «سوپرکامپیوتر» عظیم در شیوة ریزپردازی لایههای مختلف اجتماعی نقشی ریشهای و اساسی بازی میکند. خلاصه میکنیم، ملت ایران شب پیش با باران از آسمان بر زمین فرونیافتاده، این ملت پیشینهای دارد که فرار از آن امکانپذیر نیست. و بر اساس نظریة «حذف» و تحدید عملکرد لایههای مختلف اجتماعی ملت ایران نمیتواند از یک زندگی بهنجار و سازمانیافته برخوردار شود.
ولی هر چند مسائل مطرح شده در بالا را نمیباید در بررسی مشکلات جامعه فراموش کرد، اصل دیگری نیز در تفکر سیاسی بسیار پایهای و اساسی است؛ شاخة علمیای که تحت عنوان «بررسی نظریة سیاسی معاصر یک جامعه» مطرح میشود، شاخهای بسیار نوین است. این شاخه خود سوغاتی است که گذار از مرحلة مدرنیته به پسامدرنیته برای علوم انسانی در غرب به ارمغان آورده. در نتیجه در شرایطی که تفکر سیاسی رایج در کشور ایران هنوز پای در جریان «مدرنیته» هم نگذاشته، انتظار اینکه یک حرکت منتج از جاافتادگی نظریة پسامدرن بتواند در عمل بر تفکر اجتماعی حاکم شود کمی دور از ذهن مینماید. همانطور که میبینیم بحث در اینمورد گستردهتر از آن است که بتوان در یک مطلب کوتاه آنرا به نتیجهای رساند، با این وجود امروز به بررسی مسئلة دین و مذهب در جامعة معاصر ایران و نقش بنیاد دین در آیندة کشور میپردازیم. اینهمه به این امید که آیندة سیاسی ایران در چارچوبی دمکراتیک ترسیم شود.
در این بررسی شاید بهتر است از پای گذاشتن به بحثهای «اسکولاستیک» اجتناب کنیم. ولی کیست که نداند، یکی از اصول تفکر ادیان ابراهیمی، همان «اصل اثبات» وجود خداست! در جامعة ایران بنیاد دین با تکیه بر توجیهاتی کاملاً کلاسیک «موجودیت خدا» را صدها و هزارها بار در روز از طریق شبکة تبلیغاتی رادیو و تلویزیون و روزینامهها و مجلات رنگارنگ «بازتولید» میکند. و یکی از مهمترین کلیشههای بحث «اسکولاستیک» در مورد اثبات وجود خدا همان «نظمی است که بشر در روند مسائل جهانی و کهکشانها از دیرباز مشاهده کرده»! بر اساس این استنتاج، وجود این نظم خود نشان از وجود خدا دارد! باید گفت که این برخورد از نظر فلسفی متعلق به مشتی عقبافتادة ذهنی است. اگر بشر به عنوان «مخلوق» مدعی وجود نوعی «نظم» میشود، این «نظم» را الزاماً در چارچوب منطقی از آن خود «دریافت» کرده، و این چارچوب منطقی متعلق به «مخلوق» است. مخلوق نمیتواند با تکیه بر منطق خود وجود «خالق» را اثبات کند! اگر در این روند به اصطلاح «فلسفی» عمل «اثبات» صورت گیرد، «خالقی» که پای از این بحث بیرون میگذارد بیشتر ساختة ذهن و ذهنیات و «منطق» همان مخلوق خواهد بود، تا موجودیتی مستقل و خارج از «مخلوق»! خلاصة کلام بسیاری از پایههای فکری و نظری در اسکولاستیک اسلامی و غیره، همانطور که نمونة بالا نشان داد، خود پای در «دورهای باطل فلسفی» و پوچگوئی میگذارد. اندیشمندان بزرگ ایرانی در دورة اسکولاستیک همچون بوعلیسینا و فارابی مسلماً از جمله افتخارات هر ایرانیاند، ولی اینان متعلق به دورة دیگری از موجودیت بشرند، با ابزار اسکولاستیک نمیتوان به استقبال هزارة سوم و عصر اتم و اینترنت و فضا رفت. «وجود خدا» در چارچوب تفکر اسکولاستیک در دنیائی به اثبات میرسد که فقط یک «منطق» بر آن حکومت میکرد، امروز دهها نوع منطق بر فضای علمی، نظری و صنعتی حاکم شده؛ حتی سخن از «منطق مبهم» نیز به میان میآید! در چنین فضائی سخن گفتن با تکیه بر اسکولاستیک یا نشانة عقبماندگی است، یا دلیلی است غیرقابل تردید بر مردمفریبی و دکانداری!
این خلاصه را گفتیم تا مسئلة برخورد «اعتقادی» و «تعبدی» با دین و مذهب را به طور کلی از بحث «نظریة سیاسی ایران معاصر» خارج کرده باشیم. با این وجود اگر افرادی معتقد به وجود خدا هستند ـ «موجودیت» را به هر ترتیبی که مایلاند به اثبات برسانند ـ این مسئله مربوط به خودشان خواهد بود، وارد کردن این مباحث، در علوم انسانی و فلسفة «غیراسکولاستیک» و وانمود کردن اینکه این مباحث موضوعیتی معاصر نیز میتواند داشته باشد، عملی است کاملاً غیرقابل توجیه.
اینک سعی میکنیم به موضوع اصلی وبلاگ بپردازیم. همانطور که شاهدیم مدتی است بحث گستردهای بر محور دین و نقش دین در جامعة ایران آغاز شده. در عمل دستیابی ملایان به قدرت سیاسی به صورتی طبیعی راه بر این بحثها گشوده. در اینکه زمینة سیاسی و استراتژیک این «بحثها» چه میتواند باشد، دهها وبلاگ نوشتهایم. بارها گفتهایم که منافعی در پشتپرده «دین» را ابزار چپاول کرده، بارها نوشتهایم که برخورد محافل استعماری با مسئلة دین اسلام در منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی برخاسته از منافع پیچیدهای است، و در پناه همین منافع است که محافل کذا از طریق اوباش وابسته به خود سعی در طبیعتزدائی از دین و تبدیل آن به یک «ایدئولوژی» کردهاند. با این وجود دین به عنوان یک بنیاد در تمامی کشورهای جهان وجود دارد، و اگر «اثبات وجود خدا»، همانطور که دیدیم فراتر از اسکولاستیکها میرود، جهت اثبات اینکه بنیاد دین در جامعة ایران وجود دارد نیازمند هیچ استدلال و اثباتی نیستیم.
پس در این مبحث میباید نخست به بررسی «بنیادها» پرداخت. همانطور که گفتیم دین یک بنیاد است، و اگر استدلالهائی جهت ایجاد «تقدس» در اطراف دین به وجود آمده، صرف موجودیت این «استدلالها» به هیچ عنوان دلیلی بر «تقدس» این بنیاد نخواهد بود. بنیاد دین همچون دیگر بنیادهای جامعه برخاسته از شیوة تولید حاکم بر کشور است، و همچون دیگر بنیادها بالاجبار هم در روند «تولید» شرکت میکند، هم در روند «عرضه» و هم در بازار«مصرف». فقط «تولید» بنیاد دین تولیدی ویژه است؛ این همان است که پیشینیانمان آنرا به سخره «دینفروشی» نامیده بودند. خلاصة کلام، بنیاد دین نیازمند ارتزاق است، نیازمند ارتباط با جامعه است و در نتیجه نمیتواند همانطور که گروهی از مخالفان حکومت اسلامی امروز عنوان میکنند «خارج از حکومت» قرار گیرد! اینکه دین خارج از حکومت قرار داشته باشد، دقیقاً به این معناست که گروهی بخواهند مثلاً بازار، شرکت و یا یک مرکز تولیدی و صنعتی را خارج از دولت و ارتباط انداموار با مسائل روزمرة کشور قرار دهند.
این روش غیرمنطقی، خصوصاً آنجا که «ارتباط دین با حکومت» را افرادی به زیر سئوال میبرند که به اصطلاح مدعی نوع بخصوصی از «دمکراسی» نیز هستند، بیشتر مشکلآفرین میشود. البته اینان تعریف ویژهای از «دمکراسی» ارائه میدهند! میدانیم که دمکراسی بر خلاف آنچه اینان تبلیغ میکنند به هیچ عنوان حاکمیت اکثریت بر اقلیت نیست؛ این تحریف دمکراسی است و نهایت امر فاشیسم و سرکوب فردیتها را در بطن جامعه به ارزش میگذارد. این روشی است که حکومت فعلی اسلامی با تکیه بر آن خود را بر افراد جامعه تحمیل کرده. دمکراسی سیاسی در نخستین گام در چارچوب احترام به فردیتهاست که میتواند شکل گیرد. در گامهای بعد مسئلة انسانمحوری و تاریخشمولی قوانینی است که بر افراد جامعه حاکم میشود، و این روند همچنان به پیش خواهد تاخت. حکومت اکثریت بر اقلیت و حکومت مردم، همان است که آدولف هیتلر تعریف کرده!
در ثانی، زمانیکه طرفداران این نوع به اصطلاح «دمکراسی»، هر چند بیشتر فاشیسم است تا دمکراسی، همزمان خواهان کنار گذاردن دین از معادلات حکومتی نیز میشوند، کار دیگر واقعاً بیخ پیدا میکند. چگونه میتوان بنیاد دین را خارج از دولت قرار داد، و همزمان ادعا داشت که این دولت نمایندة تمایلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت مطلق افراد جامعه نیز هست؟ خلاصه بگوئیم، این برخوردها فقط نشان میدهد که بحث «نظریة سیاست معاصر در کشور» به هیچ عنوان مورد التفات قرار نگرفته، و کسانی سعی دارند که هر گونه بحث در این موارد را به بیراهه کشانده از آب گلآلود ماهی بگیرند. بنیاد دین نمیتواند خارج از حکومت قرار گیرد، خصوصاً در یک دمکراسی، و آنان که امروز سخن از بیرون بردن بنیاد دین از دولت به میان میآورند بخوبی میدانند که بنیاد دین اگر خارج از حکومت قرار گیرد، هم تبدیل به عامل بحرانزائی در روابط اجتماعی خواهد شد و هم به مشروعیت دینی حکومت ضربه وارد خواهد آورد. چنین جامعهای هم بنیاد روابط اجتماعیاش متزلزل است و هم بنیاد دولت و حکومتاش. پرواضح است که ایرانیان خواهان چنین جامعهای نباشند.
امروز کشورهای جهان برای معضلی به نام «بنیاد دین» و ارتباط آن با مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر یک جوابی در حد فرهنگ، تاریخ و نقش خود در سطح جهان یافتهاند؛ مشکل ایران این است که «بنیاد دین»، به صورتی که حاکمیت فعلی در چارچوب نیازهای استعماری غرب تعریف کرده، در کارزار سیاست و اقتصاد و امور مالی اینک به بنبست رسیده. در غرب سرمایهداری و بورژوازی به طور کلی دین را به عقب نشانده و رابطة انداموار «دنیوی» و «اخروی» به طور کلی از هم گسسته؛ میان ایندو فضا حد فاصلی ایجاد شده که غیرقابل فروپاشی است. یا به طور مثال در کشور عربستان سعودی روابط به شیوهای شکل گرفته که یک «بنیاد دینی» بسیار متحجر دهههاست گام به گام با پیشرفت و رشد اقتصادی جامعه همراه است، و به هیچ عنوان در کلاف روابط اجتماعی مورد تعرض قرار نمیگیرد! این «ایستائی» در جامعة سعودیها البته نمیتواند ایدهآلی برای کل بشریت تعریف شود، ولی مشکل ارتباط بنیاد دین با جامعه در این کشور وجود ندارد. در شرایطی که این مسئله در همسایگی عربستان سعودی و در ایران در اوج خود قرار گرفته.
آنچه در کشور ایران بر محور مسئلة دین بحرانآفرین شده ارتباطی است که دین، علیالخصوص مذهب شیعه پیوسته با ایدئولوژی سیاسی برقرار میکند. خلاصة کلام ارباب مذهب شیعه خود را صرفاً روحانی به حساب نمیآورند، اینان در چارچوب نوعی تعلیم و تعلم هم نمایندگان «الهیت» هستند و هم تنظیمکنندگان غائی و نهائی روابط زمینی و مادی! و در توجیه این مأموریت «الهی ـ زمینی» یا بهتر بگوئیم «اخروی ـ دنیوی» آناً بر سنت پیامبر اسلام و برخی امامان که بیشتر الگوی اینان را بازتاب میدهند تکیه میکنند! بیدلیل نیست که امام اول شیعیان که خود نهایت امر «امپراتور» هم شد، و امام سوم که در راه دستیابی به قدرت سیاسی و نظامی به قتل رسید از نظر اینان مهمترین الگوها باشند! خلاصة کلام این برخورد سیاسی نتیجة نوعی التقاط میان مادیت و معنویت است که نهایت امر بهترین وسیله جهت به دست گرفتن قدرت سیاسی شده.
همانطور که میبینیم این طبیعت ویژه، به بنیاد شیعة اثنیعشری قابلیت عجیبی در ایجاد بحران سیاسی نیز اعطا میکند. اینان به نام «خدا» و با استفاده از موضع روحانی تحت عنوان رتقوفتق امور مسلمین هم سخنگوی معنویت میشوند و هم مدعی ادارة امور روزمرة مردم. گروهی را به امید به دست آوردن بهشت موعود و گروه دیگر را به امید چپاول و مالاندوزی در اطراف خود جمع میکنند! به قولی «شانس» را از همه طرف محاصره کردهاند؛ فقط با یک اشکال عمده: چنین صورتبندی ایدهآلی نهایتاً به نتیجهای نه چندان مشعشع میرسد که امروز شاهدیم. بسیاری از همین روحانیون و دینخویان و دینباوران تلاش دارند تا از طریق «بازتعریف» این مذهب خلقالساعه هم گلیم دین را از آبهای پرتلاطم سیاست معاصر بیرون بکشند، هم گلیم منافع مالی و اقتصادی محافل و تشکیلات خودشان را.
با این وجود باید قبول کرد که مشکل امروز ایران از نظر تاریخی سابقهای طولانی در دیگر کشورها نیز داشته. اگر نمونة اروپای غربی را مشاهده کنیم، حکومت کشیشها بر این منطقه از جهان شاید یکی از تاریکترین دورههای تاریخ بشری باشد، کشیشان نیز در همین رابطة جادوئی دست و پا میزدند: همزمان هم ادارة کنندة امور دنیوی بودند و هم تنظیمکنندگان امور «اخروی»!
ولی در کمال تأسف جهت بیرون رفتن از بحران فعلی ایرانیان نمیتوانند بر تجربة ملتهای دیگر تکیه کنند. نمونة اروپا به ما نشان داد که رشد گسترده و فراگیر بورژوازی میتواند بر حاکمیت دین بر جامعه نقطة پایان بگذارد، ولی چنین رشدی برای کشور ایران در شرایط فعلی غیرقابل تحقق است. از طرف دیگر کشورهائی همچون ژاپن توانستهاند بر دینخوئیها و نقش روحانیجماعت در روزمرة مردم نقطة پایان بگذارند، ولی دین در ژاپن از ویژگیهای دین در ایران برخوردار نیست. نهایت امر در کشور کوبا، فیدل کاسترو توانست با تکیه بر پیشینة آفریقائی مهاجران و میدان دادن به مذاهب این خطه از جهان در کوبا به شدت با رشد نفوذ کاتولیکها و قدرت گیری اهرمهای سیاستگزاری «پاپ» در این کشور مبارزه کند، ولی پیشینة دینی ایرانیان در حال حاضر قادر به جایگزینی شیعیگری نیست. اگر هم چنین جایگزینیای صورت گیرد موبدان در دورة ساسانی خود پایهگذاران التقاط «اخروی ـ دنیوی» بودهاند؛ اینان خود یکپا صاحب منافعاند.
از همین رو برخورد با پدیدة دین و نقش دین در ایران فردا را ما از منظر یک بررسی نظری، البته در چارچوب یک جامعة دمکراتیک در همینجا در مقام یک «پیشنهاد» مطرح میکنیم. امیدواریم که دیگران، خصوصاً صاحبنظران در این امور قبول زحمت کرده این مفاهیم را تا آنجا که امکان دارد حتی در چارچوب استنباطهای شخصی و گروهی خود به پیش رانند.
نخست اینکه در چارچوب نظریة سیاسیای که ما مبلغ آن هستیم جامعة ایران نمیتواند به صورت یک جمعگرائی و امتپروری اداره شود. ملت ایران از پیروان ادیان و مذاهب و باورها و آداب و رسوم متفاوت تشکیل شده، و به اعتقاد راسخ ما، حضور چندگانة قومیتها و زبانها و مذاهب و ادیان مختلف در دامان یک سرزمین و در متن یک هویت تاریخی مشترک رمز اساسی در حفظ موجودیت ملت ایران، فرهنگ ایران و خصوصاً زبان ایرانیان است. ایرانی میتواند مسلمان باشد، ولی ایرانی الزاماً مسلمان نیست. در نتیجه برخورد «یک کشور، یک مذهب» که پس از ایجاد کشورهای اسرائیل و پاکستان در فردای جنگ دوم جهانی تبدیل به اهرمی جهت اعمال سیاستهای استعماری در منطقه شد، اگر از طرف برخی بلندگوها تبلیغ میشود، برخوردی در خور ایرانی و شایستة ملت ایران نخواهد بود.
در مورد نقش «بنیاد دین» نیز همانطور که پیشتر گفتیم ادعای اینکه این بنیاد میباید خارج از دولت و مسئولیت حکومت قرار گیرد، از نظر ما ادعائی کاملاً بیاساس است. این بنیاد همچون دیگر بنیادهای یک جامعه نه تنها نمیتواند خارج از حیطة مسئولیت دولت و حکومت قرار گیرد، که در ساختار حکومت و دولت نیز میباید نقش داشته باشد. حکومتی که «بنیاد دین» را به حاشیة روابط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی میراند از دین عامل ایجاد بلوا و آشوب خواهد ساخت؛ خصوصاً دینی که آمادگی و تجربة این نوع بلواها را نیز از نظر تاریخی دارد. پس به استنباط ما راه دیگری جز «نوسازی» ساختار بنیاد دین باقی نمیماند، ولی برخلاف مسیری که تحت عنوان «اصلاحطلبی» در حال حاضر در کشور در جریان است، ما قبول نمیکنیم که در چارچوب این «نوسازی» به دین نقشی بازهم فزایندهتر از گذشته در زمینة سیاسی و عقیدتی اعطا شود. این مسیری است که «اصلاحطلبان» در پیش گرفتهاند، و بیدلیل نیست که از نظر ما اینان پیروان همان خط استعماری «یک کشور، یک مذهب» میباید تلقی شوند.
بحث را کوتاه میکنیم و به یک جمعبندی کوچک بسنده خواهیم کرد. امروز دین اسلام در ایران در موضع تدافعی قرار گرفته. با این وجود نمیتوان نتیجه گرفت که پایان دینسالاری و دینفروشی در کشور ایران از راه میرسد، چرا که نظریههای مخالف دینخوئی در کمال تأسف هنوز از صیقل کافی جهت تقابل و رودرروئی با این عامل برخوردار نیستند. در چارچوب همین نقصان و ضعف است که گروههائی تحت عنوان «اصلاحطلبی» قصد دارند که به نام مبارزه با استبداد دینی، در عمل دین را در زمینههائی باز هم گستردهتر و فراگیرتر بر فعالیتهای روزمرة جامعه حاکم کنند، و این از نظر ما میباید یک خطر جدی تلقی شود. به استنباط ما، ایرانیان در آیندهای نه چندان دور راههائی جهت خروج از بنبست حکومت دینی خواهند یافت، تاریخ ملتها را یکشبه ننوشتهاند. اگر امروز این بحث را پیشنهاد میکنیم فقط برای آن است که در راه فراهم آوردن الزامات این خروج، خروجی که غیرقابل اجتناب خواهد بود، ابزاری هر چند کوچک جهت کارورزان ارائه کرده باشیم.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید24اکتبر2009
unblocked-mylife.info
45usprox.info
bluethings.co.cc
surf-by-pr0xy.co.cc
wobcora.co.cc
nowforex.co.cc
allsurf.co.cc
imcb-proxy.co.cc
upmia.co.cc
gracora.co.cc
techolopass.co.cc
vimuto.co.cc
inetshield.co.cc
44usprox.info
tekshack.co.cc
hidemyip.co.cc
webaccessatschool.co.cc
surf-proxy-jet.info
rsstown.co.cc
safe-proxy-browsing.co.cc
oolnento.co.cc
proxir.info
43usprox.info
myipchanger.co.cc
websurf-proxy.info
42usprox.info
phpproxy.cn
81i.info
unblockedeons.info
howtobypass.info
ipus.info
81l.info
menshealthcare.info
81f.info
81j.info
blitzsurf.info
schoolproxyunblocked.net
phproxypro.cn
hid3.org
phproxysite.cn
pwerb.com
ditisgeenproxy.eu
forabetteramerica.info
unblocked-xanga.info
freewebunblock.info
unblockers.com.au
investmentglobal.info
weightlossenergy.info
invisiblesurf.net
81d.info
81k.info
unblocked-piczo.info
kisslover.info
freestealthsurf.info
proxyunblocksites.info
phpr0xy.cn
helpmesurf.net
Wednesday, 21. October 2009, 12:39:48
پس از انفجارهای اخیر در بلوچستان که به قتل گروهی از فرماندهان سپاه و متنفذان محلی منجر شد، امروز خبرگزاریها از تهاجم مسلحانه به پاسگاههای مرزی در ایرانشهر خبر دادند. خلاصة کلام بحرانی که دولت احمدینژاد و در مجموع، حکومت اسلامی کشور را در آن فرو افکنده، برخلاف تمامی بحرانهای امنیتی و حتی نظامی که طی سه دهة گذشته شاهد بودیم از ریشههائی بسیار عمیق برخوردار است. و این صورتبندی فقط نشان میدهد که شرایط استراتژیک منطقه به طور کلی تغییر کرده و حکومت اسلامی در مقام یک ساختار دستساز و بیاراده هنوز نتوانسته خود را با تحولات منطقه آنطور که باید و شاید همراه کند.
درک تغییرات گستردهای که در منطقه پیش آمده نیازمند هوش و ذکاوت و کنکاش فوقالعاهای نیست؛ حضور چند صدهزار سرباز ارتش ناتو که در عمل جهت تقسیم دوبارة کارتهای «امنیتی ـ نظامی» در منطقه پای به میدان جنگ گذاشتهاند به صراحت مسیر این تغییرات را نشان میدهد. فقط مشتی خوشخیال قبول خواهند کرد که ارتشهای غرب با صرف صدها میلیارد دلار هزینه برای دستگیری ملاعمر، سرنگونی صدام حسین و برقراری دمکراسی در عراق پای به میدان جنگ در منطقه گذاشتهاند. مسائل پشت پردة این جنگ گستردهتر از آن خواهد بود که امروز حتی در بحثهای «کلان ـ استراتژیک» بتواند مورد بررسی قرار گیرد. ولی تا آنجا که این بحثها به کشور ایران مربوط میشود میباید قبول کرد که صورتبندیهای حکومت اسلامی و برنامههائی که ایالات متحد برای این حکومت در سر میپروراند کاملاً غلط از آب درآمده و پای در هوا دارد.
مطلب امروز را در گام نخست با یک بررسی کوتاه و بسیار موجز از نقش سپاهپاسداران در صحنة سیاست و مسائل امنیتی ایران آغاز میکنیم، چرا که به استنباط ما آنچه تحت شرایط فعلی در حال تغییر است وضعیت سپاهپاسداران و صورتبندیهائی است که این سپاه در ارتباط با «قدرت» در حکومت اسلامی برقرار کرده. میدانیم که این سپاه در هنگامهای که طی کودتای 22 بهمن ایجاد شده بود، توسط مهرههائی که امروز وابستگیشان به سازمانهای امنیتی غرب دیگر از جمله «اسرارمگو» به شمار نمیرود پایهریزی شد. افرادی از قماش محسن سازگارا، ابراهیم یزدی، علی لاریجانی و ... که مسیر حرکتشان در چارچوب سیاستهای غرب در ایران کاملاً واضح است از جمله کسانی بودند که در قلب هیاهوی تبلیغاتی، به درست یا به غلط از جمله «بنیانگزاران» و حامیان اصلی نظریة «سپاه پاسداران» معرفی میشوند. به هر تقدیر این ساختار «نظامی ـ عقیدتی» در عمل به چند دلیل پایه ریزی شد.
نخست اینکه از نظر «عقیدتی»، ارتش سابقاً شاهنشاهی از نظر آمریکائیها که خود آنرا از پایه و اساس سازماندهی کرده بودند قابل اطمینان نمینمود. در عمل، در بطن کودتای 22 بهمن که توسط ایالات متحد و با تکیه بر سوءاستفاده از تعلقات مذهبی تودهها صورت گرفته بود، علیرغم حضور فعال و خاضعانة ارتش در خدمت آخوندیسم، این ساختار با سابقهای که در اذهان تودهها ایجاد کرده بود نمیتوانست بازیگری «مؤثر» در صحنة هیاهوی «اسلامگرائی» نیز تحلیل شود. از طرف دیگر نزد برخی قشرهای اجتماعی حمایت از «انقلاب اسلامی» در ضدیتی انداموار با ارتش عجین شده بود! میتوان گفت که حتی به دلائلی، این ارتباط تبدیل شده بود به یک اصل «انقلابی» و تغییر این برخورد در کوتاه مدت امکانپذیر نبود. از این گذشته، ارتش در ساختار خود نمیتوانست در مقام اهرم «اسلامگرائی» در برابر گروهها، قشرها و دستجات سکولار «قد» علم کند. خلاصة کلام پایهریزی یک «ارتش دینی» پس از «پیروزی» غائلة 22 بهمن امری اساسی تلقی شد؛ بخصوص که گروههای چپ ـ این گروهها آنروزها از حامیان چشمگیری در میان مردم برخوردار بودند ـ انحلال ارتش را مطرح میکردند. در نتیجه، پافشاری دولت اسلامی در حفظ ارتش و پیشانداختن این «تشکیلات» در برخوردهای سیاسی و اجتماعی آتی میتوانست برای این دولت زمینة سرشکستگیهای «انقلابی» فراهم آورد.
به این ترتیب نقش واقعی سپاه پاسداران، با در نظر گرفتن مسائلی که در بالا مطرح کردیم کاملاً روشن میشود. حکومت اسلامی زمانیکه قدرت را به دست گرفت تحت تأثیر فضای چپگرایانة کشور نمیتوانست دست در دست ارتشی آمریکائی شرایط کودتائی را نیز بر شهرها و مناطق مختلف تحمیل کند. در نتیجه با تشکیل پدیدهای به نام سپاه پاسداران، حکومت اسلامی هم در برابر قشرهای حامی «انقلاب» خود را انقلابی جا میزد، و هم جهت سرکوب مردم کشور میتوانست از همان ابزاری استفاده کند که به صورتی سنتی پس از کودتای میرپنج در ایران تبدیل به تنها اهرم سیاستگزاری در سطح کشور شده بود: سرکوب نظامی!
بارها و بارها در ترهاتی که اوباش حکومت اسلامی تحت عنوان موعظه و سخنرانی و غیره تحویل مخاطبین دادهاند، بر این اصل تکیه شده که سپاه پاسداران یک «ارتش» عادی نیست؛ سپاهی عقیدتی است! باید اذعان داشت که ملا جماعت در چرندبافی واقعاً ید طولائی دارد؛ در کدام کشور دنیا و در کدام برهه از «تاریخ بشر» میتوان ارتشی یافت که «عقیدتی» نباشد؟ خلاصة کلام ارتشها، چه ارتش آلمان هیتلری، چه ارتش سرخ، چه لشکر تازیان صدراسلام، و چه ارتش مدرن آمریکای امروز همه و همه «عقیدتی» هستند؛ هر چند پایههای این بنیادهای «عقیدتی» متفاوت باشد! خلاصه میگوئیم، اگر از بنیاد یک ارتش ساختارهای عقیدتی را بیرون بکشیم، سازماندهی ارتش غیرممکن شده، در دم فرو خواهد ریخت. با این وجود اگر ملایان علاقة عجیبی به تکرار اوراد و آیات و قصص دارند و طوطیوار سخن گفتن یکی از «ویژگیهای» اینان شده، تکرار این مزخرفات دلیل دیگری هم دارد. اینان با تکرار این سخنان سعی میکنند ساختار سپاه پاسداران را که در عمل بیش از آنچه وامدار حوزههای علمیه و ملا و «انقلابیجماعت» باشد، وامدار ساواک آریامهری، ارتش شاهنشاهی و خصوصاً «ادارة دوم» است تبدیل به یک نیروی نظامی ویژه از آن ملایان کنند! به عبارت دیگر این ارتش هم سازماندهیاش از «آسمان» رسیده، هم تجهیزاتاش را «امام زمان» فرستاده، هدف اصلیاش نیز فقط خدمت به ملایان است! این تصویری است که ملایان از سپاه پاسداران ساختند، و باید قبول کنیم تا زمانیکه سیاست غرب ـ در این مبحث بیشتر انگلستان و آمریکا مورد نظر است ـ در مسیر جان دادن به خزعبلات اینان گام برمیداشت، کار سپاه هم روبهراه بود، و ایام به کام!
طی دو دهة اول حکومت اسلامی، شاهد بودیم که سپاه پاسداران به تدریج تبدیل به یک حکومت در درون حکومت اسلامی شد. و تمامی قلمبهمزدهائی که امروز فریاد «کودتا! کودتا!» به هوا بلند کردهاند، و با دفاع جانانه از «اوباش سبز» سعی در مبارزه با «نظامیان» دارند، آنروزها حالشان خوب بود و رشد سرطانی این غدة استعماری را به هیچ عنوان «مخالف» آزادیخواهیهای فرضی خود تحلیل نمیکردند!
ولی با فروپاشی دیوارههای امنیتی غرب در منطقه که بازتابی از تغییرات گستردة پس از 11 سپتامبر میباید تحلیل شود، در حمایت ساختاری غرب از رشد سرطانی پدیدهای به نام سپاه پاسداران در ایران سکتهای اساسی پیش آمد. در معادلات منطقهای، این «سپاه» که طی دو دهه در حکومت اسلامی عزیزدردانة رهبری و «مردم» و غیره معرفی میشد، و همیشه چربترین لقمهها از سفرة ملت ستمدیدة ایران توسط استعمار به دهان اینان گذاشته میشد، نه تنها تشترسوائیاش از بام فروافتاد و کاشف به عمل آمد که همچون تمامی «سپاهها» طی قرون و اعصار «عقیدتی» است و کوچکترین تفاوتی با هیچ ارتش دنیا ندارد، که پس از فروپاشیای که در منطقه پیش آمد فلسفة وجودیاش را نیز از دست داد! اینجا بود که در عمل قصة «سپاه» به پایان رسید، آنچه از «سپاه» باقی ماند این امر خطیر بود که قلم استعمار چگونه مؤخرة این دفتر ادبار را به نگارش در آورد.
دیدیم که این امر چگونه صورت گرفت. اوباشی که با حمایت غرب مسلح شدند تا ملت ایران را سرکوب کنند، یک به یک از صحنه کنار رفتند. بحران «سپاه» عملاً در هفتههای آخر دورة ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی آغاز گشت و طی این دوره بود که سقوط بیبازگشت سپاه پاسداران در معادلات سیاسی علنی شد و به همین دلیل نیز شاهد فریادهای «آزادیخواهانة» اوباشی بودیم که تا دیروز در کنار «سپاه» خوش و خرم میخرامیدند و تضعیف این ساختار استعماری را تهدیدی برای موجودیتشان میدیدند. از تکرار نام اینان، محافل و تشکیلاتشان خودداری میکنیم ولی خوانندگان به صراحت میدانند که مقصود چه کسان و چه محافل و سازمانهائی هستند.
در چارچوب همین تغییر سیاست، مهمترین نطفههای سختافزارانه و سرکوبگرانة سپاه پاسداران در سوانح و حوادث «غیرمترقبه» از میان رفتند؛ بسیاری دیگر «خانهنشین» شدند، و برخی دیگر را که بیارزشتر و بیبنیهتر میدیدند به لفت و لیس، کثافتکاری و خرید و فروش اجناس قاچاق و خدمات صدمنیکقاز در «شرکتهائی» واداشتند که وابسته به سپاه معرفی میشد! خلاصة کلام یک سپاهی مسلح که میتوانست در راه سیاستهای استعماری خدمات گستردهای ارائه دهد، یا جسدی بود در سردخانة پزشکی قانونی، یا یک بازنشستة خانهنشین و یا یک تاجر قاچاقفروش، کارچاقکن و دلال! این تصویری بود که ایالات متحد به دلیل فشارهای عدیدهای که سیاستهای منطقهای بر الزامات استعماریاش اعمال میکردند نهایت امر از چهرة عزیزدردانة خود، یا همان سپاه پاسداران ارائه کرد.
البته طی این پروسه فریاد «کودتا! کودتا!» همچنان از حلقوم طرفداران واقعی نظریة «سپاه» به گوش میرسید. چه بسا که ورود سپاه پاسداران به مجموعههای اقتصادی از طرف برخی محافل دلیلی روشن و غیرقابل تردید بر صحت امر کودتا تلقی شد؛ در واقع قضیه جز این بود! و در مطلبی که تحت عنوان «کشکولوژی» پیشتر نوشتیم در عمل جوابی به همین هیاهوها ارائه داده، نظریة «ارتش سرمایهدار» را که در آغاز حاکمیت پهلویها توسط انگلستان در ایران پایهریزی شد و بعدها سر از حکومت اسلامی نیز به در آورد، در شرایط ایران امروز غیر قابل تحقق دانستیم.
اگر به سوءقصدهائی که اخیراً به جان چندین تن از فرماندهان سپاه پاسداران صورت گرفته، تغییرات جدید در ساختار سپاه و «بسیج مستضعفان» را نیز اضافه کنیم تصویری دقیقتر از روند جریانات به دست خواهیم آورد. میدانیم که طی چند روز گذشته تصمیمات بسیار مهمی در مورد سپاه پاسداران اتخاذ شد. اگر این اطلاعات صحیح باشد، در درجة نخست واگذاری «اطلاعات سپاه» به وزارت اطلاعات حکومت اسلامی از اهمیت کلیدی برخوردار میشود. «اطلاعات سپاه» سالیان دراز در مقام یک سازمان اطلاعاتی و امنیتی مستقل از دولت عمل میکرد، و در واقع وزارت اطلاعات را در زمینة ضداطلاعات به پشت پرده رانده بود. وزارت اطلاعات همچنانکه از نامش پیداست بیشتر امنیتی است تا نظامی! در نتیجه عکسالعمل نظامی در برابر دولت و تغییراتی که طی روزهای آینده به احتمال زیاد شاهد خواهیم از طرف این وزارتخانه قابل تصور نیست. از طرف دیگر بساط «نظامیان بسیج» به طور کلی برچیده شد و به قول خودشان نظامیان بسیج در سپاه «ادغام» شدند! البته ما هنوز مطمئن نیستیم که پدیدهای به نام «نظامیان بسیج» وجود داشته، و این صحبتی است که از بلندگوهای حکومت میشنویم.
از آنچه در بالا آوردیم میتوان به صراحت نتیجه گرفت که بنیاد سپاه پاسداران به سرعت پای به مرز نابودی تشکیلاتی خواهد گذارد. چرا که با یک ساختار وابسته به ایالات متحد به نام سپاه پاسداران، ورود ایران به فضای «امنیتی ـ نظامی» جدید، فضائی که ملهم از دادههای «پیمان شانگهای» روابط منطقه را تنظیم خواهد کرد، نمیتواند قابل تصور باشد. در این چشمانداز اگر سپاه پاسداران موجودیتاش هم محفوظ بماند، تحت عنوان یک ساختار کلیدی نقش اصلی خود را از دست خواهد داد. در این راستا ادغام سپاه و بسیج بر خلاف آنچه برخی عنوان میکنند از میان رفتن بسیج نیست؛ نابودی سپاه پاسداران است.
ولی سعی خواهیم کرد مسئلة فروپاشی بنیادهای وابسته به آمریکا را تا آنجا که فرصت اجازه میدهد در ابعاد منطقهای نیز بررسی کنیم. میدانیم که در افغانستان پایههای حکومت حمید کرزای در حال فروریختن است. «تقلب» انتخاباتی ایشان را آمریکائیها هم «کشف» کردند و در بوق و کرنا هم گذاشتند. بارها گفتهایم که کرزای در دوران حکومت طالبان، به عنوان نمایندة پیشنهادی شخص ملاعمر جهت حضور در سازمان ملل معرفی شده بود! کرزای در واقع یکی از بلندپایگان تشکیلات طالبان به شمار میرود. و امروز که عبدالله عبدالله شاخ در شاخ وی انداخته، و واشنگتن نیز اینچنین در برابر این عمل «عقبنشینی» کرده، چرخش کابل به سوی قدرتهای منطقهای و دور شدن هر چه بیشتر افغانستان از سیاستهای آمریکا بیش از پیش قابل پیشبینی است.
از طرف دیگر بحران پاکستان نه تنها پایان نیافته که هر دم بر آتش این فتنه افزوده میشود. حکومت پاکستان امروز حتی در کراچی و اسلامآباد نیز کنترل مسائل امنیتی را از دست داده، و یکی از تجلیات فروپاشی در پاکستان همان است که امروز در قالب ترور در مرزهای بلوچستان ایران شاهدیم. برخلاف آنچه حکومت اسلامی عنوان میکند دولت آمریکائی پاکستان از بدو تشکیل حکومت اسلامی یک شریک استراتژیک برای آخوندها بوده؛ هنوز اسکناسهای رایج در حکومت اسلامی با عکس «حضرت امام» در چاپخانههای کراچی، تحت نظر کارشناسان انگلیسی به چاپ میرسد. چطور ممکن است دولت اسلامآباد در ترور بر علیه عمال درجة یک آمریکا، یعنی سران سپاه پاسداران دست داشته باشد؟ شرایطی که امروز در مرزهای بلوچستان پیش آمده فقط نتیجة این اصل کلی است که به دلیل الزامات جدید ایالات متحد دیگر قادر نیست از عمال خود در ردههای مختلف امنیتی، نظامی و اطلاعاتی حمایت صورت دهد! با این وجود، اینکه اینان به چه ترتیب و تحت چه شرایطی از بین میروند آنقدرها اهمیت ندارد؛ مهم جایگزین شدنشان با عناصر نوینی است که پاسخگوی شرایط جدید باشند.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید21اکتبر2009
insuranceproxy.info
ninjaa.info
twitteranyplace.com
0ww.info
unblockedfriendster.info
phproxypro.cn
proxyserverdownload.cn
unblocked-gaia.info
81k.info
doww.org
captainspock.info
unblocked-piczo.info
sneakyrat.net
81d.info
7c7.info
bossofplay.info
blitzsurf.info
phproxyurl.cn
7a7.info
0nn.info
blockedbypass.info
0rr.info
kisslover.info
unblocked-mylife.info
freestealthsurf.info
inetmediator.com
unblockers.com.au
4ll.info
81f.info
unblocked-hi5.info
unblocked-badoo.info
phpproxy.cn
81i.info
tuxunhide.info
81h.info
unblocked-43things.info
tuxcloak.info
81j.info
2p2.info
6r6.info
81l.info
0vv.info
81a.info
81b.info
ninjax.info
forabetteramerica.info
unblockedmylife.info
proxypenguin.info
cloaktux.info
phproxyfirefox.cn
Showing posts 1 -
5 of 14.