Monday, 9. November 2009, 18:10:57
در وضعیت فعلی، شناخت آرایش نیروهای سیاسی از اهمیت ویژهای برخوردار میشود. چرا که این آرایش اهمیتی دوگانه یافته، داخلی و خارجی! نخست مسئله را در داخل بررسی میکنیم، و اگر فرصتی باقی بود ابعاد خارجی را نیز مد نظر قرار میدهیم. پس بپردازیم به ابعاد داخلی!
شاهدیم که عملاً تمامی جناحهای داخلی، حتی دولت احمدینژاد در وضعیت تدافعی قرار گرفتهاند. اینان تلاش دارند به هر ترتیب ممکن با برآوردن الزامات محافلی که اینان را به چوب و چماق جهت سرکوب مطالبات دمکراتیک ملت ایران تبدیل کردهاند، به نحوی از انحاء خود را در سطح سیلابهای سیاسی کشور از گزند محفوظ دارند؛ خلاصة کلام سناریوی «حذف کامل» خود از تشکیلات حکومت اسلامی را در هر گام به عقب رانند. این روندی است که محافل مذکور پای در آن گذاشتهاند تا هم در «جریان امور» باقی بمانند، و هم از ورود به خطوط خارج از حاکمیت اجتناب کنند!
با این وجود یک امر امروز دیگر غیرقابل تردید شده: بروز شکاف سیاسی در جناح ظاهراً «متحد» و «همگن» اصلاحات. و اینهمه به دلیل اینکه اجزاء تشکیل دهندة این جناح خلقالساعه بر خلاف ظاهر هیچ همگنی و هماهنگی با یکدیگر ندارند. این «اتحاد» عجیب، اگر نگوئیم «کودکستانی» بیشتر نتیجة تحول مسائل کشور در بطن شرایطی بود که بازتابی از «ناپختگیهای» تشکیلاتی در ایران میباید تلقی شود. طی ماهها، مخالفت صرف با احمدینژاد و «مخالفنمائی» در برابر قدرت ظاهراً فراقانونی «ولیفقیه»، تبدیل به یک عامل «انسجام» شده بود؛ ولی میدانیم که در شرایط عادی و خارج از تنش، چنین «عاملی» به هیچ عنوان نمیتواند در میان اجزاء و احزاب و گروهها و سازمانهائی که اهدافی اینچنین متنافر دارند، انسجام سیاسی را به همراه آورد.
گروهی از آتشبیاران معرکة اصلاحطلبی متعلق به جناح چپنمایان حزب توده و وابستگان به این جریان هستند. اینان که عمدتاً بر محور حمایت از میرحسین موسوی متمرکز شده بودند، این خط تبلیغاتی را به «پیش» میراندند که گویا حکومت اسلامی میتواند یک بار دیگر به درون خیمة «22 بهمن» اسبابکشی کرده، آنچه را که اینان «آرمانهای» والای انقلاب معرفی میکنند در سطح جامعه به «ارزش» گذارد. پرواضح است که این برخورد فاقد پایه و اساس بود؛ نه تنها حکومت اسلامی نمیتواند به گذشتة ظاهراً افتخارآفرین خود بازگردد، که مسئلة بغرنج و لاینحل باقی ماندهای به نام «انقلاب 22 بهمن» در شرایط فعلی و در افکار عمومی به تدریج پای به مرحلة «کشف رمز» گذاشته. «مردم»، همانها که به قول این جریانات سیاسی حامیان واقعی «انقلاب» بودند امروز از خود میپرسند چطور شد که در پائیز سال 1357 با چند روز تظاهرات و چند شب اللهاکبر رژیم شاهنشاهی با آنهمه ارتش و ساواک و غیره از پایه و اساس فروریخت، ولی اینک ملت هر چه میکند حریف یک مشت چاقوکش بازار و حوزه و آخوند جلنبر نمیشود؟ این پرسشی است که امروز ذهن ملت را به خود مشغول داشته و مسلماً ابعاد آن در روزهای آینده گستردهتر نیز خواهد شد.
برخورد چپنمایان با مسئلهای به نام «انقلاب اسلامی» از نخستین روزهای کودتا 22 بهمن برخوردی مردمفریبانه و غیرانسانی بود، و در اینمورد بارها توضیح دادهایم. اینان به حساب خود خیلی زرنگی کردند؛ بجای قرار گرفتن در برابر سیل امواجی که سازمان سیا و «ام. آی. 6» در مرزهای شوروی سابق تحت عنوان «اسلامگرائی» و آخوندبازی به راه انداخته بودند، اینان به ترفند موج سواری متوسل شدند! و بر پایة این برخورد، هم خود را از گزند تحولات به اصطلاح «محفوظ» نگاه داشتند و هم سوار بر موجی شدند که برای دیگران به راه افتاده بود! ولی از آنجا که تلفیق «رندی» با «آرمانگرائی» معمولاً کار را به «خرمردرندی» میکشاند، حضرات هم سرکوب شدند، هم قتلعام شدند، و هم مهر همکاری با فاشیسم اسلامی و نوکری در بارگاه آخوند تا ابد بر پیشانیشان نشست!
طی «انتخابات» اخیر در حکومت اسلامی همین چپنمایان به دو گروه تقسیم شدند، حزبتوده و حشو و زوائدش علناً از میرحسین موسوی حمایت میکرد، و «دیگران» در ظاهر انتخابات را «تحریم» فرموده بودند! ولی زمانیکه درگیریهای «نمایشی» به اوج رسید صحنهسازی «دیگران» نیز پایان یافت، و شاهد شاخوشانه کشیدن امثال مسعود رجوی بر علیه حکومت اسلامی جهت حمایت از خانوادة میرحسین موسوی میشویم! این افتضاح سیاسی در عمل نشان داد که اینان از آنجا که یک بار موجسواری کردهاند، گویا از موجسواری خیلی خوششان آمده و سرنوشتشان با موجسواری عجین شده. هر گاه موجی به راه بیافتد اینان بر آن سوارند. حتی اگر این موج آدمکش شناخته شدهای همچون میرحسین موسوی را به «ارزش» بگذارد.
ولی تب «موسویمانیا» همانطور که دیدیم خیلی زود عرق کرد. در همان روزها نیز در همین وبلاگ گفته بودیم که با در نظر گرفتن معضلات پیچیده و مسئلة بحران هستهای ـ البته «هستهای» صفتی است که محافل بینالملل به این بحران دادهاند، ابعاد واقعی آن هر چه هست بماند ـ تغییر احمدینژاد در مقام ریاست دولت جمکران منطقی به نظر نمیرسد. از طرف دیگر اصولاً میرحسین موسوی نمیتوانست به ریاست قوة مجریه «منصوب» شود. موسوی به دلیل کشتارهای سیاسی 8 سال دوران نخستوزیریاش یک جنایتکار شناخته شده و تحت تعقیب به شمار میرود و حکومت اسلامی و ارباباناش هیچ منفعتی ندارند که در شرایط حساس فعلی چنین فردی را به ریاست جمهوری جمکران نیز بگمارند. به هر تقدیر بساط موسوی پس از چند «اطلاعیة» جانانه و مردمپسندانه فروکش کرد، و جناب «مهندس» به همان خانههای امن وزارت اطلاعات برگشته، به امر مهم و حیاتی «نقاشی اسلامی» مشغول شدند!
در این میان، اگر هنوز حزبتوده مشغول فوت کردن در آستین «حسین! حسین! میرحسین!» است، و آرزوی بازگشت به دوران امام خمینی را زیر دندان مزمزه میکند، «دیگران»، یعنی همان چپنمایان «تحریم کنندة انتخابات» مهر سکوت بر لب نهادهاند. خلاصه حزب توده میخواهد نان «حمایت از میرحسین» را بخورد، و «دیگران» نیز قصد دارند نان «تحریمی» را میل کنند که اصلاً در کار نبوده! ولی طی روزهای اخیر شاهد علنی شدن شکاف عمیقی بودیم که میان کروبی و موسوی به وجود آمده. و این شکاف در عمل به استنباط ما آغاز کار است. در مطلب پیشین در مورد این «شکاف» توضیحاتی آورده و گفتیم که چگونه فرزند کروبی، موسوی را به دروغگوئی و ترسوئی متهم کرده بود.
امروز سایت «رادیوفردا» که حداقل در ابعاد تبلیغاتی از حامیان اصلی «اصلاحطلبی» آخوندها در ایران به شمار میرود، طی یک «گزارش» مفصل نه تنها از وجود این شکاف ابراز بیاطلاعی میکند که با تکیه بر دروغپردازیهای گستردة «ایرنا» قصد القاء این شبهه را دارد که درگیری ایندو جناح فقط «اختراع» ایرناست! باید گفت که «رادیوفردا» واقعاً آب در هاون میکوبد، و سرنا را از سر گشادش میزند. چرا که حتی پیش از علنی شدن شکاف بین ایندو جناح، درگیریهای لفظی شدید بین حاجفرج دباغ و دولتآبادی، یکی به عنوان حامی کروبی و دیگری در قلب خیمة موسوی، به صراحت نشان داده بود که ایندو جناح هیچ هماهنگی، سنخیات و همراهی با یکدیگر ندارند، و نمیتوانند داشته باشند. خلاصه میکنیم، تحلیلگر برای رسیدن به نتایج منطقیای که در بالا آوردیم نه نیازمند بررسی دروغپردازیهای متداول در سایت ایرناست، و نه نیازمند علنی شدن این شکاف! این شکاف وجود داشت و از وجود آن نیز همگان مطلع بودیم، امروز فقط علنی شده، و در سطح کشور در میان طرفداران هر یک از این دو محفل آشکارا قابل رویت است. خلاصة مطلب اگر علی ساربان است و شتر را خوب میخواباند، «رادیوفردا» بهتر است بداند که میرحسین شتر نیست. ایشان «شترمرغ» تشریف دارند، خلاصه هر چند ظاهرشان به شتر میرود و نه به مرغ، «نه بار میبرند و نه میپرند!» خاصیتشان فقط در همان «هیبت» غلطانداز خلاصه میشود.
«شترمرغ» حکومت اسلامی، به احتمال زیاد امروز سعی دارد که خود را هر چه بیشتر با فضاسازیها و هیاهوطلبیهای شیخ کروبی بیگانه نشان دهد. هدف اصلی از این «بیمهری» به احتمال زیاد تلاش جهت استقرار در قلب «خط امام راحل» است! اینهمه برای ممانعت از شکلگیری جریاناتی در قلب «جنبشسبز» که احتمالاً نطفة «جنبش» را از حیطة حکومت اسلامی خارج کند. خلاصة کلام، برای حفظ «ارزشهای انقلاب»! به همین دلیل نیز موسوی از بحرانسازیها در فضاهای شهری حمایت به عمل نیاورده، و در چارچوب همین «سیاست» بود که در تظاهرات 13 آبانماه سالجاری به بهانة اینکه در «حصر» قرار گرفته شرکت نکرد. ولی به صراحت بگوئیم، اینکه اهداف واقعی جناح موسوی از عدم شرکت در تظاهرات 13 آبانماه چیست به هیچ عنوان از اهمیت برخوردار نخواهد بود. چرا که این اهداف گنگتر و خامتر از آن است که اصولاً ارزش بررسی داشته باشد؛ مهم این است که در قلب حکومت اسلامی اینک میباید شاهد شکافهای جدیدی در جناحهای اصلاحطلب نیز باشیم. و به دلیل شکلگیری همین شکافها، امواج توفندهای که باز هم سازمان سیا و «ام. آی. 6» طی دوران «انتخابات» نمایشی در ایران به راه انداخته بودند، به سرعت به ساحل آرامش رسیده، روی به مرگ خواهد آورد! و اینجاست که اهمیت تقابل نظری میان دو جناح «کروبی ـ موسوی»، بر محور تظاهرات 13 آبانماه در مطلب امروز ما حائز اهمیت میشود. خلاصة کلام، «موج سبز» روی به مرگ دارد، و سرنوشت موجسوارانی که در بالا به آنان اشاره کردیم امروز بسیار تیره و تار و نامعلوم شده.
از طرف دیگر میباید نگاهی به جناحهای راستگرا نیز داشته باشیم. در کمال تأسف راستگرایان در فضای سیاسی ایران به صورتی کاملاً مصنوعی خود را به نوعی «خلقدوستی» نیز آلودهاند و «کشف رمز» از این التقاط مزورانه، که نتیجة مستقیم تلفیق فاشیسم اسلامی با چپنمائی تودهای است، همچون دیگر نمونههای فاشیسم در تاریخ بشر کار بسیار پیچیدهای خواهد بود. ولی تا آنجا که فضاهای فعلی نشان میدهد، جناحهای راستگرا چه در طیف «اصلاحطلبان» و چه در میان محافل وامانده و پسافتادهای از قماش مؤتلفه و مجاهدین انقلاب، و ... تلاش دارند هر چه بیشتر از احمدینژاد فاصله بگیرند! احمدینژاد، علیرغم دستیابی به پست انتصابی ریاست دولت جمکران امروز مهرهای مرده به شمار میآید. وی طی حدود 5 سال که از آغاز فعالیتاش به عنوان رئیس قوة مجریه میگذرد نتوانسته یک جریان سیاسی قابل اعتنا در سطح جامعه به وجود آورد، و طی سالهای آینده نیز نمیتوان از وی چنین انتظاری داشت.
احمدینژاد یک جسد سیاسی است که فقط در چارچوب الزامات تشکیلاتی و اداری و در ارتباط با نیازهای سیاستهای خارجی فعالیتهایاش «اجرائی» میشود. با این وجود طی دورانی که از دولت وی باقی مانده تلاش احمدینژاد بر این محور متمرکز خواهد شد که هم اصلاحطلبان را از قدرت دور نگاه دارد، و هم به اعمال و سیاستهای دولت خود رنگ و بوئی «عقیدتی» اعطا کند؛ پر واضح است که در هر دو سیاست به تمام و کمال شکست خواهد خورد. خلاصة مطلب، در شرایط فعلی، تلاش محافل داخلی و اوباش حکومت در داغ نگاه داشتن «بحران هستهای» و نبردهای «نرم» با یورشهای فرهنگی امپریالیسم، و دیگر جبهههای «خیالی» که دونکیشوتهای اسلامی برای خود گشودهاند مشکل میتواند به دولت احمدینژاد موضعی عقیدتی و قابل اتکاء ارائه دهد.
ولی اگر نبود یک موضع عقیدتی قابل اعتنا در استراتژیهای دولت احمدینژاد را یکی از مهمترین دلائل شکست خط وی معرفی میکنیم، دلیل عمدة دیگر مسلماً پیامد یورشی خواهد بود که راستگرایان جهت یافتن «جانپناه» در قلب خیمة اصلاحطلبان آغاز خواهند کرد. اینان خیمة دولت را رها کرده، همه سعی خواهند داشت که به نحوی از انحاء خود را «اصلاحطلب» جا بزنند! راستگرایانی که به این ترتیب به صورتی مسلسل تغییر موضع میدهند، به حساب خود میتوانند هم از حمایت محافل بینالمللی و موجسواریهای «رایگان» برخوردار شوند و هم اقبال عمومی را در حمایت از خود داشته باشند! ولی این دو موضع فقط «مجازی» است، پیشتر نیز گفته بودیم که «موج» کذا، چه در ابعاد جهانی و چه در ابعاد داخلی، روی به ساحل مرگ گذاشته.
همانطور که میبینیم معضل امروزین در حکومت اسلامی مشکلی بنیادین شده؛ این حکومت فلسفة وجودیاش را از دست داده، و به تدریج تبدیل به یک سازمان پوشالی جهت ادارة امور جاری کشور میشود. سازمانی که پر واضح است از کارآئی نیز برخوردار نبوده و برخلاف گذشته دیگر قادر نخواهد بود بیلیاقتیهای متعدد دستگاه دولتی را در ادارة امور کشور با تکیه بر پوششی «عقیدتی» توجیه کند. دولت سپر دفاع عقیدتی خود را از دست داده و در شرایط فعلی برهنه در مقابل افکارعمومی قرار گرفته. اینجاست که نقش سیاستهای منطقهای و بینالمللی در شکلگیری شرایط آیندة کشور کلیدی میشود، و بالاتر نیز گفتیم که مسئلة سیاست خارجی نیز در میان خواهد بود. عامل سیاستهای نوین منطقهای را در شرایط فعلی به هیچ عنوان نمیباید در توضیح و تحلیل آیندة کشور از نظر دور داشت.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید9نوامبر2009
actthis.info
begin4u.info
carrynow.info
money2cash.info
mousebox.info
proxyneo.info
proxyinstant.info
xp-theme.com
shockedmoose.com
pinkcheese.info
iunblockproxy.info
proxy-checker.info
school-proxy-sites.info
northatlanta.info
betterfeel.info
webunlock.info
vitoza.info
meezoo.info
bypassschoolfilter.info
assana.info
carryfirst.info
onlineunblockproxy.cn
actall.info
actopen.info
dartfirst.info
unblock103.info
carryhere.info
dailysite.info
cunninghamlane.com
salamibox.info
beginthis.info
globalact.info
vaafoo.info
dailyhere.info
blackcheese.info
betterthrough.info
actsite.info
beginthere.info
dartthis.info
flashfirst.info
bestact.info
thecarry.info
filteringwebsites.info
urlfilters.info
filter-proxy.info
webblocking.info
fetchopen.info
actfind.info
unblocked-technorati.info
actfirst.info
Saturday, 7. November 2009, 12:56:30
از مدتها پیش، با آغاز دورة حکومت شیاد اردکان یا همان سیدخندان، و همزمان با شکست پروژههای کودتائی که غربیها در قلب حکومت اسلامی سازماندهی کرده بودند، برنامههای دیگری پای به میانة میدان گذاشته. جای بحث و گفتگو نیست ولی میباید قبول کنیم که «تاریخ مصرف» حکومت اسلامی گذشته، و محافلی که طی سه دهة اخیر با تکیه بر عملکرد این تشکیلات که نام «حکومت انقلابی» نیز بر آن گذاشته بودند به لفتولیس و چپاول اموال ملت ایران مشغول بودهاند، جهت امتداد برنامههایشان میباید ترفند جدیدی بیابند. با این وجود اگر در این مقطع «ترفندها» را جدید میخوانیم به این معنا نیست که از پایه و اساس نگرشی نوین بر چند و چون آنان حاکم باشد؛ به هیچ عنوان! این نگرشها علیرغم رنگ و لعاب نو و تازه همگی در همان مسیر گذشتهها حرکت خواهد کرد، خلاصه میکنیم، نوعی نوآوری است از طریق «بازیافت» زبالههای «احیا» شده!
استراتژی احیاء منافع غرب از طریق بازیافت زبالههای سیاسی در شرایط فعلی در چندین مسیر مختلف در سطح جامعة ایران در حال تکوین است. نخستین و عمدهترین این جریانات همان «جنبش سبز» میباید به شمار آید. «جنبشی» که در رأس آن رسماً گروههای چماقکش وابسته به ولایت فقیه و «خط امام» و غیره ایستادهاند. اینان که همگی از دولتمداران و آدمخواران بنام و صاحب جلال و جبروت دوران حکومت ملایاناند، امروز قصد دارند که با تکیه بر حمایت پیوسته و بیوقفة بلندگوهای تبلیغاتی غرب و خصوصاً سایتها و رادیوهای وابسته به پنتاگون حکومت مورد نظر خود را با الهامات و الزامات جدید ملت ایران کاملاً «هماهنگ» نشان دهند! البته این گیوه گشادتر از آن است که انسان دانا و فهمیده را بفریبد؛ این الگوی فرسوده آنقدر رسوا و مسخره است که فقط مهجوران را شیفتة خود میکند، و مغرضان را دلبسته.
طی بلوائی که دولت احمدینژاد دست در دست اوباش «امنیتی ـ نظامی» تحت عنوان گرامیداشت «سالروز تسخیر لانة جاسوسی» به راه انداخت گروهی از هممیهنانمان نیز فرصت را غنیمت شمرده جهت ابراز مخالفت با این حکومت به خیابانها آمدند؛ ولی اگر این استراتژی که از نظر ما به هیچ عنوان مورد قبول نمیتواند باشد، همانطور که حدس میزدیم به نتیجهای ملموس نیز منتهی نشد، به صورتی کاملاً «اتفاقی» نتیجة عجیبی به همراه آورد. به این ترتیب که قبیلة مهدی کروبی، که «رهبری» یکی از شاخههای آتشبیاری در مخالفت ظاهری با دولت احمدینژاد را بر عهده دارد، رسماً میرحسین موسوی را به دلیل عدم حضور در این تظاهرات به عافیتطلبی و ترسوئی متهم کرد!
میدانیم که این «اوباش»، خصوصاً میرحسین موسوی که در حکومت سابق ایران با تأئید رسمی ساواک آریامهری به مقام «استادیاری» دانشگاه ملی «منصوب» شده بود، همگی از «مبارزان» هستند! ترسوئی، بزدلی و عافیتطلبی به ردای اینان که آمادة شهادتاند نمیچسبد! به هر تقدیر دستاورد تجربة جاری قابل بحث است. به عبارت دیگر زمانیکه فضاسازیهای استعماری پای در گرداب تحولات واقعی اجتماعی بگذارد، و استعمار نتواند با تکیه بر یک یا چند روز فضاسازی، نوعی حاکمیت را در اذهان عمومی به نحوی بزک کند که تمامی چهرههای آن «آزادیخواه» و «مبارز» و غیره جلوه نمایند، مشکل میتوان در فرصت بعدی اینان را به جان ملت انداخت چرا که نهایت امر دست اوباش وابسته به استعمار در برابر مردم رو شده. این همان بلائی بود که پس از شکست پروژة کودتای «روزنامة سلام» بر سر سیدمحمد خاتمی آمد، و امروز نیز نوبت به میرحسین موسوی، قلادهدار و ارباب خاتمی رسیده، تا برندة خوشاقبال آتی چه کسی باشد!
البته از آنجا که دیوار حاشا در حکومت اسلامی خیلی بلند است، ترسوئی و بزدلی موسوی آناً مورد تردید و تکذیب قرار گرفت، و کار بجائی رسید که ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت اعلام کرد در صورت به زیر سئوال بردن ادعای حسین کروبی نوار صوتی وی که رسماً به عنوان سخنگوی این جنبش با ایرنا مصاحبه کرده بر روی خطوط اینترنت قرار خواهد گرفت! این است یکی از فواید فروپاشی فضاهای امنیتی «جنگسرد». مسلماً در مورد مصدق، فاطمی، خمینی، خامنهای، منتظری، و دیگر «اوباش» این حکومتهای دستنشاندة استعماری که از دیرباز ملک ایران را شکارگاه استعمار کردهاند، از این نوع «نوارها» فراوان در دست است؛ مسئله این بود که دستهائی قصد داشتند از اینان «اسطوره» بسازند و بعدها چه اینان و چه اجسادشان را به جان مردمان اندازند؛ امروز گویا دیگر از این شکرخوریها نمیتوان کرد. بله، یکی از فواید شکستن قلمها و تحدید و تعطیل مطبوعات و صنعت چاپ در کشور همین است؛ واقعی نمایاندن «سکة قلب!»
این تجربة استعماری نشان داد بحرانی که ایالات متحد با کمک اوباش خود در کشور پای در آن گذاشته راه بجائی نخواهد برد. به همین دلیل امروز میباید نگاهی هر چند گذرا به «چپپروری» در افق دید امپریالیسم آمریکا در ایران بیاندازیم. میدانیم که اکنون، خصوصاً پس از فروپاشی کامل «اردوگاه سوسیالیسم»، چپ و جنبشهای چپ برای آمریکا آنقدرها مشکلآفرین جلوه نخواهد کرد. از برخی ابعاد یانکیها حتی چپنمایان را بر راستگرایان ترجیح میدهند چرا که همچون نمونة «اسلامی» در ایران جهت حفظ قلادة اینان دلیلی بر ایجاد روابط مستقیم دیپلماتیک و محظورات سیاسی و استراتژیک نیز وجود نخواهد داشت. نمونههای چپنمائی از قبیل دولت لولا در برزیل، و کلنل کودتاچی و نوکر آمریکا در ونزوئلا یعنی همان «چاوز» بخوبی این ابعاد جدید را به نمایش میگذارد.
با این وجود تاریخچة «چپپروری» آمریکا در ایران به هیچ عنوان از نظر زمانی ارتباطی با فروپاشی اردوگاه شرق ندارد. در مطالبی که چند سال پیش در تحلیل مواضع چپ در ایران در همین وبلاگ نوشتهایم بزنگاه چپپروری ایالات متحد در ایران را هنگامة قدرت یابی «چپ مستقل از شوروی» معرفی کردیم. این همان «چپی» بود که فرضاً از اتحادشوروی و خصوصاً مواضع عملیاتی حزبتوده «آزاد» میشد، و مهمترین وظیفهاش در چارچوب استراتژیهای حاکم در هنگامة «جنگسرد» باز نمودن جبهة نوینی جهت مانورهای سیاسی واشنگتن در محافل روشنفکری، دانشگاهی و حتی کارگری بود.
بیدلیل نیست که نهایت امر از قلب همین چپ به اصطلاح «مستقل» شاهد سر برآوردن گروه راستگرا و مذهبی مجاهدین خلق نیز میشویم. یک گروه کاملاً «راستگرا» که چپنمائی را در قلب یک نظریة متعلق به راستافراطی به یک شبه ایدئولوژی مسخره تبدیل میکند. از این «روند» خندهدار یک اسلام «حقپرستانه» از نوع صدر اسلام تولید میشود، مخصوص تزریق در کلة پوک اوباش شهری و سادهلوحان! مجاهدین خلق اگر امروز به دلائلی مغضوب حکومت اسلامی است، نه از نظر ایدئولوژیک با این حکومت اختلافی دارد و نه عملکردهای مستبدانه و شخصیتپرستیها و اعتقادات ابلهانة اوباش این حکومت را به هیچ عنوان به زیر سئوال خواهد برد.
ولی از نظر تاریخی مأموریت این سازمان در تاریخ معاصر کشور به مراتب فراتر از اینها رفت، چرا که علیرغم غیبت فعلی اینان در قلب حکومت اسلامی، میباید قبول کرد که یکی از مهمترین تشکیلاتی که توانست نیروهای چپ را در ایران نهایت امر در دام حکومت آخوندی فرو انداخته و تصویری کاملاً غیرواقعی از نظریة «حکومت دین» تحت تبلیغات احمقانة اوباشی از قماش شریعتی به خورد جوانان ایران زمین بدهد، همین سازمان مجاهدین خلق بود. سازمانی که هنوز علیرغم تغییرات پایهای که در طرز تفکر ایرانیان به وجود آمده مبلغ همان دگمهائی باقی مانده که در بهترین روند ممکن میتوان آنها را متعلق به حکومت دیوانهای همچون کلنل قذافی و یا «مگالومنی» چون حافظ اسد دانست. خلاصه میکنیم ایرانیان برای دستیابی به نمونههائی از انسانمحوری، قانونیت، آزادیهای انسانی و اجتماعی و فرهنگی، دمکراسی و نهایت امر برخورداری از یک حاکمیت مسئول بهتر است در دفتر و دستک این تشکیلات به دنبال خط فکری نباشند. ولی در شرایط فعلی، حتی با شعبدة عموسام نیز نمیتوان آخوند جنایتکار عمامهدار را با آخوند بیعمامة مجاهد جایگزین کرد؛ جامعة ایران نسبت به ویروس مزمن و کشندة «دینپرستی» حداقل تا چند صباح مصونیت یافته. در نتیجه مجاهدین خلق در حال حاضر جای خود را به همان «چپ مستقلی» دادهاند که سالها پیش از درون آن کودتا کرده، به بیرون خزیده بودند!
ولی خط بحرانسازی غرب در ایران به این دو مورد محدود نمیماند. دیدیم که خارج از تصفیة حاکمیت فاشیست و ضد بشری جمکرانیها، و تلاش جهت بیرون کشیدن زبالههائی از قماش خاتمی و کروبی و موسوی، «خلق» یک جریان چپ «قابل معاشرت» نیز در دستور کار سازمان سیا قرار گرفته. ولی بعد دیگری در این بحرانسازی نیز وجود دارد که نمیباید آنرا نادیده گرفت: بازگشت به نظریة پرسود و چربونرم سلطنت کودتائی و استبدادی! مسلماً این «شق» آب فراوان به دهان بسیاری از لردهای محترم مجلس اعیان انگلستان و سناتورهای مادامالعمر واشنگتننشین خواهد انداخت. نانی که اینان طی 57 سال از قبل حکومت استبدادی و فاشیسم «سلطنتنما» در ایران میل فرمودهاند، آنقدر گوشت به تنشان آورده که مجالی برای فراموشی باقی نگذارده.
با این وجود صحنة سیاست ایران در مسیری کاملاً مخالف خواستهای لندن و واشنگتن در حال تحول است. در نماز فرمایشیای که امروز جمعه، 15 آبانماه 1388، در چمن دانشگاه اشغال شدة تهران توسط اوباش حکومت برگزار شد، سخنران پیش از خطبهها، علاءالدین بروجردی میفرمایند:
«امروز سياست تقابل آمريکا و همپيمانان آن در برابر ايران اسلامي به دليل پايداري ما به سياست تعامل تبديل شده است.»
این همان بزنگاه معروفی است که «مرده هم به کفن خود میگوزد!» یک حکومت دستنشانده که تحت عنوان یک «نبرد» دروغین و خیالی با آمریکا تمامی سیاستهای ضد مردمی خود را طی سه دهه، حتی نزد نانخورها و اوباش وابستهاش «توجیه» کرده، امروز که در ارتباط با ملت ایران چماق «نبرد با آمریکا» از دستاش فرو میافتد، بوسیدن چکمههای خونآلود نظامیان آمریکائی در مرزهای کشور را نشانة «تعامل» آمریکا با حکومت اسلامی معرفی میکند! و حتماً به دلیل همین پیروزی بزرگ جمکران بر ایالات متحد است که دولت دستنشاندة پاکستان «عبدالمالک ریگی» فرماندة فرضی گروه تروریستی ریگی را بجای تحویل به دولت جمکران «آزاد» میکند! اصلاً آقای «بروجردی» خوب بود میفرمودند که دولت آمریکا در برابر جمکران تسلیم «بلاشرط» شده، و قرار گذاشتهاند منطقة واشنگتن و توابع و قصبات آن را پشت قبالة زینب و فاطمه بیاندازند!
البته همانطور که میدانیم «بروجردی» ابله، اینهمه را فقط نشانهای از پایداری «ما» معرفی میکند! البته مقصودشان از پایداری «ما» حتماً پایداری میرحسین موسوی «سلحشور» و علی خامنهای «جنگجو» است! ولی هفتهها پیش، زمانیکه احمدینژاد را با بیآبروئی و افتضاحی که بعدها دقیقاً در «انتخابات» ریاست جمهوری افغانستان نیز تکرار شد همچون یک «روسپی» بینالمللی بر مسند ریاست جمهوری جمکران «نشاندند»، در همین وبلاگ گفتیم که نه تنها آمریکا مجبور خواهد شد حضور احمدینژاد بیآبرو را در حکومت دستنشاندهاش در ایران «بپذیرد» که در برابر جهانیان با این موجود متقلب، اوباش و بیحیثیت بر سر میز مذاکره نیز خواهد نشست. دیدیم که گزافه نگفته بودیم. در واقع اینکه «تعامل» از آن کیست آنقدرها مهم نخواهد بود، مهم چماقی است که بر فرق حاکمیت 80 سالة محافل غرب فرود میآید، ضربتی که مزة شیرین چپاول 8 دهه را از زیر دندانشان بیرون خواهد کشید.
با این وجود مشکل آمریکای امروز به هیچ عنوان به مسائل خاورمیانهای و آسیای مرکزی محدود نمیشود، به قولی «هر که بامش بیش، برفش بیشتر!» خبر میرسد که یک دکتر روانپزشک ارتش ایالات متحد، در بزرگترین پادگان نظامی این کشور به روی دیگر نظامیان آتش گشوده! گویا تعداد قابل ملاحظهای از این «کبوتران صلح جهانی» را به قتل رسانده و مجروح کرده. برادر آقای دکتر، که گویا فلسطینیتبار است به خبرنگاران اظهار داشته که جناب دکتر تحت فشارهای «نژادپرستانه» قرار گرفته بودند! این نوع «انفجارات» در قلب کشوری که خود را به دروغ مأمن مهاجران معرفی میکند بخوبی نشان میدهد که صلح اجتماعی در ایالات متحد بسیار متزلزلتر از آن است که تبلیغات دولتی و شبهدولتی وانمود میکند. از نظر اقتصادی ایالات متحد امروز پای در مخمصهای گذاشته که مهمترین دلیل آن از دست رفتن زمینة مساعد چپاول ملتهای خاورمیانه و آسیای مرکزی است.
در چنین شرایطی مردهریگ نژادپرستی که مهمترین سنگبنای «تمدن» ایالات متحد است، علیرغم نمایشاتی که حضور یک رنگینپوست در کاخسفید به همراه آورده، مسلماً بیش از اینها امکان ظهور و بروز مییابد. امروز وزارت کار ایالات متحد درصد بیکاران در این کشور را بیش از 10 درصد کل نیروی کار اعلام داشت، این منجلابی است که ایالات متحد فقط طی بحرانهای گستردة مالی در 1983 در آن گرفتار شده بود! ولی دهة رونالد ریگان و جنگهای نان و آبدار «ایران ـ عراق» کجا، هزارة سوم و هزینههای بیپایان نظامی و شکستها در عراق و افغانستان کجا؟
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید7نوامبر2009
schoolwebfilter.info
proxiweb.info
shockedmoose.com
unblockproxys.info
allnewproxies.com
webblocking.info
cevian.info
urlfilters.info
proxiesfor.me
assana.info
cunninghamlane.com
proxyneo.info
ixxivi.info
proxyinstant.info
meezoo.info
fashionbeautystyle.info
school-proxy-sites.info
viewwebproxy.cn
35428.com
newschoolproxy.cn
vidiop.info
unblockfacetube.info
anweg.com
unblocked-technorati.info
unblock102.info
blackcheese.info
pinkcheese.info
fizipo.info
salamibox.info
cash2money.info
foxilo.info
webunlock.info
filter-proxy.info
unblock101.info
es347.info
unblockfacetube.com
uxxula.info
imblocked.in
xixiaz.info
schoolwebfilters.info
schoolwebfiltering.info
iunblockproxy.info
blockedschoolproxy.cn
freeschoolproxy.cn
unblock103.info
bypassschoolfilter.info
vitoza.info
filteringwebsites.info
vaafoo.info
freshie.info
Thursday, 5. November 2009, 12:32:46
هیجانات، تنشها و تظاهراتی که در بسیاری از مناطق تهران و حتی دیگر شهرهای کشور به بهانة برگزاری سالروز «گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا» به راه افتاد به صراحت چند زاویه از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور را به نمایش میگذارد. مسلماً در رأس این زوایا میباید به عدم مشروعیت حکومت اسلامی اشاره داشته باشیم. بسیاری از فیلمهائی که از تظاهرات امروز تهران در شبکههای خبری جهانی و اینترنت به نمایش درآمد نشان داد که سرکوب مردم در کوچه و خیابان «شاهکلید» سیاستهای اجتماعی و سیاسی حکومت اسلامی شده. البته برای بسیاری از هموطنان این شیوة برخورد با مردم کاملاً شناخته شده بود؛ با این وجود در شرایط عادی، زمانیکه تنشهای اجتماعی قابل رویت نیست این بعد از روابط حاکمیت با مردم کوچه و خیابان آنقدرها علنی نخواهد شد. اینکه مشتی چوب به دست و چماقکش با کمک تعدادی چادرسیاه به مردمی که نه دست به تخریب اماکن و اموال عمومی میزنند و نه درگیری خشونت آمیز با اطرافیان ایجاد میکنند حمله کرده، به صورتی وحشیانه آنان را به زیر ضربات چماق و باطوم بگیرند، فقط نشاندهندة یک اصل کلی میتواند باشد، این حکومت دیگر قادر به پایهریزی یک گفتمان سیاسی با تودههای مردم، گروههای سیاسی، احزاب و اتحادیههای کارگری و دانشجوئی نیست.
توضیح اینکه بنبست سیاسی و اجتماعی امروز کشور نتیجة چه ندانمکاریها میتواند باشد کار را به درازا خواهد کشاند؛ به همین بسنده کنیم که فرزند نفرتانگیز کودتای 22 بهمن 57، استبداد روحانیت شیعیمسلک بر ملک جمشید اینک 30 ساله شده! سه دهه زورگوئی، سه دهه سرکوب، سه دهه جنایت و خودفروختگی، آیا نتیجهای جز این به بار خواهد آورد؟ در کنار سرکوب وحشیانة مردم در کوچه و خیابان توسط اوباش دولتی، حکومت با در اختیار گرفتن شبکههای رادیو و تلویزیون، سانسور و دولتی کردن روزنامهها و مجلات، فیلترینگ اینترنت، جلوگیری از نشر کتاب، ارسال پارازیتهای گسترده برای «مبارزه» با خبرگزاریهای خارجی و تلویزیونها، و ... سعی در حفظ موجودیت خود دارد، ولی تا کی میتوان با توسل به چنین ابزاری حکومت کرد و اصولاً چنین حکومتی چگونه موجودیت خود را میتواند توجیه کند؟ با این وجود، مسلماً اوباش دولتی را با چند و چون این سئوالات کاری نیست؛ اینان مأموریت یافتهاند تا با چوب و چماق هموطنانشان را در خیابانها مضروب کنند. مسلم بدانیم تا زمانیکه ورق برگردد و حاکم امروز در جایگاه محکوم فردا بنشیند، اینان همچون مشتی آدمکوکی احمق به «باز تولید» رفتارشان ادامه خواهند داد. ولی حکایت ملت ایران جز اینان است. ما ملت میباید به آنچه میکنیم بیاندیشیم و بر شناخت و تجربة تاریخی خود تکیه کنیم، در غیراینصورت راه ما به صلاح و فلاح نخواهد رسید.
موضع نویسندة این وبلاگ در مورد تحولات اخیر کشور بارها و بارها در مطالب متفاوت عنوان شده. خلاصه میگوئیم، به استنباط ما «جنبش سبز» هیاهوی دستساز استعمار است. ولی «جنبش ملت ایران» هیچ ارتباطی با موسوی و کروبی و دیگر عمال استعمار در کشور نخواهد داشت. این جنبش از مطالبات سرکوب شدة یک صد و پنجاه سال مبارزات ایرانیان الهام میگیرد، میوه و ثمرة تاریخ ما ملت است، مبارزهای است که از مراحل متفاوت گذشته و امروز به این نقطه رسیده. از کدام نقصان و کمبود سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در کشور بگوئیم که مهمتر از بقیه باشد؟ از کدام برگ این دفتر آغاز کنیم که شمارشان به صدها هزار است؟ اگر خاقانی «حدیث عشق را بر دفتر افکند»، طی این سالها ما فقط حدیث یک ملت نوشتیم، و در خم همین کوچه ماندیم.
ولی امروز «حدیث این ملت» پای به درگاه تحولی بزرگ گذاشته. تحولی که هر چه از آن بگوئیم کم گفتهایم و بالاجبار بار دیگر از دسیسههای استعمار آغاز میکنیم. از دسیسة آنان که روزگاری ملائی جبار را بر ما ملت حاکم کردند و امروز در دستگاهی که یادگار نامردمیهای هموست سخن از دمکراسی و مردمسالاری و آزادی مطبوعات و هنر و ... در دهان اوباش انداختهاند! خلاصه «ازکردارهائی» میگوئیم که حکیم طوس «برفزونیاش» را «فریب»، و «سرقیصر» را از آن در نشیب میخواند. امروز اجنبی با توسل به همان کردارها قصد دارد باز هم «سر ملت» را در نشیب اندازد.
میدانیم که بنیاد ظلم، نه با تکیه بر زیورهائی که به ادیان و باورها و اعتقادات میآویزند، که صرفاً بر پایة برداشتی انسانی و زمینی و خاکی دیرپای نخواهد بود. ظلم، آنهم ظلم استعماری که استبداد را اینگونه با چپاول و غارت ملتها هماهنگ و همداستان میکند نه دیرپای است و نه توجیهپذیر؛ رفتنی است و مردنی. ولی «استعمار سالاری»، یا همان چنگیز و تاتار دوران ما بسی سختجان است. آنچنان در سرکوب ملتها پیش تاختند و بیمحابا خون مردمان ریختند و کاشانهها به آتش حرص و طمع سوزاندند و غنائم از هر سوی بردند که امروز میباید گفت:
تو شاهی همی سازی از خویشتن
که گر مرگت آید نیابی کفن
بله، استعمار امروز به دنبال کفن مناسب میگردد. این است دلیل هیاهوی فزایندهای که پس از تحمیل سه دهه اوباشپروری در بطن این حکومت، امروز تبدیل به روزمرة ما ملت نیز شده! ولی بالاتر گفته بودیم که «حدیث این ملت» پای به درگاهی تاریخساز گذاشته، این همان بزنگاهی است که ما «شیخزدائی» و «تقدسشوئی» میخوانیم. مسلم بدانیم که ایرانی در هیاهوئی که دینفروشان به راه انداختهاند به راه خود خواهد رفت؛ به راهی خواهد رفت که «تاریخ»، ما ملت را به آن فرامیخواند. هر چند اینان به خیال خود، «ز تاریکی گرد و اسب و سپاه» آنچنان بساطی به پا کردهاند که گویا قرار نیست «کسی روز روشن» ببیند راه!
هیاهوئی که شیوخ و همپالکیهایشان در اطراف مسئلة «تقلب» و «سفارتگیری» و ... به راه انداختهاند فقط و فقط برای آن است که مطالبات ما ملت در هنگامة فروپاشی بنیاد «استعمار سالاری» مجال تجلی نیابد. استعماریان وحشت دارند که هم بنیادشان از دست رود، هم نوچههای نانخور و جانفدایشان به زیر گامهای مصمم تاریخ ملت ایران بیاعتبار شوند، و هم در این هیهات ریسمان امیدشان بکلی منقطع گردد. با صدای بلند به استعماریان بگوئیم، بگوئیم که ما میدانیم، «چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است!» ولی ریسمان تو دیگر نه در دنیای فردا به کارت خواهد خورد، و نه بر درد دوران ما دوا خواهد بود. تو «بوریابافی» و تاریخ ما ایرانیان «کارگاه حریر!»
امروز ملتی میباید از قلب صحرای ناامیدی تا کرانههای امید با لبی تشنه و پاهائی خسته گام بردارد. و در این راه هیچ ملت و هیچ دولتی در کنارمان نخواهد بود. این نیز اصلی است که فراموش نخواهیم کرد، ولی چه باک،
خوش است درد که باشد امید درمانش
دراز نیست بیابان که هست پایانش
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید5نوامبر2009
assana.info
unblockfacetube.com
anweg.com
iunblockproxy.info
kmproxy.info
proxymancesterunited.co.cc
gangdread.co.cc
moneysport.info
1unblocknow.info
life-secured.co.cc
hidemesurf.info
skied-proxy.co.cc
textschool.co.cc
business-webfilter.cz.cc
surf999.info
boxr.info
clicked-proxy.co.cc
ipstudent.co.cc
ipus1.co.cc
mildway.co.cc
surfinganytime.co.cc
tend-proxy.co.cc
100usprox.co.cc
proxy-fever.co.cc
proxy-faq.co.cc
bkbypass.info
gang-proxy.co.cc
batlink.co.cc
proxiesfor.me
unblocked-technorati.info
unblocked-flickr.info
shockedmoose.com
freshie.info
allnewproxies.com
vitoza.info
freeschoolproxy.cn
fizipo.info
meezoo.info
proxiweb.info
proxisafe.info
vidiop.info
xixiaz.info
es347.info
blockedschoolproxy.cn
uxxula.info
imblocked.in
unblockproxys.info
surfschoolproxy.cn
unblockfacetube.info
ixxivi.info
vaafoo.info
unblock101.info
cevian.info
proxiesunblock.info
newschoolproxy.cn
unblock102.info
Tuesday, 3. November 2009, 11:28:09
سیاستهای بینالملل در ارتباط با مسائل منطقه و کشور ایران بر محورهای متفاوتی متمرکز شده. سعی خواهیم کرد در مطلب امروز یک بررسی اجمالی از این محورها ارائه دهیم. و در این چارچوب، در رأس رخدادهای نوین مسلماً میباید از سفر هیلاری کلینتن به اسلامآباد و دیدار وی از اسرائیل سخن گفت. در درجة بعد بحرانآفرینی شبکههای اطلاعرسانی غرب بر محور آنچه «مذاکرات هستهای» عنوان میشود حائز اهمیت خواهد بود. در پایان نگاهی خواهیم داشت به مسئلة بزنگاه 13 آبانماه و ارتباطی که این رخداد با صفآرائیهای سیاسی و داخلی ایجاد کرده. پس بپردازیم به هیلاری کلینتن.
خانم کلینتن در مقام وزیر امورخارجة ایالات متحد، طی چند روز گذشته پای به اسلامآباد و تلآویو گذاشت و در این دیدارها، به عنوان سخنگوی شاخة متفاوتی از سیاستهای حزب دمکرات اتخاذ مواضع کرد! خلاصه کنیم، هر آنچه اوباما در ارتباط با بحرانهای آسیای مرکزی و خاورمیانه رشته بود، ایشان با لذت فراوان پنبه کردند! البته تضاد پایهای میان سیاستهای کاخسفید و موضعگیریهای مرکز دیپلماسی ایالات متحد یعنی وزارت امور خارجه از نخستین روزهای آغاز کار اوباما مدنظر تحلیلگران قرار داشته؛ خانم کلینتن در مقام نمایندة محفل کلینتنها کار زیادی با اوباما نخواهد داشت. با این وجود امروز به نظر میرسد که این «شکاف تشکیلاتی» آنقدرها که بعضیها میپنداشتند «اتفاقی» و از روی «بدحادثه» پیش نیامده. چرا که با تکیه بر این «شکاف» دو سیاست خارجی «علنی» ایالات متحد، دست در دست سیاست «دفاعی ـ امنیتی» که توسط پنتاگون به صورت مستقل اداره میشود در ارتباطی انداموار با یکدیگر عمل میکنند. به طور مثال، آنجا که همچون نمونة پاکستان سیاست غرب مجبور به عقبنشینی میشود، سیاست جایگزین به سرعت از طرف محفل ظاهراً مخالف جای سیاست جاری را میگیرد و سعی خواهد داشت که به نحوی از انحاء «آب رفته را به جوی» بازگرداند!
این نوع برنامهریزی دیپلماتیک که مسلماً بر چارچوب یک برنامة زمانبندی شدة دقیق استوار است ظاهراً میباید ایالات متحد را در ارتباط با مسائل دیپلماتیک جهانی همیشه در موضع برتر نگاه دارد! در صورتیکه روی دیگر سکة «دیپلماسی دوگانه» همیشه بیاعتباری دولتهای بزرگ را به نمایش در آورده؛ ایالات متحد نیز از این قاعدة کلی مستثنی نخواهد بود. به طور مثال دیدار خانم کلینتن از پاکستان، خارج از تمامی ابعاد سیاست آمریکا در چارچوب مرزهای این کشور، مهمترین انفجار سیاسی را در افغانستان به همراه داشت.
شاهد بودیم که سازمان ملل، با صحنهسازیهای فراوان تحت عنوان «تقلبهای فزاینده» در انتخابات ریاست جمهوری موضع حمید کرزای را به عنوان رئیس دولت «منتخب» به زیر سئوال برد و تمایل خود را جهت برگزاری دور دوم انتخابات افغانستان در سطح جهانی اعلام کرد! این نوع «تصمیمگیریها» مسلماً نتیجة شمارش آراء و بررسی تقلبات فرضی نیست؛ حمید کرزای به عنوان یکی از مهرههای مورد اطمینان طالبان از روزی که ارتشهای اشغالگر افغانستان را به تصرف خود در آوردهاند در رأس یک دولت دستنشانده قرار گرفته. اگر تشکیلات وابسته و ملهم از ارتشهای اشغالگر ریاست جمهوری کرزای را به نحوی از انحاء و به هر دلیلی به زیر سئوال میبرند در عمل ضعف تشکیلاتی خود در ادارة امور افغانستان و عقبنشینی در برابر «رقبا» را به نمایش میگذارند.
ولی در شرایطی که بر پایة یک «اجماع» منطقهای، اگر نگوئیم جهانی، کشور افغانستان خود را برای پای گذاشتن به «دور دوم» انتخابات آماده میکرد، و به احتمال زیاد کرزای از موضع ریاست جمهوری حذف میشد، سفر خانم کلینتن تیر خلاص به نامزدی عبدالله عبدالله، رقیب اصلی کرزای میزند. امروز عبدالله رسماً اعلام کرد که از شرکت در دور دوم انتخابات انصراف داده! عمل عبدالله در واقع به معنی تحریم انتخابات و بازگذاشتن مسیر انتخاب دوبارة کرزای است؛ همانطور که میبینیم با شگرد دیپلماتیکی که بالاتر نیز توضیح دادیم ایالات متحد توانست در افغانستان نامزد مورد نظر خود، یعنی کرزای را دوباره در موضع قدرت ببیند. ولی این نوع استراتژی آنقدرها که یانکیها فکر میکنند مقرون به صرفه نخواهد بود.
نخست اینکه کرزای در صورت انتخاب مجدد از هیچگونه مشروعیتی برخوردار نخواهد بود. وی در یک انتخابات بیرقیب، از نوع سوریه، و یا مصر و یا یوگسلاوی دوران تیتو به قدرت دست یافته؛ نام این خیمهشببازی را هر چه بگذاریم «انتخابات» نخواهد بود. از طرف دیگر شرایط فعلی در کشور افغانستان، کشوری که به سرعت تبدیل به شاهرگ ارتباطی سیاستهای بزرگ و تعیین کنندة جهانی میشود با این نوع «انتخابات» همآهنگی نخواهد داشت. اگر بخواهیم به آیندة روابط سیاسی در منطقه امیدوار باشیم، افغانستان امروز نیازمند یک دولت «مقبول» و «معتبر»، حداقل نزد پایتختهای مهم منطقه است، و به قدرت رساندن یک عروسک کوکی که علناً با دست ارتش آمریکا بر مسند ریاستجمهوری نشسته، مشکل منطقه را حل نمیکند! و به استنباط ما هدف اصلی خانم کلینتن از این موشدوانیهای دیپلماتیک در عمل بغرنجتر کردن صحنة افغانستان و قرار دادن دولتهای قدرتمند منطقه در برابر یک معضل دستساز است. معضلی که میتواند حتی امنیت منطقه را در خاک کشورهای روسیه، چین و هند به خطر اندازد.
پس از عملی کردن این «تهدید» امنیتی، نظامی و دیپلماتیک، خانم کلینتن جهت پنبه کردن دیگر «رشتههای» باراک اوباما پای به اسرائیل نیز گذاشتند و در این کشور دقیقاً همین عمل، در ابعادی دیگر صورت گرفت؛ تعهدی که ایالات متحد برای آغاز «مذاکرات» صلح تقبل کرده بود، یعنی توقف شهرکسازی توسط دولت، از طرف هیلاری کلینتن زیر پای گذاشته شد! اینهمه به عنوان نشان دادن حسننیت ایالات متحد به دولت اسرائیل. اینجا نیز قضیه همان است که در کابل پیش آمد؛ موضع آقای نتانیاهو به عنوان مخالف «پیششرط» کذا جهت آغاز مذاکرات صلح به صورت مقطعی مورد تأئید و ستایش فراوان قرار گرفت، ولی هزینة سیاسی این عمل در آیندهای نه چندان دور برای واشنگتن بسیار سنگین خواهد بود.
اگر نتانیاهو، نخست وزیر فعلی اسرائیل را یک مهرة کاملاً آمریکائی به شمار آوریم ـ ایشان و خانوادهشان حتی مقیم کشور اسرائیل هم نیستند و فقط برای شرکت در انتخابات از واشنگتن به اسرائیل تشریف میآورند ـ عملکرد هیلاری کلینتن، در شرایط دیپلماتیک فعلی هر گونه شانس پیروزی نسبی برای نتانیاهو را که حامی بیقید و شرط نقطهنظرهای واشنگتن در منطقه خواهد بود از میان برداشته. با زدن مهر واشنگتن بر پیشانی نتانیاهو، هیلاری کلینتن فقط راه را جهت ورود دیپلماسیهای غیرآمریکائی در قلب دیگر محافل سیاسی اسرائیل باز میکند. آمریکا در این چشمانداز شریک سرنوشت سیاسی یک شخصیت «بازنده» میشود در شرایطی که هر گونه ابتکار عمل را نیز از وی در منطقه سلب کرده! باید پرسید، اگر دشمنان آمریکا طرحی برای نابودی آیندة دیپلماسی این کشور در آسیای مرکزی و خاورمیانه میداشتند آیا قادر بودند با ظرافت و مهارت خانم کلینتن آنرا به منصة ظهور برسانند؟
ولی در ارتباط با مسائل خاورمیانه بهتر است نخست در مورد پدیدهای که «مذاکرات صلح» لقب گرفته در همینجا توضیحی بیاوریم. آنچه در رسانههای بینالمللی «مذاکرات صلح خاورمیانه» خوانده میشود در عمل کار زیادی با «صلح» در معنای متعارف آن ندارد. در اینجا به صورتی کاملاً فشرده از این «مذاکرات» کشف رمز کرده سعی خواهیم کرد کنه قضیه را به نمایش بگذاریم. میدانیم که «مذاکرات صلح» نخستین بار توسط باند «کارتر ـ برژینسکی» در بوقها رفت و بر سر زبانها افتاد. ویژگی اصلی این «مذاکرات» همان بیارتباط بودنشان با «صلح» است. هیئت حاکمة ایالات متحد تحت عنوان «مذاکرات صلح خاورمیانه» طی دوران جنگ سرد تمامی تلاش خود را به خرج داد تا جناحهای نزدیک و یا وابسته به سیاستهای شرق و یا گروههای غیراسلامی را در میان فلسطینیها منزوی کند. طی دهة 1960 سازمان الفتح خود را با افتخار فراوان «سوسیالیست» مینامید، و جرج حبش ارتباط با مسکو را در سخنرانیهایش به «ارزش» میگذاشت. با آغاز فعالیت گروه «کارتر ـ برژینسکی» چپگرائی در سرزمینهای فلسطینینشین تبدیل به اسلامگرائی شد و نهایت امر کار را به مرحلة قدرتنمائی جناحهای مختلف حزبالله، جهاد اسلامی، حماس و دیگران کشاند. جناحهائی که به دلیل شرایط استراتژیک ویژة اتحاد شوروی سابق و روسیة امروز به هیچ عنوان از جانب مسکو طرف صحبت قلمداد نخواهند شد، و از اینرو حضورشان در مذاکرات فقط دست آمریکا را برای «بازی» کردن در منطقه کاملاً باز میگذارد. در این ساختار است که «مذاکرات صلح» که توسط تمامی دولتهای پیاپی واشنگتن از آنزمان با تبلیغات فراوان «دنبال» شده معنای ویژهای پیدا میکند: یافتن راهی جهت انزوای هر چه بیشتر مسکو، چین و دیگر دولتها در روند بحرانسازیهای خاورمیانه! این است مفهوم واقعی مذاکرات صلح که تمامی دولتهای واشنگتن در خاورمیانه «دنبال» میکنند!
در عمل خانم کلینتن، حداقل تا آنجا که به ارتباط دولت آمریکا با کارگزاران محلیاش مربوط میشود گویا یکی از حامیان استراتژیهای خوب و دوستداشتنی و قدیمیاند، با این تفاوت که امروز شرایط بسیار با گذشتهها تفاوت کرده. عقبنشینی نتانیاهو از مواضع تأئید شدة واشنگتن نه برای باراک اوباما اعتباری کسب میکند و نه جناح کلینتنها میتواند با تکیه بر این «پیروزی» موضعی قابل اتکاء در سطح منطقه به دست آورد. به عبارت سادهتر آمریکا گام به گام در حال بیاعتبار کردن مهرههای خود در سیاستهای منطقهای است؛ سیاستی که یک قدرت جهانی معمولاً از موضع قدرت به آن دست نمییازد.
با نگاهی به «بحران هستهای» در ایران نیز، در کمال تعجب شاهدیم که همین سیاست طابقالنعلبالنعل در مورد کشورمان به مورد اجراء گذاشته شده: واشنگتن مهرههای خود را یک به یک از دست میدهد و نمیتواند مهرههای نوینی در اختیار گیرد! به طور مثال، کسانیکه امروز «مذاکره» با آمریکا را به زیر سئوال میبرند، در شرایط فعلی قادر به توجیه مواضعشان نخواهند بود. آن زمان که «مذاکره» با آمریکا «حرام شرعی» اعلام میشد، دولت آمریکا در موضع قدرت قرار داشت و میتوانست از نظر سیاستهای بینالمللی این «مذاکرات» را به دست خود غیرممکن کند؛ پرواضح است که چنین شرایطی در حال حاضر وجود ندارد. آمریکا بالاجبار پای میز مذاکره با نوکرانش در جمکران مینشیند، در حالیکه عوامل ایرانینما، مسلماننما و حتی برخی اوباش ساکن کشورهای دیگر همگی، با استفاده از بلندگوها، سایتها و رادیوهای محافل غربی، ضمن پافشاری در مخالفت با این مذاکرات، از آنچه «حق هستهای ایران» مینامند دفاع میکنند!
باید در همینجا گفت که اصل «مذاکره» میان دولتها تحت هیچ عنوان نمیتواند به زیر سئوال برود. دولتها، حتی هنگام جنگ با یکدیگر نیز مذاکره میکنند، ادعای اینکه ما با آمریکا «مذاکره» نمیکنیم و یا هیچوقت «مذاکره» نکردهایم نه تنها یک دروغ بیشرمانه است، که فقط در چارچوب سیاستهائی که سابقاً واشنگتن بر منطقه حاکم کرده بود چماقی جهت سرکوب ملت ایران به شمار میرود. این چماق امروز از دست واشنگتن افتاده ولی نوکراناش در جمکران و در میان آنچه «اوپوزیسیون» لقب گرفته هنوز به اعتبار گذشتهها سعی در دمیدن در همان بوق زنگزدهای دارند که در کودتای 22 بهمن 57 ارتش شاهنشاهی، ساواک و سازمان سیا به دستشان داده. هنوز فریاد «مرگ بر آمریکا» میباید از حلقوم سازمانها و تشکیلاتی به آسمان برود که ارتباطشان با صنایع، سازمانها، شرکتها و حتی دولت آمریکا دیگر کاملاً علنی شده و هیچ نوع رمز و رازی نیز در میان نیست. این صحنة مضحک و خندهدار حتی در سخنان علی خامنهای، رهبر حکومت اسلامی نیز بازتاب مییابد و ایشان از اینکه بعضیها جلوی فریاد «مرگ بر آمریکای مردم» را میگیرند ابراز ناراحتی و ناخشنودی میکنند! باید گفت آقای خامنهای به طور کلی از قافلة سیاست جاری کشور عقب افتادهاند. ایشان و دیگر بوقهائی که سعی دارند تنور یانکیستیزی نمایشی و معمول حکومت اسلامی را همچنان داغ و گرم نگاه دارند بهتر است برای پیشبرد دکانهای خود وسیلة تبلیغاتی دیگری پیدا کنند. دکان «نبرد فروشی» با آمریکا دیگر تعطیل شده و همانطور که در مورد افغانستان و اسرائیل دیدیم عوامل شناخته شدة ایالات متحد نیز یک به یک از اعتبار ساقط میشوند؛ این امر در مورد ایران نیز کاملاً صادق است و طی چند ماه آینده مسلماً شاهد آن خواهیم بود.
در همین مقطع است که هیاهوسالاری 13 آبانماه، به عنوان سالگرد اشغال سفارت ایالات متحد در تهران از اهمیتی نمادین و کارساز نیز برخوردار شده. همانطور که بالاتر عنوان کردیم اگر «ارباب» چماقاش را از دست داده، نوکران به دلیل اجبار و بلاتکلیفی هنوز میخواهند از همان چماق اهدائی ارباب جهت سرکوب ملت ایران بهترین استفادهها را به عمل آورند. اینجاست که شرکت در تظاهرات «ضدآمریکائی» که در 13 آبانماه توسط دولت دستنشاندة احمدینژاد در تهران و دیگر شهرهای بزرگ به راه میافتد اهمیتی چشمگیر مییابد.
جهت اجتناب از اطالة کلام بررسی مواضع گروههای سیاسی در مورد 13 آبانماه را به فرصت دیگری موکول میکنیم، در فرصت فعلی نگاهی گذرا و شتابان به پدیدة «اشغال سفارت» خواهیم داشت. امروز این امر علنی شده که اشغال سفارت آمریکا در ایران نه تنها یک طرح آمریکائی که یک عمل خائنانه و ضدایرانی بوده. نتیجة این عمل وحشیانه که تحت فرماندهی مراکز سازمان سیا و توسط مشتی خودفروخته صورت گرفت فقط به معنای قرار دادن ملت ایران در موضعی تدافعی در برابر سیاستهای منطقهای بود. آنان که این طرح ضدبشری را عملی کردند دست واشنگتن را برای اجرای تمامی سیاستهای ممکن بر علیه ملت ایران بازگذاشتند و یک ملت را تبدیل به کیسة بوکس یک ابرقدرت خونریز کردند. البته پرواضح است کسانی که آنروزها با شعار احمقانة «مرگ بر آمریکا» از دیوار دو متری سفارت کذا بالا رفتند تا معماران سرکوب اقوام ایرانی و جنگ شوند، امروز خفقان بگیرند.
مسلم بدانیم این خودفروختگان از قماش عبدی، اصغرزاده، سیدمحمدرضا خاتمی، عطریانفر و ... که از ترس ملت ایران در زیرزمینها پناه گرفتهاند دیگر فریاد «مرگ بر آمریکا» سر نخواهند داد، چرا که فرصتطلبتر و خودفروختهتر و پفیوزتر از آنند که خطر کنند. این مسئله نیز بسیار جالب است، که به صراحت ببینیم امروز اینان درست در موضع «آمریکائی دوستی» در قلب جمکران نشستهاند! حتی بعضی از آتشبیارانشان در دانشگاههای آمریکا با بورسهای دولت «یانکیها» به تحقیق و تقلب و کپیبرداری و دیپلمسازی مشغول شدهاند! مسیر حرکت این مزدوران، که از مرتبة آمریکا ستیزی به مرحلة آمریکاپرستی رسیدهاند بخوبی نشان میدهد که عمل «سفارتگیری» یک برنامة استعماری و سرکوبگرانه بود که توسط ایادی سازمان سیا در کشور به اجرا در آمد.
امروز بهانة تشکیلات و احزاب و گروههای سیاسی ایران در ارتباط با سفارتگیری هر چه باشد، از نظر ما شرکت در این مراسم مهوع و ضدایرانی و سردادن شعارهای موهن فقط توهین به ملت ایران است. بالاتر گفته بودیم که مواضع سیاسی گروهها را امروز تحلیل نمیکنیم، ولی به اختصار در همینجا باید گفت که دعوای بسیاری از این گروهها نه بر سر مبارزة فرضیشان با آمریکا که بر سر مصادرة مردهریگ کودتای 13 آبانماه است. برخی گروههای سیاسی که برای شرکت در این مراسم احمقانه فراخوان صادر کردهاند در عمل میخواهند ارثیة سیاسی و به خیال خود «انقلابی» خمینی را از آن خود کنند. بله، ارث خرس به کفتار میرسد! و این نوع برخورد با مسائل یک کشور و یک ملت فقط از جانب کسانی میتواند صورت گیرد که خود در حد امثال خمینی و خامنهای و دیگر اوباش این حکومت دستنشانده باشند. خلاصه میکنیم ایرانی هرگز پای به این مراسم ضدایرانی نخواهد گذاشت.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید3نوامبر2009
bettersecurity.info
beatall.info
fetchin.info
mecloak.info
youvanish.info
wehunt.info
itcloaks.info
superlook.info
fetchtoday.info
freehideip.com
wayquick.info
alluse.info
ourcloaker.info
crosshere.info
onlineonline.info
newfetchforyou.info
yourneed.info
starttohide.info
needtouse.info
betterins.info
needtolook.info
allsee.info
thatcloaker.info
ta1055.info
mehere.info
bighide.info
canaccess.info
alltry.info
canget.info
simplyhere.info
musttlook.info
moreuse.info
memeed.info
usequick.info
newwishes.info
fashionbeautystyle.info
canfree.info
proxiesfor.me
glypefacebookproxy.cn
nohere.info
simplycloaks.info
morecloaked.info
myfetch4you.info
cevian.info
uthere.info
fetchhere.info
accessin.info
glowandshine.info
noseen.info
youthere.info
Saturday, 31. October 2009, 13:59:47
در مطلب امروز نخست به بهانة اطلاعیة اخیر سازمان «گزارشگران بدون مرز» در مورد «مرتبة» آزادی مطبوعات در ایران و عکسالعمل وزیر ارشاد حکومت اسلامی به این اطلاعیه سخن خواهیم گفت. میدانیم که چندی پیش «سازمان گزارشگران بدون مرز» کشور ایران را عملاً در پائینترین سطح جهانی از نظر آزادی مطبوعات قرار داد؛ این گزارش فقط وضعیت کشورهای کرة شمالی، ترکمنستان و اریتره را از نظر مطبوعات وخیمتر از ایران معرفی میکند!
در اینکه حکومت اسلامی یکی از سانسورچیترین حاکمیتهای جهان است هیچ تردیدی نیست. این حکومت در مقام یک دستگاه استعماری و اجنبیپرست نخستین مأموریت خود را سرکوب فرهنگ ملی ایرانیان مقرر نموده، و از نخستین روزهائی که پس از غائلة 22 بهمن 57، اهرمهای قدرت را ساواک و ارتش شاهنشاهی به اوباش آیتالله خمینی تفویض کردند شمشیر این حکومت دستنشانده بر علیه روزنامهنگاری، هنر، مطبوعات، رمان، ادبیات و شعر و خلاصة کلام اهل قلم و اهل هنر از رو بسته شد. این حکومت از آنجا که رسماً خود را نمایندة اوباش شهری، یا به قول روحالله خمینی همان «پابرهنهها» معرفی میکرد حتی نیازمند هنردوستیهای «نمایشی» دوران پهلوی نیز نبود؛ سرکوب فرهنگ و مجامع فرهنگی «شاهکلید» روابط حکومت اسلامی با جامعة ایران شد. شاید امروز فقر ادبیات، هنر و خصوصاً زبان نگارش فارسی در کشور ایران، طی تاریخچة چند سدة اخیر فقط با دوران فترت حملة مغول و غارت تاتار قابل مقایسه باشد. با این وجود، جهان نه در دورة چنگیزخان میزید و نه دوران تاتارها را میباید ملاک بررسیهای امروز خود قرار دهیم.
کشور ایران از قافلة تمدن جهانی به صورتی غیرقابل بازگشت عقب افتاده؛ این یک واقعیت است که میباید قبول کرد. این عقبماندگی در زمینههای علمی و فناوریهای دنیای معاصر به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی دیگر قابل جبران نیست، با این وجود عملکرد حکومت اسلامی کار را بجائی کشانده که در دیگر شاخههای فعالیتهای انسانی، هنری، ادبی و غیره نیز این عقبماندگی تبدیل به یک واقعیت غیرقابل برگشت شود. چه گزارشگران بدون مرز بگویند و چه نگویند، ما ایرانیان بخوبی میدانیم که امروز در کشورمان نه خبرگزاریهای رسمی و نیمهرسمی معتبر داریم، نه روزنامه و مجله و هفتهنامه و فصلنامهای قابل ذکر. آنچه در ایران تحت عنوان «خبرگزاری» فعال است تشکیلاتی است در مسیر هیاهوی حکومت، و آنچه تحت عنوان مطبوعات به زیر چاپ میرود «بولتنهائی» است پوسیده و متعفن که وظیفة اصلیشان نه آگاه کردن مخاطب و طرح مسائل و معضلات جامعه، که پوشش دادن به تبلیغات حکومت به شمار میرود. با چنین کارنامهای، مسلماً اگر فردی مسئول در مقام وزارت ارشاد قرار میگرفت به دلیل سرافکندگی و تحقیری که عملکرد وی به همراه آورده بود، سعی میکرد از حضور در مجامع و بلبلزبانی تا حد امکان اجتناب کند. ولی از آنجا که «حکومت اوباش» طی 80 سال گذشته در عمل سیاست را در کشور تبدیل به نوکری در بارگاه استعمار کرده، سیدمحمد حسینی، وزیر ارشاد این حکومت نیز در کمال پرورئی و بیشرمی در واکنش به اطلاعیة «گزارشگران بدون مرز» میگوید:
«هدف از اعلام رتبه 176 براي ايران ارائة چهره نامناسب از نظام است.»
رادیو فردا، جمعه 8 آبانماه 1388
البته در این گزارش، حکومت اسلامی نه 176امین که 172امین در میان 175 کشور ردهبندی شده! عدم توجه وزیر «مسئول» به این «ردهبندی» در عمل نشان میدهد که ایشان اصلاً با این حرفها کاری ندارند! شاید «ناخودآگاه» ترجیح میدادند که از 175 کشور، ایران همان 176امین باشد، یعنی اصلاً از صفحة جغرافیای جهانی محو شود، تا ایشان بتوانند عملکرد «درخشان» خود را بجای آنکه در آئینة تاریخ کشور به قضاوت ایرانیان بگذارند، با خود به زیر خاک برده در همان بهشت موعود نزد روحالله خمینی و حوریان و غلمانهای «دینی» مطرح کنند! با این وجود به این «حسینی»، همچون دیگر حسینیها بگوئیم که عملکردشان در این دنیا مورد بررسی قرار خواهد گرفت، زیاد هم به موضع «معهودشان» نزد حوریان بهشتی دل خوش نکنند.
ولی اگر «گزارشگران بدون مرز»، تشکیلاتی که ما به هیچ عنوان حامی مواضع سیاسی و جهانیاش نیستیم، ایران را در ردة کشوری چون «اریتره» قرار میدهد ما ایرانیان که کور نیستیم؛ حتماً نویسندة این وبلاگ هم قصد «ارائة چهرة نامناسب از نظام» دارد که در مورد وضعیت فرهنگیای که حکومت اسلامی در کشورش ایجاد کرده اینچنین سخن میگوید! اولاً این آقای حسینی که بجای اشغال مقام وزارت ارشاد شاید بهتر بود همچون ابوی به دلالی و تیغکشی در بازار ادامه میدادند، بدانند که دولتها و حکومتها میآید و میرود، ملتها و فرهنگهاست که میماند. در نتیجه حداقل نویسندة این سطور با قبول این اصل قصد ندارد «چهرة نامناسب از نظام» ارائه دهد؛ این نظام خود بدترین و نامناسبترین چهرهها را از خود در جهان نشان میدهد و لزومی ندارد کسی وقت خود را برای این «مهم» تلف کند. در عمل یکی از مهمترین مأموریتهای این حکومت ارائه چهرة نامناسب از ملت ایران است، و در همینجا بگوئیم که چهرة این حکومت خردرچمن به هیچ عنوان چهرة ایرانی نیست. ما این اصل را قبول کردهایم که «نظام» جنابعالی نیز همچون دیگر نظامهای استعماری و دستنشانده روزی گورش را گم خواهد کرد، ولی عملکرد سرکار امروز در حافظة تاریخی ما ملت به ثبت رسیده. در نتیجه بیخود برای خودتان «پناهگاه» درست نکنید، تا زمانیکه در پس سرکوب فرهنگی یک ملت به صندلی شکستة یک «وزارتخانة» پوسیده چسبیدهاید پناهگاهی نخواهید داشت.
به هر تقدیر عملکرد وزارت ارشاد این حکومت که بنیانگزارش همان سیدمحمد خاتمی، معروف به «سیدممد سبزهقبا» است، امروز در برابر ما ملت قرار گرفته و آقای «حسینی» بدانند که ملت ایران برای بررسی عملکردشان هیچ گونه نیازی به مطالعة گزارش سازمانهای جهانی ندارد.
اینک در دنبالة مطلب امروز نگاهی به وضعیت سیاسی در جبههبندیهای داخلی میاندازیم. همانطور که پیشبینی میکردیم، سخنرانی علی خامنهای، رهبر حکومت اسلامی در نشست با «نخبگان»، که طی آن به شدت از «مخالفان نتایج انتخابات» انتقاد به عمل آورده بود، اینک میرود تا حداقل برای کسانیکه سعی در فضاسازی و داغ کردن تنور «انتقامجوئیها» دارند وسیلهای جهت سرکوب پدیدهای شود که در بطن حکومت اسلامی توسط محافل مختلف ساخته و پرداخته شده. هر چند به غلط و مسلماً از روی برخی اغراض آنرا تحت عنوان «جنبش سبز» به ملت ایران منسوب میکنند. در ظاهر امر، برخی گروهها و محافل که به احتمال زیاد محفل روزینامة «کیهان» و حسین شریعتمداری در رأس آتشبیاران آن قرار دارند سعی میکنند از سخنرانی علی خامنهای وسیلهای جهت سرکوب «جنبش سبز» فراهم کنند. ولی اگر میگوئیم «در ظاهر» به هیچ عنوان بیدلیل نیست. استنباط ما این است که هر دو گروه، چه اصولگرایان و چه اصلاحطلبانان اینک سعی دارند از راه رفته بازگردند؛ هر چند این عمل دیگر غیرممکن مینماید.
پیش از پای گذاشتن در بررسی و تحلیلی که در این مقطع ارائه میدهیم، میباید چند مسئله جانبی را نیز مدنظر قرار داد. در درجة نخست برداشت ما از شرایط این است که کل حکومت اسلامی امید به پیروزی میرحسین موسوی بسته بود. در توجیه این «موضع» بارها توضیحاتی آوردهایم ولی به طور خلاصه باید گفت که صحنة سیاست منطقه، در صورت پیروزی گستردة آنچه «خط امام» به شمار میرود میتوانست در چارچوب نیازهای منطقهای ایالات متحد و خصوصاً انگلستان متحول شود. و دلیل حمایتهای گستردة غرب از دستیابی «خط امام» به قدرت در همین نیاز بینهایت اساسی میباید جستجو شود. البته همانطور که دیدیم در راه به ارزش گذاشتن «جنبش سبز» تمامی اهرمهای داخلی و خارجی به کار گرفته شد؛ با این وجود حکومت در یک کشور فوقالعاده کلیدی و استراتژیک همچون ایران در چارچوبهائی ورای چند موضع محفلی پایهریزی میشود و شاهد بودیم که علیرغم اجماع تمامی اهرمهای حکومت اسلامی و خصوصاً هماهنگی اکثریت اربابان خارجی آن، ساختار سیاستهای بزرگ منطقهای، قدرتیابی میرحسین موسوی، یا بهتر بگوئیم هیاهوی «خط امام» را برنتافت.
اینکه «ساختار سیاستهای بزرگ منطقهای» از چه ابعادی برخوردار است، مسلماً نیاز به تحلیل و بررسی گستردهتری خواهد داشت؛ از آنجا که این تحلیلها ما را از بحث امروز دور میکند، آن را به فرصتی دیگر موکول میکنیم.
ما عدم دستیابی میرحسین موسوی به مقام ریاست جمهوری جمکران را یک شکست سیاسی بزرگ برای غرب در ایران تلقی میکنیم، شکستی که علیرغم اجماع گستردة داخلی و خارجی به همراه آمد، و اینک کل حکومت، حتی شخص احمدینژاد را شدیداً تحت فشار گذاشته. اینان که خود را برای واگذاری قدرت و مسئولیت قوة مجریه به «خط امام» آماده کرده بودند، و هر کدام قصد داشتند پای به نقشآفرینیهای جدید خود در رابطه با سیاستهای علنی و یا پنهانی «دولت خط امام» بگذارند، اینک در چنبرة یک شرایط پیشبینی نشده گرفتار آمدهاند.
همانطور که میبینیم دولت احمدینژاد چه در مسیر ادامة سیاستهای داخلی، و چه در راهبردهای خارجی خود دیگر از خطوط «راهنما» برخوردار نیست. به طور مثال، در زمینة سیاستهای خارجی، علیالخصوص «مذاکرات هستهای» همانطور که پیشبینی کرده بودیم این دولت دیگر «حرفی» برای گفتن ندارد! چرا که سیاست ایالات متحد بر پایة گریز از هرگونه بحرانزدائی از مسئلة هستهای ایران متمرکز شده بود، گریزی که از طریق هیاهوی میرحسین موسوی میتوانست تشدید شود. امروز اگر احمدینژاد حرفی برای ارائه در محافل بینالملل ندارد و هر آنچه تحت عنوان «قرارداد هستهای» در برابرش بگذارند امضاء میکند، به این دلیل نیست که در شمارش آراء میرحسین موسوی «تقلب» شده؛ سیاست غرب در مسیر تشدید بحران هستهای شکست خورده! از طرف دیگر در کل منطقه، خصوصاً در مورد درگیریهای «فلسطین ـ اسرائیل» نیز احمدینژاد که در محاسبات خود روی قدرت «خطامام» و فضاسازیهای ضداسرائیلی میرحسین موسوی حساب میکرد، راهی در برابر خود نمیبیند. به همین دلیل با استقرار مشائی، در رأس نهاد ریاست جمهوری قصد دارد نوعی «گشایش» در این صحنة استراتژیک برای محفل خود ایجاد کند.
از این گذشته در مسیر حفظ امنیت داخلی نیز شاهد بودیم که بیرون کشیدن پیمان زنگزدة «سنتو» از گنجههای خاکگرفتة وزارت دفاع، تنها راه ممکن جهت نجات «روابط» آیندة ایران با کشورهای پاکستان و ترکیه تحلیل شد! «تحلیلی» که به استنباط ما با واقعیات منطقه به هیچ عنوان همآهنگی نخواهد داشت. خلاصة کلام حکومت اسلامی حداقل طی 4 سال آینده از نظر سیاست خارجی در وضعیتی کاملاً تدافعی دست و پا خواهد زد. دولت فعلی نمیتواند همچون گروه «خط امام» با تکیه بر زمینههای مناسب داخلی آشوبآفرینی در کل منطقه را دامن زند. و از طرف دیگر ایجاد هیاهو در عرصة داخلی نیز برای این دولت عملاً غیرممکن شده. «دو قطبی کردن» کاذب فضای جامعه، عملی که اوباش «خطامام» با شعارهای توخالی و پوچگوئیهای امثال خاتمی، کروبی و موسوی میتوانستند به راحتی در تضاد و درگیری و کتککاری با لباسشخصیها در سطح شهرها ایجاد کنند، در دولت احمدینژاد غیرممکن شده. چرا که این دولت هم از نظر مردم کوچه و خیابان یک دولت کودتائی و غاصب است، و هم جهت حفظ موجودیت خود میباید همزمان جهت آشوبآفرینی به مخالفانی که ظاهراً با «کودتا» تارومارشان کرده میدان بدهد! فراهم آوردن زمینة مناسب جهت تحمیل چنین ملغمهای به ملت ایران در عمل غیرممکن خواهد بود!
حال که حکومت اسلامی از مهمترین ابزار سیاستگزاریهای داخلی و خارجی خود یعنی «بحرانآفرینی» محروم مانده، شیشة عمرش در بغل سنگ افتاده! در چنین شرایطی موجودیت این حکومت هر لحظه میتواند مورد تهدید قرار گیرد. به همین دلیل است که اوباش حکومت اسلامی پس از برگزاری آنچه «انتخابات» قلمداد شد، سعی در ایجاد هیاهو و درگیری خیابانی داشتند. اینان نیازمند شکلگیری دو قطب کاذب در بطن جامعة ایران و در قلب یک حاکمیت واحد بودند تا بتوانند از طریق هیاهو و غوغای بیمعنا هر دم موجودیت حکومت اسلامی را به «ارزش» گذارند و مخالفان را سرکوب و مقهور کنند. ولی این حرکت نیز در چارچوب سیاستهای بزرگ منطقهای مورد تهدید قرار گرفت و علی خامنهای که در مطلب پیشین به دلائل هماهنگیاش با «جنبش سبز» اشاراتی کرده بودیم مجبور شد در مخالفت با این سیاست موضعگیری کند.
طی چند صباحی که از این «انتخابات» میگذرد شاهدیم که مقامات حکومت اسلامی در هر مقطع و هر بزنگاه سعی در ایجاد بحران و درگیری دارند. نخست مسئلة «تظاهرات» در خیابانها مطرح شد، و در حکومتی که تظاهرات فقط مختص سازمانهای دولتی است گروهی از اوباش شناخته شدة حکومت مرتباً خواستار حضور «شهروندان» در تظاهرات «خودجوش» میشدند! بعد که پروندة این آشوبگریها بسته شد، مسئلة موضعگیریهای شخص علی خامنهای در مورد «علوم انسانی» به راه افتاد و در هنگامهای که دانشگاهها عملاً از کنترل دولت خارج شده این فرد با طرح این مزخرفات سعی در ایجاد آشوب در دانشگاه داشت؛ اینبار نیز بتهشان گر نگرفت.
نهایت امر کار به سخنرانی اخیر مقام معظم در برابر «فرهیختگان» کشید که در مطلب پیشین آنرا به تفصیل مورد بررسی قرار دادهایم. ولی در شرایط فعلی گویا اصولاً بحرانآفرینی به هیچ عنوان و به هیچ ترتیب برای این حکومت امکانپذیر نخواهد بود. چرا که پس از ترهات علی خامنهای در «محکومیت» آنان که انتخابات را مخدوش اعلام میکنند، تلاشی کمرنگ از جانب برخی محافل که ظاهراً اصولگرایاند به راه افتاد تا جهت آشوب اجتماعی زمینهسازی کنند، ولی سریعاً بر این بحرانآفرینیها سرپوش گذاشته شد.
کار بجائی کشید که سایتهای وابسته به «جنبش سبز» و کارگزاران سازندگی و اصلاحطلبان دست اوباش «هیئت مؤتلفه» را گرفته به میدان آوردهاند! در همین راستا، روزآنلاین که یکی از همین سایتها به شمار میرود، در کنار عکس «سبزها» عکس مکشمرگمائی از «عسگراولادی مسلمان»، عضو «هیئت مؤتلفه» به چاپ رسانده مینویسد:
«عسگر اولادی در دیدار با حامیان حزب موتلفه، افرادی را که خواستار محاکمة موسوی و کروبی هستند افراطیون خشن لقب داد و آنان را متهم به دشمن تراشی کرد.»
روزآنلاین، 7 آبانماه 1388
بله، همانطور که میبینیم مردهشور نیز به گریه افتاده. این جملات نشاندهندة وابستگی هیئت مؤتلفه به حامیان «جنبشسبز» است. اگر بالاتر گفتیم که تمامی حاکمیت منتظر تاجگزاری میرحسین موسوی بود، دلیل داشته. در چنین شرایطی، موجی که علی خامنهای از طریق سخنرانی اخیر خود، و با تکیه بر موضع «رهبری» قصد داشت در محافل سیاسی کشور به راه بیاندازد و زمینهساز بحرانآفرینیهای اجتماعی شود عملاً روی به ساحل مرگ گذاشته. آقای خامنهای دیگر جائی برای بحرانآفرینی ندارند، میباید راه دیگری جهت حفظ موجودیت خود و همپالکیهایشان در قلب این حکومت خردرچمن بجویند.
در همین راستاست که پیشتر عنوان کردیم، حکومت اسلامی در شرایط فعلی قصد «بازگشت از راه رفته» را دارد. این حکومت میخواهد دولت احمدینژاد را از خطی که ناخواسته تحت عنوان «خط کودتا» پای در آن گذاشته، خارج کرده به نوعی «خط میانه» بکشاند. ولی چنین تغییری در شرایط فعلی غیرممکن است، سیاستهای بزرگ منطقه که با کنار کشیدن میرحسین موسوی و «خط امام» از قدرتهای اجرائی دست احمدینژاد را باز گذاشتند تا در کل منطقه خود را از شر هیاهوسالاری «خط امام» و اصلاحطلبان خلاص کنند در مسیر سیاستگزاریهای نوین خود در حال حرکتاند. این قدرتها قبول نمیکنند که بار دیگر «خط امام» ابزاری در دست آمریکا جهت ایجاد تنش در منطقه شود. اگر خامنهای، عسگراولادی، احمدینژاد و ... یک دل نه صد دل عاشق روی چون ماه موسوی و کروبی و خاتمیاند، و موجودیت سیاسی خود را فقط در راستای حفظ تمامیت اوباش حکومت اسلامی بر صفحة شطرنج سیاست منطقه میبینند، سیاستهای بزرگ منطقهای آنقدرها از اینان دل خوشی ندارند و تصور نمیرود که قصد حمایت از اینان را داشته باشند.
در همینجا بگوئیم، حضور سیاسی و اجتماعی پدیدهای به نام «خط امام» در آیندة کشور از چشمانداز استراتژیهای واقعبینانه بسیار به دور مینماید. حکومت اسلامی تا آغاز روندی جدید در روابط اجتماعی و سیاسی در قلب جامعه، روندی که نهایت امر طی ماههای آینده ابعاد واقعی خود را نشان خواهد داد، میباید زندگی سیاسی در «بنبست» فعلی را که هم بر ارتباط میان محافل داخلی و خارجی سایه انداخته و هم ارتباط میان ملت ایران و حاکمیت را رقم میزند، به هر ترتیب ممکن «هضم» کند. این بنبست که نتیجة به بنبست رسیدن استراتژیهای غرب در منطقه است بر کل حاکمیت اسلامی اعمال شده، اگر راه خروج از این بنبست نه برای اصولگرایان وجود دارد و نه برای اصلاحطلبان، ملت ایران از این بنبست سرفراز بیرون خواهد آمد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید31اکتبر2009
accesstoday.info
surecloak.info
poinker.info
popopop.info
nohere.info
certainaccess.info
proxoka.info
alltry.info
canget.info
mybetter.info
morein.info
yourcloaks.info
triunblock.info
utry.info
firstseek.info
keyboardbox.info
moreuse.info
prontoficus.info
lopealot.info
thisgets.info
quippple.info
meseek.info
surfmode.info
thishides.info
accessthrough.info
youhere.info
bajingo.info
howimetyourproxy.info
wiggleproxy.info
fulllook.info
unblockproxyurl.cn
proxywii.info
memeed.info
beatcloaks.info
2gimps1proxy.info
quickhere.info
uhere.info
mehave.info
morecloaked.info
schoolproxybypass.info
bobloblaw.info
brownbox.info
ilikeproxy.info
spiket.info
reeferproxy.info
spockproxy.info
fastproxies.org
alluse.info
bunghoe.info
jiggalicious.info
Showing posts 1 -
5 of 691.