SAEED SAMAN

Subscribe to RSS feed

سنگر سکوت!






بحران «سیاسی ـ نظامی» سوریه در هر گام به اهداف واقعی خود، یعنی تأثیر بر روند مسائل در ایران نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. از ماه‌ها پیش روشن بود که پدیدة «بهار عرب» در واقع ایران را به عنوان هدف اصلی نشانه رفته. اینک با فروپاشی دیواره‌های «نظامی ـ امنیتی» ترکیه در مرزهای جنوبی‌اش، و بی‌اعتباری روزافزون آنکارا در برابر آنچه تحولات «جهان عرب» لقب گرفته، نوک سرنیزة این تحولات به جانب ایران متوجه می‌شود. ولی این سئوال مطرح می‌شود که این تحولات تا به کجا می‌تواند ادامه یابد، و در نتیجة این طوفان سیاسی چه عوامل، چه محافل، و خصوصاً چه سیاست‌هائی در کشورمان شامل تجدید نظر پایه‌ای خواهند شد. مطلب امروز را به بررسی اجمالی این سرفصل‌ها اختصاص می‌دهیم. پس نخست نگاهی داشته باشیم به فروپاشی «اقتدار» ترکیه در مرزهای جنوبی.

از آغاز بحران «بهارعرب» شاهد بودیم که تمایل اصلی محافل غرب، خارج از به قدرت رساندن اوباش شهری و ملایان در کشورهای «بهارزده»، بر پایة تبدیل ترکیه به منبع الهام رژیم‌های برآمده از این تحولات تکیه داشت. این «الگو‌سازی» استعماری که چند سال پیش در شهر «داووس» طی جر و بحث «نمایشی» بین اردوغان، رئیس دولت ترکیه و شیمون پرز، رئیس جمهور اسرائیل شروع شده بود، به درگیری آنکارا و تل‌آویو بر سر «کمک‌رسانی» به فلسطینی‌ها در نوار غزه رسید، و پس از ایجاد بحران در کشورهای عرب‌زبان خاورمیانه و شمال آفریقا به دو محور اصلی در سیاست‌های منطقه‌ای غرب جان داد؛ محور سیاسی «آتاترکیسم اسلامی» و محور استراتژیک شیخ‌نشین‌های «ضد بهار.»

محور نخست «الگوسازی» از آتاترک‌ایسم حاکم بر آنکارا برای ملت‌های منطقه را مد نظر داشت! الگوسازی‌ای که در هر میعاد، غرب با به «ارزش» گذاشتن آن سعی داشت نقش اصلی خود را به عنوان معمار «بحران‌ها» از نظر پنهان داشته، نوعی «رئالیسم» سیاسی را به عنوان اهداف واقعی «توده‌ها» علم ‌کند! در این میانه نظام سیاسی حاکم بر ترکیه به عنوان نماد همین «رئالیسم» به خورد خلق‌الله داده می‌شد. محور دیگر همانطور که گفتیم نقش استراتژیک شیخ‌نشین‌های عربستان سعودی و قطر بود. این دو «کشور ـ خیمه» در واقع پادگان‌های نظامی ایالات متحد در مناطق نفت‌خیر هستند که وظیفه داشتند با پذیرش دیکتاتورها و همکاران و «حواریون» دستگاه‌های فروپاشیده و فراری‌های دولت‌های ساقط شدة‌ کشورهای «بهارزده»، در جایگاه «مخزن» نیروهای ضدانقلابی نقش‌آفرینی کنند. در صورت «نیاز»، حضور صدها تن از مخالفان «بهارعرب» در این «خیمه‌ها» می‌توانست به عنوان کارت مذاکرات با قدرت‌های بزرگ به روی میز بده‌بستان‌ها گذاشته شود!

ولی با آغاز بحران در سوریه، استراتژی‌های اتخاذ شده در ترکیه و عربستان، به سرعت عدم کارآئی خود را نشان داد. به محض شروع بحران سوریه، همچون دیگر «بهارها»، سریعاً شاهد نقش‌پذیری دولت آنکارا در این رخدادها بودیم. «پناه بردن» صدها تن از «مردم» مسلمان به شهرهای مرزی در ترکیه؛ سروصدای رسانه‌ای اردوغان بر علیه حزب بعث؛ حمایت بی‌قید و شرط آنکارا از دخالت نظامی غرب در سوریه؛ انساندوستی‌های نمایشی اردوغان که هم دهکده‌های کرد را بمباران می‌کرد، و هم برای مسلمانان سوریه اشک تمساح می‌ریخت، و ... طی چند هفتة گذشته در صدر اخبار سیاسی منطقه قرار گرفت. ولی جالب این بود که نتیجة‌ «نمایشات» فوق، اینبار واژگون از آب در می‌آمد!

در عمل به اثبات رسید که به دلیل مواضع سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای،‌ موضع‌گیری‌های آنکارا آبکی‌تر از آن است که بتواند زمینه‌ساز تحولاتی جدی در فضای بحران‌زدة مرزهای جنوبی ترکیه شود. در واقع، با واژگونگی سیر تحولات، «الگوسازی» غرب از نظام حاکم بر ترکیه، بجای تبدیل این نظام به اسب‌شاهوار اهداف گسترش‌طلبانة ایدئولوژیک غرب، به تلاشی پیوسته برای جلوگیری از به بن‌بست رسیدن فلسفة وجودی خود آتاترک‌ایست‌ها در ترکیه تبدیل شد! ترکیه، که از منظر تاریخی با تکیه بر مراودات ویژة آنکارا با سرفرماندهی ناتو خود را از هر گونه تعرض منطقه‌ای «مصون» می‌دید، اینبار می‌بایست زلزله سیاسی و ایدئولوژیک را در قلب ساختار دولتی و نظامی‌اش تجربه کند. تجربه‌ای که همزمان با «لو» رفتن کودتاهای چپ‌ و راست، و موضع‌گیری‌های اسلامی و «تند و تیز» اردوغان، هم ارتباط سنتی نیروهای نظامی غرب را با سرفرماندهی ترک دچار اختلال کرده بود، و هم دقیقاً در مسیر عکس تحولات جهان عرب، یعنی به چالش کشیدن «اسلام دولتی» طی طریق می‌کرد. خلاصه بگوئیم، ترکیه هم حمایت ابزاری ساختار ناتو را از دست می‌داد، و هم ناخواسته در خلاف جهت جریان تحولات منطقه‌ای شنا می‌کرد. نتیجة این شنای سیاسی انزوا و پناه بردن به دامان محافل نظامی داخلی است. این است دلیل سکوت آزاردهندة مقامات ترکیه پیرامون تحولات «جهان عرب» طی چند روز گذشته. ترکیه ناچار شد در مورد مرزهای جنوبی‌اش بالاجبار سکوت اختیار کند.

بدیهی است که سکوت آنکارا، فعالیت قطب دیگر غرب در منطقه را در پی آورد. همان قطبی که روی میز اتاق‌های طراحی قرار بود نقش «مخزن» مخالفان «بهارعرب» را برعهده گیرد. بله، شاهدیم که با عقب‌نشستن اردوغان، «کشور ـ خیمه‌های» قطر و عربستان ابتکار عمل را در اردوگاه غرب به دست ‌گرفتند! ولی این کشورها از ویژگی بخصوصی برخوردارند؛ نخست اینکه ساختار اجتماعی، مالی و اقتصادی حاکم بر آنان به هیچ عنوان نمی‌تواند «الگوئی» جهت جهان معاصر ارائه دهد. و چه بسا که «الگوی» حاکم بر این جوامع در افکار عمومی جهان بهترین زیربنا و بهانه جهت اوج‌گیری اعتراضات و ضدیت توده‌ها با اینگونه حکومت‌ها تلقی ‌شود. دیگر آنکه، کشورهای مذکور،‌ خارج از نبود هر گونه وجه مشترک سیاسی و ایدئولوژیک، نه با سوریه هم مرز هستند، و نه اصولاً جائی در تاریخ چند هزار سالة منطقه‌ای دارند.

عربستان و قطر از جمله کشورهای دست‌سازی هستند که توسط ارتش‌های اشغالگر غرب و پس از جنگ دوم جهانی پای به منصة ظهور گذاشته‌اند؛ و علیرغم حمایت بی‌قید و شرط سرمایه‌داری آنگلوساکسون نمی‌توانند وزنة تاریخی ترکیه، سوریه، ایران و روسیه را در منطقه داشته باشند! خلاصة کلام، عملیات ایندو کشور، به عنوان «آتش‌نشان‌های» واشنگتن، بیشتر به یک نمایش کمدی می‌ماند،‌ تا به موضع‌گیری سیاسی.

با این وجود، از آنجا که قافیه به تنگ آمده بود، واشنگتن هم به جفنگ آمد و با حمایت سیاسی آمریکا، نخست قطر، و سپس عربستان سعودی پیش‌نویس‌ قطعنامه‌هائی را جهت بررسی به شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل ارسال کردند! باید بگوئیم این عملیات «سیاسی» برای واشنگتن و متحدان‌اش جز بی‌آبروئی و افتضاح نتیجه‌ای ندارد. وابستگی و دست‌نشاندگی این شیخ‌نشین‌ها به ایالات‌متحد علنی‌تر از آن است که بتوان آن را به نحوی از انحاء «بزک» کرده، و وجیه‌المله جا زد. ولی از منظر استراتژیک اوضاع از اینهم خراب‌تر شده؛ فعالیت منطقه‌ای قطر و عربستان، نه فقط به معنای از دست دادن ترکیه، که ترجمانی است از فروپاشی «مخزن» و انبار مخالفان «بهارعرب!»

آمریکا به این ترتیب هم «طرفداران» بهارزده، و در رأس‌شان نقش سیاسی اردوغان را از دست داده، و هم مخزنی را که در آن نیروهای «ضدبهار» برای روز مبادا روی سر هم انبار شده بودند. به صراحت بگوئیم، هزینة استراتژیک و نظامی این عقب‌نشینی برای واشنگتن و حتی لندن، بسیار سنگین‌تر از آن است که برخی استراتژها با مقالات‌شان سعی در به نمایش گذاشتن‌اش دارند.

دقیقاً به همین دلیل است که با «لال‌مانی» گرفتن حاکمیت ترکیه، و «رستم صولتی» شیخ‌های قطر و عربستان شاهد از سر گیری «تهدیدات» نظامی ایالات متحد بر علیه حکومت اسلامی جمکران می‌شویم! اینبار آمریکا در شرایطی در کانال‌های جنگ‌افروزی خود در منطقه می‌دمد، که هم کنترل سنتی‌اش یعنی کودتاهای نظامی را در ترکیه بکلی از دست داده، و هم روابط «پنهان‌اش» با مخالفان «بهارعرب» اینگونه که شاهدیم در بوق و کرنا افتاده. به عبارت دیگر، آمریکا هم نوک حمله را از دست داده، و هم حاشیة امن و «پشت‌جبهه» جهت عقب‌نشینی را. تهدیدهای «نظامی» ناوگان پنجم ایالات متحد علیه حکومت پیزوری آخوندها در ایران، فقط و فقط جهت «تلطیف» جو استراتژیک به نفع واشنگتن صورت می‌گیرد. تلطیفی که فرضاً می‌باید امکان تنفس استراتژی‌های غرب را در منطقه به همراه آورد. چرا که، آمریکا نیک می‌داند که هیچ امکانی جهت حملة نظامی به کشورمان ندارد، و در صورت دست زدن به چنین عملیاتی، نه تنها سرنوشت ارتش اسرائیل طی جنگ 33 روزه در انتظارش خواهد بود، که می‌باید با منافع منطقه‌ای خود در خاورمیانه تا ابد وداع کند. طرف‌ مقابل در این میانه به هیچ عنوان حکومت آخوندها نیست؛ آن‌ها که «طرف» درگیری‌اند، پاسخ مناسب را برای ناوگان پنجم در زرادخانه‌شان حاضر و مهیا دارند. و اگر چنین حماقتی از سوی ایالات متحد صورت گیرد، نتیجه‌اش جز بهینه کردن شرایط برای همان «طرف‌های» درگیر نخواهد بود. در این وانفسا، نگاهی به شرایط سیاسی ایران ملازده خارج از لطف نیست.

ورای تمامی بن‌بست‌های سیاسی و تشکیلاتی که جمکرانی‌ها با آن روبرو شده‌اند، به دلیل رخدادهای منطقه‌ای، حکومت ملائی نیز در سراشیب عقیدتی خود قرار گرفته. کفگیر ایدئولوژی‌سازی از دین و مذهب که تخصص اسلامگرایان در دهه‌های 1960 و 70 در ایران بود، امروز به ته دیگ خورده. چپ‌نمائی و راست‌گرائی به عنوان اصول کلی ایدئولوژی‌سازی‌های «ملائی»، با الهام از دوقطبی‌های «جنگ‌سرد» توانست خدمات شایسته‌ای به واشنگتن و لندن ارائه دهد؛ خدماتی مشابه «فروپاشاندن بلشویسم!»

با این وجود، امروز اسلامگرائی نزد عشاق «بهار عرب»، هم الگوهای آتاترکی خود را از دست ‌داده‌، و هم همکاری‌اش با القاعده و شیخ‌های عربستان و قطر علنی شده! باید پرسید کدام عقل سلیمی، مسلمان یا غیر، در شرایط فعلی می‌تواند ادعای وجود اهداف عالیه در چارچوب این قماش «ایدئولوژی دینی» را داشته باشد؟ حکومت اسلامی که با تکیه بر سیاست «چادرسیا»، دین‌فروشی و زاهدنمائی طی سه دهة گذشته توانست برای خود در خیمة سیاست‌های ایالات متحد «جائی» و مأمنی باز کند، امروز به دلیل عقب‌نشینی واشنگتن دو راه بیشتر در برابر ندارد.

شق اول اینکه، حکومت اسلامی همچنان بر طبل اسلام‌گرائی زده، جامعه را به سوی ملائی‌تر شدن روابط اجتماعی و هنری و فرهنگی به پیش راند. این گزینه، از طریق ایجاد راه‌بند در برابر هر گونه تقبل تغییرات کلی و پایه‌ای، حکومت اسلامی را در انزوای هر چه بیشتر قرار خواهد داد. چرا که، در صورت ملائی‌تر کردن روابط، مشکل اصلی جمکران یافتن متحد منطقه‌ای خواهد شد. و به دلائلی که در حال حاضر امکان بسط و توسعه‌شان وجود ندارد، ترکیه هم امکان نخواهد داشت با این حکومت روابط نزدیک‌تری ایجاد کند. به این دلیل که «خطر» چرخش‌های «انتخاباتی» در ترکیه، و پیچش آنکارا به جانب آذربایجان، روسیه و اوکراین همچون شمشیر «داموکلس» بر این روابط سنگینی خواهد کرد، و دست جمکرانی‌ها در پوست گردو است. از سوی دیگر، «دوستی» و هم‌پیمانی با ملا نیز حتی اگر اسلامگرایان در ترکیه باقی بمانند، برای اردوغان و «گل» گران‌ تمام خواهد شد. در نتیجه، راه‌حل پیشنهادی قبیلة انگلیسی «لاریجانی» پیرامون نزدیکی به ترکیه بی‌ثمر است.

از سوی دیگر،‌ عربستان و قطر نیز حاضر به پذیرفتن ایران ملائی نیستند. چرا که نه ملایان می‌توانند روابط «گرم و صمیمانة» خود را با این شیوخ در افکار عمومی و خصوصاً نزد «دوستداران» اسلام و انقلاب‌شان توجیه کنند، و نه وابستگی شیخ‌ها به آمریکا،‌ گسترش روابط با تهران را برای ایالات متحد مفید به فایده خواهد نمود. خلاصة کلام، با علنی شدن کارت‌های آمریکا در منطقه، مشکل اصلی سیاست‌های «ملائی» در ایران همانا یافتن «پناهگاهی» جهت پنهان نمودن واقعیت روابط‌اش با غرب است، و این مشکل به هیچ عنوان در ساختار استراتژیک فعلی قابل حل نیست.

شق دوم دور شدن حکومت اسلامی از پیش‌فرض‌های رایج و تجدیدنظر اساسی در سیاست‌های «طالبان‌سازی» در ایران است. در چنین طرحی نیز سئوال جاودان و همیشگی همان مسئلة پتانسیل رژیم سیاسی حاکم جهت پیشبرد سیاست‌های نوین خواهد بود. این سیاست مسلماً بازتابی است از آنچه قدرت‌های بزرگ در مرزهای مالی و اقتصادی و خصوصاً استراتژیک‌شان پیش‌بینی کرده‌اند. خلاصة کلام، قضیه آنقدرها به رژیم اسلامی هم محدود نمی‌ماند. مسلم است که انگلستان با این طرح مخالفت خواهد کرد؛ گزینة انگلیس از هم اکنون مشخص شده، برقراری دوبارة نوعی «آریامهریسم» و فاشیسم تحت عنوان سلطنت در ایران! انگلستان به این نتیجه رسیده که خواهد توانست یک‌بار دیگر کلاه شرعی جدیدی سر ملت ایران بگذارد؛ دیروز با امام و شیخی که دم از «دین حق» می‌زد، و امروز با شاهی که همچون ملایان در کنار «مردم» نشسته، به قول خودش «سکولار» شده، و خواستار اجرای مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز هست!

ولی از آنجا که شرایط استراتژیک به صورتی پایدار تغییر کرده، نه انگلستان تصمیم‌گیرندة نهائی در این میانه خواهد بود، و نه صورتبندی سنتی «شیخ‌وشاه» حرف آخر را می‌زند. قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای، چین، روسیه و هند بیش از انگلستان در این زمینه تصمیم‌گیرنده می‌شوند، و دیری نمی‌پاید که صورتبندی سنتی «شیخ‌وشاه» توسط افکار عمومی ملت ایران به چالش کشیده خواهد شد. در این مقطع است که می‌باید در انتظار حضوری نوین برای ایرانیان در روابط داخلی و منطقه‌ای باشیم، و این خود حکایتی است جداگانه.


 

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا




فیلترشکن‌های جدید14فوریه2012

proflowers.tk
tftonline.tk
blowoutsale.tk
rushkickoff.tk
whitenteeth.tk
forexproxy2.tk
luckycash.tk
finalsurf.info
iphoneproxy.info
proxy2012usa.com
1proxy.de
sneakyred.com
sneakyking.com
oroxy.com
uproxy.in
uu.tj
aproxyfree.com
idealearnings.in
2a55.com
zproxy.in
youtube-proxy.biz
byproxies.com
whyilikethis.in
asknoph.com
rantoro.com
servr.biz
free99proxy.com
surfkingproxy.com
defenseproxy.com
proxyentry.com
rainbowforge.info
all-unlock.info
debt-consolidation.tk
forexunlk20.tk
beneficiary.tk
proxcourier.tk
dooropening.tk
surfstudentloan.tk
delightsurf.tk
elminatedebt.tk
hundredtunnel.info
mortgagesettlement.tk
greedisproxy.info
cashquick.tk
forexunlk18.tk
surfbraces.tk
spiralcloud.info

انقلاب قندی!






دخالت آشکار کرملین در حوادث کشور سوریه، جای کارت‌های «برنده» و «بازندة» منطقه‌ای را به صورتی پایدار با یکدیگر عوض کرد. پایتخت‌های غرب که با تکیه بر پشتوانة پوپولیسم و مردمفریبی‌ای که دین‌فروشان در اختیارشان قرار داده بودند، تا همین چند ماه پیش حاکمان بلامنازع افکار عمومی در «جهان اسلام» به شمار می‌رفتند، در صحنة سیاست منطقه‌ای به حامی آشوبگران، ملایان و اوباش شهری تبدیل شدند و اعتبار «دمکراسی‌های» پیشنهادی‌شان از میان رفت. به این ترتیب، صورتک «بهارعرب»، که بجای تکیه بر مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر، و تلاش جهت احقاق حقوق «شهروندی»، با الهام از غوغاسالاری اوباش و ملایان به ابزاری جهت باج‌گیری غرب از ملت‌های خاورمیانه تبدیل شده بود، فرو افتاد، و مطالبات مالی، اقتصادی و استراتژیک غربی‌ها از پشت این صورتک نفرت‌انگیز خود را به نمایش گذاشت.

اینبار عربدة طبل توخالی «اسلام سیاسی»، و طنین الله‌اکبر نانخورهای سازمان سیا خاستگاه واقعی خود را به صراحت نشان داد. و این فرصتی است طلائی برای ملت‌های منطقه جهت خروج از بن‌بستی که غرب در مسیر حمایت از منافع مالی خود بر تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حاکم کرده. حوادث سوریه به صراحت نشان داد که غرب چگونه در پس هیاهوی حمایت از «دمکراسی»، در پی به قدرت رساندن اسلامگرایان، ملایان و اوباش شهری است. حال این پرسش مطرح می‌شود که به چه دلیل این هیاهوسالاری تا این حد مورد توجه محافل سرمایه‌سالاری غرب قرار گرفته؟

دلائل فراوان است، و بارها در این وبلاگ به بررسی جزئیات‌شان پرداخته‌ایم. به طور کلی، دین‌فروشی یکی از تخصص‌های غیرقابل تردید سرمایه‌داری غرب در مناطقی است که تحت چپاول قرار می‌گیرند. حداقل ایرانیان با آنچه پایتخت‌های غرب تحت عنوان حقانیت «امام خمینی» بر سر کشورمان آوردند آشنائی نزدیک دارند. تبلیغات غرب همیشه بر محور دروغ، شارلاتانیسم و با تکیه بر حماقت‌ توده‌های تحریک شده به حرکت در آمده، و در همین چارچوب است که در تاریخ 9 فوریه 2012، آقای «دوگلیستیانی»، سفیر «دمکراسی» فرانسه در روسیه، با انتقاد از سیاست مسکو برای ممانعت از بازتولید حمام خون به شیوة لیبی در سوریه، ‌ به خبرنگار کامرسانت می‌گویند:

«حتی اخوان‌المسلمین هم‌ اگر قدرت را به چنگ آورند، شعارهای تند خود را رها کرده سیاستی میانه‌رو اتخاذ خواهند نمود!»

بله، اسلام خوب، دیکتاتور میانه‌رو و این نوع مزخرفات همان «سخنوری» است که طی دوران ریاست «جمهوری» هاشمی رفسنجانی،‌ از این آخوند جنایتکار در ادبیات رسانه‌ای غرب دولتمردی «میانه رو» تحویل افکار عمومی جهان می‌داد. این همان شیوة «برخورد» واژگونه با واقعیات اجتماعی است که به تبلیغات‌چی‌های غرب امکان می‌دهد تا نماد سرکوب حکومت اسلامی، یعنی محفل میرحسین موسوی را در پس هیجانات توده‌های تحریک شده به منادیان «دمکراسی و آزادی» در کشور ایران تبدیل کند. در راستای همین سیاست انسان‌ستیز است که رادیوفردا، مورخ 20 بهمن‌ماه سالجاری با توسل به یک مرکز شایعه‌پراکنی،‌ «خبرموثق» تهدید فرزندان موسوی را در بوق می‌گذارد:

«سایت کلمه: فرزندان میرحسین موسوی تهدید به بازداشت شده‌اند!»

سرمایه‌سالاری یانکی‌جماعت اینگونه برای ملت ایران «شرح وظائف» می‌نویسد. از این پس، ما ملت نه تنها می‌باید نگران موسوی و «زهراخانوم» با آن «چادر» آزادیخواهانه‌شان باشیم، که نگرانی از «وضیعت» فرزندان موسوی هم به «شرح وظائف‌مان» اضافه شده! نگرانی برای «وضعیت» فرزندان افرادی که طی دوران هشت‌سالة خوشرقصی‌های‌شان‌ برای محافل استعماری، علاوه بر سرکوب همه جانبة ‌ما ملت،‌ بیش از 7 هزار جوان ایرانی را در سلول‌های زندان به خاک و خون کشیده‌اند! و جالب اینکه از این جنایت ابراز بی‌اطلاعی هم می‌کنند. ‌بله، قضیه خیلی شیرین شده؛ غرب دیگر تعارف و رودربایستی را کنار گذاشته‌. استعمار غرب مستقیماً می‌گوید که در ایران از چه کسانی طرفداری می‌کند. اتفاقاً در مسکو هم سفیر فرانسه صراحت به خرج داده و به خبرنگاران کامرسانت می‌گوید که در فردای فروپاشانی حکومت بعث سوریه قرار بود کدام آخوندها را سر کار بیاورند! نام این عملیات ضدانسانی را هم گذاشته‌اند، «حمایت از دمکراسی!» آن دسته از ایرانیان که هنوز آمریکا را حامی استقرار دمکراسی در ایران به شمار می‌آورند، بهتر است بجای مقاله‌نویسی‌های «دبستانی» و بازی با الفاظ و مفاهیم گنگ نظیر «عفاف»، «کرامت» و «مبارزه با ظلم و ستم»، یا با تائید اهداف واقعی ولینعمت‌شان در کنار آخوندها دکان مناسبی جهت اسلام‌فروشی بزنند، یا اینکه به ایرانیان طرفدار اعلامیة جهانی حقوق بشر بپیوندند؛ راه دیگری وجود ندارد.

ولی در این میان، یک سئوال هنوز بی‌جواب می‌ماند. دلیل چرخش روسیه در برابر مطالبات ضدانسانی غرب در سوریه چیست؟ این چرخش تبعات گسترده‌ای خواهد داشت، و نهایت امر آتاترک‌ایسم آبکی در ترکیه، حکومت اسلامی جمکران و عملیات‌ آمریکا و اسرائیل در افغانستان و پاکستان و عراق را نیز تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. پس چرا کرملین که طی یکصدسال گذشته،‌ خصوصاً پس از فروپاشی اتحاد شوروی همیشه سعی داشت در سایة «حمایت» زیرجلکی از اقدامات نظامی آمریکا، انگلستان و چین، موجودیت پدیده‌ای به نام روسیة «حامی خلق‌ها» را در معادلات جهانی جاسازی کند، مجبور شده در برابر زیاده‌خواهی‌های محافل غرب بایستاد؟

مسلماً پاسخ به این سئوال ساده نیست. چرا که به شرایط داخلی فدراسیون روسیه، درگیری‌های جناحی، مواضع نظامی و امنیتی کرملین در جهان، و بسیاری داده‌های مالی، اقتصادی و تولیدی مربوط می‌‌شود که در دسترس ما نیست. ولی اگر بخواهیم تا حد امکان «حیطة» این بررسی را محدود کنیم، می‌باید بپذیریم که دست گذاشتن غرب روی سوریه به مثابه عبور از «خط قرمز» کرملین بوده. البته گذشتن از «خط قرمز» کذا در دوره‌ای صورت گرفت که مسکو سر از خاک «بحران‌های داخلی» بر‌داشته بود، و این امکان را داشت تا در برابر سیاست‌هائی که منافع غرب را در افغانستان، عراق، ترکیه و خصوصاً ایران و سوریه به مسکو تحمیل می‌کرد، عکس‌العمل تند و «امنیتی ـ نظامی» نشان دهد. مصاحبة اخیر ولادیمیر پوتین، که طی آن هدف اصلی استقرار موشک‌های آمریکائی در ترکیه را روسیه و نیروهای نظامی اینکشور معرفی کرده بود، نشان داد که دورة «آسه برو، آسه بیا» برای کرملین دیگر به پایان خود نزدیک شده. و روسیه می‌باید پای در سیاستی فعال، نه فقط در مناطق مسلمان‌نشین جنوب سرزمین‌های‌اش، که در قلب اروپای شرقی و غربی بگذارد. حضوری که بدون تردید تنش‌های جهانی را افزایش خواهد داد.

در سوریه، یک دولت لائیک حاکمیت را در دست دارد. هر چند حکومت خانوادة اسد به هیچ عنوان نمی‌تواند نماد یک حاکمیت «دمکراتیک» تلقی شود، ولی اعمال تغییرات دمکراتیک در ساختار دولت بعث سوریه مسلماً از آنچه سفیر فرانسه «میانه‌روی‌های» احتمالی آخوندهای اخوان‌المسلمین معرفی می‌کند به مراتب ساده‌تر خواهد بود. حاکمیت فرانسه، که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی،‌ سوریه را به مثابه «غنیمت» جنگی به اشغال خود درآورد، به چه دلیل امروز ترجیح می‌دهد که تغییرات دمکراتیک تحت نظارت «اخوان‌المسلمین» صورت گیرد، تا زیر نظر دولت قانونی سوریه؟ ا گر «هدف» غائی و نهائی برقراری دمکراسی است، «ترجیحات» سیاسی فرانسه و به طور کلی غرب، در مورد سوریه را چگونه می‌باید تحلیل کرد؟ چگونه می‌توان این اصل را مردود دانست که حمایت پاریس در واقع از اسلامگرائی و آخوندبازی است، و نه از دمکراسی؟

سرآغاز گذار به دمکراسی، همان صورتبندی‌ای است که 33 سال پیش در میعاد بهمن‌ماه 1357، شادروان بختیار قصد اعمال آن را در ایران داشت. تلاشی که با توطئة کودتاچیان اسلامگرا،‌ ملایان و اوباش «چپ‌نما» و همکاران اینان نهایت امر ابتر ماند، و کشور را همانطور که دیدیم آسان و ارزان به دست عمال سازمان سیا داد؛ به دست‌ همان‌ها که با پول‌های دزدی به کانادا می‌گریزند!

چرا پایتخت‌های غرب که تمامی امور کشور ایران را پس از کودتای 28 مرداد 1332، تحت نظارت داشتند، برای اجرای تغییرات «دمکراتیک» دربار را تحت فشار قرار نمی‌دادند؟ چرا بجای افراد بی‌آبروئی از قماش اسدالله‌ علم، هویدا، جمشید آموزگار و شریف‌امامی، از سیاستمداران محبوب‌تر و چهره‌های تازه استفاده نمی‌شد؟ چرا در هر موقعیتی که دربار برای افزایش آزادی‌های سیاسی مجبور به «عقب‌نشینی» بود، بجای پر کردن فضای ایجاد شده با شخصیت‌های دمکرات و الهامات انسانی، عربدة اوباش خیابانی و لات‌ها خلاء سیاسی و اجتماعی را اشباع می‌‌کرد؟ این‌ پرسش‌ها و بسیاری سئوالات دیگر هنوز بی‌جواب باقی مانده، و تاریخنگاری افلیج و استعمارزدة ایران به این زودی‌ها به سئوالات فوق پاسخ نخواهد داد.

ولی اگر این سئوالات در ایران بی‌جواب مانده، امروز در سوریه این امکان واقعی وجود دارد که ملاجماعت و هوچی‌های اسلامگرا در برابر دمکراسی عقب بنشینند؛ این یک نقطه عطف تاریخی است، و نمی‌توان آن را دستکم گرفت. از هم امروز، به دلیل عقب‌نشینی یانکی‌ها در منطقه شاهدیم که نوکران‌شان، از دولت اردوغان گرفته تا اوباش «ماسون» در ایران، دست به تبلیغات «دینی» زده‌اند. یکی «نسل دیندار» تربیت می‌کند، و آن دیگری برای «چادرسیا» در ایسنا «به‌به‌وچه‌چه» به راه انداخته؛ این‌ نیست مگر وحشت این اوباش از پیروزی حرکت دمکراتیک ملت‌های منطقه.

موضع‌گیرهای امثال اردوغان و کنی یک فاجعه است! فاجعه نه برای یک فوتبالیست همچون اردوغان که معلوم نیست به چه دلیل سر از پست نخست‌وزیری به درآورده! فاجعه نه برای فرد منفوری همچون محمدرضا مهدوی کنی، «استاد اعظم» فراموشخانه! این موضع‌گیری‌ها برای ملت‌های ترکیه و ایران فاجعه بار است، ملت‌هائی که دهه‌‌ها مبارزه با حاکمیت ملا، خلیفه‌گری و استبداد سلطنتی را پشت سر گذاشته، و امروز سخنگویان حکومت‌های‌شان می‌خواهند «نسل دیندار» و «چادری» تحویل جامعه بدهند! باید پرسید این آتاترک که اینهمه باد در آستین‌اش می‌اندازید و در تبلیغات ترکیه او را «پدر» ملت جا زده‌اید، کجاست، چه می‌گفت، و امروز چه می‌تواند بگوید؟

آن‌ها که لات‌ولوت‌ها را روز 22 بهمن با وعدة ساندیس و آب‌قند به خیابان‌ها خواهند آورد تا به قول خودشان فروپاشی «استبداد» را جشن بگیرند، واقعاً با چه روئی دست به این تبلیغات خر رنگ‌کن می‌زنند؟ کدام استبداد را از بین برده‌اید که امروز برای نابودی‌اش «جشن» می‌گیرید؟ ملت ایران امروز تحت حاکمیت مستبدترین، فاسدترین و سرکوبگرترین انواع حکومت‌ها زندگی می‌کند. در طیف به اصطلاح مخالف حکومت نیز همین آزادی‌ستیزی را شاهدیم. فریاد «انقلاب، انقلاب» که از حلقوم توده‌ای‌، مجاهد، فدائی‌ و جبهة «ملی» و نهضت عاظادی بیرون می‌آید، فریاد مرگ آزادی ملت ایران است. این‌ها فراموش کرده‌اند که روز 22 بهمن، پس از کودتای نکبت‌بار ارتش شاهنشاهی، در ذهن علیل‌شان هیچ «آرمانی» جز استبداد وجود نداشت. هر یک می‌خواست «استبداد» مورد نظر خودش را پیاده کند؛ فقط می‌ماند خواست «بیگانه»،‌ به عنوان داور نهائی. داوری که در عمل نان و آب ارتش کذا را می‌داد.

و امروز می‌بینیم که خواست بیگانه چه بود. از اینرو جهت خروج از بن‌بستی به نام «انقلاب اسلامی»، بجای ور رفتن با «رخداد 22 بهمن»، و کلنجار رفتن با «آن‌ها که به انقلاب خیانت کردند» و ردیف کردن ترهاتی از این دست، راهی جز محکومیت بی‌قید و شرط این تجربة نفرت‌انگیز در تاریخ کشورمان وجود ندارد. به این «بیراهه» می‌باید در همینجا نقطه پایان گذارد. انسان منطقی به همان راهی می‌رود که ملت‌ها در اتحاد جماهیر شوروی سابق برگزیدند. آقایان «چپ‌گرا!» «انقلابیون!» شما که به نعلین چند رأس آخوند چسبیده‌اید،‌ فراموش کرده‌اید؟ کور که نبودید، در گهوارة «انقلاب شوراها» احدی برای حمایت از استالین و کلنجار رفتن با «محسنات نظریه‌پردازانة» لنین به خیابان‌ها نیامد! کسی نیامد، چرا که جامعه به مرحله‌ای از رشد دست یافته بود که دیگر جائی برای دیکتاتورها و نظریه‌پردازان دیکتاتوری در آن پیش‌بینی نمی‌شد. حال از شما می‌پرسیم، کجا نشسته‌اید؟

به گروهی که بر سر دوراهی «انقلاب خوب»، و رهبری «تمامیت‌خواه» و «نادرست» نشسته‌اند و مرتباً ویراست‌های «دل‌انگیز» از انقلاب‌شان برای‌مان رو می‌کنند، می‌گوئیم، جائی در آیندة منطقه نخواهید داشت. جهانیان منتظر تصمیمات شما و استنتاجات‌تان از یک حرکت کور و عصبی و بی‌هدف نخواهند ماند. امروز در سوریه سیاست منطقه‌ای غرب چنان ضربه‌ای دریافت کرده که فریاد در گلوی‌اش خاموش شده. خفه شدن فریاد استعمارگران در گلوگاه، در آیندة نزدیک این مکان را فراهم خواهد آورد که آرمان‌های دمکراتیک ملت‌ها پای به صحنه بگذارد. در چنین میعادی جائی برای بازی کردن با «افتخارات انقلابی» وجود ندارد، یا با تحولات منطقه‌ای همراه می‌شوید، و یا دست در دست ملایان و اسلامگرایان و لات‌ولوت‌های «سازمان سیا» به زباله‌دانی می‌روید که بزودی امثال اردوغان، مقام معظم، اسماعیل هنیه و دیگر نانخورهای استعمار در آن خواهند نشست.


 

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا




فیلترشکن‌های جدید11فوریه2012

speedsurfing.info
clockship.info
sneakytitan.com
browsefacebookatschool.info
fbproxy2012.info
whatismyip.info
httpdserver.info
ninjaproxy.cc
anonymousunblocking.info
unblocked8.info
goproxing.info
virilityexondecomprar.com
unblocked5.info
handgrab.info
unblocked0.info
https://proxyxtreme.com
proxy2012fb.info
net-proxy.info
incogme.info
webmediamarket.in
roofinghammer.info
unblocked3.info
goproxing.co.uk
beatmyfilternow.info
unlocked-net.info
https://proxydefend.com
n-e-t.biz
unblocked6.info
us1.hidetraffic.com
trialproxy.com
iranproxy2012.info
ipcamouflage.com
unblocked4.info
unblocked1.info
unblockme2012.info
ipaddy.com
vimaxtest.com
eproxe.com
climaxproxy.info
protectme2012.info
unblocked7.info
mywebproxy.asia
hideme2012.info
unblocked10.info
venusproxy.com
ylink.info
earjam.info
roofreno.info
freeproxy2012unblock.info
buyproactolireland.com

امید و التماس!






حضور علی خامنه‌ای، رهبر حکومت اسلامی در نماز چمن‌زار دانشگاه سابق تهران، بر خلاف تمامی اظهارنظرهای چپ و راست نه ارتباطی با سالگرد «انقلاب اسلامی» داشت و نه نشاندهندة مواضع جدید در مورد «انتخابات» بود! حکومت اسلامی، به دلیل قرار گرفتن در بن‌بست فراگیر منطقه‌ای با فرستادن «رهبر» به نمایشات «نمازخوانی» سعی داشت تا با یک «گریز تبلیغاتی»، هم شکست‌های سیاست منطقه‌ای جمکران را «پوشش» دهد، و هم بر گسست بی‌قید و شرط «بیت رهبری» از جریانی که به «جنبش سبز» موسوم شده صحه بگذارد. در وبلاگ امروز سعی خواهیم کرد که دو شاخة‌ این «گریز تبلیغاتی» را در حد امکان بشکافیم. پس نخست بپردازیم به سیاست‌های منطقه‌ای جمکران.

خطوط اصلی سیاست‌های منطقه‌ای حکومت اسلامی که طی سه دهة گذشته بر محور پیروی از سیاست «جنگ‌افروزی‌» دولت‌های متفاوت اسرائیل ترسیم شده بود، امروز در سوریه به صورتی پایدار به «بن‌بست» رسیده. این یک واقعیت تعیین‌کنندة استراتژیک است، و به صراحت می‌بینیم که هیچیک از شبکه‌های «خبرسازی» کوچک‌ترین اشاره‌ای به آن نمی‌کند! در واقع، پس از آغاز حکومت اوباش در ایران، که در ادبیات خیابانی آن را «انقلاب» می‌خوانند، سیاست منطقه‌ای حکومت اسلامی با شعار مردمفریبانة «نابودی اسرائیل» توانسته بود برای پیشبرد سیاست‌های «مظلوم‌نمائی» جنگ‌طلبان در تل‌آویو حاشیة امن و مناسب فراهم آورد.

شاهد بودیم که طی سه دهه‌ای که از «انقلاب» آخوند در ایران می‌گذرد، دولت‌های چپ و راست در اسرائیل در اوج قدرت منطقه‌ای خود سیر ‌کرده‌اند، و هیچگاه به صورت جدی مسئولیت جنایات‌شان را در منطقه بر عهده نگرفتند. بهانة اینان نیز همیشه محکمه‌پسند و محکم بوده: «تهدید موجودیت کشور اسرائیل از جانب اسلامگرایان» همة جنایات را توجیه‌ کرده.

ولی پس از جنگ 33 روزه، سیر تحولات سیاست استعماری در منطقه وارونه شد. حکومت جمکران که در آغاز حملات وحشیانة «تساهال» به لبنان،‌ به عادت مرضیه منتظر «پیروزی» چشمگیر ارتش اسرائیل بود، تا باز هم به عنوان قیم و وکیل ملت‌های «تحت ستم»، سفرة نماز و روضه و زوزه پهن کند، به ناگاه غافلگیر شد. چرا که اینبار با حضور پیگیر نیروی‌های نظامی قدرت‌های منطقه‌ای، خصوصاً روسیه و هند این درگیری به صورتی غیرمأنوس خاتمه یافت. پس از این جنگ، ارتش اسرائیل برای همیشه حاشیة امن «نظامی ـ امنیتی» خود را که از آغاز موجودیت‌اش توسط قدرت‌های غربی تضمین شده بود از دست داد، و حتی برخی شاخک‌های نظامی‌ این ارتش، خصوصاً نیروی دریائی آن نابود شد.

البته شبکة «خبرسازی» جهانی در میعاد جنگ 33 روزه، جهت کوبیدن «نعل‌وارونه» به سرعت دست به کار شده، سازماندهی این عملیات «حیرت‌آور» و گستردة نظامی را به حساب «حزب‌الله» لبنان و حکومت جمکران نوشت! ولی در دیگ اینبار آنقدر گشاد بود، که احدی از شرم و حیای گربه سخن به میان نیاورد. به صراحت بگوئیم، حکومت جمکران و حزب‌الله لبنان، ‌ در شرایطی که 250 هزار نظامی آمریکائی کشور عراق را در تصرف داشتند، حتی خواب حمله به اسرائیل هم نمی‌دیدند، چه رسد به شکست دادن «تساهل» در مصافی نظامی.

قضیه از جای دیگری آب می‌خورد ولی هیچکدام از طرفین ـ حتی روسیه ـ منافع‌اش را در آن ندید که این «پیروزی» را به نفع جناح خود به «نمایش» بگذارد. به همین دلیل نیز آمریکائی‌ها تنبک‌های سوراخ‌ سوراخ خود را دوباره به دست گرفته، با رنگ مهوع «اسلام، اسلام» صحنه‌پردازی را از نو آغاز کردند. اینهمه به این امید که پس از گذشت چند سال، بتوانند بار دیگر سیادت سابق را برای کاخ‌سفید در خاورمیانه تأمین کنند، ولی دیدیم که چنین نشد!

همچنین توانستیم ببینیم بحرانی که سیر تحولات «اسلام آمریکائی» را مخدوش کرده بود ـ این همان اسلام سیاسی است که از دورة میرزای شیرازی مورد توجهات عالیة غرب قرار گرفته ـ به لبنان محدود نماند. بحران کذا دامان نوکر شناخته شدة غرب، حسنی مبارک را در مصر گرفت،‌ و با فروپاشی حکومت «فراعنة کودتاچی»، دستگاه اسماعیل هنیه، عامل دست‌نشاندة اسرائیل در غزه هم «سنگ روی یخ» شد. درپی این رخدادها، دست دولت اسلام‌گرایان فکل‌کراواتی آنکارا رو شده، چندین کودتای سازمان یافته از جانب آمریکائی‌ها در پاکستان و ترکیه نیز ابتر ماند! نهایت امر میرحسین موسوی و باند انگلیسی «خط‌امام» لو رفت، و انگلستان با اردنگ از امارات به بیرون پرتاب شد و ... و این قصه سر دراز دارد و قضیه به این مختصر محدود نخواهد ماند.

جریان «بردها و باخت‌ها» همچنان ادامه داشت تا بحران به سوریه رسید. همان روزها در این وبلاگ گفتیم، قضیة سوریه با دیگر کشورها متفاوت است و نمی‌توان به «بحران» در سوریه همان مسیری را اعطا کرد که پیشتر شامل حال لیبی، یمن، مصر و تونس شده بود. البته تلاش محافل غرب جهت کشاندن سوریه به صورتبندی‌های «مقبول» همچنان ادامه داشت، ولی قضیه تفاوتی «ماهوی» پیدا کرده بود. دلیل نیز روشن است. کشور سوریه خارج از هم‌مرز بودن با ترکیه و اسرائیل، به عنوان یکی از مراکز استراتژیک سیاست‌های کرملین در خاورمیانه با دیگر کشورها قابل قیاس نیست. سوریه مهره‌ای است مرکزی در ماشین «جنگی ـ استراتژیک» روسیه که سواحل شمالی دریای مدیترانه را از مناطق ارتدوکس‌نشین یونان و صربستان گرفته تا به لبنان، کردستان‌های «مختلف»، عراق و ایران و نهایت امر خلیج‌فارس مرتبط می‌کند. اینجا کرملین نمی‌تواند با غرب «کنار» بیاید، و دیدیم که کنار هم نیامد.

بحران جاری در سوریه به احتمال زیاد به حذف سیاسی حزب حاکم بعث خواهد انجامید؛ پس از فروپاشی «جنگ‌سرد» فلسفة وجودی این نوع احزاب آنقدرها از منظر استراتژیک قابل توجیه نیست. مشکل روسیه در سوریه نه حفظ حاکمیت امثال بشار اسد، که جایگزینی حزب حاکم بعث می‌باید تلقی شود. همانطور که دیدیم، در آغاز بحران‌سازی‌ها در سوریه سریعاً لات‌ولوت‌های «همیشگی» سر از ارتش و نیروهای انتظامی و اطلاعاتی «محلی» به در آورده، نمایش شیرین «جنگ داخلی» یک‌بار دیگر به صحنه آمد! در اینجا ارائة توضیح مختصری در مورد پروسة فروپاشانی دولت‌های دست‌نشانده لازم می‌آید. همانطور که تجربة ننگین کودتای 22 بهمن در ایران به اثبات رساند، این دستگاه‌های امنیتی، ارتش و نیروهای انتظامی هستند که رژیم‌ها را فرومی‌پاشانند، نه مشتی دانشجوی ژولیده مو و آخوند و روضه‌خوان. کودتای 22 بهمن 1357 در ایران که توسط ارتش شاهنشاهی سازماندهی شد، الگوئی کامل و بی‌عیب و نقص در اختیار غربی‌ها گذاشت. این همان سناریوئی است که بدون کوچک‌ترین تغییری در تمامی کشورهای «بهارزده» یک به یک به روی صحنه برده ‌‌شد و فقط در سوریه بود که سناریوی کذا بدون «هنرپیشه» ماند!

سیر تحولات چنان کرد که صورتک فریب و خودفروختگی از چهرة نکبت‌بار لات‌ولوت‌ها در سوریه فرو افتاد. از صورت همان‌هائی که قرار بود ارتش و نیروهای مسلح را گویا «ترک» کرده، همچون نمونة مصر، یمن و خصوصاً ایران «اسلامی»، به پدیدة گنگ و بی‌معنائی به نام «مردم» بیپوندند! از قضای روزگار گروه کثیری از نظامیان «مردمی‌» سوریه رسماً لیبیائی از کار درآمدند! اینان همان نیروهای سرکوبگری بودند که پس از تحقق برنامة ناتو در لیبی، یعنی جایگزینی سرهنگ قذافی با مشتی آخوند و بچه‌آخوند، سوار بر ناوگان‌های غرب شده با تجهیزات جنگی ترکیه در سواحل سوریه پیاده شدند تا به «قیام» نظامیان مسلمان و از جان گذشتة ارتش سوریه بر علیه «ظلم» و «ستم» بیپوندند!

ولی، از همه جالب‌تر حضور گستردة لات‌ولوت‌های حکومت جمکران در سوریه بود. گروهی از اینان نخست تحت عنوان «مهندسین برق» توسط برخی نیروها «دستگیر» شدند! سپس نوبت به تک‌تیراندازان سپاه پاسداران می‌رسد که در اینکشور به «اسارت» گرفته می‌شوند. چند روز بعد گروهی از «زوار» را می‌گیرند، که در عمل سیاهی‌‌لشکر اوباش جمکران در بحران‌سازی‌های سوریه بودند. در همین گیرودار است که غرب بالاجبار در سیاست‌های جاری سوریه یک گام به عقب برداشته و می‌پذیرد که در متن بیانیة شورای امنیت می‌باید تجدیدنظر «جدی» صورت دهد.

ولی اگر این تجدیدنظر بسیار جدی‌ است، تبعات آن به مراتب گسترده‌تر از آن است که برخی مطبوعات‌چی‌ها و سایت‌داران به آن اشاره کرده‌اند. عقب‌نشینی غرب در سوریه به این معناست که بساط مسخرة لات‌بازی، دولت‌های خیابانی، و جایگزینی رژیم‌ها با عوامل دست‌ساز درونی و نوکران غرب دیگر به سر آمده. به این معناست که دیگر نمی‌توان بساطی از قماش بحران‌سازی‌های میرحسین موسوی را که با الگوبرداری از مصدق و خمینی در «انتخابات» اخیر ایران به راه افتاده بود تکرار کرد. دولت‌ها موظف‌اند مسئولیت مستقیم عملکرد خود و عوامل وابسته به خود را در چارچوبی قانونی رعایت کنند، و یانکی‌ها در مسیر چپاول‌ جهانی‌شان دیگر نخواهند توانست «لات» را با «لات» جایگزین کرده، به سیر چپاول‌شان تداوم زمانی بخشند.

به دلیل همین عقب‌نشینی و تبعات آن است که برق سه‌فاز از ماتحت مقام معظم پرید، و ایشان سراسیمه «بیت» را به مقصد محل برگزاری «نماز چمنزار» ترک گفتند. «عقب‌نشینی» غرب در سوریه، در عمل تمامی امیدهای خامنه‌ای، رفسنجانی، قبیلة لاریجانی و دیگر عمال و پادوهای مغرب‌زمین را در ایران نقش بر آب کرده. اینان می‌پنداشتند که در صورت مقابله با بحران‌ها و تحولات عمیق اجتماعی، نهایت امر با توسل به شبکة «بحران‌سازی» غرب خواهند توانست از طریق امثال موسوی، خاتمی، خط‌امام، و اگر نشد، چرا که نه، «سلطنت کودتائی» منافع اربابان و ولینعمت‌های‌شان را در ایران زنده نگاه دارند. ولی اگر قرار باشد حکومت فعلی در برابر عملکرد خود موضعی «مسئول» اتخاذ کند، دیگر نه جائی برای احمدی‌نژاد و خامنه‌ای خواهد بود، و نه مفری برای نوکران «جقه‌دار» و بی‌جقة غرب! وحشت خامنه‌ای از همین مسئله است، و جهت «پاسخگوئی» به این بن‌بست است که پای به نماز چمنزار گذاشته، هر چند پاسخگوئی‌ای در میان نخواهد بود. حال ببینیم ایشان اصولاً چه می‌گویند؟ به گزارش رادیوفردا، مورخ 14 بهمن ماه سال‌جاری، علی خامنه‌ای از آمریکا قطع امید کرده:

«رهبر جمهوری اسلامی همچنین ایالات متحده را رژیمی خواند که در چشم مردم خودش ساقط شده و دیگر امیدی بهش نیست.»

بله، تا آنجا که به حفظ موجودیت حکومت اسلامی مربوط می‌شود، آقای خامنه‌ای کاملاً حق دارند از یانکی‌جماعت قطع امید کنند، «دیگر امیدی بهش نیست!» به عبارت دیگر، آمریکائی‌ها نمی‌توانند در مرزهای جنوبی روسیه مشتی آخوند و لات‌ولوت را تحت عنوان «امارات اسلامی» سازماندهی کرده، از طریق این اوباش مطالبات استراتژیک واشنگتن را به خورد کرملین بدهند. ایشان درست می‌گویند، «دیگر امیدی بهش نیست!» تبدیل «انقلاب اسلامی» به مرکز فرضی مبارزه با آمریکا، در شرایطی که سپاه پاسداران با گندم آمریکائی نان می‌پزد، و گوشت استرالیائی میل می‌کند، و روی برنج تایلندی «دمی»می‌گذارد، خصوصاً در شرایطی که دلار به پول رایج کشور تبدیل شده، دیگر به نقطة پایانی‌اش ‌رسیده. امام جمعة «موقت» تهران باید هم بگویند، «دیگر امیدی بهش نیست!» اگر امیدی می‌بود، تاکنون چماق‌کش‌های «مهندس‌نمای» جمکران زیر پای بشار اسد را کشیده بودند و مشتی آخوند را با کمک ارتش ناتو در سوریه به قدرت رسانده بودند. ولی «دیگر امیدی بهش نیست!»،‌ این است دلیل «حضور» علی خامنه‌ای در نماز چمنزار. ایشان قرار شده از «داخل رشد» کنند، و در «قضیة هسته‌ای» هم عقب‌ ننشینند:

«تحریم‌ها باعث می‌شود که از داخل رشد کنیم [...] ایران در قضیة هسته‌ای عقب‌نشینی نخواهد کرد.»

«رشد از داخل» مقام معظم نهایت امر به انفجار ایشان منجر خواهد شد. ایراد این سخنان نشان می‌دهد که اگر امیدی نیست، «چشم‌امید» حکومت اسلامی هنوز به در دوخته شده. «رشد از داخل» و «قضیة هسته‌ای»، کلیدواژه‌های سیاست استعمار است که مدت‌هاست ورد زبان اوباش شده. باید پرسید کدام «رشد؟» هر چند مقصود مقام معظم از «رشد» کاملاً مشخص است: «رشد» همان موشک‌هائی است که با پول نفت از چین و ماچین می‌خریدند و در بیابان‌ها با عربدة «یازهرا» و «یاعلی» هوا می‌کردند! این‌ها را «رشد از داخل» می‌گویند! نمی‌دانستیم «داخل» حکومت اسلامی همان صنایع نظامی چین و کرة شمالی است. آنقدر به این نمایش مسخره ادامه دادند و زمینه‌ساز بحران در منطقه شدند، که آخرالامر روسیه نقطة پایان بر اینهمه «رشد» گذاشت و رسماً اعلام کرد که حکومت اسلامی نه فناوری لازم جهت ساخت موشک‌ در اختیار دارد و نه در میانمدت می‌تواند به چنین فناوری‌ای دست یابد. خلاصة کلام «رشد از داخل‌شان» را کرملین برای همیشه «درز» گرفت.

حال ببینیم، «قضیة هسته‌ای» دیگر چه صیغه‌ای است؟ کسی که ظاهراً ادعای «صلح‌طلبی» دارد، چرا با چنین ادعاهای دروغی کمر به تأئید تبلیغات شبکة خبرسازی آمریکائی‌ها می‌بندد؟ چرا با اینعمل و از طریق این جفنگ‌بافی‌ها سعی دارد به جهانیان تفهیم ‌کند که پدیده‌ای به نام «قضیة هسته‌ای» اصولاً وجود خارجی دارد؟ این خودفروختگی را چگونه می‌توان تحلیل و توجیه کرد؟ نیروگاه هسته‌ای را که روسیه برای‌تان ساخت، و قرار شده باز هم از این رقم «اسباب‌بازی» برای‌تان بسازد، پس این «قضیة هسته‌ای» دیگر چیست که با آن سر ملت ایران را ‌خورده‌اید؟

این «قضیه» همان نیست که در زبان سلیس فارسی «جواز حمله» به ایران خوانده می‌شود، و جهت حفظ منافع یانکی‌ها به پروندة آژانس انرژی اتمی «سنجاق» کرده‌اید؟ بله، «از قضیة هسته‌ای عقب‌نشینی نمی‌کنیم»، به این معناست که ما هم تبلیغات رسانه‌های آمریکا‌ را قبول د‌اریم و هر وقت ارتش آمریکا مصلحت دید، می‌تواند جهت تنبیه ما و در واقع برای حفظ منافع منطقه‌ای‌اش ملت ایران را به توپ و بمب و موشک ببندد. این است «ترجمان» سخنان بیشرمانة مقام معظم در نماز چمنزار! ولی در شرایطی که «بن‌بست» آمریکائی‌ها در بحران سوریه صحنة منطقه‌ را بکلی دیگرگون کرده، اظهارات آقای خامنه‌ای بیشتر به «گوز پس از افطار» شباهت یافته، تا به سیاستگزاری!

همانطور که در آغاز مطلب گفتیم، «حضور» علی خامنه‌ای در «نمازچمنزار»، علاوه بر پوشش‌دادن به شکست سیاست‌های منطقه‌ای حکومت، هدف دیگری نیز دنبال می‌کند: گذاشتن نقطة پایان بر ارتباط «پنهان» مقام معظم با پدیده‌ای به نام «جنبش سبز». خلاصة مطلب، خامنه‌ای به زبان‌بی‌زبانی می‌گوید، «دیگر به جنبش سبز هم امیدی نیست!» ولی چرا «کار» حکومت اسلامی به اینجا کشید؟ به استنباط ما بن‌بست در جریان «سبز» به این دلیل پیش آمد که بازیگران و آتش‌گردانان آن که همگی در مسیر تحولات استعماری مطلوب یانکی‌ها دست به صحنه‌سازی زده بودند، به دلیل تغییر شرایط ویژة ناشی از فروپاشی دیواره‌های امنیتی «جنگ سرد» در منطقه، سرشان محکم به سنگ خورد.

البته از منظر ما «آزادیخواهانه» نامیدن این «جنبش» عملی است بس نکوهیده، چرا که این غوغاسالاری بازتولیدی بود ناشیانه از غائله‌های گذشته که توسط عوامل استعمار در کشور به راه می‌افتاد. غائله‌هائی که یا هدف اصلی‌شان براندازی و برپائی یک حکومت استعماری و استبدادی نوین بود، و یا تلاشی بود برای تراشیدن مجسمه‌های «آزادیخواهانه» جهت میعادهای استعماری آینده. به صراحت بگوئیم، بازیگران اصلی جنبش سبز به دلیل وابستگی درازمدت و علنی به ساختارهای حکومت در هر دو زمینه شکست سختی متحمل شدند، شکستی که در عمل هزیمت را به اردوگاه استعمار کشاند.

در نماز چمنزار، علی خامنه‌ای ضمن بی‌اهمیت خواندن تحریم «انتخابات» از سوی طرفداران جنبش‌سبز، با التماس از همکاران قدیمی تقاضا می‌کند که دست از «سبزبازی» برداشته، به اردوگاه «رهبر» بپیوندند، چرا که «مقام معظم» پایان کار خود را در خاتمة همین انتخابات به صراحت مشاهده می‌فرمایند. ایشان دریافته‌اند که دیگر جائی در رأس هرم قدرت برای‌شان باقی نمانده، و دیر یا زود پیک اجل به خلوت‌گاه‌شان خواهد خزید.

ولی تا آنجا که به تحرکات آزادیخواهانه مربوط می‌شود، ما معتقدیم که جهت گذار به یک حکومت قانونی و متعهد به رعایت «مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر» هیچ الزامی نیست که یک لشکر از «لش‌ولوش‌های» شهری ماه‌ها و ماه‌ها خیابان‌ها را به اشغال خود در آورد. این «الزامی» است مخدوش و متروک که شبکة استعمار جهت توجیه مواضع و مطالبات‌اش به ذهن «خوش‌باورها» تزریق کرده. نمونه‌های لیبی، یمن و سوریه به صراحت نشان می‌دهد که به راه انداختن تظاهرات و درگیری‌های خیابانی بیشتر جهت ممانعت از گذار قانونی به دمکراسی صورت می‌گیرد، نه برای حمایت از تغییرات قانونی. چرا که رعایت «حقوق شهروندان» و احترام به انسان‌محوری می‌باید در ابتدا از مسیر قانونگزاری، عملکرد قوة قضائیه، و احترام نیروهای انتظامی به حقوق شهروندی بگذرد، و در چنین مسیری حضور یک «دولت» الزامی خواهد بود. تظاهرات غیرقانونی و به زیر سئوال بردن «ساختارهای» حاکم، که در عمل جهت سلب مسئولیت اجتماعی از این تشکل‌ها بهانة کافی فراهم می‌آورد، در این میانه فقط نقش مخرب ایفا می‌کند، نه نقشی سازنده.

امروز خبر رسید که در شورای امنیت سازمان ملل هنوز بر سر سوریه «توافق» نشده! یانکی‌ها می‌خواهند بشار اسد برود، روسیه هم مخالفت می‌کند! ولی در چارچوب منطق استعماری یانکی‌ها رفتن بشار اسد بسیار هم منطقی است، چرا که «اپوزیسیون» بشار اسد چیزی نیست جز مجموعه‌ای مخدوش از همان نظامیان، پادوها و قوادانی که سال‌ها و سال‌ها به جاروکشی درگاه خاندان اسد مشغول بوده‌اند. چگونه می‌توان انتظار داشت که اینان با اسد «مذاکره» کنند؟

بله، «مذاکره» زمانی معنا و مفهوم دارد که بین دو جناح واقعی و مختلف‌الجهت صورت پذیرد. نوکران یک دستگاه واحد استعماری با یکدیگر نمی‌توانند «مذاکره» کنند، همانطور که حضرت «امام» خمینی نیز نمی‌توانست با شاه بر سر میز مذاکره بنشیند. این است دلیل اصرار یانکی‌ها به «رفتن بشار اسد»، و انکار روس‌ها! امیدواریم، آندسته از ایرانیان که برای صحنه‌سازی‌ سوریه پستان‌شان را همه روزه به تنور می‌چسبانند، اعلامیه‌های بی‌مزه و بی‌معنای میرحسین موسوی را به یاد بیاورند؛ همان‌اعلامیه‌ها را می‌گوئیم که در آن‌ها «اپوزیسیون خامنه‌ای» خواستار «بازگشت به دوران نورانی امام» می‌شد!


 

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا




فیلترشکن‌های جدید5فوریه2012

incogme.info
sneakytitan.com
wirelessmemorystick.com
beatmyfilternow.info
unblockcashnhits.info
proxys.mobi
freeproxy2012.info
roofreno.info
browsefacebookatschool.info
uberproxy.com
n-e-t.biz
bypasstunnels.info
protectme2012.info
earjam.info
unlocked-net.info
armanipurses.com
fbproxy2012.info
proxycruises.info
sneakyred.com
hidemyip2012.info
clockship.info
drawtheblinds.info
anon-proxy.info
newip.us
venusproxy.com
servr.biz
sneakyking.com
beatschoolweb.info
coveryourtracksonline.info
hideme2012.info
rballs.info
shielded.us
roofinghammer.info
hidemyass2012.info
unblockme2012.info
proxyforyou2012.info
incloak.com
2a87.com
hideshare.info
rapiditynet.info
hideshare.info
unblocked.in
hidebreaks.info
unblockedme.com
shieldproxy.com
goonproxy.info
inlocaltv.net
climaxproxy.info
kainclothing.com
slopedroofing.info
turbo-proxy.info
camoproxy.info
xperienc.com
ipcamouflage.com
proxies.biz
domainparker.info
doorblock.info

باباشمل‌ها!






طی چند روز گذشته، تعدادی از خوانندگان محترم این وبلاگ پرسش‌هائی را مطرح کرده بودند که بهتر است هم امروز به تمامی آن‌ها پاسخ دهیم. از آنجا که به دلیل اعمال سانسور و مسائلی که ایجاد خواهد شد، «کامنت‌ها» را چاپ نمی‌کنیم، جهت پاسخگوئی بالاجبار می‌باید یک وبلاگ را به اینکار اختصاص داد.

کامنت‌ها را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد. گروهی شامل برخورد ما با مصاحبة جدید رضا پهلوی می‌شود. کامنت‌های دیگر از کاهش پست‌های هفتگی گلایه دارند، و گروهی نیز به عدم واکنش ما به عکس‌های گلشیفته فراهانی، مسئلة «اینترنت ملی» و محدودیت‌های احتمالی آن اختصاص یافته.

پس نخست بپردازیم به کامنت‌هائی که با سرعت بیشتری می‌توان به آن‌ها پاسخ داد. در مورد عکس‌هائی که اخیراً از خانم فراهانی روی خطوط اینترنت قرار گرفته، نویسندة این وبلاگ مطلبی ننوشت، چرا که «توضیح» را وارد نمی‌دانست. اصولاً دلیلی برای ارائة توضیحات در میان نبود. به طور خلاصه بگوئیم، این مطلب اصلاً به ما مربوط نمی‌شد. بنده در این میانه نه عکاس بودم، نه مدل عکاسی و نه ناشر عکس‌ها! البته این «حق» را نه تنها برای خانم فراهانی که برای هر فرد دیگری قائل‌ام که به شیوة خود با جامعه‌اش «ارتباط» مسالمت‌آمیز برقرار کند. این انتخابی است شخصی که نمی‌تواند «برداری ارزشی» تحلیل شود. به هر تقدیر ایشان اگر با چادرسیا و چاقچور، به شیوة زنان حرم ناصرالدین شاه نیز عکس می‌گرفتند، مسلم بدانیم که این عکس‌ها به مذاق برخی «خوش‌» می‌آمد و به مذاق برخی دیگر «تلخ!» و «سلایق» این و آن به عقیدة ما اصولاً نمی‌تواند ملاک قرار گیرد. در جامعه‌ای که کم نیستند «مبلغان» جدی و یقه دریدة دمکراسی و سوسیالیسم علمی و عملی و لیبرالیسم و منطق و فلسفه و غیره، می‌باید «منطقاً» خلق‌الله به مرحله‌ای از رشد اجتماعی رسیده باشند که «انتخاب آزاد انسان‌ها» را به رسمیت بشناسند. اگر به چنین مرحله‌ای نرسیده‌ایم، بهتر است قمپزهای «خررنگ‌کن» را هم کنار گذاشته، بپذیریم که علیرغم ظاهر غلط‌اندازمان تفاوت چندانی با لات‌ولوت‌های حوزه و بازار نداریم.

ولی در این میانه توضیحی مکمل لازم می‌آید. شاهد بودیم که برخی هنرمندان، نویسندگان و ... در مسیر به اصطلاح «حمایت» از خانم فراهانی مطالبی آورده‌اند که عملاً حکایت «تف سر بالا» را پیدا کرد. هر چند نام این افراد را نمی‌آوریم، در اینمورد می‌باید بحث کرد و تحلیل ارائه داد. چرا که مسئله مبتلا به جامعه و نگرش اجتماعی می‌شود، در نتیجه، تحلیل نیز جدی است و بی‌رودربایستی. ما نمی‌توانیم بپذیریم که افرادی تحت عنوان نویسنده و هنرمند و... با بیان اینکه این عکس‌ها صرفاً هنری است؛ سیاه و سفید است، و یا اینکه ایشان فقط «نقش» بازی کرده‌اند، بخواهند نگرش پدرسالارانة ویژة خود را تحت عنوان «طرفداری از دمکراسی» به جامعه و مخاطب‌‌شان «حقنه» کنند.

از این نویسندگان و هنرمندان می‌پرسیم، اگر فراهانی عکس‌های «غیرهنری» گرفته بود، و این عکس‌ها رنگی می‌‌بود، و یا صرفاً جهت ارائة یک تصویر صددرصد «سکسی» برداشته شده بود، و هیچ ملاحظة هنری‌ هم در میان نمی‌بود، چه نظری داشتید؟ «محکوم» می‌کردید؟ و اگر محکوم می‌کردید، به چه حقی فردی که خود را هنرمند و نویسنده و شاعر و صاحب‌نظر معرفی می‌کند، در دیدگاه‌های اجتماعی‌اش برای اعمال سانسور، «نیک و بد» نیز قائل ‌می‌شود؟

خلاصه بگوئیم، این عکس‌ها اگر خودشان آنقدرها از نظر «پدیده‌شناسی» حائز اهمیت نبودند، واکنشی که خصوصاً برخی «طرفداران» فرضی‌ نشان دادند،‌ به صراحت عمق عقب‌افتادگی فرهنگی در جامعة ایران را آشکار کرد و به این واقعیت تلخ پی بردیم که این عقب ماند‌گی به ویژه نزد آنان که خود را اهل قلم، و «فضل» و «کرامت» و ... به شمار می‌آورند به مراتب عمیق‌تر از آن است که برخی می‌پنداشتند. می‌دانیم که آخوند و بچه‌آخوند مبلغان نگرشی قرون‌وسطائی هستند؛ خودشان نیز این را می‌دانند، و به دلائلی که در حال حاضر امکان بررسی‌شان را نداریم، اینان به نگرش پوسیدة خود می‌بالند! ولی آن‌ها که به دلیل «هنری» بودن و «نقش‌بازی» کردن خانم فراهانی از این عکس‌ها «حمایت» به عمل آورده‌اند، و در مسیر حمایت‌شان هیچ سخنی از «انتخاب آزاد انسان» نگفته‌اند، نه تنها خود به زنجیر قرون‌وسطی فروافتاده و گرفتارند، که حتی در حد آخوند نیز قادر نیستند خاستگاه «نظری» و اجتماعی‌شان را به صراحت ببینند. به عبارت ساده‌تر، اینان آخوندهائی هستند که به تراخم مزمن دچار شده‌اند! تراخمی «توهم زا» که به حضرات چنین باورانده که نگرش پدرسالارانة ویژه‌شان خیلی هم خوب و دمکراتیک و «آزادیخواهانه» است! زنده‌یاد هدایت اگر هنوز در قید حیات می‌بود، ‌ مسلماً اینان را خاله‌شلخته و باباشمل می‌خواند، ولی ما این نوابغ را آخوندهای کوری‌ می‌دانیم که به طور غیرمستقیم مبلغ سانسور و شستشوی مغزی انسان‌ها می‌‌شوند! جالب اینکه مبتلایان به تراخم «توهم‌زا» از «بار» واقعی رفتار و کردارشان غافل‌اند. مگر اینکه بتوانند با استدلال منطقی «ثابت» کنند که اگر فردی ـ زن یا مرد ـ می‌خواهد عکس برهنة‌ خود را منتشر کند، حتماً می‌باید این عکس‌ها سیاه و سفید و هنری نیز باشد. و اگر این شرایط مهیا نگردد، اربابان «عدالت‌خواه» به خود حق می‌دهند از چاپ عکس‌ها انتقاد کنند! ولی در کاسة «عدالت‌خواهان» چنین «استدلالی» نبوده و نیست، در نتیجه ‌می‌باید حضورشان بگوئیم که جفنگ‌بافی کرده‌اند، نظرات گران‌قدرشان بی‌مورد و بی‌پایه است، و در مسیر سانسور گام برمی‌دارند.

حال که به سانسور رسیدیم، نگاهی داشته باشیم به آنچه «اینترنت ملی» نام گرفته، و گویا قرار است طی سال‌های آینده در ایران ارتباطات دیجیتالی را در چارچوب تبلیغات حکومت اسلامی «رصد» و ممیزی کند. اولاً این «اینترنت ملی» آنقدرها که عنوان می‌شود «ملی» نیست؛ نوعی «ملی کردن» خواهد بود به شیوة مصدق‌السطنه. با این وجود، توضیح مختصری در این مورد لازم می‌آید، چرا که در حال حاضر جهانیان و در میان آنان ایرانیان همگی از «اینترنت آمریکا» استفاده می‌کنند!

ایالات متحد از نظر چاپ، نشر و تولید محصولات هفتگانة هنر، اعم از قلمی و سینمائی یکی از بازترین و آزادترین جوامع تاریخ بشری به شمار می‌آید. «آزادی بیان» موجود در ایالات متحد در هیچیک از کشورهای جهان همتا نداشته و ندارد، و شاید آمریکا در این عرصه همواره بی‌رقیب بماند. به عبارت دیگر، این «آزادی بیان» به صورت برنامه‌ریزی شده قابلیت «بازتولید» ندارد، پدیده‌ای است اتفاقی و استثنائی! و به احتمال زیاد در عملکرد ساختارهای ویژة اقتصادی، قومی و دیگر بردارهای برآمده از «جغرافیای سیاسی» و اجتماعی ویژة این کشور ریشه دارد. در نخستین سال‌های اوج‌گیری ارتباطات دیجیتال، متخصصین در آمریکا بحق به خود می‌بالیدند که میراث «آزادی بیان» موجود در ایالات متحد را از طریق اینترنت در اختیار جهانیان خواهند گذاشت. به صراحت بگوئیم، گزافه هم نمی‌گفتند. جهان هیچگاه چنین آزادی بیانی تجربه نکرده بود. ولی اگر تصاحب فضای مجازی با پیش‌فرض‌های فرهنگی، ارزشی و سیاسی، و نهایت امر «گویشی» از سوی ایالات متحد، یک برد استراتژیک بی‌قید و شرط و بی‌سابقه به شمار می‌رفت، گسترش «آزادی بیان» به شیوة آمریکائی می‌توانست منافع بسیاری از محافل، خصوصاً همان آمریکائی‌ها را مخدوش ‌نماید. به عبارت ساده‌تر، به قول زنده‌یاد پروفسور «هاوارد زین» ، «گسترش آزادی بیان، الزاماً به حمایت از مواضع دولت ایالات متحد منجر نخواهد شد!» و دیدیم که نشد.

و به همین دلیل بود که اعمال نظارت بر ارتباطات دیجیتال از همان روزها در دستورکار برخی محافل آمریکائی قرار گرفت. ولی رشد اینترنت در جهان، خصوصاً در مناطق استعمار زده و چپاول‌ شده که می‌بایست تحت سانسور کامل قرار گیرند، آنقدرها جدی نبود. در نتیجه، نظارت کذا بیشتر پدیده‌ای را هدف قرار می‌داد که به آن در زبان سانسورچی‌های اینترنت «حق مؤلف» می‌گفتند! البته «حق مؤلف»، در این میانه می‌باید به درستی تعریف شود. در اینمورد ما مطالب زیادی نوشته‌ایم و نیازی به تکرار نمی‌بینیم. باری این «حق مؤلف» بیشتر شامل حق «مافیا» می‌شود تا «مؤلفان!» و بر اساس این به اصطلاح «حق»، هنرمندان، موسیقیدانان، هنرپیشگان و حتی «ستاره‌های» پرنوگرافیک می‌بایست محصولات‌شان را از طریق «اربابان» به فروش برسانند. پرواضح است که استفادة رایگان از این محصولات «اربابان» را به شدت خشمگین می‌کرد، چرا که در قاموس تجاری «مافیا»،‌ مصرف کنندة این محصولات در دنیای مجازی همان «خریدار» است به مفهوم کلاسیک اقتصاد آدام اسمیت! پای به بحث در این باب نمی‌گذاریم چرا که مسئله بسیار پیچیده‌تر از این‌هاست، ولی یادآور شویم، در نتیجة این «عملیات» که تحت عنوان «حمایت از حق مؤلف» آغاز شد، اهل هنر و تولیدکنندگان محصولات «دیجیتال» حق نداشتند به اینترنت در مقام ابزاری «مستقل» جهت ارائة تولیدات فرهنگی‌شان تکیه داشته باشند. خلاصه بگوئیم، از «حق» مافیای محافل هولیوود و «تیغ» قمارخانه‌داران لاس‌وگاس گریزی نبود!

با این وجود، به دلیل گسترش شگفت‌آور ارتباطات اینترنتی،‌ «حق مؤلف» در دورة باراک اوباما عملاً پای به کشورهای دیگر نیز گذاشت. دولت ایالات متحد نخست اقمار خود در اروپای غربی را تحت فشار قرار داد تا ارتباطات از طریق اینترنت را تحت کنترل قرار دهند، و سپس به بهانة «حق مؤلف» به سراغ سایت سوئدی «پایرت‌بی» رفته، مؤسسان آن را در دادگاه محاکمه و محکوم نمود. ولی علیرغم این «تلاش‌ها» طی سال‌های اخیر ایالات متحد در اعمال کنترل بر اینترنت موفقیت چندانی به دست نیاورد، چرا که روسیه، با پناه دادن به «سرورهای» فوق‌قدرتمند در مناطق نفوذ‌اش،‌ در برابر چپاول مالی ایالات متحد قد علم می‌کرد؛ روسیه نیز «حق» خودش را به این وسیله می‌خواست!

در این گیرودار بود که سروصدای «اینترنت ملی» نیز در ایران به آسمان رفت. البته این اینترنت کاری با «حق مؤلف» ندارد، «حق استعمارگران» را می‌طلبد. همان‌ها که در چارچوب منافع انسان‌ستیز‌شان به جامعه‌ای تک‌ساحتی، یک‌دست و سانسور شده احتیاج دارند. امروز اگر اینترنت ایران از طریق آنگلوساکسون‌ها و در چارچوب نیازها و منافع اینان «ممیزی» می‌شود، در راستای طرح «اینترنت ملی»، گویا جناح رو به قدرت ولادیمیر پوتین نیز قرار است منافع‌اش را بر دوش ملت ایران «بهینه» فرماید. چرا که نخست‌وزیر روسیه در یکی از مصاحبه‌های اخیرشان، رسماً از «حق مؤلف» کذا حمایت به عمل آوردند، هر چند شبکه‌های خبری در انعکاس این موضع «انقلابی» خست زیادی از خود به خرج دادند. خلاصة کلام، پوتین با همین جمله پای به بازی‌ای گذاشت که امروز به قطع خدمات «مگاآپ‌لود» و بسیاری از سایت‌های میزبان فایل‌ها انجامیده و مشکل می‌توان ابعاد واقعی آن را تخمین زد. می‌بینیم که پروژة «اینترنت ملی» صرفاً به حکومت اسلامی و مسائل مبتلا به این حاکمیت مربوط نمی‌شود. پیشتر از این‌ها، اعمال کنترل بر ارتباطات اینترنتی در دستورکار دولت‌های جهان قرار گرفته بود، و «اینترنت ملی» آخوندها فقط قسمت عیان کوه‌یخ است، و به قولی، «سر گنده» هنوز زیر لحاف مانده.

با این وجود نمی‌باید به شکست فضای مجازی در برابر سوداگران سنتی سرمایه‌سالاری از هم اکنون «اذعان» داشت، چرا که مقاومت در برابر این پدیده بسیار گسترده و وسیع است. بازیگران و کاربران‌اش متعدداند، فناوری‌ها عملاً از شمار بیرون، و پروژة «اینترنت ملی» آخوندها نیز آنقدرها که بعضی‌ها می‌پندارند نه آش‌ دهان‌سوزی است و نه فکری «بکر.» ولی کسانیکه معتقدند ایالات متحد از «آزادی بیان» در کشورهای استعمارزده حمایت می‌کند، جهت آگاهی از واقعیات، بهتر است بجای بازتولید تبلیغات یانکی‌ها، به شرایط «آزادی بیان» در اینترنت عربستان، کویت، امارات و قطر و عراق و افغانستان نظری بیاندازند تا تصویر واقع‌گرایانه‌تری از نیات اصلی کاخ‌سفید در دست داشته باشند.

در پایان مطلب امروز،‌ مواضع‌مان را در ارتباط با اظهارات رضا پهلوی مورد «بازبینی» قرار می‌دهیم، چرا که برخی از خوانندگان اشکالات «جدی» در مطالب ما دیده‌ بودند. در همینجا بگوئیم، ملاک ارزش‌گزاری‌های ما بر یک جریان سیاسی، فقط و فقط در چارچوب احترام این جریان به «مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر» است؛ «احترامی» که نمی‌تواند صرفاً به صورت زبانی و «سرسری» ارائه شود. مردم‌دوستی، عوام‌پرستی، غوغاسالاری، شخصیت‌پرستی، درویش‌نمائی، دین‌فروشی و ... در چارچوب این «اعلامیه» جائی نخواهد داشت، چرا که به جوامع دمکراتیک تعلق ندارد.‌ این پدیده‌ها ویژگی‌ اصلی جوامع سرکوب شده و استعمارزده است، و جوامعی از این دست به هیچ عنوان با «اعلامیة جهانی حقوق بشر» نمی‌توانند پیوند برقرار ‌کنند!

در یک جامعة دمکراتیک ـ مقصود دمکراسی سیاسی است، نه آن دمکراتیک که استالینیسم مدافع‌اش بود ـ هر فرد از جایگاه ویژة خود برخوردار است. رئیس دولت، پادشاه، کارگر، کارمند، روحانی، روزنامه‌نگار و ... جایگاهی از آن خود دارد، جایگاهی که از سوی ضابطین قوة قضائیه، و خصوصاً قوای سه گانه مورد حمایت «قانونی» قرار می‌گیرد. کسانیکه با تکیه بر پدیدة موهومی به نام «مردم» می‌خواهند مواضع سیاسی‌شان را توجیه کنند، دقیقاً پای در مسیری خلاف روند حاکم بر جامعة دمکراتیک ‌گذاشته‌اند. این نوع برخورد با مسائل اجتماعی همان حکایت «حمایت» از عکس‌های خانم فراهانی است.

با بازگشتی به آغاز مطلب امروز می‌بینیم که گلشیفته فراهانی و عکس‌های‌اش نیازی به «حمایت» کسی ندارد،‌ این «حق بیان آزاد» انسان‌هاست که می‌باید مورد حمایت قرار گیرد. حقی که در کمال تأسف در پستوی «باباشمل‌ها» به دست فراموشی سپرده شد و چرا راه دور برویم؟ چند سال پیش نیز همین حکایت شرم‌آور با کاریکاتورهای محمد آغاز شد. احدی از حقوقدانان، نویسندگان و «صاحب‌نظران» نگفت که کاریکاتوریست را به دلیل رسم تصاویر نمی‌توان به «محکمه» برد. همین باباشمل‌ها نشستند و به قول خودشان سبک‌سنگین و سین‌جیم‌ کردند، و به این نتیجه رسیدند که رسم این کاریکاتور «کار درستی نبوده آقا!» به این «لات‌بازی» نمی‌گویند حمایت از «آزادی بیان»؛ آخوندی که فتوی قتل کاریکاتوریست را می‌دهد از این‌ جماعت «انسجام» فکری‌اش بیشتر است. یا مدافع «آزادی بیان» هستید یا مخالف آن؛ «آزادی بیان» نیک و بد ندارد! لطفاً موضع‌تان را مشخص فرمائید.

ما هم به رضا پهلوی جز این نگفتیم. سخن ما این بود که ایشان پس از سه دهه با همان موضع‌گیری‌هائی که خمینی در بارة سیاست کشور می‌کرد، نمی‌توانند از دربار و سلطنت و آنچه «حقوق بشر» می‌خوانند سر به در آورند. رضا پهلوی یا حامی یک حکومت قانونی است، در اینصورت نقش پادشاه را به عنوان هماهنگ‌کنندة روحانیت‌های مسلمان، مسیحی و ... و اشرافیت و بازماندگان فئودالیسم کشور می‌پذیرد، و اینان را از دخالت در سیاست منع می‌کند. در اینصورت حکومت را در چارچوبی قانونی به دولتی سکولار و منتخب ملت ایران وا‌گذار خواهد کرد. ولی اگر ایشان دوست دارند به عنوان «پیشوا» مورد حمایت «مردم» قرار گیرند، و از آنجا که فعلاً مدروز چنین ایجاب می‌کند، همزمان به اصطلاح «سکولار» هم باشند مسئله فرق می‌کند. خدمت‌شان بگوئیم، پادشاه نمی‌تواند «سکولار» باشد، چرا که «سلطنت ودیعه‌ای است الهی»، و ودیعة الهی را به دست سکولار نمی‌سپارند.

متأسفانه در همین راستا می‌باید با جماعت باباشمل‌های چپ‌نما نیز برخورد ‌کنیم. همان‌ها که می‌پندارند «انقلاب اسلامی» و رخدادهائی که به کودتای 22 بهمن 57 انجامید فی‌نفسه یک حرکت تاریخی و سرنوشت‌ساز بوده، و سخن گفتن از سلطنت یک خیانت بزرگ به آرمان‌های ملت ایران است! به اینان توصیه می‌کنیم، بهتر است بجای چپ‌نمائی عمامه‌های‌شان را از سربینه در آورده، به دور کله‌شان بپیچند. این نوع «مخالفت» با بازگشت سلطنت فقط و فقط حمایت از دکترینی است که حکومت اسلامی را به حکومت «مطلوب» مردم تبدیل کرده. نمی‌توان صرفاً با تکیه بر اینکه ناصرالدین شاه «خوب» بود یا «بد»، و یا اینکه بر پایة توهمات شما و «رفقا» روز 22 بهمن 57 «مردم» انقلاب کرده‌اند موضع‌گیری سیاسی کرد. دوران این «کلیشه‌های» بازاری به سر آمده. یا در کنار حرکت دمکرات‌ها قرار می‌گیرید، یا دیر یا زود مجبور خواهید شد علناً به آغوش جمکرانی‌ها بخزید.

کسانیکه تا همین دیروز پشکل بوگندوی میرحسین موسوی را زیر زبان‌شان گذاشته «به‌به‌ و چه‌چه» می‌کردند، در عمل به اثبات رسانده‌اند که شناخت درستی از روند مسائل کشور ندارند. خلاصه می‌کنیم، رفقا! در موضعی نیستید که با عشوه‌های شتری و «طنازی‌‌های» بازاری به حرکت‌های سیاسی آیندة ایران «خط» بدهید. هر چند، در کمال تأسف این نخستین بار نیست که «چپ‌نمائی» وطنی نهایت امر به «راست‌گرائی» نوکرمنشانه در خدمت اجنبی منجر شده. در تاریخ معاصر ایران کم نبودند احزاب و گروه‌ها و به ویژه «چریک‌هائی» که صریحاً در این مسیر گام برداشتند. امیدواریم این «نمونه‌ها» هر روز کم و کم‌تر شود.

خلاصة کلام، شاید به دلیل همین مسائل «بی‌ارزش» باشد که ما هم کمتر می‌نویسیم؛ کمتر می‌نویسیم تا خودمان کمتر به یاد آوریم که بر سر ملت ایران چه آمد و ... و در کمال تأسف اگر خوش رقصی این «باباشمل‌ها» ادامه یابد، چه‌ها می‌تواند بار دیگر بر سر ملت ایران بیاید.


 

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا




فیلترشکن‌های جدید26ژانویه2012

nethugger.info
extendedwarranty.tk
sneakyred.com
papervpn.info
stockfunds.tk
simsurf.tk
speedfastprxy.tk
debtreducer.tk
ratesurfers.tk
creditwatchfree.tk
proxycruises.info
stockstip.tk
doneaffect.tk
goldfunds.tk
prxfyme.tk
anonymousproxyholder.info
speedfyprxy.tk
iposurf.tk
vpnaccelerator.tk
freedomcloud.info
freecreditsurf.tk
unlockalki.info
loadfunds.tk
sonicspark.info
taxreturns.tk
freeanonymousvpn.info
marketindex.tk
deepseq.tk
efiling.tk
bigrunning.tk
surfturf.info
speedily.tk
tricksurf.tk
supportprox.tk
visionsurgery.tk
unblckme.tk
roeverstunnel.info
privatesurfer.tk
bypassproxyholder.info
unblkme.tk
jownsanalystics.tk
401rollover.tk
wantescape.tk

بوس و چماق!






وبلاگ امروز را به امکان بازگشت سلطنت به ایران اختصاص می‌دهیم؛ این بحث از چند نظر حائز اهمیت است. نخست اینکه، در صورت پایه‌گیری یک حرکت سیاسی «برانداز»، همانطور که تجربة ناکام و مضحک «جنبش سبز» به صراحت نشان داد، ‌به صف کردن ملت بر محور ترهاتی از قماش «خط امام»، «انقلاب شکوهمند» و ... کار بسیار مشکلی خواهد بود. در نتیجه، از آنجا که این تمایل همیشه در توده‌‌ها دیده می‌شود که با پشت کردن به شرایط موجود، می‌توانند بازگشتی به گذشته‌های «آشنا» داشته باشند، گزینة سلطنت، ‌ به عنوان تجربه‌ای «مأنوس» به یکی از مهم‌ترین گزینه‌های سیاسی در فردای فروپاشی حکومت اسلامی تبدیل خواهد شد. چه بهتر که بحث پیرامون ویژگی‌های سلطنت، خصوصاً بن‌بست‌های سیاسی نظام سلطنتی را در ایران از هم اکنون آغاز کنیم.

دیگر آنکه، شاهدیم برخی دولت‌ها، خصوصاً دولت انگلستان تمایل زیادی به مطرح کردن خاندان پهلوی به عنوان «گزینة سیاسی» آینده در ایران دارند. حضور رسمی رضا سیروس، ولیعهد این خانواده در مجلس عوام بریتانیا و سخنرانی وی پیرامون آنچه «اهداف» سیاسی مطلوب‌اش معرفی شد، نشان داد که چنین برنامه‌ای مدت‌هاست که در دستورکار قرار گرفته. پس چه بهتر که در این مورد نیز کارت‌های سیاسی را با صراحت روی میز سیاست جاری کشور بگذاریم. و البته از آنجا که یک دست هیچوقت صدا ندارد، امید است که صاحب‌نظران پیرامون مسائلی که در پی خواهد آمد نظرات خود را ابراز دارند.

با این وجود، مواضع رضا پهلوی، طی 33 سال اخیر، به صورت پیوسته فاقد ثبات و صراحت بوده و در انعطافی نامأنوس فرو ‌افتاده. در واقع، ایشان با هر مصاحبه گوش شنوای «جدیدی» جهت دریافت «مواضع» نوین‌شان می‌طلب‌اند. بنابراین سعی خواهیم کرد جدیدترین «مواضع» اعلام شدة ایشان را، علیرغم ابهام حاکم بر آن بررسی کنیم. این مواضع طی مصاحبة اخیر رضا پهلوی با «حشمت رئیسی» اعلام شده و روی یوتوب قرار گرفته. اما پیش از آن، بهتر است نخست به موضع نویسندة این وبلاگ در مورد سلطنت و صور مختلفی که یک نظام سیاسی می‌تواند بر کشور حاکم کند بپردازیم.

تا آنجا که به عقاید سیاسی طرفداران دمکراسی مربوط می‌شود،‌ قالب حکومت، چه سلطنتی و چه جمهوری و حتی «جمهوری اسلامی»، به هیچ عنوان «برداری» ارزشی محسوب نمی‌شود. چه جمهوری‌ها که به مراتب از سلطنت استبدادی سیاه‌ترند، و چه نظام‌های خونریز و ضدبشری که خود را «دمکراتیک» معرفی می‌کنند. در نتیجه، آنچه حائز اهمیت است، بررسی ماهیت یک رژیم سیاسی، و ارتباطی است که این رژیم با پدیدة «شهروند» ایجاد می‌کند. به اعتقاد ما، «بازی» با عناوین و آویزه‌های «تزئینی» یک رژیم سیاسی در عمل با هدف «به بازی گرفتن» احساسات توده‌ها صورت می‌گیرد، نه جهت ارائة راهکارهای اساسی. به عبارت دیگر، هدف از این بحث‌های ابتر عوامفریبی است.

با این مقدمه به صراحت معلوم می‌شود که اگر ما با حکومت اسلامی نیز مخالفت‌ می‌کنیم، به هیچ عنوان به دلیل یدک کشیدن صفت «اسلامی» آن نیست؛ مشکل ما با «تحلیل» گنگ و مبهمی است که از روز نخست پیرامون این «صفت» به وجود آمد. دیدیم که در حکومت اسلامی این «تحلیل» گنگ و مبهم پیرامون اهداف موهوم به تدریج به ارکان نظام تبدیل شد. تا جائی که پس از گذشت بیش از سه دهه، این حکومت هیچ نیست جز یک استبداد آخوندی، متکی بر مردمفریبی، دین‌فروشی، غوغاسالاری. حکومتی که نهایت امر به هیچ انگاشتن درک و برداشت انسان‌ها، و به چالش کشاندن «فردیت‌ها» را، با هدف تخریب بنیة مالی، فرهنگی و اقتصادی کشور دنبال می‌کند. اینهمه جهت فراهم آوردن زمینة مناسب برای باقی ماندن بر اریکة قدرت.

«تحلیلی» که پیرامون «اسلامی» بودن حکومت رایج شد، و بالاتر به آن اشاره کردیم، در عمل تبدیل به «ملک طلق» انقلابیونی می‌شد که به قولی «انقلاب» کذا را از آن خود می‌دانستند. راه دور نمی‌رویم، در واقع این «انقلاب» امروز فقط به هم‌اینان تعلق دارد. خلاصه بگوئیم، همان است که از روز نخست می‌جستند و یافتند. مشکل برای حضرات «انقلابیون» از لحظه‌ای آغاز ‌شد که اگر ملت ایران به هیچ عنوان این‌ «انقلاب» را نمی‌خواسته و نمی‌خواهد؛ و به زبان سلیس فارسی، در هر برهه‌ای که فرصت یافته با صدای بلند فریاد زده، «خودتان با انقلاب‌تان به جهنم!» سیاست‌های حامی این بساط نیز دیگر نمی‌توانند از روند سرکوب ایرانیان با تکیه بر روش‌های «ملامنشی» حمایت گسترده و پیگیر به عمل آورند. در این مقطع است که برای حاکمان انقلابی «مشکل» ایجاد می‌شود. خلاصه بگوئیم، اینان تکلیف‌شان را نمی‌دانند، و به همین دلیل مرتب از این شاخ به آن شاخ می‌پرند.

یک روز خاتمی پیدا می‌شود با شعارهای خررنگ‌کن «اصلاحات‌اش»؛ روز دیگر، همین خاتمی دست احمدی‌نژاد را می‌گیرد و با هم پای در روابط دیپلماتیک جدیدی با دنیای شرق و غرب می‌گذارند! در فردای این «همکاری» انقلابی شاهد بروز حوادث و جریاناتی می‌شویم که از خارج از مرزها دیکته می‌شود، و سعی دارد تا یک فرد شناخته شده و سرکوبگر به نام میرحسین موسوی را بار دیگر به ملت ایران قالب کند، و ... و قس‌علیهذا!

پس اگر امروز از آیندة تیره و تار رژیم جمکران سخن به میان آمده، فقط و فقط به این دلیل است که اربابان این تشکیلات در غرب دیگر نمی‌توانند از حکومت کذا آنچنانکه باید و شاید استفاده کنند. از این رو راه برای دیگران می‌گشایند، باشد که منافع‌شان «بهینه» شود. تا زمانیکه آخوندیسم حاکم بر ایران آنچنان که لندن و واشنگتن انتظار داشت، «آب به آسیاب غرب می‌‌ریخت» کسی سرش را با پیچ و خم‌های «زندان اوین» به درد نمی‌آورد. هزاران انسان در سلول‌ها کشته می‌شدند و خواب حتی یک نفر هم در غرب آشفته نمی‌شد! کسی همچون دوران «بهار عرب» فریاد «دمکراسی دوستی» دولتمردان غرب را نمی‌شنید! خلاصه آن روزها، حضرات که امروز برای «بهار عرب» در پایتخت‌های غرب جان می‌دهند، دست‌ دعا به آسمان بلند کرده بودند تا روح‌الله خمینی و میرحسین، دست در دست «مجاهدین افغان»، ملاعمرها و بن‌لادن‌ها و دیگر لات‌واوباش جیره‌خوار محافل غرب در منطقه «جنگ با کمونیسم» را به پیش رانند. و انصافاً که خوب هم به پیش راندند! «پیروز» هم شدند، هر چند ملت ایران زیر چرخ تانک‌های مرئی و نامرئی‌شان در خون خود غوطه‌ور شد؛ چه غم؟! سر لندن و واشنگتن سلامت؛ سر آخوند سلامت؛ گور پدر ملت ایران.

در راستای همین تحلیل است که ما حضور پیگیر برخی سیاسیون از قماش رضا پهلوی را در فضای اینترنت بخشی از همین «تغییر برنامه» می‌بینیم. راستش را بگوئیم، با نیم‌نگاهی به نام و مشخصات «همکاران» و «مشاوران» و ... که در پیشگاه اعلیحضرت نشست و برخاست می‌کنند، انتظار دیگری هم از ایشان نداشتیم. ولی امروز می‌باید مسئلة احتمال بازگشت سلطنت را نه در یک ساختار مقطعی که به صورتی پایه‌ای و ریشه‌ای مطرح کرده، ابعاد مختلف آن را بشکافیم، چه این سلطنت برقرار و استوار باشد، و چه دولت مستعجل.

در گام نخست می‌باید به ولیعهد خاندان پهلوی یک مطلب را یادآوری کنیم؛ یا شما خود را پادشاه ایران می‌دانید، و در چارچوب این مسئولیت تاریخی به عنوان پادشاه مشروطه موضع‌گیری می‌کنید، یا رسماً در مقام تنها بازماندة ذکور خاندان پهلوی از سلطنت برای همیشه کناره‌گیری می‌کنید. بدیهی است که در اینصورت می‌باید به وظائف خود به عنوان «شهروند» عادی عمل کنید. ولی رضا پهلوی نمی‌خواهد «موضع مشخص» داشته باشد، می‌خواهد هم این باشد و هم آن، و نه این باشد و نه آن! از اینرو عباراتی از قبیل «من هم می‌توانم پادشاه باشم و هم یک شهروند عادی؛ مسئله به خواست ملت ایران مربوط می‌شود»، بارها و بارها در مصاحبة کذا به صور مختلف بر زبان رضا پهلوی جاری شد.

ولی باید در همینجا بگوئیم، ملت ایران نوع حکومت را تعیین می‌کند، نه «حشو و زوائد» آن را. و از قضای روزگار اگر سلطنت مورد نظر شما نوع «مشروطه» باشد، پادشاه از جمله تزئینات رژیم سیاسی تلقی می‌شود. سلطنت حکومت نخواهد بود، یادگاری خواهد بود از پیشینة تاریخی و فرهنگی ایران. پس از منظر سیاسی، تکیة حضرتعالی بر «رأی مردم» بیش از آنچه یک برخورد دمکراتیک تلقی شود، تقاضائی است جهت تعیین موقعیت سیاسی‌تان به عنوان «پیشوا» و «رهبر». به صراحت بگوئیم، با چنین برخوردی با مسئلة «آراء عمومی» شما خواهان یک مشروعیت سنتی و برقراری یک سلطنت مشروطه نیستید؛ خواهان «مشروعیتی» جمع‌گرا و انسان‌ستیز جهت ایجاد ارتباط گنگ و مخربی به نام رابطة «توده‌ها با پیشوا» می‌شوید. آنچه از طریق «لبیک» توده‌ها عمل می‌کند، «پیشواسازی» است، نه پادشاهی مشروطه. از شما می‌پرسیم، آیا قصد دارید به عادت خانوادگی بساط استبداد و فردپرستی پهن کنید؟

بارها و بارها رضا پهلوی در مصاحبه‌اش به «تجربیات» روشنفکران و ایرانیان و غیره و ذلک «اشاره‌ها» کرد، و بر این به اصطلاح «تجربیات» چه بسیار ‌بالید! از قضای روزگار ما هم با تکیه بر همین «تجربیات» می‌گوئیم، اگر آن روزها که خمینی در نوفل لو‌شاتو ادعا می‌کرد، «من یک طلبه هستم، با حکومت کاری ندارم»، آنچنانکه شایسته و بایسته بود پاسخ‌اش را دریافت می‌کرد، شاید این جهنم سیاه بر سرنوشت ملت ایران سایه نمی‌انداخت. هیچکس به این طلبة کودن نگفت که تو نمی‌توانی هم ملا باشی، هم رهبر انقلاب؛ هم نمایندة دین خدا باشی و هم نمایندة سیاست مملکت؛ هم مقدس باشی و هم زندان‌بان؛ هم قانون‌نویس باشی و هم قانون‌شکن! تنها کسی که به خمینی گفت می‌توانید به کشور بازگردید ولی نخست‌وزیر من هستم و شما یک روحانی، زنده یاد بختیار بود، کس دیگری خمینی را سر جای‌اش ننشاند. خلاصة‌ کلام به خمینی «اینهمه» را نگفتند، چرا که اطرافیان‌اش مشتی خودفروخته و بی‌مایه، مزور و جاه‌طلب بودند. ولی امروز «همین تجربة روشنفکری» ایران به شما خواهد گفت که نمی‌توانید همزمان در دو جایگاه بنشینید. چرا که هر جایگاهی الزاماتی از آن خود و مسئولیت‌های غیرقابل تفویض و ویژة خود دارد.

به طور کلی، شما به عنوان ولیعهد قانونی ایران، تا زمانیکه رسماً از تاج و تخت صرفنظر نکرده‌اید، حق ندارید خود را «شهروند عادی» به شمار آورید. پادشاه مشروطه شهروند عادی نیست، هر چند پادشاه مستبد می‌تواند هر لات بی‌سروپائی باشد! امروز، همان «روشنفکری پرتجربه» به شما می‌گوید که امکان بازی در میدانی از قماش میدان «امام خمینی» به شما داده نخواهد شد. میان توبره و آخور انتخاب خودتان را باید بکنید، در کشور ایران و در برابر ایرانیان راه دیگری از نظر سیاسی در برابرتان گشوده نخواهد شد. می‌توانید جهت برقراری حکومت استبدادی به گابن، ساحل‌عاج و یا هر ناکجاآباد دیگری تشریف ببرید، ولی سلطنت در ایران فقط می‌تواند در چارچوب «قانون مشروطه» بازگردد و بس! در این چارچوب نه جائی برای چماق شعبان‌خان وجود دارد، و نه محلی برای مانور «داس» توده‌پرستان.

البته روی سخن ما با داس‌های توده‌پرست نیز هست. به امثال «حشمت رئیسی» یادآور ‌شویم که قرار دادن مواضع رضا پهلوی در «ابهام مطلق»، و خارج کردن وی از جایگاهی که «سلطنت مشروطه» برای پادشاه پیش‌بینی کرده، آنهم با توسل به مصاحبه‌هائی از این دست، اگر توسط امثال یزدی و قطب‌زاده و بنی‌صدر برای «امام سازی» از خمینی «کارساز» بود، برای امثال شما غیرممکن است. همان روشنفکری «پرتجربه» در برابرتان خواهد ایستاد، همان‌ «پرتجربه‌ها» جلوی «ک...ن خیزک» کردن امثال شماها را به سوی استبداد سیاه «میرپنجی» خواهد گرفت. اگر یک گام از مسیری که دمکراسی سیاسی الزامی می‌کند منحرف شوید، اگر کوچک‌ترین تمایلی به سوی استبداد از خود نشان دهید، همانطور که در این مصاحبه تلاش کردید تا «تقدس» و نکبت و ادبار را با سلطنت در هم‌ آمیزید، تمامی کارت‌هائی که تا به امروز در بیرون‌کشیدن‌شان «تعلل» به خرج داده شده،‌ به روی میز خواهیم آورد.

ملت ایران اجازه نخواهد داد که مشتی فرصت‌طلب با سوسه آمدن و مسخرگی‌، با اظهارات مضحک و نابجا همچون، ‌ «لغو این اشرافیت‌ها که میان شما و ایرانیان جدائی می‌اندازد»، سعی در «پیشواسازی» داشته باشند. اگر مسائل سیاسی را نمی‌شناسید، قبل از آنکه مصاحبه کنید زحمت مطالعه بر خود هموار سازید تا دریابید، پادشاه «رأس هرم» اشرافیت کشور است! یک کشور بدون اشرافیت نمی‌تواند «پادشاه» داشته باشد. پادشاه درویش نیست، و هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد که پادشاه کشور «درویش» و «ضداشرافی» شود. اگر مقصود سرکار از «ضدیت با اشرافیت» همان روند «میرپنج‌ایسم» است، در همینجا حضورتان بگوئیم، میرپنج با اشرافیت ضدیت می‌کرد چرا که جائی در اشرافیت قاجار نداشت؛ پادشاه هم نبود. آقای رئیسی! با «ور رفتن» با تاریخ معاصر نمی‌توانید میرپنج را به عنوان «پادشاه» به ملت ایران حقنه کنید. به هر تقدیر، شاید آنروزها به دلیل انقلاب اکتبر در روسیه، میرپنج انتخابی نداشت، ولی امروز شرایط نوین حق «انتخاب» را به رضا پهلوی داده است! در نتیجه هیچ دلیلی ندارد ایشان در نقش «رعیت» به دست‌وپابوسی بیافتند.

«من دست و پای کسانی را که ... می‌بوسم!» به رضا پهلوی بگوئیم، اعلیحضرت! اگر به بازتولید «ادبیات» مردمفریب خمینی ادامه دهید، و همانطور که «امام» می‌گفت «خدمتگزار ملت» هم بشوید، نه تنها مجبور خواهید شد که واقعاً و در عمل دست و پای هر کس و ناکسی را ببوسید، که در پایان سر بر چوبة دار «تاریخ» خواهید سپرد. هیچ ملتی نمی‌خواهد که پادشاه‌اش دست‌وپای کسی را ببوسد! ملت‌ها از «پادشاه قانونی» انتظاراتی دارند. و اگر بر آوردن این انتظارات در ید اختیارتان نیست از حکم تاریخ پیروی کرده و برای همیشه «آب‌قنات» سلطنت را که طی یکصدسال گذشته بیشتر آبشخور اسب اجنبی بوده تا کارساز ملت ایران، از پایه و اساس تعطیل کنید. در غیر اینصورت بهتر است بجای بوسیدن دست و پای این و آن، به وظائف خود به عنوان یک پادشاه مشروطة قانونی عمل کرده، در نخستین گام به امثال حشمت رئیسی تفهیم کنید که ملت ایران امیرعباس هویدا نیست.

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا




فیلترشکن‌های جدید22ژانویه2012

freeproxyshredder.info
hedging.tk
cdkforex.tk
cruzesurf.tk
thatsurf.tk
passionsurf.tk
getunblock2012.info
vioxxlawyers.tk
hiddenidentity.co.cc
freevpndirtbag.info
surfquest.tk
proxybasketball.info
teentrack.tk
5tunnel.com
gelagelo.com
ditchdebt.co.uk
notrackingme.com
anonymous-proxy.eu
bustskool.info
d0p.co.uk
eagleproxy.info
proxter.com.ar
learnbusinessonline.co.uk
decreasesurf.info
proxyfreeme.com
withholdingsurf.info
hideipfree.com
unblockthat.us
xitesite.com
glype-proxy.info
cloakthat.net
taxattorneys.tk
anonymousralph.info
proxtft.tk
surfcashadvances.tk
controlpeace.tk
newlemonlaws.tk
proxy4proxy.info
easysurf.tk
murderproxie.info
dupers.tk
beautifuldays.tk
redcarpetsurf.tk

February 2012
S M T W T F S
January 2012March 2012
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29