Wednesday, 9. December 2009, 13:58:49
سیاستزدگی و هیاهوسالاری در فضاهای آموزش عالی کشور همچنان به پیش رانده میشود. این تنها اظهارنظر بیطرفانه و منصفانهای است که میتوان از تحولات 16 آذرماه امسال ارائه داد. البته همانطور که دیدیم جهت این فضاسازیهای سیاسی دستهائی فعالانه در کارند. اینکه دانشجو در روز دانشجو میباید چه مطالباتی داشته باشد، و از دولت چه درخواستهائی را به صورت صنفی، رسمی و واقعی مطالبه کند، و اینکه دفترودستکی که تحت عنوان مجلس قانونگزاری به راه افتاده چگونه میباید با خواستها و انتظارات تشکلهای دانشجوئی و دانشآموزی در کشور برخورد داشته باشد، در این فضاسازیها به هیچ عنوان اهمیتی ندارد. مشتی لاتواوباش از طرف دولت با چوب و چماق و زنجیر و شلنگ مجهز شده، تحت عنوان «دانشجویان حزباللهی» به مرکز شهر روانه میشوند تا در «روز دانشجو» با افرادی که خود از جمله همایناناند و تحت عنوان «مخالف» سیاسی دست به هیاهوسالاری از نوع دیگری زدهاند، درگیری به راه بیاندازند! این است «صورتبندی» ایدهآل استعمار از آنچه فعالیت سیاسی، صنفی، سازمانی و غیره در کشورهای جهان سوم میتواند باشد.
میدانیم که دانشجو در کشور ایران از هر نظر تحت فشار است. مسائل رفاهی و مالی، عدم تناسب فضاهای آموزشی و امکانات آموزشی با نیازها و الزامات هر رشتة تحصیلی، کمبود مزمن و غیرقابل قبول کتابخانه، نشریات و کتب مناسب دانشگاهی و لابراتوارها، تحمیل الزامات باندهای سرکوبگر متشکل از دانشجونمایان، مستخدمین و کارگران محیطهای دانشگاهی بر روزمرة دانشجو، تحمیل کادرهای بیسواد و نورچشمی بر فضاهای آموزشی و ... این فهرست بسیار گستردهتر از آن است که حتی بتوان ادعای کامل کردن آن را داشت. ولی به دلیل عملکرد مزورانة دولت احمدینژاد و همکاری جانانة مخالفنمایان این حکومت یعنی باندهای «اصلاحطلب» و سبز، در روز دانشجو هیچیک از این مطالبات به گوش احدی نرسید. آنچه شنیدیم هیاهو بود و فیلمهای کجومعوج «آماتور» از مشتی عربدهجو که گویا گروهی از آنان طرفداران «جنبش سبز» هستند و گروه دیگر مخالف این جنبش! بلندگوهای استعماری از این نمایشات مهوع و تأسفبار تحت عنوان «مبارزات جوانان ایران در روز دانشجو» سخن به میان میآورند، در حالیکه به صراحت میتوان گفت این مضحکه بیشتر به معنای لبیک حاکمان و مخالفنمایان به الزامات سیاستهای استعماری است؛ آنچه گذشت نه مبارزه بود و نه میتواند در مسیر به ارزش گذاشتن مطالباتی روشن و مشخص از ارزش برخوردار شود. این تحولات فقط زمینهسازی است جهت تعمیم سرکوب از طرف حکومت اسلامی بر تمامی قشرها در کشور.
در آغاز این نمایشات ضدایرانی شاهد اطلاعیة «پرمحتوای» دولت احمدینژاد نیز هستیم! این دولت برخلاف تمامی قوانین جاری فعالیت خبرنگاران، فیلمبرداران، گزارشگران و دیگر کارکنان ارباب جراید و خبرگزاریهای خارجی را طی سه روز در مرکز شهر صرفاً با یک اطلاعیه «ممنوع» اعلام میکند! این در حالی است که گروه قابل توجهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هنوز خود را از دور یا نزدیک وابسته به جریان «سبز» و اصلاحات معرفی کرده، برای این دکان بازارگرمی میکنند. اگر حضور خبرنگاران توسط دولت ممنوع میشود، منطقاً از طرف مخالفان میباید در سطوح مختلف دولتی، تشکیلاتی و خصوصاً در قوة مقننه عکسالعمل مناسب دیده شود! به هیچ عنوان چنین عکسالعملی نمیبینیم. خلاصة کلام ممنوعیت حضور نمایندگان جراید در این روزهای «سرنوشتساز» از طرف هر دو گروه مورد تأئید قرار میگیرد.
دولتیها با جلوگیری از حضور خبرنگاران، «شمار چشمگیر» طرفداران دولت را که مجهز به زنجیر و قمه و شلنگ با شعار «حیدر، حیدر» به مردم در خیابانها حملهور شدهاند «زیر سبیل» در میکنند، و به خیال خود ملت ایران را مرعوب این شیوههای «مرضیه» نموده، اقتدار امثال احمدینژاد و علیخامنهای را در سطح جهانی به اثبات میرسانند! «جنبش سبز» نیز با حمایت از عدم حضور رسانهها «مظلومیتی» فرضی برای هیاهوطلبان خود فراهم میآورد، و در غیبت مستندسازان نبود هر گونه برنامة سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در قلب این به اصطلاح «جنبش» را به سکوت برگزار میکند. خلاصه یکی حقمطلق میشود، دیگری هم باطلمطلق، فقط بستگی به این دارد که ناظر در کدام جبهه بنشیند و منافعاش چه حکم کند! برنامهای هم برای مملکت در دست نیست. یکی ظاهراً سرکوب میکند، دیگری هم ظاهراً سرکوب میشود، ولی آنکه در این روند استعماری و سازمان یافته از سوی محافل دستنشانده سرکوب خواهد شد ما ملت هستیم. هر دو گروه ملت را هدف قرار داده.
اینکه دانشجوی ایرانی بر سر میلیاردها مترمکعب گازطبیعی و صدها میلیون بشکه نفتخام نشسته و غذائی میخورد که در کشورهای صنعتی بجای کود پای درخت میریزند، اینکه خوابگاههای دانشجوئی از «کیفیتی» برخوردار است که بر اساس قوانین در کشورهای صنعتی در حد آغل گوسفند نیز نمیتواند مورد استفاده قرار گیرد، اصلاً اهمیت ندارد. مهم این است که پس از سه دهه حاکمیت مشتی اوباش و لات و آدمکش، علی خامنهای به عنوان رهبر حکومت اسلامی، و میرحسین موسوی در مقام عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، «روز دانشجو» را هر کدام به نفع خود مصادره کنند، و با توسل به این خیمهشببازی ضدایرانی برای خود بار دیگر جلال و جبروت دستوپا بفرمایند. بار دیگر همچون بزنگاههای قبلی مطالبات ملت ایران به حاشیه رانده شود، و مشتی اوهام و مزخرفات را تحت عنوان «اهداف انقلاب» به ملت ایران حقنه کنند. روندی که همزمان در خارج ایران و داخل مرزها سازماندهی شده، به مورد اجرا گذاشته میشود، و مخالفان این روند استعماری، از هر دسته و گروه، به هر ترتیب ممکن سرکوب شده از صحنه خارج میشوند.
سایتهای مخالفنما و مراکز وابسته به خبرگزاریهای «معتبر» بر روی شبکة اینترنت نیز، همگی به شیوهای یکسان و با تکیه بر شایعات و اظهارنظر «شاهدان عینی» خبر میسازند، دولت احمدینژاد نیز در مسیر منافع خود بر پایة همین شایعات به نفع دولت خبرسازی میکند! اگر هم کسی در صحت و سقم این روند تردید کند، آناً برچسب پیروی از «نظریة توطئه» بر پیشانیاش چسبانده شده، از صحنه به بیرون پرتاب میشود. خلاصه بگوئیم، یک روند استعماری در حال شکلگیری است که در برابر هر مانعی برخورد فیزیکی و حذفی خواهد داشت.
یادمان نرفته دوران کودتای 22 بهمن را! آنروزها نیز روند کذا دقیقاً به همین صورت پرداخت شد و صیقل خورد. کار بجائی رسیده بود که حتی پیش از سقوط رژیم پهلوی کسی جرأت نداشت از حضرت امام خمینی «انتقاد» کند! تمامی لاتولوتهای «جاوید شاه» طرفداران امام خمینی بودند، با چاقوها و زنجیرهایشان! این همان صورتبندی است که از طرف قدرتهای استعماری بار دیگر در ایران بازسازی میشود. در اینمورد بارها و بارها توضیحاتی آوردهایم و تکرار مکررات نمیکنیم. ولی در همینجا میباید یادآوری کرد که پیروزی و یا شکست در برابر این روند استعماری فقط و فقط به درجة هوشیاری ملت ایران بستگی دارد. اگر بار دیگر شبکههای «تحمیق» بتوانند اهداف واقعی، صنفی، ملموس و اساسی را با اهدافی مجازی و نمایشی و معنوی و خصوصاً رهنمودهای فراگیر شخصیتهای «مصنوعی» و دستساز استعمار جایگزین کنند، مسلم بدانیم بار دیگر پای در یک فاشیسم خونریز و بیمسئولیت خواهیم گذاشت. استعمار دست از این لقمه برنمیدارد، مگر آنکه دستهایش را ملت ایران قطع کند.
در ادامة این نمایشات تأسفبار اوباش یونیفورم پوش حکومت اسلامی اعلام میدارند که بیش از 200 تن از «تظاهرکنندگان» نیز دستگیر شدهاند. در حکومت اسلامی بیمسئولیتی مقامات انتظامی و قضائی تا به آنجا کشیده که بسیاری افراد را در صورت دستگیری به صورت «ناشناس» به بند میاندازند، بعضی اوقات حتی نام وکلای مدافع و جرم دستگیرشدگان نیز مشخص نخواهد شد! خلاصة کلام، جامعة ایران تحت حکومت اسلامی درست همچون یک باغوحش البته به صورتی «وارونه» اداره میشود. انسانها در قفساند و جانوران وحشی نقش نگهبانان باغوحش را ایفا میکنند:
«[فرماندة نيروى انتظامى تهران بزرگ اعلام کرد] پليس در روز 16 آذر هيچگونه تيراندازى نداشت و تنها در دو مورد از گاز اشكآور استفاده كرد.»
منبع: رادیو فردا 17 آذرماه 1388
باید به جناب فرمانده تبریک گفت. بدون تیراندازی و فقط با دو کپسول گاز اشکآور نیروهای «مقتدر» پلیس حکومت اسلامی توانستهاند بیش از 200 نفر را که تظاهراتشان از طرف بلندگوهای دولت «ضدامنیتی» قلمداد شده بود، دستگیر کنند. اگر تظاهرکنندگان تا به این اندازه «خطرناک» بودند چطور پلیس مفلوک و بدبخت حکومت اسلامی 200 نفرشان را بدون شلیک یک گلوله دستگیر میکند. اگر جناب فرمانده 200 مرغ و خروس را هم میخواستند در مرکز شهر به دام بیاندازند مسلماً بیش از اینها مهمات و تجهیزات «مصرف» میشد. این همان نوع «خبرسازی» است که بالاتر در مورد اهدافاش سخن گفتهایم. آنچه در این خبرسازی از اهمیت اساسی برخوردار میشود ارائة تصویر مقتدر از حکومت اسلامی است! و میبینیم که هر دو جناح و حتی خبرگزاریهای اجنبی، این نوع خبرسازی را در چارچوب منافع حکومت اسلامی بخوبی به کار میگیرد. یکی میشود ستمگر مقتدر و توانا، طرف دیگر هم «شهید» و مظلوم ناتوان!
از طرف دیگر، در چارچوب پیامدهای همین تظاهرات «ضددانشجوئی» که همزمان دولت احمدینژاد و مخالفنمایان «خطامام» به راه انداختند، شاهد اظهارات «قانونمندانة» یکی دیگر از دلقکهای دربار حکومت اسلامی هستیم. آخوند اژهای که به دلیل جنایاتاش از طرف پلیس بینالملل تحت پیگرد قانونی است، و در مقام «دادستان کل کشور» در حکومت اسلامی انجام وظیفه میکنند، چنین فرمودهاند:
«از این پس اگر کسی دستگیر شد، خانوادهها حق گله ندارند، چرا که مردم بیش از این تحمل نداشته و ما هم از این پس مهلت نخواهیم داد.»
منبع: رادیوفردا، 17 آذرماه 1388
پس تا حالا ایشان «مهلت» داده بودند! مهلت به چه چیزی داده بودید حاجآقا؟ مهلت داده بودید تا میرحسین موسوی جنایتکار با «خط امام» کذائیاش به میان جانتان برسد و از جوابگوئی شما و همکاران آدمکشتان در برابر افکار عمومی ما ایرانیان پیشگیری کند؟ واقعاً که جنابعالی، میرحسین موسوی و علی خامنهای، همگی دست در دست اربابانتان خیلی کور خواندهاید. نظریة تبدیل یک فاشیسم بیمسئولیت و پوسیده، به یک فاشیسم «مردمی» و تازهنفس و به همان اندازه بیمسئولیت، که از جانب محافل سرکوبگر استعماری نسخهاش پیچیده شده بود، و همچون نمونة انقلابات و تحولات و رفرمهای رنگارنگ طی تاریخ 80 سالة اخیر در قوالب متفاوت از چپنمائی گرفته تا دینفروشی میبایست به خورد ملت ایران داده شود، امروز دیگر محلی از اعراب ندارد. خلاصه پیشنماز! بیخود هارتوپورت نکن که بوی گند خرابکاریات همه جا پیچیده! اگر در این مملکت روزی قانون در کار آید اولین کسی که میباید در برابر قاضی جوابگوی اتهامات و جرائماش باشد خود جنابعالی هستید.
ولی در توضیح مواضع «دادستان کل کشور» بهتر است نگاهی به شرایط فعلی از منظر استراتژی قدرتهای بزرگ بیاندازیم. اگر آخوند اژهای نمیتواند میرحسین موسوی و اراذل وابسته به او را دستگیر کند، دلائلی به مراتب مهمتر از «مردم» و خانوادههای «مردم» در میان است. اوباشی از قبیل اژهای حتی مادر محترمة خودشان را هم اگر منافع این رژیم حکم کند به قتل خواهند رساند. ولی میبینیم که اینجا را «کوتاه» آمدهاند! بله، ایالات متحد طی سالهای بوش تحفهای به نام احمدینژاد از صندوقشکستههای رأیسازی در حکومت اسلامی بیرون کشید. این تحفة نطنز قرار بود با هارتوپورت و مسخرگی و دلقکبازی زمینهساز جنگ با ارتش ایالات متحد در مرزها شده نهایت امر حضور نظامی آمریکا در کرانة دریای خزر را تحقق بخشد. این طرح «زیرکانه» همانطور که دیدیم به آب گو...ید! حال آمریکائیها با زرنگی تمام سعی دارند تولید دکان خودشان، یعنی همین احمدینژاد را در برابر افکار عمومی جهان در تقابل با پدیدهای قرار دهند که گویا خیلی «دمکراتیک» و مردمی است! این پدیده همان «جنبش سبز» است!
بله، این همان جنبش سبز کذاست که در چند گام سیاست بحرانسازی را دنبال میکند. در نخستین گام، هدف واشنگتن فراهم آوردن امکان بازسازی حکومت اسلامی از درون بود. این مهم فقط میتوانست از طریق مزدوری همچون میرحسین موسوی «اجرائی» شود، چرا که موسوی از منظر امنیتی و وابستگی به ساختارهای سرکوب و خفقان به مراتب از احمدینژاد مهمتر و والامقامتر است. اگر هدف نخست اجرائی میشد، و اوباش سبز تحت عنوان دولت انتخابی در اطراف موسوی، آنهم در مقام رئیس جمهور «میلیونی» متمرکز میشدند، حکومت جمکران در عمل بار دیگر نفس تازه میکرد و میتوانست برای قدرتهای بزرگ منطقهای در چارچوب منافع آمریکا خطر اسلامگرائی را به ارمغان بیاورد. ولی همانطور که دیدیم در این گام نیز آمریکا شکست خورد.
در نتیجه گام دیگری آغاز شده، و امروز هدف اصلی تبدیل احمدینژاد به «دژخیم» در برابر افکارعمومی است، دژخیمی که آمریکا گویا با او بسیار دشمن است! خبرگزاریهای وابسته به ایالات متحد در چارچوب این تزویر بیشرمانه تمامی تلاش خود را به کار گرفتهاند تا روسیه و هند و چین را دوستان احمدینژاد جا بزنند! و میدانیم که سرمایهگذاری فعلی آمریکا بر روی جنبش سبز روی به منافعی دارد که در انتخابات آیندة جمکران معنا و مفهوم خواهد گرفت! در آینده، یک رئیس جمهور «سبز» که خیلی «دمکراتیک» است و مورد تأئید آمریکا نیز قرار دارد، احمدینژاد منفور را که دوست و همکار روسیه و چین معرفی میشود در انتخاباتی مردمی شکست داده، به جای او مینشیند. و این از آن دورنماهاست که حسابی آب از لبولوچة گاوچرانها آویزان میکند. میبینیم که چگونه در چارچوب یک طرح درازمدت، و فقط با تکیه بر یک شبکة استعماری خبرسازی، در راستای منافع درازمدت آمریکا نوکر خانهزاد واشنگتن تبدیل به مهرة کرملین شده! این همان بساطی است که در آمریکای لاتین با هوگوچاوز و لولا نیز به راه افتاده.
به این دلیل است که آخوند اژهای گویا تا به حال نمیتوانستند اوباش سبز را دستگیر کنند، نه به دلائل انسانی! ولی اگر امروز ایشان «گیوه را ور کشیده»، قصد جان این اراذل کردهاند میتوان نتیجه گرفت که گویا طرحهای دیگری در کار آمده. به احتمال زیاد اربابان آمریکائی کارآئی اوباش سبز را در این میدان به زیر سئوال بردهاند، و طراحان نقشههای استعماری پروژههای دیگری در سیاست جاری به منصة ظهور خواهند رساند. به هر تقدیر برنامة جدید هر چه باشد تردیدی نداشته باشیم که برد و باخت استعمار در این میدان، همانطور که گفتیم فقط و فقط بستگی به درجة هوشیاری ملت ایران خواهد داشت.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید9دسامبر2009
freshipforex.co.cc
moymoyz.co.cc
avaliabilityforex.co.cc
ipxmas.info
accesslibrary.co.cc
non-authoritative.co.cc
rewasrewos.co.cc
51whois.co.cc
freekaleekz.co.cc
broadband-speed.co.cc
rapid-servers.com
leave-me-pass.co.cc
letitbeboy.co.cc
tradinggate.co.cc
hotproxify.cz.cc
bullettunnel.co.cc
surfstealthy.co.cc
fastbrowsingforex.info
my-pr0xy.info
staybest.info
studentfreetime.co.cc
newmoonforex.co.cc
wortleyhall.info
bebopenetrator.info
blackmateria.co.cc
unblockedeveryday.co.cc
anonymousproxybypass.info
anonymous-surfing30.co.cc
rapidipforex.co.cc
mamafeelfree.co.cc
unblockedxanga.info
unblockedmultiply.info
igotschooled.co.cc
refer-friend.co.cc
keephide.co.cc
freeforexsurf.co.cc
litenn.co.cc
makemydays.co.cc
proxy2012.co.cc
comnet.co.tv
this1proxy.co.cc
cleuzied.co.cc
boybetterknow.info
letein.co.cc
rock-proxy.co.cc
numberone-proxy.co.cc
privacyforex.co.cc
santinoz.co.cc
websiteproxy.info
netproxify.cz.cc
Monday, 7. December 2009, 14:28:37
مدتهاست که در مطالب این وبلاگ عنوان کردهایم، برنامة «شخصیتسازی» از سوی سیاستهای نوین غرب در ایران آغاز شده. و در راستای همین برنامه همه روزه شاهدیم که افراد و «شخصیتهائی» از درون خمرنگرزی عمو سام بیرون کشیده میشوند تا تحت عناوین «دهانپرکن» و گاه مضحک به ملت ایران حقنه شوند. البته ما ملت با این روند آشنائی کامل داریم. یادمان نرفته زمانی را که در تهران بر سر دیپلماسی زیرکانة «مثلث بیق» ـ این عنوانی بود که به سه تفنگدار «نظریهپرداز» روحالله خمینی، یعنی بنیصدر و یزدی و قطبزاده داده بودند ـ توجیهگران هیاهوی امام سیزدهم چه نظریاتی تحویل ملت از همهجابیخبر میدادند. زمانیکه فریاد برمیآوردیم، این هیاهو مزخرفبافی است یا چرا این پیرمرد پریشانگو را علم کردهاید، جواب میدادند، شما نمیدانید، پشت صحنه بنیصدر، قطبزاده و یزدی همهکارهاند!
خلاصه بگوئیم، این یکی از اصول پروپاگاند است. زمانیکه نمیتوانید پاسخی منطقی به پرسشی اصولی ارائه دهید، «پارامترهای» جدیدی وارد بحث میکنید! اینها الفبای علم کلام و منطق جاری است و مسلماً گوسالهفریبانی که عمری در راه خدمت به اجنبی عرق جبین ریختهاند با این «حداقلها» آشنائی دارند. بله، به این صورت مشکل متعدد میشد، و میبایست بجای تعیینتکلیف امام سیزدهم، میدیدیم که «مثلث بیق» اصولاً چیست؛ بجای حل مسئله میبایست پرتقالفروش را پیدا میکردیم!
امروز نیز در کمال تأسف «در بر همین پاشنه میچرخد»، و شخصیتهای ساخته و پرداختة شبکة تبلیغاتی سازمان سیا همگی در حد اعضاء همان «مثلث بیق» هستند، با یک تفاوت کلی: امروز دیگر دامن زدن به «فضائل فرضی» این نخبگان، و پنهان نگاه داشتن واقعیتها همچون گذشته امکانپذیر نیست، و دیر یا زود پتة حضرات به آب خواهد افتاد. چرا که گسترش ارتباطات که نهایت امر اطلاعات و اخبار را از صیقل افکارعمومی عبور خواهد داد میدان عملیاتی و جفتکاندازی برای این حضرات را بسیار محدود میکند. با این وجود، چپاول ملتها آنقدر به مذاق عموسام خوش آمده که دستبردار نیست و «هر دم از این باغ بری میرسد!»
جدیدترین «بر» از این بوستان متعفن استعماری فردی است به نام «استاد» حسین بشیریه! مدتی است که «رادیوفردا» با استفاده از چراغهای نئون و چشمکزن، عین دکان شربتیهای کشور گل و بلبل نظر بینندگان و خوانندگان محترم سایت را به چهرة نورانی ایشان «به شدت» جلب میکند. این رادیو که در عمل خود را یکی از «مخالفان» سرسخت حکومت اسلامی جا زده، با توسل به هر تخته پارهای سعی دارد که منافع خود را در چارچوب برنامههای سیاسی ایالات متحد بر آیندة ملت ایران تحمیل کند. آقای بشیریه هم یکی از همین تختهپارهها تشریف دارند. البته از آنجا که «بازارگرمی» برای اجناس بنجل یکی از سیاستهای اصلی گردانندگان پروپاگاند است، «رادیوفردا» نیز جنس بنجل جدید را اینچنین به خریداران معرفی میکند:
«حسين بشيريه يکی از متفکران سياسی مهم ايران بعد از انقلاب است و نشرية لوگوس از وی به عنوان پدر جامعه شناسی سياسی در ايران نام برده است. دکتر بشيريه با نوشته های متعدد خود و نيز تدريس علوم سياسی در دانشگاه تهران به مدت 24 سال [...].»
میبینیم که «جنس» خیلی مرغوب است! عین آبانارهای ساوة خودمان میماند، شیرین، خوشخوراک و گوارا! اصلاً آدم هوس میکند فریاد بزند، «آقا! یک لیوان بشیریه بدین! یخ هم نندازین که مزهاش خراب میشه!» البته نشریة لوگوس اگر اشتباه نکنیم باید همان مجلهای باشد که تحت نظر هنرکدة «سیتروس» بر روی خطوط اینترنت گذاشته میشود. این هنرکده نیز از نظر علمی در حد دبیرستانهای ایران است! حال باید پرسید در چنین «فضای آکادمیک و پویائی» معرفی یک نظریهپرداز جامعهشناسی سیاسی آنهم به عنوان پدر این «علم» در کشور ایران چه معنائی دارد؟ مسلم بدانیم معلمهای این هنرکدة کذا نمیدانند اصلاً ایران در کدام قاره واقع شده. دیدی چه شد؟ با اینکار تغوط کردند توی لیوان آبانارمان.
ولی نگران نباشیم! اگر این «رادیوفردا» همان باشد که ما فکر میکنیم دوباره یک لیوان دیگر برایمان پر میکند. اما پیش از آنکه لیوان را دوباره پر کنند و در گام بعدی در آن فضله بیاندازند بهتر است برای آشنائی بهتر با این «فرهیختة» دوآتشه به سایت حسین حاج فرجدباغ، یا همان «استاد» سروش سری بزنیم:
« نسبت عبدالکريم سروش با جنبش اصلاحات ايران نسبت قابل تاملي است، اگرچه او بارها عنوان کرده پدرخوانده اصلاح طلبان نيست و خود را يکي از سرنشينان کشتي اصلاح ميداند و نه ناخداي آن، اما بسياري او و حسين بشريه [بشیریه] را از جمله معماران اصلاح طلبي معاصر ايران ميدانند و در شرايط کنوني براي گشوده شدن کار فروبسته اصلاحات انتظار ويژهيي از آنان دارند.»
سایت عبدالکریم سروش، بیژن مومیوند، اسفندماه 1387
خلاصة کلام جناب بشیریه از همپالکیهای استاد سروش هستند! و امروز که کفگیر «اصلاحات» و دیگر اوباشپروریها به ته دیگ خورده، سعی دارند همچون رفیق شفیق خود، همراهیها با حکومت انسانستیز و دستنشانده را زیرسبیل مبارکشان در کرده، در دکان شربتیهای «رادیوفردا» ردای «آزادیخواهی» بر قامت خود بیاندازند. البته مسئلة امثال بشیریه بیش از اینها روشن است که تصور میشود. نیمنگاهی به گذشتة پرافتخار ایشان کافی است که قضیه برملا شود.
آقای بشیریه در سال 1953 چشم به جهان گشودند، و با در نظر گرفتن مسیر تحصیلاتشان به احتمال زیاد پس از «انقلاب» امام سیزدهم و در شرایطی که اعزام دانشجو به خارج از طرف دولت ممنوع شده بود، جهت «ادامة تحصیل» به انگلستان اعزام میشوند! ایشان در سن 30 سالگی نهایتاً یک برنامة 5 سالة تحصیلی را به پایان میرسانند و به سرعت به تهران بازگشته در جمع «فضلا» جا و مکانی برای خود میجویند. بازگوئی این امر که به تأئید بسیاری مراکز اطلاعاتی و اخباری آقای بشیریه همکاری نزدیک با محافل ارتجاعی تدریس «ایدئولوژی شیعیمسلکان» داشته شاید در این مختصر بیدلیل بنماید ولی شرکت فعال ایشان در مراکزی از قماش «مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم قم»، تحت ریاست حجتالاسلام محمدتقی مصباح یزدی، و «دانشگاه امام صادق» یا همان دفترودستکی که در برنامة آموزشی خود صریحاً تبدیل مبانی دین اسلام و فقه شیعة اثنیعشری را به «ایدئولوژی سیاسی» مورد تأئید قرار میدهد، دیگر قابل پنهان داشتن نیست. موسسههای بالا نه تنها خود را رسماً و در سطح جهانی مبلغین اصل «ولایت فقیه» معرفی میکنند که علیرغم تحمیل مخارج هنگفت بر ملت ایران، حتی از دولت و سیاستهای آموزشعالی کشور نیز «برائت» طلبیده، «مستقل» عمل میفرمایند، و معلوم نیست مسئولیت آموزشی در این تشکیلات، بر پایة قوانینی که میباید تحت نظر مجلس شورای اسلامی تنظیم شود، بر عهدة چه ارگانهائی قرار گرفته! به صراحت بگوئیم، اینها همان «محافلاند» که در پوشش «دانشگاه» عملاً به امر مقدس عقیدهسازی و سربازگیری و زمینهسازی جهت سرکوب ملت ایران اشتغال دارند. اینکه آقای بشیریه در این اماکن تا این حد فعال مایشاء باشند نشان میدهد که ایشان، خصوصاً پس از مراجعت از کشور علیاحضرت ملکه، از کدام پستانها شیر میل میفرمودهاند.
جالب این است که امثال سعید حجاریان، البته نه در دوران پس از «شهادت»، بلکه در آن روزها که برای استخدام اوباش و چاقوکش از قماش سعید امامی در وزارت اطلاعات مشغول «یارگیری» و ضمانتنامه نویسی بود، خود را از شاگردان و «نزدیکان» بشیریه معرفی میکنند! حال که کمی با این «شخصیت» سرنوشتساز آشنا شدیم، ببینیم اصولاً دردشان چیست، و چرا پس از سه دهه جویدن نان حکومت ولایت فقیه و همکاری با اوباش و چاقوکشهای وزارت اطلاعات، امروز در فضای مجازی دست به جفتکاندازیهای «نظریهپردازانه» هم زدهاند؟ ورای اینهمه، شاید ببینیم چرا سازمان سیا از طریق دکان شربتی «رادیوفردا» یک عکس تمام نئون از حضرت ایشان جهت آگهیهای تجارتی «تظاهرات 16 آذر» در افق دید همگان قرار داده.
جهت بررسی افاضات حضرت بشیریه نمیباید وقت زیادی تلف کرد. در مصاحبهای که وی با رادیوفردا صورت داده، یک اصل کلی در نظر گرفته شده، البته بدون آنکه در بارة آن سخنی به میان آید. این اصل کلی تقریباً 90 درصد اظهارات ایشان را در بر میگیرد و نهایت امر این مصاحبه را بر پایة «توجیه» یک براندازی سیاسی متمرکز میکند! البته همچون دیگر «براندازان» حرفهای، بشیریه نیز در پس این براندازی، هیچ نوع برخوردی با ساختارها، یا بهتر بگوئیم، هیچ برخوردی با مسائل کشور در شرایطی که ساختاری عملاً وجود ندارد، نخواهد کرد. بر اساس اظهارات ایشان، کشور میباید از یک ساختار دولتی و سرکوبگر صرفاً با تکیه بر آنچه «فروپاشی اسطورههای جمهوری اسلامی» لقب دادهاند، پای به مرحلة فرسایش شدید حاکمیت، و نهایت امر «دمکراتیزه» کردن روابط بگذارد! میدانیم که مسائل فقط میتواند در خیال و اوهام در چنین مسیری حرکت کند. تجربیات یک سده مبارزات آزادیخواهانه در ایران به صراحت ثابت کرده که خلاء سیاسی به هیچ عنوان نمیتواند پس از فروپاشی توسط آنچه نه نامی دارد و نه محتوائی و نه ساختاری، به صورتی خودبهخود پر شده، فضای کشور را نه تنها بر اساس اظهارات آقای بشیریه از حکومت اسلامی بزداید که روابط اجتماعی را نیز «دمکراتیزه» کند! این جفنگیات مسلماً از اختراعات دانشمند بزرگ دکان شربتی است که سعی در ارائة بهترین و نزدیکترین میانبر بین دیکتاتوری مذهبی فرسوده و دیکتاتوری تازهنفس دارند! بقیة مسائلی که در اظهارات ایشان میبینیم، از هر قبیل، فقط نسخهبرداری کلمه به کلمه از متن همان کتاب و دفترچههاست که در مکتبخانهها به خورد دانشجو جماعت میدهند. البته مزخرفاتی است مکتبخانهای مخلوط با نوعی «آکادمیکنمائی» و عالمنمائی که بالاجبار سخنگو را پیوسته به مرحلة انتخاب واژگان وارداتی و «اختراعی» میکشاند. به طور مثال در اظهارات ایشان و در رد هر گونه برخورد گزینشی با تحولات اجتماعی به اینجا میرسیم که:
«[...] غفلت خام انديشان بويژه در بين اپوزيسيون خارج از کشور [...] اين است که در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، مسئلة اصلی کارکرد و فايده و نقش افراد، گروهها و احزاب در فرايند فرسايش است نه ماهيت عقايد و ايدئولوژی و يا حتی تعلقات گذشته آنها با حکومت!»
تو گوئی ایشان از درد شخص خود مینالند و سخن میرانند. ولی در همینجا خدمت حضرت بشیریه عرض کنیم که اگر امثال شما دیگر کارتان در آن مملکت تمام است، کاملاً در مسیر مخالف با افاضاتتان، آنچه برای آزادیخواهان واقعی از اهمیت برخوردار میشود، نه فرسایش یک حکومت فاشیست و دستنشانده، که ماهیت تحولاتی خواهد بود که در آینده به عنوان گزینههای واقعی و ملموس در برابر ملت ایران قرار میگیرد. بین نظریهپردازی استعماری و براندازانه، یا همان کاری که شما در «رادیوفردا» برعهده گرفتهاید و تودهایها در سایتهایشان، و امثال پاسدار محسن سازگارا در «مرکز تحقیقاتشان» به آن اشتغال دارند، و برخورد مسئولانه با مسائل یک کشور تفاوتهائی وجود دارد که مسلماً از زبان آنها که «حقیقت الهی» را سه دهه است در خشتک حجتالاسلامهای قم و کاشان میجویند، و یا در آغوش استالین میبویند و سر بر آستان «بازگشت سلطنت استبدادی» میسایند، قابل لمس نخواهد بود.
فرسایش حکومت اسلامی، برخلاف ترهات و افاضاتی که شما ردیف کردهاید به هیچ عنوان «فرایند ویژهای» نیست؛ ارتباط زیادی هم با فروپاشی اتحاد شوروی ندارد. آنچه در کشور پیش آمده، فرسایش محتومی است که فاشیسمهای استعماری بدون نیاز به «ملا نقطی» بازیهای جنابعالی و استاد سروشتان دیر یا زود در همة کشورها متحمل میشوند. همانکه برای پهلوی اول و دوم نیز از راه رسید و مسلم بدانید نهایت امر بنیان حکومت اسلامی را نیز بر خواهد انداخت.
سرکار خیلی ناپختهتر از آنکه مینمائید، سخن گفتهاید، چرا که برخلاف آنچه میگوئید دلیل حضور امثال شما در غرب همان اهمیتی است که غربیها برای آیندة منافعشان در سیاستهای برخاسته از سقوط حکومت اسلامی قائلاند. اگر این اهمیت وجود خارجی نمیداشت پروژة خاتمی شیاد با «مانع» برخورد نمیکرد. جنابعالی هم آناً میتوانستید به دکان جدید اسبابکشی کرده، در میان حواریون سیدخندان یک صندلی مرصع جهت ترهاتبافی در اختیار بگیرید.
اینکه یک آخوندپرست و نظریهپرداز «اسلامی ـ آمریکائی» پس از سه دهه نان خوردن در کف امثال مصباح یزدی یکشبه نظریهپرداز «دمکراسی سیاسی» بشود خود از آن معجزاتی است که فقط در آستان «رادیوفردا» به منصة ظهور میرسد. برای آزادیخواهان این کشور تکرار تجربیات هولناک گذار از فاشیسم به فاشیسم میباید به پایان برسد؛ اگر هضم این مسئله که مسلماً به معنای حذف اوباشی از قبیل سرکار و استاد سروشتان از صحنة نظریهپردازی سیاسی کشور است، برای شما و دوستانتان سنگین مینماید چه غم! در همان آمریکا بمانید و برای اربابانتان در محل نظریهپردازی کنید.
گفتیم که برخلاف اظهارات شما، فرایند دمکراتیک در یک جامعه به هیچ عنوان پدیدهای «خود به خود» و «طبیعی» نیست و نمیتواند صرفاً به دلیل «فرسایش» یک فاشیسم به منصة ظهور برسد! دمکراسی سیاسی را میباید نظریهپردازی کرد و با توجه به امکانات اجتماعی آن را سازماندهی نمود. اگر این «مختصر» را نمیدانید بهتر است در همان کالجها مشق شب بچهها را تصحیح کنید، و پای به میدانی نگذارید که بررسی و تحلیل مسائلاش هم حسن نیت لازم دارد و هم شناخت. مسائل این میدان را با هیاهوی رادیوئی و سواد فرمایشی نمیتوان حل کرد!
در کمال تأسف، برای اجتناب از اطالة کلام ناچاریم از بررسی دیگر ابعاد افاضات بشیریه صرفنظر کنیم. ولی این خلاصه را اضافه میکنیم که برخلاف ترهاتبافیهای محافل وابسته به ایالات متحد، حکومت اسلامی به دلائلی که تشریح آن از حوصلة این مطلب فراتر میرود با بنبستی ساختاری، نه در داخل، که در ارتباط با حامیان خارجی خود رو در رو شده. این حامیان که مسلماً مهمترینشان را میباید در واشنگتن و لندن جستجو کرد، از طریق بحرانسازی قصد تحمیل الزامات و مطالبات غرب را بر ملت ایران دارند. حضور امثال بشیریه و سروش در بارگاه «دانشگاههای» این ممالک به صراحت وابستگی بنیادین نظریهپردازان سرکوب حکومت اسلامی را به غرب به اثبات میرساند. در این میان همکاری صمیمانة تمامی جناحهای حاضر در حکومت اسلامی با پروژة براندازی به صراحت به نمایش گذاشته شده. هر چند تبلیغات رسانهای جهت هماهنگ کردن روند چپاول ملت ایران که ارتباطی تنگاتنگ با استبداد سیاسی و بیمسئولیتی حاکمیتها در کشور برقرار کرده در هر بزنگاه سعی در ایجاد یک فضای مصنوعی و «دو قطبی» دارند. باید از آقای بشیریه پرسید، کدام دو قطب؟ آمریکا و آمریکا:
«تحول سياسی در شرايط فرسايش نيازمند ائتلاف نيروها و نهايتاً دو قطبی شدن جامعة سياسی است.»
ما هم در اینجا میگوئیم که تقابل قطبها در کشور ایران ارتباطی با «تقابل کاذب» میرحسین موسوی و احمدینژاد ندارد؛ این تقابل در واقع بین حاکمیت وابسته به استعمار و ملت ایران است. تقابل میان ایندو قطب، فرسایش حاکمیت استعماری را به ارمغان آورده، و برخلاف ترهات نانخورهای سازمان سیا این تقابل نوین نیست بلکه همزاد حکومتهای استعماری در ایران است. ما «شورش» یک قسمت از حاکمیت استعماری را بر علیه قسمت دیگر «دو قطبی» شدن جامعه نمیدانیم، این قطبسازی تماماً کاذب است و طی دوران مختلف از مصدق و خمینی گرفته تا میرپنج و قوام این نمایشات مضحک مرتباً تحت عنوان «سیاست روز» به خورد ملت ایران داده شده. برخلاف افاضات سرکار آنچه میباید فرسایش بپذیرد حاکمیت استعماری و محافل وابسته به غرب در کشور است، نه اصولگرایان در حکومت اسلامی که بخشی از همین حاکمیت و ثمرهای است از همین ارتباطات.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید7دسامبر2009
pentratewebfilters.info
proforexbrokerreview.info
unblocked-reddit.info
outofspace.info
proxywebnet.com
surferwall.com
firewallfilter.com
anonymous2websense.info
unblocked-mylol.info
anonymous2myspace.info
unblockingbath.info
proforexbrokercomparison.info
spinmyass.info
friendsteraccess.info
unblocked-orkut.info
unblockproxyservice.cn
greenpass.info
anonymousauthentication.info
freepublic.info
zhole.info
unblocked-multiply.info
outcash.info
unblocked-imeem.info
access-bebo.info
googlewave-proxy.com
facebook-access.info
visityoursite.info
anonymousfriendster.info
anonymoustagged.info
anonymous2info
bestproxyserver.info
unblocked-myspace.info
taggedpenetrator.info
qiprox.com
webteleport.info
anonymous2netlog.info
urlproxy.info
webproxy.com.au
sweetline.info
phpunblockproxy.cn
blockedwebproxy.cn
proaxxy-001.ru
webproxysites.cn
schoolproxyweb.cn
unblockbeboz.com
unblockmyspacez.com
proliveforexcharts.info
unblockthewebsite.info
bestcgiproxy.info
noroadblock.com
Saturday, 5. December 2009, 14:26:36
رئیس جمهور ایالات متحد در دنبالة سیاست حضور نظامی آمریکا در افغانستان که به طریقاولی شامل استراتژیهای واشنگتن در عراق نیز خواهد شد، چند روز پیش اعلام داشت که بیش از 30 هزار نظامی «تازهنفس» به افغانستان اعزام خواهد کرد، و در همین راستا از دیگر «متحدان» خود نیز درخواست نمود تا در این جنگ شرکت گستردهتری داشته باشند. البته در اینکه بحران نظامی در افغانستان مسیر خروجی را گم کرده جای تردید نیست. در آغاز دوران ریاست جمهوری جرج بوش دوم، حاکمیت ایالات متحد به بهانة نابودی القاعده و حکومت طالبان ارتش آمریکا را به درگیریهای گسترده در افغانستان وارد کرد. این درگیریها تاکنون به قیمت جان صدها هزار آمریکائی و افغان انجامیده؛ هر چند خروج از بحران هنوز مشخص نیست. به عبارت دیگر، امروز نیز ایالات متحد در سایة آنچه بلندگوهای تبلیغاتی «عزم راسخ» اوباما جهت پایان دادن به بحران افغانستان میخوانند در صدد افزایش نظامیان خود در این منطقه است، بدون آنکه خارج از تبلیغات رسانهای که بر محور دستگیری قریبالوقوع بنلادن، الظواهری و ... متمرکز شده، برنامهای مشخص در چارچوب احیاء شرایط پایدار از نظر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در افغانستان ارائه کند!
میباید قبول کرد و این مسئله را پیوسته مدنظر قرار داد که آنچه «بحران افغانستان» نام گرفته جز آن است که در بلندگوهای تبلیغاتی عنوان میشود. این درگیری که ظاهراً در خاک یک کشور منزوی به نام افغانستان به جریان افتاده، عملاً مرزهای مالی، استراتژیک و نظامی تمامی قدرتهای جهانی را پوشش میدهد. کشور روسیه اگر مستقیماً همسایة افغانستان نیست از طریق دیگر کشورهائی که وابسته به ساختار اتحاد شوروی سابق بودند، بیش از هر کشور دیگر نسبت به حوادث افغانستان حساسیت نشان خواهد داد. از طرف دیگر کشورهای چین و هند به عنوان پرجمعیتترین کشورهای جهان با افغانستان همجوارند، و حضور ارتش ناتو در خاک افغانستان بازیگران «نظامی ـ امنیتی» اروپای غربی و ایالات متحد را به صورت رسمی در کنار مستشاران و محافل جاسوسی گستردهای مستقر کرده که از دیرباز حتی پیش از جنگ با اتحاد شوروی توسط غرب در این منطقه جاسازی شده بودند. خلاصه بگوئیم، آنچه «بحران افغانستان» خوانده میشود در عمل درگیری مستقیم «نظامی ـ امنیتی» میان قدرتهای بزرگ منطقهای و جهانی بر سر تقسیم دوبارة کارتهای استراتژیک است. مسئلة بنلادن و سازمان القاعدة ایشان و نبرد کاخ سفید با تروریسم از روز اول فقط یک بهانه بوده.
با این وجود، تا آنجا که به موضعگیریهای نظامی و استراتژیک مربوط میشود، حضور رسمی چندین قدرت جهانی در یک کشور کوچک، منوط به موافقتها و تأئیداتی خواهد بود که در کانالهای پیچدرپیچ دیپلماتیک صورت میگیرد. قابل تصور نیست که ایالات متحد در مرزهای اتحاد شوروی سابق، بدون توافق مستقیم با کرملین و دریافت چراغ سبز از چین و هند و دیگر قدرتها چنین نیروهای گستردهای را بتواند رسماً مستقر سازد. از قضای روزگار، دیروز آقای دیمیتری مدودف، رئیس جمهور فدراسیون روسیه طی دیدار از ایتالیا تصمیمات کاخسفید را جهت اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان مورد تحسین قرار داده، عنوان کردهاند که روسیه نیز تمامی سعی و کوشش و همکاری خود را در این زمینه مبذول خواهد داشت!
با این وجود شاهدیم که «جنگ» در چنین شرایطی هنوز در جریان است! حال میباید پرسید این «طالبان» چگونه سازمان و تشکیلاتی است که میتواند همزمان با تمامی کشورهای قدرتمند جهانی در چنین میدانی سر ستیزه داشته باشد؟ در نتیجه، اگر طالبان را قادر به چنین مانورهای سیاسی و استراتژیک نمیبینیم، میباید قبول کرد که جنگ افغانستان در عمل تبدیل به جنگ قدرتهای بزرگ شده؛ هر چند هیچیک از پایتختهای جهان این تمایل را نشان نمیدهد که از کنه قضیه سخن به میان آورد. از طرف دیگر شاهدیم که تحت عنوان «خطر تروریسم»، شبکة خبری موجود در ایالات متحد را که میتوانست تنها شبکة «نیمهآزاد» جهت گسترش اخبار این جنگ باشد، به شدت تحت سانسور قرار دادهاند. تحت این سانسور نظامی که بر فراز منطقة آسیای مرکزی سایة شوم خود را گسترانده، جامعة جهانی تا آنجا که به آزادی ارتباطات و خبررسانیها مربوط میشود پای به دوران پیش از جنگ اول جهانی گذاشته!
گروههای نظامی، دسته دسته به این منطقه اعزام میشوند، بوقهای تبلیغاتی «اهدافی» را در بلندگوها تکرار میکنند؛ جنگ تمام نشده، و جبههها نیز هنوز مشخص نیست! این شرایط هر چند واقعاً تازگی داشته باشد، در یک اصل کلی هیچ تازگیای در آن نمیبینیم؛ جنگی است استعماری و انسانستیز که اینبار تمامی قدرتهای جهانی در آن به یکسان شریکاند. و با گسترش این توهم موذیانه که اگر تمامی پایتختهای بزرگ جهان در یک جنایت واحد شریک باشند، فلسفة وجودی و ماهیت «جنایت» نیز تغییر خواهد کرد، قصد فروش این «جنگ» را به افکار عمومی جهان دارند. ولی به استنباط ما مسائل به نقطهای تعیینکننده نزدیک میشود، نقطهای که نشان خواهد داد «تصمیمات» تاریخ بشر و روند مسائل هیچگونه «تسامحی» در مسیر تخطئة اصول انسانی قبول نخواهد کرد.
در مطلبی که چندی پیش تحت عنوان «روسیه و آسیا» ارائه کردیم، با در نظر گرفتن مطالبی که مدودف در سخنرانی «وضعیت کشور» ارائه داد، به صراحت از «عقبنشینی» روسیه در برابر غرب سخن گفتیم. پیش از این مطلب نیز به صورت گسترده در مورد نقشی که ملت روس برای خود در قلب اروپای شرقی و آسیای شمالی رقم زده کم سخن نگفته بودیم. به طور خلاصه، امروز نیز روسیه در برابر همان انتخاب دشوار قرار گرفته. این همان انتخابی است که به صورت تاریخی ملت روسیه را پیوسته به دو نیم میکند. نیمهای اروپائیدوست که تمایل به جستجوی تکیهگاهی عقیدتی و ایدئولوژیک در اروپای غربی دارد، و نیمهای آسیائی که ریشههایش را فقط در استبداد سنتی آسیا و ساختارهای تاتاری و مغولی میجوید. اگر تقابل میان این دو «نیمه» پیوسته تاریخ روسیه را رقم زده، همین تقابل پس از انقلاب کمونیستی، علیرغم قرنطینهای که از سوی غرب بر روسیه تحمیل شد، نوعی تشنگی برای شیوة زندگی غربی و مسیر اجتماعی در غرب در قلب جامعة روسیه به ارمغان آورد. ولی نمیباید فراموش کرد که اگر روسیه قدرتی جهانی است به هیچ عنوان موضع خود را مدیون «اروپائی» بودن نخواهد بود؛ روسیه از آنجا که قسمت عمدة سرزمینهایش در آسیا قرار گرفته یک قدرت جهانی شده؛ و این مطلبی است که اکثریت هیئتهای حاکمه در کرملین، چه تزاری و چه کمونیست سعی در فراموش کردناش داشتهاند! امروز نیز گویا هیئت حاکمة فعلی روسیه درست پا جای پای پیشیناناش گذاشته.
مدودف در شرایطی از گسترش حضور نیروهای نظامی ایالات متحد در افغانستان حمایت میکند، که نه توافقنامة «استارت ـ 2» هنوز به امضاء رسیده، و نه کشورهای عضو سازمان ناتو در غرب حاضراند از مطالبات منطقهای خود در مورد پیوستن گرجستان و حتی اوکراین به این سازمان دست بشویند! میدانیم که تمایلات اعلام شدة ناتو در این زمینه کاملاً روشن است: کشاندن مرزهای این سازمان و نیروهای مسلح آن به منطقة قفقاز، دریای سیاه و نهایت امر دریای خزر! میباید این فرض را نیز منظور داشت که با قبول افزایش حضور نظامی سازمان ناتو در افغانستان، هیئت حاکمة روسیه شاید این تصور را در ذهن خود میپروراند که از این طریق، هم دست آمریکا را بیش از پیش در افغانستان گرفتار میآورد، هم با تکیه بر «مبارزات» نظامی آمریکا با اسلامگرایان خود را از شر این جماعت در داخل و خارج از روسیه خلاص میکند، و نهایتا به دلیل این همکاریها که مسلماً دوجانبه «تصور» شده، مسکو خواهد توانست بر تصمیمات گسترشطلبانة ناتو در اروپای شرقی نقطة پایان بگذارد. در ادامة «تصورات» کرملین، میباید قبول کرد که در قلب این روند، توافقات «استارت ـ 2» نیز میتواند تحت تأثیر همین همکاریها قرار گیرد!
میدانیم که آقای مدودف از دوستداران ورزش وزنهبرداری هستند. با این وجود وزنهای که در بالا به آن اشاره کردیم وزینتر از این حرفهاست؛ شاید در دوران «طلائی» اتحاد شوروی آلکسیاف معروف میتوانست این وزنه را از زمین بردارد؛ این کار آقای مدودف نیست! به چند دلیل. نخست اینکه گسترش حضور ارتش ایالات متحد و برخی دیگر کشورها در منطقة افغانستان بدون ارائة یک برنامة از پیش تعیین شده، و بدون اهداف مشخص و کنترل شده از طرف محافل بیطرف به هیچ عنوان نمیتواند در شرایط فعلی ورق را در این کشور به نفع دولتهای منطقه برگرداند. «گرفتار» کردن یانکیجماعت در افغانستان هر چند برای واشنگتن مسائل جنبی فراوان، خصوصاً در زمینة بحرانهای «حقوق بشر» و سازمانهای «مخالف جنگ» به ارمغان خواهد آورد، فقط در صورتی قادر است به نفع کشورهای منطقه عمل کند که واشنگتن را در برابر سدی نظامی و مستحکم مجبور به عقبنشینی از اهداف «پنهان» خود کند. همان «اهدافی» که واشنگتن به هیچ عنوان حاضر نیست از آنها به صورت رسمی به عنوان مواضع ایالات متحد نام ببرد. خلاصه، با حمایت از استقرار نیروهای نظامی نمیتوان آمریکا را درگیر یک رابطة «باخت ـ باخت» کرد. اگر آمریکا ببازد، طالبان را به جان مسکو میاندازد، و با در نظر گرفتن موضعگیریهای دولت دمکرات، آمریکا حتی اگر پیروز شود، باز هم طالبان را به جان مسکو خواهد انداخت. خلاصة کلام دلیلی ندارد که مسکو از آمریکا انتظار داشته باشد تا واشنگتن میدان کنترل شدة «طالبانسازی» و «طالبانبازی» را به نفع مسکو ترک گوید! این یک خیال خام و کودکانه است که هرگز به واقعیت نخواهد پیوست.
از طرف دیگر، تا آنجا که مسئله مربوط به گسترشطلبیهای سازمان ناتو در اروپای شرقی و قفقاز میشود، هم امروز آقای «راسموسن»، دبیرکل ناتو، آب پاکی را روی دست حضرت مدودف ریخته! و جالب اینجاست که سخنان ایشان در خبرگزاری نووستی، مورخ 13 آذرماه سالجاری، به زبان فارسی نیز منتشر شده! راسموسن در یک نشست خبری در بروکسل اعلام داشت:
«ما تأیید میکنیم که توافقات به عمل آمده در بخارست، به قوت خود باقی است و گرجستان به عضویت ناتو در خواهد آمد.»
پیشتر گفته بودیم که عقبنشینی مدودف از مواضعی که طی دوران پوتین از طرف مسکو در ارتباط با غرب اتخاذ شده بود، نتیجهای برای روسیه به دنبال نخواهد آورد؛ اظهارات راسموسن شاهدی است بر این مدعا. چرا که دقیقاً پس از توافقات گستردة رئیس جمهور روسیه با شرکتهای نفتی در اروپا و فراهم آوردن زمینة فعالیت بریتیش پترلیوم و هماهنگی با الزامات ایتالیا و آلمان در زمینة انرژی، و خصوصاً «تبریک و تهنیت» مدودف به باراک اوباما جهت اعزام تفنگچیهای تازهنفس به مرزهای سابق اتحاد شوروی، آنهم به بهانة مبارزه با طالبان، به صراحت میبینیم که این آقای راسموسن هستند که توپ ناتو را از نقطة پنالتی به دروازة مسکو شلیک میفرمایند. میباید پرسید این چه نوع «استراتژی» است؛ استراتژی «باخت ـ باخت»؟
البته این احتمال بسیار ضعیف وجود دارد که توافقات موجود میان مسکو و واشنگتن شامل لایههائی پنهانی شود که هنوز از طرف رسانهها در بوق و کرنا گذاشته نشده. با این وجود شرایط نشان میدهد که استراتژی مدودف به هر تقدیر در درازمدت در برابر غرب محکوم به شکست خواهد بود. و مواضعی که پس از به قدرت رسیدن پوتین در سطح جهانی تحصیل شده به این ترتیب قابل دفاع نیست.
میباید قبول کرد که پس از بلبشوی حاکم بر روسیه در دوران یلتسین، پوتین توانست حکومت را در روسیه سروسامان دهد. البته این نوع «سازماندهی» مسلماً نمیتوانست از لایههای گوناگون و متفاوت برخوردار شده، به طور مثال جامعهای متلون و هزاررنگ همچون انگلستان و آلمان فدرال را یکشبه برای روسها به ارمغان بیاورد. شاید حضور مدودف در رأس حکومت تلاشی باشد در همین مسیر؛ ولی میبینیم که این تلاش امروز فقط میتواند با تکیه بر عوامل جدیدی به نتیجهای ملموس برسد، عواملی که به صراحت خارج از حیطة «نظریات» مدودف قرار میگیرد.
روسیه در این نوع «روند سیاسی» بیش از پیش تبدیل به یک کشور مصرفکننده، آنهم در ساختاری جهانسومی، تک محصولی و صادرکنندة مواد خام شده! ارتباطات منطقهای روسیه نیز در این چارچوب به سرعت صدمه میبیند. دیدیم که نخستوزیر هند بجای نزدیک شدن به مسکو جهت راه اندازی راکتورهای هستهای به واشنگتن روی میکند! یا به طور مثال، باز هم خبرگزاری نووستی، اینبار در سایت فرانسه زبان خود رسماً از بازسازی ارتش گرجستان سخن به میان میآورد. امروز لاوروف، وزیر امورخارجة روسیه در نشست سازمان ناتو در بروکسل اظهار داشت:
«تحویل جنگافزار به گرجستان همچنان ادامه دارد، و نیروهای گرجی توانائی پیش از جنگ قفقاز را بار دیگر به دست آوردهاند، به علاوه این سلاحها معمولاً تهاجمیاند!»
ریانووستی، 4 دسامبر 2009
تجربة تاریخی نشان داده که با پنهان شدن در پس «قراردادها» و مقاولهنامهها نمیتوان در صحنة سیاست نقش فعالی ایفا کرد. آمریکا در چارچوب اهداف اساسی خود میباید هم روسیه را از اروپای شرقی بیرون بیاندازد و هم به کنترل مسکو بر منابع انرژی قفقاز، آسیای مرکزی و دریای خزر نقطة پایان بگذارد. این اهداف به هیچ عنوان قابل تلطیف نیست چرا که در چارچوبی مالی، اقتصادی و استراتژیک سرنوشت مسائل جهانی را تعیین خواهد کرد. دلیل حضور ارتش آمریکا در افغانستان فراهم آوردن این دو الزام استراتژیک است؛ پرواضح است که این عملیات تحت عنوان «مبارزه با تروریسم» آغاز شده! حال روسیه یا قادر است از چهرة عملیات نظامی آمریکا صورتک مسخرة «مبارزه با طالبان» را فروافکند و نیات اصلی یانکیها را در افغانستان آشکار کند، و یا در چارچوب همکاری با یانکیها پای به دورانی خواهد گذارد که هم در منطقه روز به روز بیشتر منزوی شود و هم چوب یانکیها را همه روزه نوشجان کند. به استنباط ما هیئت حاکمة نوین در روسیه، در چارچوب همین دو گزینه، هر چه زودتر پاسخ خود را به جهانیان ارائه خواهد کرد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید5دسامبر2009
surfwild.info
proxy-dense.info
unblockthewebsite.info
aweb-surf.info
proxy-yellow.info
hus-hip.info
proxymeup.info
unblockingbath.info
access-netlog.info
unblock-website.info
webproxy.com.au
proxy-moan.info
proxy-forgacebook.info
unblocked-myspace.info
unblocked-mylol.info
access-hyves.info
unblockproxyservice.cn
proxy-cherry.info
proxi-hide.info
unblocked-imeem.info
anonymous2info
wwwaccess.info
urlproxy.info
facebook-door.info
blockedbath.info
ip-hid.info
top-sneak.info
proxy-pipes.info
mask-surf.info
surferwall.com
proxy-beer.info
school-rest.info
proxy-wires.info
webteleport.info
unblockbeboz.com
taggedpenetrator.info
proxy-cloak.info
iransafeproxy.com
proxy-deepened.info
fox-surf.info
webunblocksites.info
penetratemyspace.info
visityoursite.info
unblocked-multiply.info
friendsteraccess.info
websiteproxy.info
swift-surf.info
zhole.info
anonymouse-myspace.info
proxy-got.info
Thursday, 3. December 2009, 16:47:11
به 16 آذرماه نزدیک میشویم و هر یک از نیروهای «خودی» در قلب حکومت اسلامی سعی دارد این بزنگاه را به نفع خود مصادره کند. میدانیم که بحرانسازی و گسترش «تحرکات» خیابانی یکی از ترفندهائی است که طی 8 دهه حاکمیت مستقیم استعمار بر کشور عملاً جای «فعالیت» سیاسی، ایجاد اتحادیههای صنفی و غیره را در جامعة ایران اشغال کرده. اینکه این «تظاهرات» و تنشها نهایت امر چه مسائلی را در جامعه حل خواهد کرد، جواب روشن است: هیچ! با این وجود طی اینمدت ترکیب قدرت در قلب حکومت به صورتی شکل گرفته که پیوسته حاکمیت بر دو لبة تیز و برندة خفقان و آشوب تکیه داشته باشد. دولتهای متفاوت با سرکوب همهجانبه امکان بروز و تجلی هر گونه اعتراض سازنده را از میان برمیدارند، و با تکیه بر جناحهای «درون حکومت» تلاش میکنند تا در بزنگاههای تعیینکننده «شورش» برآمده از قسمتی از بدنة حاکمیت را تحت عنوان اعتراضات «مردمی» به خورد جماعت بدهند. نهایت امر، «تغییراتی» که در پی چنین شورشهای کور و احساسی و بیهدف جامعه پای در آن خواهد گذارد، تحت عنوان «اهداف سیاسی» بر ملت تحمیل میشود. این روندی است که طی 8 دهه بخوبی پاسخگوی نیازها و الزامات استعماری و محافل وابسته به استعمار در داخل کشور بوده، و در شرایط فعلی نیز حاکمیت اسلامی دلیلی نمیبیند که در این روند «مقدس» تغییری به وجود آورد. در نتیجه بحث امروز را به بررسی همین پدیدهها در آستانة بحرانسازی 16 آذرماه اختصاص میدهیم.
پیش از ادامة مطلب میباید یک مسئلة اساسی را در مورد مطالب این وبلاگ خدمت خوانندگان توضیح دهیم. این وبلاگ در جهت تشریح و توضیح مسائل جامعة ایران از دیدگاه شخص نویسنده است. این دیدگاه کاملاً «غیررسمی» است، و در مسیر توجیهات تاریخی و فلسفی و اجتماعی خود، هر چند بر علم تاریخ در معنای «محض» و «خام» آن تکیه دارد، دست نیاز به جانب هیچ نگرش «رسمی» و دولتی، چه ایرانی و چه غیر دراز نکرده و نخواهد کرد. به عبارت دیگر تلاش جهت مرتبط کردن مطالب این وبلاگ و یا نویسندة آنها به جریانات و محافل سیاسی از پیش محکوم به شکست خواهد بود. فلسفة وجودی این وبلاگ در عمل بر پایة همین «استقلال» تحلیل نویسنده از مطالب و رخدادهای معاصر و تاریخی است، اگر چنین استقلالی از میان برود دیگر دلیلی هم برای نگارش این مطالب وجود نخواهد داشت.
از طرف دیگر، در شرایط فعلی در کمال تأسف هیچ گروه و سازمانی، چه در خارج و چه در داخل، وجود ندارد که فهرستی «حداقلی» از مطالبات ما را بازتاب دهد. در نتیجه عدم وابستگی ما به گروهها و تشکیلات سیاسی به دلیل عدم تفاهمی است که ریشه در پایههای اصولی دارد. اگر روزی و روزگاری به چنین تفاهمی دست یابیم، این «تفاهم» با هر گروهی که باشد، خوانندگان محترم مطمئن باشند که قبل از «کشف» این مطلب بر روی سایتهای دیگر، وابستگی و تعهد ما را به منابع کذا به قلم خودمان در همین وبلاگ خواهند خواند. ما اهل تقیه نیستیم و از جماعت اهلتقیه که پفیوزی، ترسوئی و نان به نرخ روز خوردن را «تئوریزه» کردهاند، به هیچ عنوان خوشمان نمیآید. این مختصر را خدمت آنهائی ارائه کردیم که در «تحلیل» مواضع ما گویا دچار سوءتفاهم شده بودند.
حال باز میگردیم به بررسی تحولات اجتماعی در ایران. بالاتر گفتیم که استعمار شمشیری دولبه بر علیه ملت به کار گرفته، لبة نخست این شمشیر به «سرکوب» ملت ایران اختصاص دارد، و لبة دوم آن همان ایجاد «شورش» با استفاده از بدنة حاکمیت دستنشانده است! این شورش در عمل مکمل سرکوبی است که در پروسة استعماری اعمال میشود؛ و در هر بزنگاه میباید جایگزینی مهرهها را نیز در ساختار استعماری کشور «بهینه» کند.
به طور مثال، اگر به بحرانهای سیاسی که طی 80 سال گذشته، یعنی پس از کودتای میرپنج در کشور رخداد نگاهی بیاندازیم پیوسته با این شمشیر دو لبه رودررو قرار میگیریم. در این مقطع به توضیح دورهای از تحولات ایران میپردازیم که زیاد مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته؛ دورة شهریور 1320. میرپنج که طی 16 سال سلطنت کودتائی یکی از هولناکترین دیکتاتوریهای اوائل قرن بیستم را در ایران برقرار کرده بود، فقط به دلیل تمرد ارتش مجبور به کنارهگیری شد، ارتشی که خود را فدائی اعلیحضرت معرفی میکرد! با این وجود در «تاریخ دولتی» که به خورد جوانان کشور داده شده، تسلیم بیقیدوشرط ارتش شاهنشاهی در برابر یورش نیروهای متفقین کاملاً «طبیعی» تلقی میشود! متفقین آمدند؛ رضاشاه هم رفت!
اینکه رضاشاه پس از سالها سلطنت در سن 60 سالگی، در دوران کهولت و بیماری به کجا رفت، آنقدرها مورد اعتنا قرار نمیگیرد. دلیلی نداشت که رضاشاه از ایران برود. مگر ایشان «مستفرنگ» بودند و قصد زندگی در ویلاهای کالیفرنیا و شرکت در کنسرتهای «راکاندرول» را داشتند، که بروند. رضاشاه غیر از آلاشت و تهران و تجریش دنیائی نمیشناخت. ولی در 1320، رضاشاه میرود چرا که برخلاف آنچه عنوان کردهاند، یعنی «تسلیم» بلاقیدوشرط ارتش در برابر نیروهای متفقین، همین ارتش به دستور و با حمایت انگلستان بر علیه وی شورش میکند. در واقع دولت وقت تحت عنوان اعزام سربازان به «مرخصی» به حمایت ارتش از رژیم پایان میدهد. در حالیکه ایران مورد تهاجم نیروهای خارجی قرار گرفته، ارتش به «مرخصی» فرستاده شده، شاه هم میرود!
با نیمنگاهی به آنچه در شهریور 1320 اتفاق افتاد، و آنچه در 22 بهمن شاهد بودیم، تشابههای عملی را به صراحت میبینیم. در 22 بهمن نیز در قلب یک حکومت استبدادی و نظامی، ارتش استعماری اعلام «بیطرفی» میکند! به عبارت دیگر، ارتش اینبار تحت نظارت آمریکا زیر پای رژیم 28 مردادی را میکشد. البته در اینمورد حرف و سخن بسیار است. بعضی میگویند ارتش در برابر «مردم» نمیتوانست مقاومت کند! به فرض محال که سخن اینان درست باشد، باید از آنهائی که در مسند سخنگوئی «جنبش سبز» جا خوش کردهاند پرسید، آیا این «مردم» همانها نیستند که امروز در برابر مشتی لات و اوباش بازار قادر به حمایت از نامزد انتخابیشان نمیشوند؟ چطور است که ارتش فوقمدرن شاهنشاهی در شرایطی که به ادعای شما تمامی غرب نیز حامی این رژیم بود، حریف «مردم» نمیشد، ولی امروز یک رژیم مفلوک و بدبخت، با مشتی موتورسوار توی سر همین «مردم» میزند و صدای کسی هم بجائی نمیرسد؟ بالاخره اگر «تحلیل» میدهید باید همه جا صحت و انسجام خود را به اثبات برساند. با تکیه بر «آبزرشک» که نمیتوان تحلیل تاریخی و اجتماعی تحویل ما ملت داد. اگر تحلیل شما را از حوادث 22 بهمن 1357 قبول کنیم، باید این را هم قبول کرد که اکنون اگر «مردم» حریف احمدینژاد نمیشوند، حتماً به دلیل «حمایت مردمی» از ایشان است! انتخاب با خود شماست. اگر «مردم» تعیینکننده هستند، هر چند که ما این «مردم» را بیشتر اوباش محافل به شمار میآوریم تا ملت ایران، همین «مردم» امروز نیز «تعیین» کنندهاند! داستانپردازی و قصهگوئی را کنار بگذارید، لحاف چلتیکه هم برای ما ملت ندوزید.
البته نقاط کور در استدلالات «جنبش سبز» بسیار بیش از اینهاست، ولی ما در مطلب امروز فقط اضافه میکنیم که در 22 بهمن 57، در صورت ایجاد کوچکترین تخاصم جدی و نظامی میان همان «مردم» و ارتش، اگر شاه برنده نمیشد، آخوند هم به هیچ عنوان امکان برد نداشت. در مرزهای اتحاد شوروی سابق، در مقام یک ابرقدرت کمونیست، حرکت تودهای سریعاً رادیکال شده تحت نظارت گروههای تندروی چپ قرار میگرفت.
خلاصه میکنیم، در هر دو نمونه، چه شهریور 1320 و چه بهمن 1357، فرمول جادوئی «سرکوب ـ شورش» بخوبی عمل کرد؛ رژیمهای سیاسی و محافل و دستگاههای امنیتی و سرکوب که غرب در ایران پایهریزی کرده بود در هر دو نمونه با سرکوب بیمحابای ملت ایران، به نیروهای نظامی و انتظامی اهمیتی کلیدی دادند، و همین نیروها نیز در لحظة تعیین کننده رژیمها را فروانداخته، بدون آنکه خود دچار فروپاشی شوند، سیاست جاری کشور را در چارچوب منافع جدید غرب «بهینه» کردند.
البته در صورتبندی «سرکوب ـ شورش»، اگر عامل «شورش»، حداقل در تاریخ معاصر ایران پیوسته یک «جنبش» تعیین کنندة نظامی بوده، عامل «سرکوب» به صورتی فراگیر و اجتماعی و فرهنگی عمل کرده. به طور نمونه وضعیت مطبوعات و ادبیات را در کشور ایران مطرح میکنیم. اینکه ملت ایران به عنوان یکی از کلیدیترین تمدنهای تاریخ و با ادبیاتی شناخته شده در سطح آکادمیک، امروز فاقد یک روزنامة معتبر در سطح جهان باشد و فاقد یک خبرگزاری قابل اعتنا؛ و نهایت امر فاقد هنرمندان و نویسندگان و شعرای شناخته شده در عرصة جهانی، بخوبی نشان میدهد که ابعاد سرکوب، خصوصاً سرکوب فرهنگی تا به کجا کشیده شده. البته مسلماً در تمامی کشورهای استعمار زده، سرکوب فرهنگی و جلوگیری از شکوفائی هنر و ادبیات جایگاه ویژهای دارد، ولی این «سرکوب» با در نظر گرفتن نقش هر ملت، در زمینههای ادبی و هنری و فنی و صنعتی ابعاد بخصوصی به خود میگیرد. به طور مثال، ملت کامبوج که دهههاست توسط چین مائوئیست و با همکاری نزدیک یانکیها سرکوب و چپاول میشود، هیچگاه از منظر جهانی صاحب مقام و موضعی در دنیای ادبیات کلاسیک نبوده. در نتیجه سرکوب ملت کامبوج توسط خاقانهای مائوئیست پکن از ابعاد ادبی و هنری آنقدرها برخوردار نمیشود. این سرکوب بیشتر در چارچوب مسائل قومی، مرزهای میان اقوام، مذاهب پیچدرپیچ و ... اعمال میشود تا در زمینة ادبیات، شعر، مطبوعات و ...
در ایران، خصوصاً پس از فروپاشی اتحاد شوروی که مرزهای کشور را به سوی شمال باز کرد، و زمینهساز ایجاد ارتباط فرهنگی، زبانی و مراودات مختلف میان اقوامی شد که پیش از تحکیم بلشویسم، سدهها و سدهها در زمینة فرهنگ فلات مرتفع ایران فعال بودند، غرب از منظر تحمیل فرهنگ فرسایشی و استعماری در ایران پای به بحران گذاشت. بیدلیل نیست که پس از این فروپاشی با توسل به همان عوامل شمشیر دولبة «سرکوب ـ شورش»، دولتهای متعدد در ایران سعی بر اعمال خفقان فرهنگی و به ابتذال کشاندن زبان نگارش و مطبوعات و حتی اینترنت داشتهاند. تقریباً تمامی قلمهای شناخته شده از فضای مطبوعات، نشریات، کتابها و حتی فضای مجازی بیرون رفتهاند، و بجای آنان نوقلمها و اوباش مزدور حکومت اسلامی فضاها را تحت نظارت قرار دادهاند. حتی کسانیکه در اوج خفقان حاج اکبر بهرمانی فعالیتهای مختلفی چه در زمینة نگارش و طنز، و چه در حیطة ترجمه و تحلیل داشتند، امروز عملاً کار را کنار گذاشتهاند. توجیه این «وانهادگی» هر چه میخواهد باشد، فرقی نمیکند! به استنباط ما «جنبش سبز» و دکان اصلاحطلبی، دست در دست الهامات و ابداعات و خصوصاً توهماتی که به همراه آورده، مسلماً در این میان نقش بسیار تعیین کنندهای بر عهده دارد. «وانهادگی» فارسیزبانان در فضاهای مطبوعاتی، هنری و مجازی سوغات سرکوبی است که اصلاحطلبی و سپس طاعون سبز برای ملت به ارمغان آورده.
حال پس از این مقدمة بسیار طولانی، نگاهی به بحرانسازیها و احتمالات در 16 آذر سالجاری خواهیم داشت. همانطور که میتوان حدس زد، اصل کلی از نظر حکومت اسلامی فراهم آوردن زمینة «سرکوب» هر چه گستردهتر ملت ایران است. در فضای چنین سرکوبی است که حکومت میتواند با اوجگیری نقش نیروهای امنیتی و نظامی، هم از شکلگیری هر گونه تشکل صنفی، اتحادیه، مطبوعات و ... جلوگیری کند، و هم عامل «شورش» را با حمایت از این نیروها به شدت مورد تقویت قرار دهد. این شمشیر دو لبه هم ملت ایران را عقب مینشاند، و هم موضع محافل نظامی را در مقام داور مصاف سیاسی بالای سر ملت مستحکم میکند. آنزمان که الزامات استعماری صرفاً با تکیه بر سرکوب ملت تأمین شود چه بهتر! حکومت به راه خود ادامه میدهد، و همه چیز بر وفق مراد است. ولی آنزمان که استعمار نیازمند «بهینه» کردن روند بهرهکشی خود از ملت ایران میشود، سریعاً «شورش» توسط لایههای وابسته به حاکمیت آغاز شده، نهایت امر عوامل شورش با حمایت کامل همان نیروهای سرکوبگر انتظامی به «قدرت» استعماری دست مییابند.
بالاتر گفتیم که دکان اصلاحات در عمل فقط برای به تعطیل کشاندن همان تحرک ضعیف و بیجان فرهنگیای پای به میدان گذاشت که در دوران حاج اکبر بهرمانی آغاز شده بود. همان چند مجله و ماهنامة کمرنگی که در آن روزها در کشور منتشر میشد، همان چند فیلم ـ هر چند صاحبنظران میگفتند نسخهبرداری از سینمای یوگسلاوی است ـ و همان چند کتاب، از صدقة سر فعالیتهای «آزادیخواهانة» اصلاحطلبان و سپس با بهرهگیری از هیاهوی «سبزها» از دکة روزنامهفروشیها جمعآوری شد و اکران سینماها را ترک گفت. به طور مثال شاهدیم که روزنامة «انتخاب» که در میان روزنامههای وابسته به حکومت اسلامی از نثری قویتر و پختهتر برخوردار بود، به دلیل کمبود مالی تعطیل میشود، ولی «وقاحتنامهای» به نام کیهان تحت نظارت حسین شریعتمداری به عنوان روزنامة رسمی «دولت» پای به میدان میگذارد. باید قبول کرد که هیچ دولتی در جهان یک چنین ورقپارهای را به عنوان نشریة رسمی به ملت خود ارائه نداده.
در نتیجه، تحولات فعلی در زمینة سیاسی، ملت ایران را در یک سیر قهقرائی قرار داده. هر چه هیاهو و تلاش و تظاهرات بیشتر باشد، دولت از امکانات بیشتری جهت سرکوب برخوردار میشود. و اگر روزی این تحرکات کار را به بحرانی واقعی برای حکومت بکشاند، باز هم سر ملت بیکلاه میماند، چرا که همچون نمونههای پیشین، نیروهای انتظامی در دم از جبهة «دولت» به جبهة «ملت» اسبابکشی میکنند، و روز از نو روزی از نو! دشمن ماسک دوست بر چهره میزند! به همین دلیل است که به طور کلی با تحرکاتی از قبیل تظاهرات، درگیریهای خیابانی، اعتصابات گسترده و علنی، و ... در شرایط فعلی مخالفایم. در زمینة فعالیتهای سیاسی و کارورزیها میباید راهکارهائی جهت به تعطیل کشاندن دور باطل این شمشیر دو لبه، یا همان آمیزة «سرکوب ـ شورش» یافت. میباید شکلگیری نطفههای مقاومت به صورتی انجام پذیرد که هم زمینهساز گسترش ارتباطات اجتماعی، مالی، اقتصادی، فرهنگی و هنری و ... باشد و هم زمینهای برای حکومت ایجاد نکند تا با تکیه بر عوامل خود حرکت ملت ایران را تبدیل به نیروئی جهت تقویت بازوی «شورش» کند.
به طور مثال، طی تظاهرات طاعون سبز در تهران شاهد بودیم که عوامل گروههای وابسته به استعمار، خواهان «پیوستن نیروهای انتظامی» به «مردم» میشدند. این یک تلة هولناک است که به هر قیمتی میباید از فروافتادن در آن اجتناب کرد. این تله در واقع هماهنگ کنندة همان عامل «شورش» در شمشیر دولبة معروف خواهد بود، و همچون کودتای 22 بهمن، نهایت امر ملت ایران را به گروگان همانهائی تبدیل خواهد کرد که ظاهراً گویا به «ملت» پیوستهاند! از این نمونهها طی روزهای آینده مسلماً فراوان میتوان یافت؛ فراموش نکنیم که هوشیاری ملتها نیز در این میان نقش بسیار تعیینکننده ایفا میکند. در یک روند هوشیارانه «نبرد» و تمایل به «اتحاد» با نیروهای انتظامی میباید جای خود را به عقبراندن گام به گام نیروهای انتظامی بسپارد. این عقبنشینی فقط جهت فراهم آوردن زمینة مناسب برای گسترش فعالیتهای فرهنگی، مالی، اقتصادی، صنعتی، ادبی و هنری ملت ایران است.
خلاصه کنیم، جنگ و نبردی در بین نیست؛ یک زورآزمائی است که هدف اصلی آن نه جابجائی حکومت که تحمیل مطالبات واقعی، صنفی، مالی و انسانی ملت ایران بر یک ساختار فروهشته و استعماری به نام حکومت اسلامی است. در این زمینهها بدون تکیه بر هوشیاری ملت خروج از بنبست امکانپذیر نخواهد بود.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید3دسامبر2009
proxy-foryoutube.info
proxy-kale.info
cr-apola.info
proxy-leaf.info
proxy-nozzles.info
howto-unblockwebsites.info
new-ip-service.info
proxy-dense.info
proxy-deck.info
penetratehulu.info
access-hi5.info
bypass4.me
tunnel-bypass.info
access-blockedwebsite.info
protect-ip.info
facebook-unlocks.info
anonymous2tagged.info
master-unblock.info
failunblocker.info
proxy-blue.info
la-terz.info
unblockthatsite.info
roxxo.net
abweb-surf.info
pentratewebfilters.info
proxy-wires.info
dont-view-me.info
us-websurf.info
24-tunnel.info
unblocked-myspace.info
social-unblock.info
probestforexbroker.info
surf-mask.info
omg-px.info
openblockedsite.info
proxy-idiot.info
unblockthewebsite.info
webproxyservice.cn
anonymousauthentication.info
proxy-got.info
proxy-yellow.info
ip-bypass.info
howtounblockblockedsites.info
unblocked-imeem.info
try-proxyfree.info
mask-us.info
anom-proxy.info
proxy-hookups.info
proxywebnet.com
httpschoolproxy.cn
Tuesday, 1. December 2009, 14:22:46
در شرایطی که آنچه از طرف رسانههای جمعی «جنبش سبز» معرفی شده، در عمل حرف زیادی برای ارائه در میانة میدان سیاست کشور ندارد، و آنان که «رهبران» این بساط معرفی میشوند جز تأئید سیاستهای گذشتة حکومت اسلامی هیچ نگفتهاند، امروز خبردار شدیم که مجلة صاحبنام «فارینپالیسی» همسر میرحسین موسوی، معروف به زهرا رهنورد را به عنوان سومین شخصیت متفکر جهانی در سالی که گذشت معرفی کرده! البته فارین پالیسی هر که را میخواهد و صلاح میداند معرفی میکند! اینکه این انتخاب بر پایة یک بررسی بیطرفانه و مستند صورت گرفته باشد، ادعائی است نمایشی. با این وجود میباید اذعان داشت که این «انتخاب» بسیار تعجبآور است.
خانم رهنورد به طور کلی موضعگیری سیاسی قابلاعتنائی نه پیش از انقلاب اسلامی و برگزاری «انتخابات» 22 خرداد داشتهاند و نه پس از آن. در ثانی، این سئوال مطرح میشود که تعمد ایالات متحد برای کشاندن حرکتهای اجتماعی و سیاسی ایران به مسیرهای «مقدسنمائی» تا کجا میخواهد ادامه یابد؟ اگر خانم رهنورد در مقام همسر یکی از مهرههای مهم سرکوب حکومت اسلامی از نخستین سالهای برقراری این دستگاه به رأس هرم قدرت نزدیک بوده به هیچ عنوان در کشور ایران شخصیتی سیاسی، صاحبنظر و صاحبکلام به شمار نمیآید. انتخاب ایشان در مقام یک شخصیت صاحبنظر در جامعة امروز ایران، دقیقاً همچون اهدای جایزة نوبل صلح به شیرین عبادی در عمل دهنکجی به ملت ایران است!
با این وجود در چارچوب موضعگیریهائی از قبیل تمایلات مجلة «فارینپالیسی» است که میباید ارتباط حاکمیت ایالات متحد را با مطالبات واقعی ملت ایران به صراحت مورد بررسی قرار داد. نخست اینکه طبقة حاکمه در ایالات متحد ـ چه جناح دمکرات و چه جمهوریخواه ـ با چنین موضعگیریهائی صریحاً تمایل خود را در نگاهداشتن کشور ایران در قلب محدودة محافل اسلامگرا نشان میدهد. این حاکمیت، با این نوع موضعگیری تحولات سیاسی و اجتماعی در بطن کشور ایران را فقط در محدودة محافل و گروههای «اسلامی» تأئید میکند! البته این موضعگیری ویژه اتفاقی و تفننی نیست؛ دلائلی دارد که بارها در همین وبلاگها به آنها اشاره کردهایم؛ خلاصة کلام بازتابی است از منافع استراتژیک ایالات متحد در منطقة خلیجفارس و آسیای مرکزی؛ بازتابی است از آرایش نیروها و محافل وابسته به ایالات متحد در داخل مرزهای کشور؛ بازتابی از آنچه منافع درازمدت نفتی و مالی و تجاری میباید تلقی شود؛ و ... فهرست همانطور که میتوان حدس زد بسیار پرشمار است.
با این وجود یک مسئلة کلی و اساسی در مورد سیاستگزاریهای ایالات متحد خصوصاً پس جنگ دوم وجود دارد که پیوسته از سوی تحلیلگران سیاسی مورد بحث قرار میگیرد؛ و آن «دکترین واقعگرائی» واشنگتن در کشورهای جهان سوم است! البته این «واقعگرائی» بیشتر چارچوبی منفعتطلبانه دارد تا فلسفی و کاربردی! بر پایة این اصل نانوشته، واشنگتن برخلاف تمامی ادعاهای حقوقبشری، دمکراسیپروری و دیگر گزافهگوئیهای تبلیغاتی، در کشورهای جهان سوم فقط از گروهها و تشکلهائی حمایت عملی صورت خواهد داد که آنان را قادر به تصاحب موضع قدرت و تشدید سرکوب ببیند. طی دوران جنگسرد تنها استثناء زمانی پیش میآمد که چنین گروهی از طرف مسکو مورد حمایت قرار میگرفت! دیگر گروهها خارج از تمایلات سیاسی و ایدئولوژیک و حتی «تخاصمات» ظاهری با ایالات متحد ـ نمونة طالبانبازی در ایران و افغانستان این مسئله را به صراحت نشان داد ـ تا زمانیکه به مسکو نزدیک نشوند، مورد حمایت واشنگتن قرار خواهند گرفت. اینهمه به شرط اینکه در عمل ثابت کنند که میتوانند «ملت» را تحت «کنترل شدید» قرار دهند!
اینجاست که میبینیم در عرصة سیاست جهانی، استراتژی «عملگرائی» ایالات متحد وسیلهساز فجایع بسیار هولناکی در تمامی کشورهای جهان سوم میشود. چه بسیار دولتهای بیاختیار و مردد و متزلزل که خود را در هیاهوی میدان سیاستهای جهانی قادر به ارائة راهکارهای قابل قبول برای ملتهایشان نمیدیدند، و فقط به امید اینکه با سرکوب و اثبات «حاکمیت» بلامنازع خود بر جامعه به کاخسفید از حمایت عملی واشنگتن برخوردار شوند، دست به کشتار شهروندانشان زدند. مسلماً تأسفبارترین نمونة این کشتارها همان وقایع هولناکی است که توسط خمرهای سرخ در کشور کامبوج به مورد اجراء گذاشته شد. این فجایع که پس از فرار یانکیها رخداد ریشه در سازش اینان با مائوئیستهای پکن دارد. دلیل روشن بود، خمرها وابسته به چین بودند و در چارچوب روابطی که آقای نیکسون با چوئنلای در فردای فرار از ویتنام پایهریزی کردند، حضور مسکو در این «جریان» سیاسی منتفی میشد. حمایت از خمرها، حمایت از آدمکشان حرفهای در آمریکای لاتین، به آتش کشیدن آفریقای سیاه، و همانطور که بعدها شاهد بودیم حمایت از اوباش حکومت اسلامی فقط در چارچوب همین به اصطلاح «عملگرائی» صورت گرفته.
در ایران شاهد بودیم که ارتش شاهنشاهی به محض مشاهدة «قدرتنمائیهای» حضرت امام «زیرآب» شاه را زد و خود را در آغوش پرمهر اسلام انداخت. ولی با در نظر گرفتن بافت اجتماعی و فرهنگی ایران، حکومت اسلامی در جامعة آنروز شانسی جهت اعمال حاکمیت، حتی در میانمدت هم نداشت. به همین دلیل بود که آخوندها و حجتالاسلامها، تعمداً بساط اوباشپروری و لاتبازی و درگیریهای خیابانی، حجابپروری و سرکوبهای فرهنگی را در سطح کشور به راه انداختند، تا از این طریق امکان هر گونه سازماندهی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را از ملت ایران دریغ کنند. سرکوب روزمرة ملت ایران در خیابانها، و به بهانههای واهی، همزمان با تیرباران فعالان سیاسی در زندانها، فقط برای نشان دادن «قابلیت» حکومت اسلامی در اعمال حاکمیت بر ملت ایران بود. هر چه آخوند بیشتر آدمکشی و وحشیگری میکرد، واشنگتن بیشتر از او حمایت به عمل میآورد. این سیر قهقرائی تا به آنجا کشید که عملاً چند طبقة اجتماعی از کشور فراری شدند، و یک نسل نیز از صحنة اجتماع بکلی حذف شد. در انتهای این مسیر جنایتکارانه شاهد شکلگیری یک حکومت اسلامی در مرزهای ابرقدرتی به نام اتحاد شوروی میشویم! خلاصة مطلب 2 هزار لشکر فوقمدرن اتحاد شوروی در برابر این حمایتهای لوژیستیک و استراتژیک، البته در چارچوب توافقات فیمابین، با سکوت و احیاناً حیرت به خیمهشببازیای خیره مانده بود که فقط از عهدة مشتی آخوند و گاوچران برمیآید.
این مختصر جهت آشنائی خوانندگان با استراتژیهای کاخسفید ارائه شد. ظاهراً این نوع «دکترین» هنوز هم بر روابط کاخ سفید با نوکراناش در جهان سوم حاکم باقی مانده. و در دنبالة همین سیاست است که آمریکا با مشاهدة لاتبازی «موفق» میرحسین موسوی و کروبی به این نتیجة درخشان رسیده که وزنة «حکومت عملگرا» میباید در میدان اینان قرار گیرد! دلیل جایزهباران کردن «اوباش سبز» و برگزیدن خانم رهنورد به عنوان یکی از بزرگترین متفکران جهان از طرف «فارینپالیسی» که در عمل سخنگوی هیئت حاکمة ایالات متحد به شمار میرود، فقط در همین «حکمت» سیاسی و کارورزانه میباید جستجو شود.
آمریکا با تکیه بر همین سیاست کلی، همانطور که گفتیم روابط خود را طی 65 سال گذشته با جهان سوم سازمان داده. دولتهای متزلزل و دستنشانده در این ساختار ملتهایشان سرکوب میکنند تا از حمایت واشنگتن برخوردار شوند. البته این مسئله را میباید در نظر گرفت که قرنطینة «جنگسرد»، همانطور که در مورد شکلگیری حکومت اسلامی در مرزهای اتحاد شوروی به آن اشاره کردیم، در این میانه نقشی کلیدی بازی میکرد. اتحاد شوروی در پشت درهای این قرنطینه قرار گرفته بود و دولتهای تعیینکننده و «دوست»، از قبیل انگلستان و فرانسه و چین نیز بر علیه منافع واشنگتن دست به هیچ اقدامی نمیزدند. ولی علیرغم بازی احمقانهای که امروز واشنگتن قصد دارد بار دیگر بر صحنة سیاست کشور ایران حاکم کند، امروز شرایط بسیار تغییر کرده.
به صراحت بگوئیم، صحنهسازیهای «اسلامی» و آخوندی که امروز تحت عنوان «حمایت از ملت ایران» از طریق محافل و بلندگوهای ایالات متحد در سطح جهان به صحنه برده یا در بوق و کرنا گذاشته میشود، فقط و فقط بر پایة برداشتی کاملاً غلط از روابط ملتها در آغاز هزارة سوم میلادی تکیه دارد. آمریکا دیگر نمیتواند از حمایت بلاشرط متحدان اروپائی خود بهرهمند شود، و چین نیز بیش از آنچه واشنگتن فکر کرده دستهایش در حنای مسائل منطقهای است. البته هنوز بنبستهائی که واشنگتن در مسیر حضور فعال هند، ژاپن و حتی کرة جنوبی در سطح قارة آسیا تحمیل کرده به طور کامل از صحنة سیاستهای منطقهای حذف نشده، ولی این «بنبستها» که چند و چون آن را مطرح نمیکنیم قادر نیست موجودیت سیاستهای آمریکا را در غیبت راهکارهای «جنگ سرد» در منطقه دستنخورده نگاه دارد.
خلاصه میکنیم، امروز آمریکا با انداختن دوبارة توپ «اسلامدوستی» در میانة میدان سیاست ایران اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده. نخست اینکه، ملت ایران دیگر از دست این اسلام و این «شخصیتهای» اسلامی بیش از آنچه آمریکائیجماعت فکر کرده خسته شده، و امکان بازیابی قدرت واشنگتن از طریق این حضرات دیگر قابل تصور هم نیست. و هر چند واشنگتن تمامی نانخورهای چپ و راست خود را در اطراف جنجال «جنبش سبز» و در راستای منافع خود سازماندهی کرده باشد، میباید این مسئله را امروز مطرح کنیم که «جنبش سبز» نهایت امر محکوم به شکست خواهد بود. این جریان همچون دکان «اصلاحطلبی» در برابر یک دو راهی «انتخاب» قرار خواهد گرفت: خروج از اسلام حکومتی و باز کردن فضای اجتماعی، و یا دنبالهروی از سرکوب سنتی و گدائی حمایت از واشنگتن.
ملت ایران کور نیست و به صراحت دید که آقای خاتمی، تحت حمایت غرب، طی دوران اصلاحاتشان کدام گزینه را بر دیگری ترجیح دادند! آقای موسوی نیز اگر قادر باشد غیر از این نخواهد کرد. در نتیجه، آمریکا اگر در این چارچوب زندانی بماند میباید بار دیگر با تحمیل دستگاه مسخرهای به نام «مهرورزی» بر ملت ایران، بر طبل اصلاحات «خوب» و اصولگرائی «بد» بکوبد! ولی این صورتبندی نیز دیگر تاریخ مصرفاش گذشته. مرزها میان اصولگرائی و اصلاحطلبی مخدوشتر از آن است که اینان تصور کردهاند و ملت ایران نیز هوشیارتر از دیروز. در نتیجه دکان تقابل کاذب بین اصلاحطلبی و «مخالفان» اصولگرا که در برابر این اصلاحات «انسانی» و دمکراتیک و ... موضعگیری میکنند، دیگر میباید تعطیل شود. دولتها، خصوصاً «اصلاحطلب» میباید تصمیماتی اتخاذ کنند و در برابر ملت به صورتی مسئولانه، مسئولیت تشکیلاتی را نیز بر عهده گیرند. خلاصه همان اعمالی را انجام دهند که ملامحمد خاتمی «تدارکاتچی» طی 8 سال از انجاماش جلوگیری به عمل آورد.
ولی حتی اگر به فرض محال، دولت اصلاحطلب و به قول خودشان «سبز»، دست به بازگشائی فضای سیاسی کشور نیز بزند، مسئلة حکومت اسلامی به سرانجامی نخواهد رسید. خلاصه بگوئیم، در چنین شرایطی دیگر دلیلی برای حفظ موجودیت حکومت اسلامی وجود نخواهد داشت. چرا که تاریخ مصرف این حکومت در تمامیت و کلیتاش گذشته. و گشودن فضای سیاسی کشور فقط به معنای گذاشتن نقطة پایان بر موجودیت حکومت اسلامی خواهد بود.
حال میباید از استراتژهای کاخ سفید پرسید، بر اساس چه استنباطی از شرایط ایران دست به حمایت از محافل اسلامگرا میزنید و افرادی را که در هیچ سطح و مرتبهای از موقعیت چشمگیری برخوردار نیستند، صرفاً به دلیل وابستگیهایشان به محافل «اسلامی ـ آمریکائی» در سطح جهانی جلو میاندازید؟ ما ملت ایران اگر در قلب همین حکومت گرفتار بمانیم حمایتی از کل حکومت صورت نخواهیم داد و مهرههای وابسته به واشنگتن روز به روز منزویتر خواهند شد. اگر هم در پایان این راه مسخره آمریکا نهایت امر دست از حمایت این مهرههای سوخته بردارد، آنوقت بازگشت به شرایط داخلی ایران و حمایت از دیگر محافل کمی دیر خواهد شد. میدانیم که قرنطینة جنگسرد از میان رفته و در حال حاضر دیگر قدرتهای منطقهای و جهانی مهرههائی از آن خود بر صفحة شطرنج کشور جایگیر کردهاند. شاید وقت آن رسیده باشد که با تغییر رنگ پوست رئیس جمهور ایالات متحد، سیاستهای این کشور در جهان سوم نیز تغییر ماهیت بدهد. سیاست «عملگرائی» واشنگتن در جهان سوم نیز همچون زندگی سیاسی ملا محمد خاتمی و میرحسین موسوی تاریخ مصرفاش به پایان رسیده.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید1دسامبر2009
bypass4.me
anonymoussecure.info
youtube-access.info
anonymousprivacy.info
iransafesearch.com
failunblocker.info
failfilter.info
webproxylists.cn
penetratemyspace.info
howto-unblockwebsites.info
surfwild.info
helloteacher.info
firstip.info
unblock-asite.info
failproxy.info
vimuto.com
failweb.info
proxypenetrator.info
failban.info
hi5penetrator.info
failfirewall.info
profreeforexsignal.info
webfilteraccess.info
webunblocksites.info
anonymoushi5.info
anonymouslysurf.info
secondip.info
webproxyip.cn
howtounblockblockedsites.info
indyah.org
proforexbrokerreviews.info
access-netlog.info
anonymous2hulu.info
iransafeproxy.com
failsurf.info
iransafebrowse.com
yolno.info
faceblock.org
itechni.com
dontshowmy.info
websiteproxy.info
un-blocked.info
penetratehulu.info
anonymous2flickr.info
access-blocked.info
access-flickr.info
proxymeup.info
unblock-website.info
anonymousftp.info
access-hi5.info
Showing posts 11 -
15 of 715.