گذری بر آثار من

خیلی خوشحال می شم نظراتتون رو برام بنویسید

Subscribe to RSS feed

نمایشگاه آثار گرافیک سعید مفرح

برای اولین بار نمایشگاه آثار گرافیک در شهر ساحلی نور برگزار شد.
در این نمایشگاه که آثار سعید مفرح به همت گروه گرافیک فرنقش و همکاری انجمن هنرهای تجسمی و نیز اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نور برگزار گردید آثاری شامل آرم، پوستر، طرح روی جلد، آگهی های نشریاتی و صفحه آرایی به نمایش در آمد.
در این نمایشگاه که مورد توجه بازدید کننده ها، هنر مندان و مسوولین شهر قرار گرفت به مدت سه روز از تاریخ 30 مهر لغایت 3 آبان در گالری نیمای اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نور دایر بود.

این تصاویر زیبا

نوشته ای از دوست عزیزم
حامد رمضانی


مدرسه، امتحان، معلم و ترکه تمام شد ...ه
کیله لو»، قورباغه، بوی ماهی و تندی عرق تن دختران ده ساله
تابستان در باغ مشدی منور، درخت به درخت، شاخه به شاخه میوه ها را دست به دست می کند... ما ترشی آلوچه های نارس را همراه با مزه ی فحش های چارواداری منور خانم نوش جان می کردیم.

رودخانه آب بند را پاره کرده بود تا برای شنای همه ی بچه های محل جا داشته باشد. ما با بستر رودخانه هم بستر می شدیم تا لذت آب تنی با ماهی ها و دختران جوکی را به قیمت زخم «لم» و «گزنا» خریدار باشیم.ه
هر روز چندتایی شان را صید می کردیم...ماهی ها همانچنان عاشقانه از قلاب های کوچک ما می ترسیدند که دخترها از تیرکمان ، و آنان هم آنچنان آسان در دام ما می آمدند که ماهی ها... ما همچون یوزپلنگانی پشت درختان کمین می کردیم و ناغافل بر آن غزال ها می تاختیم. چون لشکری پیروز آنان را به غنیمت می بردیم و بر گیسوان طلایی شان چنگ می زدیم...

دخترها اول چند جیغ کوتاه بودند، اما بعد خنده می شدند و ما آغوش در آغوش هم برروی لحظه ها و دقیقه ها غلت می زدیم...ه
[/SIZE]

نخستین مقاله از بخش معماری

معماری شهرداری ارومیه
ساختمان شهرداري اروميه هم اكنون در جبهه شرقي ميدان نسبتاً بزرگ و قديمي اي بنام ميدان انقلاب جاي گرفته است كه به ميدان ايالت در آذربايجان شناخته شده است . در جبهه هاي جنوبي ، غربي و شرقي به ترتيب ساختمان هاي دادگستري ، ستاد لشگر 64 اروميه و شهرباني جاي گرفته است . اين بنا در سال 1310 هجري شمسي توسط « ملا اوستا »كه از چيره دست ترين معمار زمان خود بوده بر اساس طرحي از قارتال (عقاب) ساخته شده است . پلان كلي اين ساختمان به شكل عقابي(قارتال، بناي شهرداري تبريز نيز به شكل قارتال است ) است كه بالهاي خود را پهن كرده است . (چون طرح اين بنا بر اساس شكل قارتال بوده است كه عقاب پرگشوده اي است) طراح مجبور به رعايت تقارن نسبت به محور عرضي شده است . ساختمان دو طبقه دارد كه ارتباط طبقه اول با طبقه دوم توسط پله دو طرفه عريضي ميسر شده و با انحنايي كه در قسمت پايين به خود مي گيرد از پله به عنوان عامل دكوراتيو استفاده شده است . همچنين بخاطر حفظ ريتم ساختمان فضاهاي اصلي به شكل مربع مستطيل و فضاهاي تردد و انتظار بصورت فضاهاي سه وجهي وگاهي غير منتظم كه نسبت به ساير فضاها از الويت پايين تري برخوردار است ساخته شده است . در نماي جنوبي(روبه ميدان ) كه در معرض ديد عموم قرار گرفته با استفاده از برجستگي هاي عمودي كه در طرفين ورودي قرار دارد عظمت اين بنا را تشديد مي كند و از يكنواختي بنا مي كاهد . در همين نما ( جنوبي ) و در جلو سالن اجتماعات بالكني مشاهده مي كنيم كه با دارا بودن دو ستون قطور ضمن محافظت ورودي از نزولات جوي ، تاكيد بر ورودي مي كند . اين ساختمان به دليل قرار داشتن در مركز شهر رويدادهاي زيادي را شاهد بوده است و يكي از مراكز تاريخي آذربايجان است كه وقايع بسياري را به خود ديده است .از مهمترين وقايع تاريخي كه در اطراف اين بنا رخ داده است مي توان به بمباران پادگان توسط ارتش روسيه در حمله متفقين به ايران و مناطق آذربايجان (30 شهريور 1320 هجري شمسي ) اشاره نمود كه در اثر اين واقعه قسمتي از نماي جنوبي آن تخريب شد بازسازي و مرمت اين بنا توسط دو نفر يكي بنام اوستا مهبور و ديگري يك استادكار ارمني انجام گرفته است . اين بناي زيبا و قديمي ميراث فرهنگي كشور به شماره در فهرست آثار ملي قرار گرفته است

سلامی دوباره برای شروعی جدید


سلام
چند وقتی خبری از ما نبود ، نه به دلیل فراموشی، به خاطر کمبود وقت.
از اردیبهشت 87 که منزل مستقل و زندگی جدید شد وقت وب گردی ما هم اندکی زیاد شد
با خودم قرار گذاشتم بخش معماری داخلی هم به وبلاگم اضافه کنم.
هم عکس کارهای خودم و هم نوشته
..
به امید رسیدن به تمامی آرزوهایمان

گرافیک

واقعيت‌هاي پنهان در هنر گرافیک ایران*[]


فرهنگ تولید و مصرف ،تعیین کننده روابط انسان ها است. اين حقيقت مخصوصا همزمان با وقوع انقلاب‌هاي صنعتي و نفوذ ناگزير اقتصاد بر تمام شئون و روابط زندگي بيشتر به چشم مي‌آيد.
همزامان با وقوع اين تحولات در بطن اجتماع، دگرگونی‌های شگرفی در"دید" کلی هنرمندان پیدا شد که نتیجه مستقیم و غیر مستقیم این تحولات بود .
هنرمند _و در حالت خاص: نقاش _ از بند مکاشفات ایده آلیستیک درونی، رهایی یافت و به توجیه واقع‌بینانهء مسائل اجتماعی پرداخت و در اوج آن به این مرحله رسید که: به اين برداشت رسيدند كه:
دیگر نمی توان با انسان به عنوان یک عامل خارجی و جدا برخورد کرد.
پس یک اثر هنری پاره ای از زندگی روزانه بشر می شود. با این کیفیت، رفته رفته هنر گرافیک شکل می گیرد و راه باز می کند . به میان مردم عادی می رود و برای اثبات موجودیت خود، به صورت هنری فعال، مثبت، موظف و تا حدودی "مادی" در می آید.

هنرمند گرافیست، در عین رهایی از قید "درونی"، دچار وسوسه ی "بیرونی"، يعنيذوق و سلیقه مردم ، می شود. و در نتیجه او در جوار جستجوهای استتیکی کارش، ناگزير از آن است كه حل این مسئله را نيز از وظايف خود بداند .اگر چه فكر پرداختن به این مسائل، گاه برخي از هنرمندان را که هنوز میراثی از افکار گذشته با خود دارند _ می هراساند و بعضی دیگر را به رد متعصبانه هنر گرافیک و به ویژه هنر "پوبلی سیتر" وا می دارد. ولی مسلم است که امروزه در همه شئون زندگی با این هنر مواجه ایم؛ از جعبه خمیر ریش تراشی که مصرف می کنیم تا جلد کتابی که می خوانیم، و از پوشش صفحه موزیکی که می شنویم تا لفاف نانی که می خوریم ...
هنر گرافیک جدید، تقریبا با شخصیت هایی چون دومیه و لوترک آغاز شد و هم‌گام با سایر رشته‌های پلاستیک رشد كرد و در هنرهای دیگر چون سینما و عکاسی دست اندازی کرد. اکنون علاوه بر هنرمندان برجسته ای چون باس،لوپن، تای سوگ، شوته نوسکی که تنها در این زمینه فعاليت می‌کنند، نقاشانی چون پیکاسو را نيز بر آن داشت تا به تجربه آن بپردازند.
در ايران نيز، پيشتر، هنر گرافیک در شکل محدود و تنها در خدمت تزئین به كار مي‌رفت. اما در عين حال، به دليل ويژگي‌هاي مذهبی و ملی اش، در مردم نفوذ زیادی داشت. در اين مقطع، با حركت‌هايي در این حوزه مواجهیم که صرفا شکل غربی دارد. اين حركت‌هاي غرب‌گرايانه البته موجه است ، چراكه شرايط اقتصادی و اجتماعی ما نیز برگردانی غیر منطقی و تو خالی از غرب است _و از همين رو، در هيات و قواره اصلی خود ظاهر نشده. هنوز پایه های آن در مرکز اجتماع استوار نگشته و گذشته از این، محتوای هنر گرافیک، در این دیار، بیان کننده هیچ چیز نیست جز هرج و مرج که بر همه شئون زندگی ما حکمفرماست.
ولی به عکس، شاهديم که مثلا هنر قاجاریه، در مقابل انحطاط نقاشی طبقه خاص این عصر، قد علم می کند و رسالت تبیین زمانش را به عهده می کیرد. حال آیا در این موقعیت که هستیم،( راه گریزی وجود دارد؟ بدون شک این سوال را هنرمند به تنهایی نمی تواند پاسخ گوید، و شرایط عوامل محیطی بسیاری در آن دخالت دارند که از عهده او خارج است.)
نمایشگاه هایی که در تالار ایران، از آثار گرافیک ترتیب دادیم** بیشتر به منظور اهمیتی است که برای آن قائلیم و معتقدیم که گرافیک در جوامعی نظیر ما، مي‌تواند نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي داشته باشد و حتی راه های تجاری را برای نقاشان باز کند. این نمایشگاه ها _ اگرچه جامعیت نداشتند – تا حدي جنبه های متفاوت این هنر را نشان می دادند و اهمیت پدیده ای را مطرح می کردند که روزانه با آن سر و کار داریم ولی ممکن است از آن غافل باشیم.
گردآوری: پگاه امینی
[/ALIGN]

-----------------------------------------------------------------------------
* ازکتاب تالار ایران ،۱۳۴۴، شماره ۱/۱۹
** این نمایشگاه ها عبارت بودند از آثار گرافیک ممیز-گرافیک دوره قاجاریه(عیدی سازی)- آفیش- روی جلد صفحات موسیقی – تصاویر کتاب "حمله حیدری"مربوط به دوره قاجار.


سال نو مبارک

خدمت همه عزیزان سلام عرض می کنم و سال خوبی رو براتون آرزو مندم.

نشانه شناسی و دردسر نشانه ها

سلام
وقت بخیر
امروز هم مقاله ای رو از مجله گرافیکی رسم
www.rasm.ir
براتون انتخاب کردم که امیدوارم بتونید از اون استفاده کنید




نشانه شناسی و دردسر نشانه ها

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۵/۱۰/۱۰ - ۱۴:۲۲


م. صادقی : واژه نشانه به چه معناست؟ در اصطلاح رایج بین طراحان گرافیک ، نشانه به همان آرم ، لوگو ، مسترهد ، تردمارک ، برند و . . . اتلاق می‌شود. این عنوان عام در سایر شاخه‌ها و رشته‌ها ، کارکردها و مفاهیم دیگری را به ذهن متبادر می‌کند.


بطور مثال در بحث نشانه‌شناسی که در میان زبان‌شناسان و فلاسفه جدید مطرح می‌شود ، نشانه "چیزی است که برحسب ظرفیت خود بجای چیز دیگری می‌نشیند" (دیدگاه پیرس). فردینان دوسوسور (زبان‌شناس سوئیسی) و چارلز پیرس (فیلسوف آمریکایی) پیش از دیگران در این راه پیشگام هستند. البته نظرات متاخر رولان بارت و امبرتو اکو را هم نباید نادیده گرفت.
آنجا به رابطه مفهوم ، زبان و مصداق‌ها بیشتر پرداخته می‌شود و هر واژه و تصویری را نشانه‌شانسی می‌کنند. البته این بحث پیچیده وقتی شیرین می‌شود که توی کفش زیبایی‌شناسی سینما و ادبیات پا می‌کند. اینجاست که دیدن فیلم‌های تارکوفسکی لذت‌بخش و پرمعنا می‌شود.


اما بطور قطع نمی‌توانیم واژه نشانه را در دو حوزه زبان‌شناسی و گرافیک ، به یک گونه تعبیر کنیم. آنچه طراحان گرافیک را در بکارگیری واژه نشانه ترغیب کرد ، نتیجه برداشت‌های زبان‌شانسی که علم نشانه‌شناسی را پدید آورد ، نبود. بلکه گریزی بود از فهم تفاوت و تعدد واژگان مشابه و بی‌شمار.
و البته امان از بی‌سوادی‌مان که به شیوه ایرانیسم ، می‌خواهیم همه چیز را براساس شیوه " گشادیسم" دم‌دستی حل کنیم.
این چنین بود که واژه نشانه ، هم آرم را پوشش داد و هم لوگو ، مسترهد و . . . البته مشکلاتی را هم داشت. از جمله اینکه نشانه ، معنایی بی‌شماری دارد و حالا که جایگزین بی‌شمار اصطلاح گرافیک دیگر هم شده ، رسایی واژه ، کمرنگ شده است. به این گزاره‌ها توجه کنید:

" آبریزش بینی ، نشانه سرماخوردگی است"

" آبریزش بینی ، لوگوی سرماخوردگی است"

می‌بینید که نشانه ، نمی‌تواند اصطلاح کاربردی برای طراحان گرافیک باشد.


البته کمی بعدتر ، بن‌بست‌های این واژه بیشتر نمودار شد و مجبور شدیم نشانه را به دو دسته تقسیم کنیم: نشانه‌های تصویری و نشانه‌های نوشتاری. اما این دو واژه هم کاربردی نیستند. بطور مثال لوگو و مسترهد ، هر دو نشانه نوشتاری نامیده می‌شوند ، در حالی که بین این دو ، هزاران فرق و فاصله است.


بن‌بست بعدی زمانی رخ داد که واژه‌های جدیدتری (مثل مسکات لوگو ) پدید آمدند که ترکیبی از لوگوتایپ و مسکات دیزاین است. چنین شد که دوباره نشانه‌ها را تقسیم‌بندی کردیم ، آنهم بصورت سه‌گانه: نشانه‌های تصویری ، نشانه‌های نوشتاری و نشانه‌های تصویری ـ نوشتاری. این هم پایه‌اش لغزان است و هنوز مشکل جایگزینی واژه‌ها را حل نکرده است.


ممکن است این سوال مطرح شود چه فرقی می‌کند که بگوییم آرم یا لوگو؟ لوگو یا مسترهد؟ . . . طراح گرافیک باید کار خوب ارائه کند و کاری به این واژه‌ها نداشته باشد. ظاهرا کمی درست است ، اما فی‌الواقع کاملا نادرست است!
وقتی طراح نداند آنچه که در نیم‌تای بالای صفحه اول و بر پیشانی روزنامه می‌نشیند ، مسترهد است و نه لوگو ، در حین طراحی به سمت لوگو حرکت خواهد کرد و اثری پدید می‌آورد که ویژگی‌های کاربردی مسترهد را نخواهد داشت. اگر طراح بداند که در طراحی مسترهد ، خوانایی در پلان نخست است ولی در طراحی لوگو ، در پلان دوم قرار می‌گیرد ، اثر بهتر و حرفه‌ای‌تری ارائه خواهد کرد.


در مجموع اینکه مبحث طراحی نشانه و نشانه‌شناسی ، هرچند مرزهای مشترک دارند ، اما کاملا از هم جدا هستند و نمی‌توان از مدخل نشانه‌شانسی به طراحی نشانه پرداخت.

(همچنانکه اخیرا یکی از همکاران طراح ، در مقاله‌ای که در یکی از روزنامه‌های صبح نوشته بود ، به اشتباه به این موضوع پرداخته بود. البته پیش‌تر هم این مشکل برای نویسنده کتاب "درآمدی بر تحلیل عناصر تصویری در آرم" مطرح شده بود)

گفتگو با رضا عابدینی

این گفتگو از مجله اینترنتی رسم جهت مطالعه علاقه مندان ارایه می شود: http://rasm.ir/ه

گفتگو با رضا عابدینی
ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۵/۱۰/۰۷ - ۱۳:۱۳ در بخش : گفتگوی ویژه


گفتگوی اختصاصی رسم : رضا عابدینی اخیرا برنده جایزه بنیاد پرنس کلاوس شد. این افتخار بزرگی برای گرافیک ایران بود. بی‌مناسبت ندیدم گفتگویی که چندی قبل با او انجام دادم ، در "رسم" منتشر کنم. توضیح اینکه بخش‌هایی از این گفتگو ، پیش‌تر در صفحه گرافیک روزنامه انتخاب چاپ شده است. بخش نخست این گفتگوی بلند به آموزش گرافیک اختصاص دارد که پیش روی شماست.




نظرتان درباره وضعیت کنونی آموزش‌های آکادمیک گرافیک چیست؟
عرض کنم که من خودم اصلا گرافیک نخواندم و نقاشی خواندم. اما اگر دانشگاههایمان اوضاع بسامانی داشت ، وضع گرافیک‌مان مسلما با آن چیزی که الان هست ، بدون اینکه بگوییم بد است یا خوب ، توفیر می‌کرد. اما آنقدر که حالا خودم می‌دانم ، قصه از این قرار است که ما متاسفانه برنامه‌های درسی‌مان که از طرف آموزش عالی به دانشگاهها دیکته می‌شود ، حداقل مربوط به سی چهل سال گذشته آنهاست. اینکه در مدرسه‌های گرافیک دنیا چه می‌گذرد ، خیلی دیر به دست اینها رسیده است. معمولا اینطوری است. بهرحال اتفاقی که الان دارد می‌افتد و تفکیک کلاس‌ها به این کارگاهها ، درس‌ها و سرفصل‌ها ، خیلی عجیب و غریب به نظر می‌آید. این یک مطلب . مطلب بعدی سر عوض کردن اسم گرافیک بود. از این گیرهای عجیب غریب که نمی‌دانم علتش چیست؟ نمی‌دانم سینما مثلا خونش پررنگ‌تر از گرافیک است یا چون زورش بیشتر است که هنوز سینماست و نتوانسته‌اند اسمش را عوض کنند. من نمی‌دانم اصلا ارتباط تصویری به graphic design چه ربطی دارد؟ ارتباط تصویری یعنی چه؟ احتمالا از روی communication art به چنین نتیجه‌ای رسیده‌اند. این خیلی بد است.
communication art یک بخشی از گرافیک است ، چرا باید اسم تمام آن ارتباط تصویری بشود؟ گرفتاری بنده و امثال بنده در ایران همین است وقتی برای دانشجو توضیح می‌دهیم که آقا ! گرافیک فقط سفارش نیست ، فقط به رب گوجه فرنگی فکر نکن. می‌گوید پس ارتباط تصویری یعنی چی؟ اصلا برای او معنی ندارد. در نتیجه این اسم برای خود استادها هم گرفتاری درست کرده است.



پس مشکل اصلی به اسم و سرفصل‌های این رشته برمی‌گردد؟
من کلا به اسم graphic art می‌شناسم که این ربطی به communication art ندارد. شما می‌روید تکنولوژی گرافیک یاد بگیرید ، اینکه کجا و چگونه می‌خواهی مصرفش کنید ، خودش رشته‌های مختلفی دارد. ممکن است بخواهید graphic designer بشوید ، در communication art و یا advertising مشغول شوید. این را در سال‌های بعد انتخاب رشته می‌کنید. مثلا مدرسه‌ای در خارج از ایران است که دانشجو فقط رشته ارتباطات می‌خواند. یعنی کلیات گرافیک را دوره می‌کند. بعد گرایش پیدا می‌کند به communication art و چیزهای دیگری می‌خواند که صرفا علم است و اصلا هنر نیست. دیگری بازاریابی می‌خواند یا مخاطب‌شناسی و . . . الان سرکلاس از شاگرد می‌پرسیم مثلا ترم پیش چه خوانده‌ای؟ می‌گویند ما ترم پیش معلمی داشتیم راجع به اینکه چگونه از کاغذ استفاده کنیم که دور ریز آن کمتر باشد چیزهایی خواندیم! آن یکی می‌گوید راجع به این خواندیم که مشتری‌ها چی دوست دارند. اینها هیچ سازمانی ندارد و هیچ نقشه‌ای کشیده نشده که ما به بچه‌ها قرار است چی یاد بدهیم. اولا به آنها بگوییم مبانی زیبایی‌شناسی چیست؟ بعد یک پله جلوتر معلم بیاید و به اینها تکنیک یاد بدهد. آخر سر هم یک معلم بیاید به اینها بگوید مخاطب‌شناسی چه و چه است. هیچ کس به این دقت نمی‌کند و همانطور که گفتم اینها مربوط به سی چهل سال قبل اروپاست. البته آنها مدام آن را ادیت می‌کنند ، ولی ادیت‌هایش هیچ وقت به ما نرسیده است.
برای تایید این چیزی که عرض کردم ، می‌شود به دانشکده هنرهای زیبا موقعی که تأسیس شد تا ده پانزده سال بعدش رجوع کرد. ببینید که چقدر این دانشکده به روز بود و معلم‌هایی داشت که دائم می‌دانستند که آن طرف دنیا چه می‌گذرد. تمام آرتیست‌های بنام امروز مملکت ما در هنرهای تجسمی ، دانشجوهای آن دوره‌اند. مثل ممیز ، کیارستمی ، شیوا ، مثقالی ، منوچهر معتبر و . . . این نتیجه منابع درست و حسابی‌اند. هنرستان هنرهای تجسمی هم در همان دوره و سال‌ها ، بخاطر اینکه منابع درسی‌اش دقیق و مرتب طراحی و اجرا می‌شد ، شاگردهای بسیار درخشانی تربیت کرد. بعد از آن سال‌ها دیگر آدم‌های اینجوری نداریم و تک و توک کسانی پیدا می‌شوند. در واقع می‌توان گفت اینها به دانشگاه مربوط نیست و خود آنها ، آدم ویژه‌ای بوده‌اند.



در مورد آموزش‌های آزاد و خصوصی چطور؟
آموزش‌های خصوصی گرافیک به آن شکل جدی نداریم ، جز چند تا از استادهای معتبرمان که کلاس دارند ، بقیه دیگر در واقع یک فهم شخصی از گرافیک دارند و اینجور آموزش‌ها خیلی مثل نقاشی و طراحی جا افتاده نیست. اما همان چند تا که سراغ دارم و دیدم ، خیلی تاثیر فوق‌العاده‌ای داشته‌اند. برای اینکه این معلم‌ها با این تجربه‌ای که دارند ، منابع درسی را برای خودشان تنظیم می‌کنند و طوری وارد مباحث می‌شوند که هیچ‌وقت دانشگاه امکانش را ندارد. چرا که اولا در دانشگاه با ازدحام دانشجو روبرو هستید. رشته هنر مثل علوم نیست که شما بروید پای تخته یک چیزهایی بنویسید. باید با یکدیگر بتوانند ارتباط برقرار کنند ، در غیر اینصورت نمی‌شود. وقتی چهل پنجاه تا دانشجو در کلاس‌تان هستند ، فقط می‌توانید تندتند یک چیزهایی را تئوری بگویید.



بهر حال گرافیک می‌تواند یک ابزار یا رسانه باشد یا آن را هنر مطلق می‌دانید؟
ببینید من با آن جمله که بطور قطعی گفتید بهرحال گرافیک یک ابزار است ، موافق نیستم. من گرافیک را مطلقا art می‌دانم ، درست عین نقاشی. ممکن است از گرافیک هم استفاده شود. مگر از نقاشی نمی‌شود برای یک مراسمی از آن استفاده کرد؟ مثلا برای مراسمی به نقاش سفارش می‌دهند که عکس فلان آدم را بکشید می‌خواهیم سردر اینجا بزنیم. درواقع داریم از نقاشی استفاده می‌کنیم. در گرافیک هم این اتفاق می‌افتد. بخاطر ماهیت و تاریخچه گرافیک ، ارتباط بیشتری با این ماجرا دارد ولی معنی‌اش این نیست که گرافیک به خودی خود نمی‌تواند وجود نداشته باشد و حتما باید یک سفارشی ، یک بازار کاری ، چیزی وجود داشته باشد. امروز لااقل دیگر اینطور نمی‌بینیم. ممکن است تا 30 سال پیش اینطوری بود ولی امروز هستند آدم‌هایی که با تکنولوژی گرافیک ، کار می‌سازند و کار می‌کنند. کارهایی می‌سازند که art مطلق است. اصلا دلیلی هم ندارد که سفارش‌دهنده داشته باشد. اما در مورد اینکه تاثیر می‌گذارد؟ صددرصد موافقم. ببینید بهرحال هنرهای تجسمی مثل سایر هنرها احتیاج به یک بیس و پایه فکری دارد که به خودی خود ساخته نمی‌شود. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سطح سلیقه تصویری یک حد بخصوصی است که روی همه تاثیر می‌گذارد. وقتی مشتری می‌آید سراغ آدم ، من نمی‌توانم به سادگی یک چیزی که ایده خاصی است به او پیشنهاد کنم. برای اینکه نمی‌تواند بپذیرد. برای اینکه در ساختار ذهنی او جای نمی‌گیرد.
من همیشه این را گفته‌ام ، در سال‌های اخیر درست است که سطح عمومی گرافیک‌مان پایین آمده ، اما حجمش به نسبت سال‌های قبل از انقلاب بیشتر شده است. در آن زمان ، سطح عمومی سواد بصری کمتر از این بود ، یعنی همه مردم آنقدر سواد بصری نداشتند که امروز دارند. منتهی تعداد این قله‌ها کم شده و این طبیعی است. یعنی رابطه ، رابطه درستی است. وقتی عمومیت پیدا می‌کند ، عمقش کم می‌شود که این به نظرم درست شدنی است. البته وقت می‌برد تا این اتفاق بیفتد.


سعید / کار / تفریح

سلام
الان که داریداینا رو می خونید پیش شما شب یا روز ؟ ولی تو این ساعت که من دارم می نویسم
ساعت 11:23 شبه.راستی ! از فردا سعی می کنم مطالبی از گرافیک ، مقالاتی که در زمینه گرایشهای مختلف این رشته نوشته شده
براتون تو صفحم بذارم.ممنون می شم که تو این راه کمکم کنید.شب خوش

شروع

من هم صاحب وبلاگ و یک صفحه برای معرفی آثارم شدم.
این موضوع خیلی خوبه ، نه ؟

الان ساعت 12:48 دقیقه شب به وقت ایرانه، خیلی ها خوابند و عده ای هم بیدار .
ولی در کل هیچ کدوم از این گروهها نمی دونند که من چه قدر دارم لذت می برم.
یکی به خاطر اینکه می تونم تو یک صفحه اینترنتی مطلب بنویسم و یکی دیگه اینکه می تونم کنار همون صفحه کارام رو به شما نشون بدم.
خیلی خوشحال میشم نظراتتون رو برام بنویسید
February 2012
S M T W T F S
January 2012March 2012
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29