مصاحبه مرلین منسون با ام تی وی
Sunday, 4. May 2008, 18:39:08
مرلین منسون که در حال حاضرمنتظر اتمام البوم جدیدش هست که تا پایان امسال عرضه می شه
راجب البوم جدیدش گفت:MTV.comدر مصاحبه اختصاصی با سایت
من شروع به خواندن این البوم کردم اما این البوم از نظر موسیقی و اهنگ کامل هست.
و الان به دنبال وقتی هستم که بروم و قسمت خودم که خواندن این البوم هست را انجام بدهم.
این البوم نسبت به بقیه کارهای قبلی که از من و گروه شنیدید کاملا متفاوت هست.و من مطمئن
هستم که این البوم بعد از ضبط همه را راضی می کند.
و من حالا احساس می کنم که بهترین هستم.وهر کاری را که بخواهم انجام می دهم.
و اکنون مرلین منسون در حال اماده شدن برای نخستین کارگردانی اش در سینما هست.
که این فیلم به نام
"Phantasmagoria: The Visions of Lewis Carroll"
و به معنی :
منظره خیالی: تصویری از لوئیس کارول
هست. کا در ژانر ترسناک-واقع گرایانه هست.که نگاهی است
به زندگی نویسنده معروف اینگلیسی به نام
چالزلودویگ دادسون Charles Lutwidge Dodgson
که همه این نویسنده را با کتاب " آلیس در سرزمین عجایب" می شناسند.
که اسم مستعار او لوئیس کارول هست.
علاوه بر ساخت این فیلم ، مارلین منسون گفته که الان داره برای یک فیلم اهنگ
می سازه که بزودی تمام میشه این اهنگ ها با ترکیبی از عناصر مختلف موزیک هست.
که در اخرین جلسه ضبط به کار گرفته شده.
و در ایتباره مارلین گفته که:
این بسایر جالب هست که ما میتوانیم منظره ای بسازیم در کنار حالتی از شعر و موزیک.
گفت:MTV.com او همچنین به
که این اهنگ ها انطوری که شما از روند معمولی قیلم انتظار دارید نیست.
و من شروع به ساخت اهنگی کردم که در پایان ساخت هیچ شباهتی به
البوم های دیگه من نداره.و خیلی زیاد سینمایی هست.
در 13 ماه اوریل 2007 مرلین منسون در اولین قسمت از سری جدید برنامه
"Henry Rollins show"
حضور داشت، در زیر خلاصه ای از این مصاحبه رو مشاهده می کنید.
در این مصاحبه منسون در رابطه با بازگشت به موسیقی با البوم جدیدش و حادثه کلمباین و تبدیل شدن به شخصیت هنری صحبت میکند.
:H
چرا برای مدتی موسیقی را کنار گذاشتید؟
:MM
اون دوره بسیار عجیبی بود
من هیچ علاقه ای به اینکه بیشبر از این به ان بپردازم را نداشتم برای اینکه من به نقطه رسیده بودم که احساس می کردم که هنر موسیقی به جایی رسیده که کامل نسبت به ان احساس بی توجهی و بی وفایی میکردم.
و به نظر میرسید که خیلی به شکل کالا هست و بیشتر یک محصول هست و یکی قعیده و نظری هست که مدت زیادی دوام نداره و از بین رفتنی هست. و واقعا من این احساس را نداشتم که برای ساخت و انجام ان به من الهام بشود و سپس من درون گودال سیاهی غرق میشدم که در ان من نمیدانستم چه کاری انجام بدهم و هویت اصلی خودم را گم کرده بودم و نمیدانستم که چه کسی هستم برای اینکه واقعا چیزی نداشتم برای اینکه اغلب من شخصا خودم را با کاری که انجام میدادم میشناختم و همواره ترس بزرگ من این بود که چیزی درست کنم و به نقطه ای که میخواهم دست پیدا کنم. من برای رسیدن به ان نقطه ماه های زیادی در جایی به سر می بردم که فکر نمیکردم که همیشه شکست خورده ام و چیزهای زیادی تغییر کرده است.
ادم های زیادی در زندگی من و همه چیزها در اطراف من تغییر کرده بودند ومن یک اهنگ نوشتم و پس از ان شاید زودترین ضبط البوم که کار کرده بودم رقم خورد. و این همان کاری هست که من تا قبل از ان مایل به انجام ان بودم اما امکان ان وجود نداشت.
من کاملا مطمئن نیستم که این ضبط خیلی مخصوص امریکایی ها باشد و به احتمال زیاد مربوط به شرح حال خودم میشود. و نقطه و هدف اصلی در رابطه با پیدا کردن وابستگی هست. و یک میل نهایی هست که احساس می کنید که قسمتی از چیزی هستید. سپس در این حالت ان خیلی وسیع هست در زندگی من اگه من به اون به شکل بی طرفانه نگاه کنم.من فکر نمی کنم که اون من باشم که به اسایش دنیا بیشتر از این فکر می کند. این من هستم که در رابطه با خودم حرف میرنم. شاید من دوست دارم که برای گفتن اینها خیلی شرمسار یا خیلی خود اگاه باشم. و آن واقعا مردم را به یک قدم عقب تر باز میگرداند. و خیلی راک اند رول هست و خیلی فنی و شاید اون یه بازگشت خوب به موسیقی باشه.
بعد از گذراندن کلمباین من به بالای تپه ای رفتم که شما نمی توانید تحمل کنید برای اینکه خیلی وخیم و بد بود.
هالیوود و مردم با من به شکل کثیف و زشتی رفتار می کردند چنانچه که من بدتر از ان را ندیده بودم. این چه گندی بود ؟ تو چیکار کردی؟ و من تنها یاد گرفتم که چطور با اون کنار بیام.من از لس انجلس نقل مکان کردم و HR به چتس وورس رفتم.
من هیچ مصاحبه ای نمی کردم. من همه را رد میکردم و از انها سر باز میزدم. من پیشنهاد های زیادی از خیلی ها داشتم و سپس وقتی که مایکل مور (مستند ساز امریکایی) با من مصاحبه کرد، اون واقعا همه اون چیز ها رو توی مستندش به نام " بولینگ برای کلمباین" نشان نداد اما من واقعا من ان مصاحبه را انجام دادم.
به دنور رفته بودم Mile High در استدیوم OzzFestمن برای اولین بار بعد از اینکه برای فستیوال
به انجا بر گشتم. ما صدها، بله صدها تهدید به مرگ داشتیم سپس من فکر کردم، اگه قرار که من بمیرم پس بود. ما توانایی متوقف کردن Mile Highبهتره که امروز باشه برای اینکه در استدیوم
اون رو نداشتیم. اگه کسی می خواد به من شلیک کنه پس وقتی من در روی صحنه ام. من این تصمیم رو گرفتم من نمیتونم بدون انجام کاری که مایل به انجامش هستم زندگی کنم. بنابراین من مجبور بودم که حقیقت رو قبول کنم من به این دلیل به سوی مرگ می رفتم. و اگر امروز اون به واقعیت می رسید.
ان شب تبدیل به یک نمایش بزرگ میشد . اشکار بود که من نمی مردم.
اما وقتی من ان مصاحبه را انجام دادم هنوز هیچ نامی برای اون مستند وجود نداشت. واقعا هیچ نامی نداشت.
برای مدت دو ساعت و نیم با او صحبت کردم و یک سری چرندیات دیگری که اون میخواست برای قسمت دوم مستند اما من گفتم که مستند خیلی مزخرف و چرند هست اما اون پنجره ای باز کرد که من را دوباره با دنیا اشنا کرد ان هم در صورتی که قبل از ان مردم واقعا من را درک نمی کردند.
اگر هر موقع کسی پیش من بیاد در فرودگاه یا هرجای دیگر و بگه که من تو را در فیلم "بولینگ برای کلمباین" دیدم بزرگترین حرف که به این میگم : من نمیدونم، شما خیلی با هوش هستید" و من دوست دارم، "من نمیدون که تو خیلی احمق هستی یا نه؟ اما من تو رو نمیشناسم اینقدر که تو میشناسی". این یه تعارف طعنه دار هست.
مردم از من می پرسند که من چه نظری در باره ی ان دارم (فیلم بولینگ برای کلمباین) و البته اونها مایل هستند که بدانند من چطور با این فیلم کنار اومدم اما تعداد زیادی از ان (فیلم) نمیتونه کسی را کمک کنه.
مزخرفات زیادی در ان وجود داره که من مایل هستم که به انها هم جواب بدم اما امکان ان وجود نداشت.
سرانجام، من کاری را که این فیلم انجام داده دوست دارم. اما به اندازه ای که موضوع حقیقی و پاسخ به ان که من را با اون آزار داد برای اینکه من خودم را در اطاق کوچکی به مدت 3 ماه زندانی کرده بودم و نمی خواستم که با هیچ کسی صحبت کنم برای اینکه من ترسیده بودم و من در معرض کشته شدن بودم؛ بنابراین من احتیاج به پاسخ های زیادی داشتم و من انها را از ان نگرفته بودم اما انها چیز متفاوتی بودند.
:H
نقاشی برای شما چه اهمیتی دارد؟
: MM
اخیرا من در ماه های گذشته نقاشی نکشیده ام برای اینکه من مشغول خواندن
اهنگ ها هستم. اما همیشه ان مثل یک روزنه هست. مخصوصا اگر من بیکار باشم به جای اینکه فقط قدم بزنم و یا اینکه دنیای واقعی را تماشا کنم و یا چیزهای دیگر بیشتر مایل هستم تا نقاشی را یاد بگیرم.
درDegenerate Art که با هم تشکیل Dada) و دوره تاریخی Degenerateنقاشی منحط (
مفهوم و شعور پانک راک جای میگیرد. ان همان پانک راک اصیل بود. خطرات زندگی.
در مقام یک نویسنده اگه تو بخوای بی همتا و یگانه باشی تو همیشه باید چیزی را بگویی که دیگران نمی گویند. حتی اگر بگویی که تو نویسنده هستی و مجبور هستی جدال امیز و هم ستیز باشی در غیر این صورت واقعا تو کار دیگری انجام نمیدهی. من همواره می خواهم که ان را به قدم بعدی ببرم جایی که من احساس می کنم که ما خواهم زدنگی خودم را به خطر بیندازم. شهرت و اعتبار شخصی من باید در کنار حرف هایی باشد که من میگویم
:H
شما چه ارزوی دارید که برای شما مقصود و اهمیتی همیشگی داشته باشد؟
: MM
من همیشه در موردش فکر می کنم و پاسخ اسان و همیشگی برای این سوال این است که " از موقعی که من به خاطر داشته ام" اما در پایان واقعا اون همان چیزی نبوده که من می خواستم.
به عنوان یک نویسنده، چه به عنوان اهنگ نویس (اهنگ ساز) یا کتاب نویس یا حتی کسی که باور های خودش را در نقاشی هایش میگه، هر چه که، من می خواهم تنها این است که استدلال و عقیده از کسی باشم که وقت خود و خطرات راه را برای انچه که برایش ایستادگی کرده صرف می کند، در زندگی خودشان ریسک می کنند برای اینکه در دنیا از ان بهره ای ببرند. کسی که سرانجام یک هنرمند بوده. من در حقیقت دوست دارم که قادر باشم تا... من احساس ناخوشایندی ندارم که بگم اما؛ من بزرگ شدن را بیاد دارم، گفتن اینکه تو یک هنرمند هستی این حرف خیلی پر مدعا و با جلوه خاصی هست اما اکنون این یک کلمه موقر و بزرگی هست که شما خودتان میتوانید خود را با ان نام صدا کنید. HR
