My Opera is closing 3rd of March

از هر دری سخنی

Subscribe to RSS feed

پسر کوچولو از باباش می پرسه: ممکنه برام کمی از سياست بگی؟ مشق شب من در اين مورد هست.


پسر کوچولو از باباش می پرسه: ممکنه برام کمی از سياست بگی؟ مشق شب من در اين مورد هست.
باباش پس از تفکری کوتاه می‌گه: خب، ببين، فکر ميکنم بهترين راه برای توضيح اينه که با مثالی در مورد خانواده خودمون مسئله را حاليت کنم.
من سرمايه دارم چون نون بيار خانواده‌ام
مامانت دولت است چون همه چيز زير نظر اوست
کلفت ما طبقه‌ی کارگر است چون برای ما کار مي‌کند
خود تو همون خلق يا مردمی و برادر کوچيکت هم نسل آينده است.
اميدوارم اين مثال در فهم سياست و حکومت به تو کمک کنه، ‌فکراتو بکن، فردا نظرتو بهم بگو.
پسرک نصف شب از صدای گريه‌ی برادرش از خواب می‌پره. وقتی ميره سراغش می‌بينه که جاش‌رو حسابی کثيف کرده.
ميره به اتاق خواب بابا و مامانش بهشون خبر بده، می‌بينه که جای باباش خاليه، مامانش‌رو صدا می‌زنه
مامانش چون بيدار نمی‌شه ميره طرف اتاق خواب کلفتشون،‌اونجا می‌بينه که باباش مشغول به کاره.
نا‌اميد بر می‌گرده توی جاش و می‌خوابه.
فرداش سر صبحانه باباش ازش می‌پرسه:
- خب راجع به سياست و حکومت فکر کردی؟ حالا می‌دونی اينا چی هستن؟
پسرک می‌گه:
- آره ديشب نصفه شب خوب فهميدم سياست و حکومت چی‌اند.
باباش می‌گه:
- آفرين پسرم،‌ بگو ببينم چی فهميدی
پسرک می‌گه:
فهميدم که در حالی که سرمايه دار داره طبقه‌ی کارگر را می....د،
دولت در خواب خوشه و محلی به مردم نمی‌ذاره،‌ اونم در حالی که نسل آينده
داره در گه دست و پا می‌زنه!!!