Friday, 4. April 2008, 21:26:29
opera
"خدايا
آتش مقدس شك را
آن چنان در من بيفروز
تا همه ي يقين هايي را كه در من نقش بسته كرده اند را بسوزد.
و آن گاه از پس توده ي اين خاكستر
لبخند مهراوه بر لب هاي صبح يقيني
شسته از هر غبار,طلوع كند.
خدايا,
به هر كه دوست مي داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتر است,
و به هر كه دوست تر مي داري,بچشان
كه دوست داشتن از عشق برتر!
خدايا,
به من زيستني عطا كن,
كه در لحظه ي مرگ,
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است
حسرت نخورم.
و مردني عطا كن
كه بر بيهودگي اش سو گوار نباشم.
بگذار تا آن را من,خود انتخاب كنم
اما آن چنان كه تو دوست داري.
چگونه زيستن را تو به من بياموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
دكتر شريعتي"
— نيايش
Friday, 4. April 2008, 19:16:34
رفتی اما چه بگوییم هیهات
تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت
آزو مي کنم زندگي مال تو….
مرگ مال من راحتي مال تو….
گرفتاري مال من شادي مال تو…..
غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم
اولی کوه وفا
دومی کوه صداقت سومی.......
کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم
از اون بندازمت پایین صدايت چون صداي ابشاران،
نگاهت چون نگاه چشم خورشيد،
و قدت همچو قد رود کارون...
خاک تو سرت که هيچ چيزت به آدمي زاد نرفته
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان
با زمين کرد زندگي با دلت نکند
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم
كه با سنگ بميريم تقصير كسي
نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست
كه دلتنگ بميريم
توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و تا لحظه
مرگم شعر تنهایی بخونم
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري
كه باز نمي شد نشسته بود
Friday, 4. April 2008, 19:10:09
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
Friday, 4. April 2008, 18:37:00
که صد دفتر ز کونين ازبرستم دلا در عشق تو صد دفترستم
که از سوز جگر خنياگرستم بيک ناله بسوجم هر دو عالم
همي وعده کري امروز و فردا خراج ابروانت ملک ري بي
هزار آتش بجان افروته ديرم هزاران غم بدل اندوته ديرم
ندانم مو که بيدرمان چرايم همه دردي بدوران يافت درمان
Friday, 4. April 2008, 18:36:51
که صد دفتر ز کونين ازبرستم دلا در عشق تو صد دفترستم
که از سوز جگر خنياگرستم بيک ناله بسوجم هر دو عالم
همي وعده کري امروز و فردا خراج ابروانت ملک ري بي
هزار آتش بجان افروته ديرم هزاران غم بدل اندوته ديرم
ندانم مو که بيدرمان چرايم همه دردي بدوران يافت درمان